چهارشنبه ۰۵ آبان ۱۴۰۰

ویژه نامه


آفتاب در اسارت

هذا ابن خیر عباد اللّه کلهم‏ • هذا التقی النقی الطاهر العلم…

و لیس قولک من هذا بضائره‏ • العرب تعرف من أنکرت و العجم‏

یعنی: این پسر بهترین بندگان خداست. این پرهیزگار پاک و عاری از هر عیب و معروف خاص و عام است.

سخن تو که او را نمی‏شناسم زیانی به او نمی‏رساند. آن را که تو گفتی نمی‏شناسم همه عرب و عجم می‏شناسند.

در دنیای معاصر، در چارچوب مفهوم جنگ های مدرن بازنمایی جنگ در رسانه ها و نحوه نمایاندن آن به افکار عمومی، از اهمیت بیشتری برای طرفین جنگ، بعد از جنگ داشته و به همین دلیل زمان و منابع بیشتری را به این امر اختصاص می دهند.

در طول تاریخ صدر اسلام،نمونه های متعددی از جنگ های روانی بعد از جنگ اصلی مشاهده می شود که که درنتیجه عملیات روانی، اهداف جنگ به کلی در معرض تحریف بود.

به عنوان نمونه پس از پایان جنگ احد و اتفاقات تلخ آن عده ای در مدینه تبلیغات منفی راه انداخته و می گفتند: اگر کشتگان احد به جنگ نمى رفتند نمى مردند؛ خداوند جواب آنها را داده می فرماید:

” وَ ما کانَ لِنَفْسٍ أَنْ تَمُوتَ إِلاَّ بِإِذْنِ اللَّهِ کِتاباً مُؤَجَّلاً وَ مَنْ یُرِدْ ثَوابَ الدُّنْیا نُؤْتِهِ مِنْها وَ مَنْ یُرِدْ ثَوابَ الْآخِرَهِ نُؤْتِهِ مِنْها وَ سَنَجْزِی الشَّاکِرینَ؛ و هیچ کس را نرسد که بى اذن خدا بمیرد، که این سرنوشتى مدّت دار و معین است. و هر که پاداش دنیا خواهد از آن به او مى دهیم، و هر که پاداش آخرت خواهد از آتش مى دهیم و زود که شاکران را پاداش دهیم. ” سوره ى آل عمران: 145

یکی از مهمترین نمونه های تبلیغات روانی بعد از جنگ،اتفاقاتی که بود بعد از نهضت حسینی توسط دستگاه اموی، رخ داد که هدف آن، مدیریت افکار عمومی مردم آن روزگار و تحریف به سود خود بود.

در این میان امام سجاد علیه السلام در کنار حضرت زینب سلام الله علیها، در پرتو تاییدات خاص الهی به بهترین نحو در سخت ترین شرائط ممکن، با خطابه های متعدد مانع هر گونه تحریف در پیامها و اهداف نهضت عاشورا شدند.

به طور کلی بررسی تاریخ صدر اسلام به طور عام ، و بررسی تاریخ حیات فکری وسیاسی امامان معصوم علیهم السلام همواره مورد توجه مورخان مسلمان و غیر مسلمان بوده اما در این میان تاریخ، وقائع مربوط به زمان امام سجاد علیه السلام و تحلیل آن و نقش حضرت در تجدید حیات اسلام کمتر مورد توجه بوده است. از همین رو سیمای بجا مانده از ایشان، ناقص و سطحی بوده و نمایانگر چهره واقعی حضرت و نقش موثرشان درتجدید حیات اسلام بعداز نهضت حسینی نمی باشد.

به طور معمول یکی از عوامل روشنگر نقش موثر حضرت، شناخت شرائط و اوضاع حاکم بر جامعه اسلامی آن روزگار می باشد.

پس از قیام کربلا، جو رعب و اختناق شدیدی در جامعه حکمفرما شده بود، حاکمان اموی آشکارا و جسورانه ‏تر از گذشته به اشاعه فساد پرداخته و ظلم و تعدی و کشتار مردم بیگناه را همچنان در سرلوحه برنامه ‏های خود داشتند. مسلما در چنین وضعیتی هرگونه جنبش و حرکت مسلحانه، بشدت سرکوب می شد.

امام سجاد علیه السلام وظیفه خطیر و بسیار مهم رهبری امت اسلام و هدایت جامعه را با ‏تثبیت مبانی فکری و ترویج اندیشه مقدس قیام امام حسین (علیه السلام ) ‏شروع کرده و اگر نبود تلاشهای امام بعد از واقعه عاشورا، نهضت حسینی با خطر تحریف مواجه می شد.

در روایتی از امام صادق علیه السلام در توصیف شرائط جامعه اسلامی آن روزگار چنین می خوانیم: «ارتد الناس بعد قتل الحسین الا ثلاثه (او اربعه) ابو خالد کابلی، یحیی بن ام طویل، جبیر بن مطعم و …، ثم ان الناس لحقوا و کثیروا».

«پس از شهادت امام حسین علیه السلام مردم از ولایت مرتد شدند و برگشتند مگر سه تا چهار نفر، ابو خالد،یحیی و جبیر و … سپس مردم ملحق شدند و زیاد گشتند.»‏« «اختیار معرفه الرجال » (ص 155)، «بحار الانوار» (ج 46 ص 144)

همچنین در این راستا می توان به واقعه (حره)، شهادت بسیاری از اصحاب و شیعیان خاص و زبده در طول جریان کربلا و قیام توابین، وجود دو دستگی بیم بنی هاشم و خاندان بنی الحسن و خاندان بنی الحسین، اشاره کرد که هر یک از این موارد نشانه شرائط خاص دوران امامت امام سجاد علیه السلام می باشد.

بعد از قیام عاشورا، زین العابدین ( علیه السلام ) در فرصت بسیار ‏کم و با حداقل امکانات و در اوج مصیت و داغ نزدیکان با کمال شجاعت و شهامت و در اوج خفقان ‏دستگاه حاکم توانست به خوبی افکار عمومی آحاد جامعه اسلامی آن روز را به متوجه اهداف مهم قیام امام ‏حسین ( علیه السلام ) کرده به طوری که در پرتو روشنگریهای ایشان و عمه بزرگوارشان حضرت زینب (سلام الله علیها )قیام امام حسین( علیه السلام ) از یک جنگ قبیله ای به جهاد عقیده ای و از یک واقعه صرفا تاریخی و قومی به یک جریان بیداری در ‏مقابل ظلم و ستم تا ابد تبدیل شد. ‏

واضح است که این سبک از مبارزه که خود آغاز دوران جدیدی در مبارزه اهل بیت علیهم السلام در مقابل دستگاه فاسدخلافت بود از زمان امام سجاد( علیه السلام ) وارد مرحله جدیدی شده که ‏آغاز آن عصر روز عاشورا بود و‏ تا زمان امام رضا( علیه السلام ) ادامه داشت.

امام سجاد علیه السلام با وجود همه شرائط خاص و ویژه ای که داشت، از همان عصر روز دهم ازتمام لحظه ها وفرصت های ممکن درتبلیغ وتبیین اهداف قیام عاشورا استفاده کرده و این وظیفه مهم رابه بهترین نحو، تا آخر حیات شریف شان ادامه دادند.

توفیق حضرت در این وظیفه خطیر بدان حد بود که بعد از خطبه معروفشان در کاخ یزید ملعون، چنان او را در انفعال قرار داد که مجبور به ابراز برائت و نفرت از ابن زیاد شد و او را مورد لعن قرار داد.

اى اهل شام ! شما گمان نکنید که حسین بن على (علیه السلام ) را من کشته ام،یادستور کشتنش را داده ام؛ نه به خدا سوگند من هرگز چنین نمى خواستم، مسؤول کشته شدن خاندان پیامبر (صلى الله علیه و آله و ‏سلم )، پسر مرجانه – عبیدالله بن زیاد – فرماندار کوفه است. خدا پسرمرجانه را لعنت کند اگر من خود با حسین بن على (علیه السلام ) مواجه مى شدم پیشنهادهاى او را ‏مى پذیرفتم و راهى را در پیش مى گرفتم که به کشته شدن وى نینجامد حاضر بودم او کشته نشوم هر چند ‏بعضى فرزندانم را از دست بدهم ! لیک آنچه قضاى الهى بود صورت گرفت، اکنون اگر پیشنهاد و یا ‏درخواستى دارید به من بنویسید تا آن را عملى کنم.

امام سجاد علیه السلام در کنار تبیین اهداف نهضت حسینی، همچنین به مبارزه با دستگاه فاسد خلافت اموی در قالب دعا (صحیفه سجادیه). ۲. تربیت شاگرد (شاگردان و پیروان امام باقر(ع) و امام صادق(ع)) ۳. مبارزه با روایات جعلی پرداختند.

یکی از مهمترین شاگردان حضرت، سعید بن جبیر می باشد. او که در سلسله اصحاب خمسه امام سجاد علیه السلام قرار داشت نفوذی حضرت در دربار اموی بود. او از تابعین بود. در مکه سکونت داشت و تمام قرآن را در دو رکعت نماز خود تلاوت می‌کرد. فضل بن شاذان گفته است او یکی از پنج نفری بود که در اعتقاد به ولایت حضرت سجاد علیه السلام پیشتاز و سرآمد بود.

امام صادق علیه السلام فرمود: « سعید بن جبیر به امامت علی بن الحسین علیه اسلام معتقد و در صراط مستقیم بود، و حجاج به همین دلیل او را کشت.»

وقتی او را نزد حجاج بردند، حجاج به او گفت:« نام تو « شقی» است؟»

جواب داد: « مادرم که مرا « سعید بن جبیر » نامید، اسم مرا بهتر می‌داند.»

حجاج گفت: « در مورد ابوبکر و عمر چه می گویی؟ آیا آنها در آتش‌اند یا در بهشت؟»

گفت: « اگر به بهشت یا جهنم رفته بودم،حتماً می دانستم چه کسانی در کجا هستند.»

حجاج گفت: «نظرت درباره‌ی خلفا چیست؟»

او گفت: «من وکیل آنها نیستم.»

پرسید: « کدام یک را بیشتر دوست داری؟»

جواب داد: « هر کدام که بیشتر مورد رضایت خالق شان بوده اند.»

گفت: « خب، کدامشان بیشتر مورد رضایت خالق شان هستند.»

جواب داد: « این را کسی می‌داند که از اسرار آنها آگاه هست.»

حجاج گفت: «حاضر نیستی حرف‌های من را تصدیق کنی؟»

سعید بن جبیر فرمود: «دوست ندارم تو را تکذیب کنم.»

حجّاج گفت: « دوست داری تو را چگونه بکشم؟»

او گفت: « هر طور می خواهی بکش،ولی من هم در قیامت،همان گونه از تو انتقام خواهم گرفت.»

حجاج دستورداد او رابکشند. سعیدخندید. حجّاج پرسید: « چرا می‌خندی؟»، گفت:«به جواب احمقانه تو و بردباری خدامی خندم.»

جلادان حجاج او را به رو به زمین افکندند و خواستند سر از بدنش جدا کنند. او به وحدانیت خداوند و نبوت پیامبر و کفر حجاج اقرار کرد و به خدا عرضه داشت: «خدایا به حجاج فرصت نده پس از من کسی را بکشد!»

دعای او به سرعت مستجاب شد. حجاج به بیماری خوره مبتلا شد و بیش از پانزده روز زنده نماند. دچار بیماری روانی سختی شده بود و مرتب می گفت:«سعید بن جبیر با من چکار دارد، هر وقت می خواهم بخوابم گلوی مرا فشار می دهد.» سپس مرد.

منابع : بحار الانوار، الامام السجاد باعث الاسلام من جدید، شاگردان مکتب ائمه علیهم‏السلام، ج 2، اللهوف

روضه :

ابن‌قولویه قمی از قول امام سجاد(ع) نقل می‌کند که فرمود: ما را از کنار کشتگان و محل شهادت پدرم به ‏سوی کوفه حرکت دادند،پس نظر کردم به سوی پدر و سایر اهل‌بیت او که در خاک و خون آغشته گشته و ‏بدن‌های طاهرشان بر روی زمین افتاده بود و هیچ اقدامی جهت دفن آن‌ها نشده بود، آنقدر حالم سخت شد ‏که نزدیک بود که جان از بدنم درآید.‏

عمه‌ام زینب(سلام الله علیها) همین که مرا به این حال دید پرسید که این چه حالی است که در تو مشاهده می‌کنم این ‏یادگار پدر و مادر و برادران! من می‌بینم که می‌خواهی جان تسلیم کنی، گفتم:ای عمّه! چگونه ناله و اضطراب ‏نداشته باشم و حال آنکه می‌بینم سید و آقای خود و برادران و عموها و عموزادگان و اهل و فامیل خود را که ‏آغشته به خون در این بیابان افتاده و ابدان آن‌ها عریان و بی‌کفن است و هیچکس بر دفن ایشان نمی‌پردازد.‏

آنگاه عمه‌ام حدیث ام‌ایمن را برایم خواند که «وُیُنصِبونُ لهِذَا الطَّفِ عُلَماً لِقَبًرِ اَبیکُ سیُّدالشّهُداءِ لایُدًرِس اَثَرُه وُ ‏لایُعفو رُسًمُه عُلی کرورِ اللّیالیِ وُ الْاَیام»، و در سرزمین کربلا بر قبر پدرت سیدالشهداء علامتی نصب کنند که ‏اثر آن هرگز بر طرف نشود و به مرور ایام و لیالی محو و نابود نشود. (منتهی‌الامال، جلد 1، صفحه 486)‏