سه شنبه ۰۶ مهر ۱۴۰۰

ویژه نامه


امامت در صغر سن و بلوغ فکری شیعه

امامت در صغر سن و بلوغ فکری شیعه

خصوصیات و ویژگیهای منحصر به فرد دوران امامت پیشوای نهم شیعیان ، باعث تغییر و تعمییق نگرش دوستان و دشمنان حضرت ، به جریان امامت می باشد. شرائط و اتفاقاتی که تا قبل از آن زمان بی سابقه بوده و در صورت عدم تدبیر الهی امام جواد ع ، می رفت تا جریان شیعه را به مرز نابودی بکشاند. مواردی مانند :

-این که امام رضا ع تا سن 50 سالگی فرزندی نداشته و همین باعث شک و تردید در بین اصحاب و دوستان حضرت در ادامه جریان امامت شده یود .

-وجود فرقه ها و مکاتب انحرافی فکری و عقیدتی خصوصا بعد از فتنه وقف و نهضت ترجمه که زمینه برای رشد فرقه های منحرف بیش از پیش فراهم آمده بود.

-تغییر روش عباسیان در برخورد با پیشوایان شیعه از از تقابل و جنگ و خونریزی به اظهار محبت در ظاهر و کنترل رفتار و تحرکات ایشان و مواردی از این قبیل ، باعث می شود که معنای این روایت ( خیر مولود [1][1]) را بهتر درک کنیم .

از میان همه این عوامل ، مساله سن امام جواد ع ، بیشتر مورد سوال و تردید بین اصحاب و یاران حضرت شده بود . چرا که حضرت جواد ع اولین امامی است که در سن کودکی ( 7 یا 8 یا 9 سالگی ) رسما به عنوان امام شیعیان می باشد . هر چند که از زمان هجرت امام رضا ع به مرو ( یعنی سن پنج سالگی امام جواد ع ) ، امام جواد ع عهده دار رهبری سازمان وکالت می باشند.

این مساله هر چند قبل از شهادت امام رضا ع مورد توجه و سوال اصحاب بوده ودر زمان امام جواد ع به صورت پر رنگ تر در بین اصحاب و در اجتماعات شیعی در کانون سوالات و مباحث بوده است .

واضح است که جا انداختن این مساله در عامه شیعه و حتی خواص ، کار آسانی نبوده و بر همین اساس امام رضا ع و خود حضرت جواد ع در مواقع و موارد متعددی به این نکته تذکر داده و با استدلال های مختلف قرآنی و نشان دادن فضل علمی خود بر سائرین ، سعی در روشن ساخن اذهان عامه شیعه نسبت به مساله امامت و تعمیق آن داشتند .

از سوی دیگر این مساله برای بنی عباس که تا آن زمان خلافت خویش را از سوی جریان شیعی به رهبری امام صادق ع ، امام کاظم و امام رضا علیهم السلام در معرض خطر میدید ،نیز تازگی داشته و می توانست بهانه خوبی برای منحرف کردن اذهان عامه مردم از جریان امامت باشد .

به رغم این که امام رضاعلیه السلام قبل از امامت امام جوادعلیه السلام به بیان پاسخ این مسائل ‏‏(امامت ‏در ‏خردسالی) پرداختند، ، هنوز مشکل کوچکیِ سنّ حضرت جوادعلیه السلام نه ‏تنها ‏برای ‏بسیاری از افراد عادی از شیعیان حل نشده بود، بلکه برای برخی از بزرگان و علمای شیعه نیز ‏جای ‏بحث و ‏گفتگو داشت. به همین جهت، پس از شهادت امام رضاعلیه السلام و آغاز امامت فرزند ‏خردسالش، ‏شیعیان – ‏به ویژه شیعیان عامی – با گرداب اعتقادی خطرناک و در نوع خود بی سابقه ای مواجه ‏شدند و ‏کوچکی سنّ ‏آن حضرت به صورت یک مشکل بزرگ پدیدار گردید.‏

طبری می نویسد:‏

زمانی که سنّ او (حضرت جواد) به شش سال و چند ماه رسید، مأمون پدرش را به شهادت رساند ‏و ‏شیعیان ‏در حیرت و سرگردانی فرو رفتند و در میان مردم اختلاف نظر پدید آمد و سنّ ابوجعفر را ‏کم ‏شمردند و ‏شیعیان در سایر شهرها متحیّر شدند.(ابن جریر طبری، دلائل الاًّمامه، قم، منشورات الرضی، دوم، 1363ش، ص 204.)

به همین جهت، شیعیان اجتماعاتی تشکیل دادند و دیدارهایی با امام جوادعلیه السلام به عمل آوردند ‏و ‏به ‏منظور آزمایش و حصول اطمینان از این که او دارای علم امامت است، پرسشهایی را مطرح کردند ‏و ‏هنگامی ‏که پاسخهای قاطع و روشن و قانع کننده دریافت کردند، آرامش و اطمینان یافتند.‏

مورخان در این زمینه می نویسند:‏

چون امام رضاعلیه السلام در سال 202 ق. به شهادت رسید، سنّ ابوجعفر نزدیک به هفت سال ‏بود، ‏از ‏این رو در بغداد و سایر شهرها در بین مردم اختلاف نظر پدید آمد. ریّان بن صلت، صفوان بن ‏یحیی، ‏محمد ‏بن حکیم، عبدالرحمن بن حجاج و یونس بن عبدالرحمن، با گروهی از بزرگان و معتمدین ‏شیعه، در ‏خانه ‏عبدالرحمن بن حجاج، در یکی از محله های بغداد به نام برکه زلزل گرد آمدند و در سوک ‏امام به ‏گریه و ‏اندوه پرداختند… یونس به آنان گفت: دست از گریه و زاری بردارید، (باید دید) امر امامت را ‏چه ‏کسی عهده ‏دار می گردد؟ و تا این کودک (ابوجعفر) بزرگ شود، مسائل خود را از چه کسی باید بپرسیم؟

در این هنگام ریّان بن صلت برخاست و گلوی او را گرفت و فشرد، و در حالی که به سر و صورت ‏او ‏می ‏زد، با خشم گفت: تو، نزد ما تظاهر به ایمان می کنی و شکّ و شرک خود را پنهان می داری؟! اگر ‏امامت ‏او ‏از جانب خدا باشد، حتی اگر طفل یک روزه باشد، مثل پیرمرد صد ساله خواهد بود، و اگر از ‏جانب ‏خدا ‏نباشد، حتی اگر صد ساله باشد، چون دیگران یک فرد عادی خواهد بود، شایسته است در این باره ‏تأمّل ‏شود.‏

در این هنگام، حاضران به توبیخ و نکوهش یونس پرداختند.(نگاهی گذرا بر زندگانی امام جواد(ع)، ص 110)

این قضیه به حدی جدی است که حتی برخی از اصحاب بر اساس فکر کودکانه خویش ، هنگامی که قصد ‏تشرف محضر امام داشتند برای حضرت ، هدیه اسباب بازی آورده بود. ‏

على بن حسان واسطى که معروف به عمش بود، گفت من مقدارى اسباب بازى بچه‏گانه بعضى از نقره بود ‏بهمراه داشتم با خود تصمیم گرفته بودم آنها را بمولایم حضرت جواد هدیه کنم وقتى مردم جواب‏هاى خود ‏را گرفته رفتند امام علیه السّلام از جاى حرکت کرد و عازم صریا شد من از پى آن جناب رفتم در بین راه ‏موفق غلامش را دیدم گفتم براى من از امام علیه السّلام اجازه بگیر. اجازه گرفت وارد شده سلام کردم ولى ‏در چهره آقا آثار ناراحتى مشاهده مى‏شد. نگاهى از روى خشم بمن نموده بعد صورت بطرف راست و چپ ‏گردانید. آنگاه فرمود خداوند مرا براى بازى نیافریده مرا چه با بازى. من از آن جناب پوزش خواستم عذر مرا ‏پذیرفت(بحار ج 50 ص 59 )‏.

مجموعه بیانات و توصیه های مکرر امام رضاع و امام جواد ع ، اثبات برتری علمی [2][2]و سیره عملی حضرت و…توانست جامعه شیعی را از خطر انحراف نجات داده و این مساله به خوبی در بین اصحاب و وکلاء از یک سو و عامه شیعی از سوی دیگر مقبول افتاد که امامت یک موهبت الهی بوده ، که این خود حاکی از پختگی و انسجام فوق العاده جامعه شیعی در زمان امام جواد ع می باشد .از این دیدگاه خداوند متعال هر کسی را که شایسته این مقام بداند، به منصب پیشوایی امت ‏برمی ‏گزیند؛ حتی ‏اگر در سنین کودکی باشد. مقیاس سنّ بالا، گرچه در میان انسانها مقیاسی برای رسیدن به ‏کمال ‏محسوب می ‏شود، اما در بینش وحیانی و قرآنی ممکن است یک فرد در سنّ کودکی فضائل و کمالات ‏و ‏شرایط رهبری ‏جامعه را دارا باشد و امتیازات ویژه ای را که لازمه رهبری است، در او موجود باشد و ‏خداوند ‏سبحان موهبت ‏رسالت و امامت را به او عنایت کند و اطاعت از وی را بر مردم واجب و لازم ‏گرداند. ‏

محدّث خبیر، کلینی از محمد بن حسن بن عماد روایت می کند که گفت:‏

من در حضور علی بن جعفر – عموی بزرگوار حضرت رضاعلیه السلام – در مسجدالنبی نشسته بودم، ‏دو ‏سال بود که در مسجد رسول خدا به درس او می رفتم و از محضرش مستفیض می شدم، یک روز ناگاه ‏دیدم ‏امام جوادعلیه السلام که کودک خردسالی بود، در مسجدالنبی به نزد علی بن جعفرعلیه السلام آمد، علی ‏بن ‏جعفرعلیه السلام تا آن حضرت را دید، شتابان برخاست و با پای برهنه و بدون ردا به سوی ‏حضرت ‏جوادعلیه السلام شتافت و دست او را بوسید و به او احترام شایان نمود. حضرت جوادعلیه السلام ‏به او ‏فرمود: ای عمو! بنشین. خدا تو را رحمت کند. علی بن جعفر گفت: ای آقای من! چگونه بنشینم با این ‏که تو ‏ایستاده ای؟ هنگامی که علی بن جعفرعلیه السلام به مجلس درس خود بازگشت، اصحاب و ‏شاگردانش او را ‏سرزنش کردند و به او گفتند: تو، عموی پدر او هستی، در عین حال با این سن و سال، این ‏گونه در برابر ‏حضرت جوادعلیه السلام که خردسال است، فروتنی می کنی و دستش را می بوسی و آن همه ‏احترام شایان ‏می نمایی؟ علی بن جعفرعلیه السلام گفت: ساکت باشید. آنگاه محاسن خود را به دست گرفت ‏و گفت: اذا ‏کان الله عزّوجلّ لم یؤهل هذا الشیبه و اهل هذا الفتی و وضعه حیث وضعه، انکر فضله، نعوذ بالله ‏مما تقولون ‏بل انا له عبد؛ اگر خداوند، صاحب این ریش سفید را شایسته (امامت) ندانست، و این نوجوان را ‏سزاوار ‏دانست، و به او چنان مقامی داد، آیا من فضیلت او را انکار کنم؟ پناه به خدا از سخن ناروای شما. ‏من، غلام ‏و برده او هستم و او مولای من است.

اللّهُمَّ اجْعَلْ مَحْیاىَ مَحْیا مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ مَماتى مَماتَ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ

……………………………………………………………………………………………….


[1][1] -اشاره به این روایت : أَبِی یَحْیَى الصَّنْعَانِیِّ قَالَ کُنْتُ عِنْدَ أَبِی الْحَسَنِ الرِّضَا ع فَجِی‌ءَ بِابْنِهِ أَبِی جَعْفَرٍ ع وَ هُوَ صَغِیرٌ فَقَالَ هَذَا الْمَوْلُودُ الَّذِی لَمْ یُولَدْ مَوْلُودٌ أَعْظَمُ بَرَکَهً عَلَى شِیعَتِنَا مِنْهُ‌ ( کافی ، ج 1 ، ص 329 )

[2][2] -از معروف ترین این مناظرات ، مناظره حضرت با «یحیی بن اکثم» و اثبات حقانیّت آن بزرگوار و ناتوانی یحیی و مناظره او با «ابن ابی داود» و غلبه بر وی می باشد . حارالانوار، علامه مجلسی، ج 50، ص 74.تذکره الخواص ص 368 – 372 و تحف العقول از آل رسول نوشته ابن صغبه ص 335