سه شنبه ۳۰ شهریور ۱۴۰۰

ویژه نامه


با جاری فرات (عاشوراء)

حوه شهادت امام حسین علیه السلام به روایت لهوف

ترکت الخلق طرا فی هواکا و ایتمت العیال لکی اراکا

ولو قطعتنی فی الحب اربا لما حن الفؤاد الی سواکا

[نبرد امام علیه السلام با سپاه دشمن‏]

راوى گوید: و آنگاه حسین علیه السّلام، دشمن را به مبارزه فرا خواند، و هماره هر کس که به مبارزت با حضرتش قدم پیش مى‏نهاد به دست او راهى جهنّم مى‏گردید تا آن جا که کشتار عظیمى بنمود و در همان حال مى‏فرمود:

القتل أولى من رکوب العارو العار أولى من دخول النّار

شهادت از پذیرش ننگ اولى، و ننگ از ورود در آتش اولى است یکى از راویان گوید: به خدا سوگند ندیدم مردى را که فرزندان و اهل بیت و یارانش کشته شده بار این همه دردها و رنجها را به دوش کشیده مع

الوصف این‏گونه دلیرانه در صحنه نبرد ابراز شجاعت و رشادت کند تا آن جا که دشمن هم پشت هم به صورت گروهى به جنابش یورش برده حضرت با شمشیرش به آنان حمله‏ور شده دشمنان چون گلّه بز در

برخورد با گرگ مى‏گریختند، حضرت گاه به صفوف فشرده سى هزار نفرى دشمن حمله مى‏کرد و آنان را به هزیمت مى‏برد و دشمن چون ملخ پراکنده مى‏شدند و امام به مکانش بازگشته مى‏فرمود:

«و لا حول و لا قوّه الّا باللَّه العلىّ العظیم».

شمر ندا در داد که اى فرزند فاطمه چه مى‏گویى؟

فرمود: «سخنم این است که، من با شما مى‏جنگم و شما با من، و بر زنان گناهى نیست، پس این سرکشان و طاغیان و نادانان خود را از تعرّض به حرم من تا من زنده هستم باز دارید».

شمر گفت: این حقّ تو است.

دشمنان شروع به حمله به امام علیه السّلام نموده، حضرتش حملات خود را از سر گرفت و او با این وصف شرب آبى را مى‏جست و نمى‏یافت، تا آن که هفتاد و دو جراحت یافت.

امام علیه السّلام، لحظه‏اى براى استراحت توقّف فرمود و در حالى که ضعف از جنگ بر وى عارض گردیده بود، در همان حال سنگى از دشمن آمد و به پیشانى حضرت اصابت نمود، امام علیه السّلام پیراهن را بالا

زد تا خون پیشانى را باز دارد که تیرى سه شاخه و زهر آلود بیامد و بر قلب مقدس امام نشست، امام علیه السّلام فرمود:

«بسم اللَّه و باللَّه و على ملّه رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله»

.سپس تیر را از پشت سر بر آورده و خون چون ناودان فوران کرد، و توان جنگ از امام مى‏رفت. حضرت بایستاد، هر مردى از دشمن که نزد امام مى‏آمد بازمى‏گشت که مبادا خداى را با شرکت در خون امام ملاقات کند.

تا آن که مردى از کنده به نام مالک بن نسر، لعنه اللَّه علیه آمد و به حسین علیه السّلام ناسزا گفت و با شمشیر بر سر مبارکش زد که کله خود را برید و به سر مبارک رسید و کله خود آکنده از خون شد.

راوى گوید: حسین علیه السّلام خرقه ‏اى بخواست و سر را با آن بست و قلنسوه‏اى (نوعی کلاه)که بر سر نهاد و بر آن عمّامه بست.

مدّتى اندک دشمنان درنگ کرده به سوى امام علیه السّلام بازگشته و احاطه‏اش نمودند. در این وقت عبد اللَّه‏ بن حسن بن على علیهما السّلام که نوجوانى نوخاسته بود و هنوز موى بر صورتش ندمیده بود از نزد

زنان بیرون آمد و با شتاب خود را به کنار حسین علیه السّلام رسانید، زینب دختر على علیه السّلام خود را به وى رسانیده تا او را باز دارد، عبد اللَّه بشدّت امتناع ورزید و گفت: به خدا سوگند از عمویم جدا نگردم.

بحر بن کعب- یا حرمله بن کاهل- با شمشیر قصد حسین علیه السّلام نمود، نوجوان گفت:

واى بر تو اى خبیث‏زاده آیا عمویم را مى‏کشى؟

شمشیر که بر امام فرود مى‏آمد، عبد اللَّه دست بالا برد تا سپر جان عمو کند، شمشیر دست عبد اللَّه را تا پوست برید و دست آویزان شد، نوجوان فریاد وا عمّاه کشید. حسین علیه السّلام برادرزاده را گرفته و به

آغوشش کشیده فرمود: «برادرزاده‏ام، بر آنچه بر تو گذشت صابر باش و خیرش بدان، زیرا خدا تو را به آباى صالحت ملحق فرماید».

پس از آن شمر بن ذى الجوشن به خیمه‏هاى حسین علیه السّلام حمله کرد و گفت: آتش به من دهید تا خیمه‏ها را با هر کس که در آن است به آتش کشم.

حسین علیه السّلام فرمود: «فرزند ذى الجوشن! تو آتش را خواستى تا اهلم را آتش زنى، خدا تو را در آتش

بسوزاند».

شبث آمد و امام او را نکوهید و او شرمنده بازگشت.

راوى گوید: حسین علیه السّلام فرمود:

(ایتونی بثوب لا یرغب فیه أجعله تحت ثیابی، لئلّا أجرّد منه)

، «پیراهن کهنه‏ اى به من دهید تا زیر لباسم پوشیده مرا از آن برهنه نکنند».

پیراهن تنگى آورده شد، فرمود: «این نه، زیرا این لباس اهل ذلّت است».

بعد پیراهن کهنه‏اى را بگرفت و پاره‏اش کرد و زیر لباسش پوشید و بعد از شهادت وى را از آن هم برهنه کردند

و بردند.

بعد امام علیه السّلام شلوارى حبرى بخواست و آن را جدا جدا و تقطیع نموده و پوشید، و بدین ترتیب آن را از

حیّز انتفاع بیرون کرد و سوراخش نمود تا از بدنش نربایند، ولى بعد از شهادتش بحر بن کعب آن را ربود و

حسین علیه السّلام را برهنه گذارد.

چون جراحات زیاد بر حسین علیه السّلام وارد گردیده و چون خارپشت‏ باقى ماند، ملعونى خبیث به نام صالح بن وهب المزنى لعنه اللَّه علیه، ضربتى سخت با نیزه بر تهیگاه امام زد که حسین علیه السّلام از آن

ضربت از روى اسب بر گونه راست بر زمین فرود آمد بعد برخاست، صلوات اللَّه علیه.

راوى گوید: زینب علیها السّلام از در خیمه بدر آمد و ندا مى‏کرد: واى برادرم، واى سیّدم، و اى اهل بیتم، کاشکى آسمان بر زمین فرود آمدى، و اى کاش کوهها در بستر هامون فرو پاشیدى.

شمر به لشکر بانگ زد: در باره این مرد به انتظار چه هستید؟ بعد از هر سوى به امام حمله کردند.

زرعه بن شریک- لعنه اللَّه علیه- ضربه‏اى بر کتف چپ امام زد، امام نیز ضربه‏اى بر او وارد کرد که هلاک شد.

دیگرى با شمشیر ضربه‏اى بر دوش امام وارد آورد که امام به چهره بر زمین افتاد و بعد از این ضربت به زحمت مى‏نشست و بر روى زمین افتاد و خیزان مى‏رفت.

سنان بن انس‏ نخعى، لعنه اللَّه علیه، با نیزه، به گودى گلوگاه امام زد و بعد نیزه را در آورده و در قفسه سینه امام فرو برد.

عمر بن سعد به مردى که در جانب راستش بود گفت: واى بر تو فرود آى و حسین را راحت کن.

خولى بن یزید اصبحى پیش تاخت تا سرش را قطع نماید به رعشه افتاد.

سنان بن انس لعنه اللَّه علیه فرود آمد و شمشیرى به حلق مبارک زد در حالى که مى‏گفت: به خدا من سرت را جدا مى‏کنم با آن که مى‏دانم تو فرزند رسول خدایى و بهترین مردم از نظر پدر و مادرى، بعد سر شریف حضرت را برید صلّى اللَّه علیه و آله.

در این باره شاعر گوید:

فایّ رزیّه عدلت حسینا غداه تبیره کفّا سنان‏

کدام مصیبت همسنگ مصیبت حسین است، در آن روز که سنان سر مطهرش را جدا کرد روایت شده: این سنان را مختار دستگیر کرده و انگشتانش را تک تک و دانه دانه جدا کرد و بعد پاها و دستهایش را بریده، و دیگ بزرگ روغن را براى او به جوش آورد و وى را در میان روغن جوشان افکند و او جنب و جوش کرد تا به جهنّم واصل شد.

ابو طاهر محمّد بن حسین برسى در کتاب معالم الدین خود از امام صادق علیه السّلام آورده که فرمود: بعد از شهادت حسین علیه السّلام، فرشتگان به ضجّه آمده و عرض کردند:

پروردگارا! این برگزیده تو حسین و فرزند برگزیده است و فرزند دختر پیامبر توست. در پاسخ ملائک، خداوند سایه مبارک قائم «آل محمّد» را برافراشت و فرمود: با دست این انتقام حسین را مى‏گیرم.

هلال بن نافع گوید: با لشکر عمر بن سعد بودم که کسى فریاد زد: مژده اى امیر، این شمر است که حسین را کشت.

مى‏گوید: من از دو صف جدا شده کنار حسین علیه السّلام ایستادم، آن حضرت در حال تسلیم جان بود، به خدا سوگند که من کشته خون آلودى را ندیدم که زیباتر از وى یا چهره‏اى نورانى‏تر از او داشته باشد، که نور رویش و جمال و زیبایى وى مرا از اندیشه در امر قتلش باز داشته بود.

در همان حال آب مى‏خواست، شنیدم یکى بدو گفت: به خدا که از آب نمى‏چشى تا در جهنم از حمیم آن بچشى.

حسین علیه السّلام فرمود:

(لا، بل أرد على جدّی رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله و أسکن معه فی داره‏ فِی مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِیکٍ مُقْتَدِرٍ، و أشرب‏ مِنْ ماءٍ غَیْرِ آسِنٍ‏، و أشکو إلیه ما ارتکبتم منّى و فعلتم بی)

، «نه، بلکه بر جدّم رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله وارد مى‏شوم و با او در خانه‏اش مأوى گزیده در جایگاه صدق در نزد سلطانى مقتدر، و از آب غیر متغیر آشامیده، و از جنایاتتان نزد او شکایت مى‏برم».

گوید: همگان چنان به خشم آمدند که گوئیا خدا ذرّه‏اى رحم را در دل فردى از آنان قرار نداده، در حالى که حضرت امام علیه السّلام با آنان سخن مى‏فرمود، سر مطهّرش را جدا نمودند، و من از این همه بى‏رحمى و سنگدلى به شگفت آمده گفتم: به خدا در هیچ امرى با شما اجتماع نمى‏کنم.

بعد براى غارت سلب لباس امام حسین علیه السّلام روى آورده پیراهنش را اسحاق بن‏ حوبه‏ حضرمى لعنه اللَّه علیه ربوده و پوشید و به بیمارى برص «پیسى» مبتلا گردیده و مویش بریخت.

امام صادق علیه السّلام فرماید: بر بدن مبارک حسین علیه السّلام اثر سى و سه نیزه و سى و چهار شمشیر بود.

شلوار امام علیه السّلام را بحر بن کعب تیمى لعنه اللَّه علیه ربود. در روایت آمده که او نیز زمین‏گیر و از دو پا فلج گردید.

عمامه‏اش را اخنس بن مرثد بن علقمه حضرمى‏ یا جابر بن یزید اودى- به غارت برد و او نیز دیوانه شد.

کفش امام را اسود بن خالد لعنه اللَّه علیه در برد.

انگشترى امام علیه السّلام بجدل بن سلیم کلبى با قطع انگشت امام در ربود، که مختار چون او را بگرفت دو دست و دو پاى بجدل را قطع کرده رهایش نمود تا در خون کثیفش دست و پا زده هلاک گردید.

قطیفه امام را که از خز بود قیس بن اشعث لعنه اللَّه علیه بربود. که مشهور به قیس قطیفه شد و زره کوتاه آن حضرت را عمر بن سعد لعنه اللَّه علیه بگرفت، بعد از هلاکت عمر بن سعد، مختار آن را به ابى عمره قاتل ابن سعد بخشید.

شمشیر امام علیه السّلام را جمیع بن خلق اودى به یغما برد، نیز گفته شد: مردى از بنى تمیم به نام اسود بن حنظله لعنه اللَّه علیه آن را غارت کرد.

در روایت ابن سعد: شمشیر امام را فلافس نهشلى- قلافس- بربود.

محمّد بن زکریا « اضافه مى‏کند که: آن شمشیر بعدها بدست دختر حبیب بن بدیل‏ افتاد، و این شمشیر به غارت رفته غیر از ذو الفقار است، زیرا ذو الفقار ذخیره شده با چیزهاى دیگر از ذخائر نبوّت و امامت مصون مانده، و راویان آنچه را حکایت کردیم عینا تصدیق کرده‏اند.

[غارت خیام حرم و اسارت آل الرسول صلى الله علیه و آله‏]

گوید: دشمنان براى غارت خانه‏هاى آل الرسول و نور چشم زهراء بتول از یک دیگر پیشى گرفته به چپاول پرداختند تا آن جا که از دوش زن، پارچه و ملحفه را کندند و دختران رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله و حریم او بیرون شده گریه سر داده براى فراق حامیان، و عزیزان ندبه و نوحه مى‏نمودند.

حمید بن مسلم گوید: زنى از بنى بکر بن وائل که با شوهرش در سپاه عمر بن سعد بود چون دید که چگونه بر زنان حرم حسین علیه السّلام در خیمه‏ها یورش برده تاراج مى‏کنند، شمشیرى بگرفته و به سوى خیمه‏ها شتافته، و فریاد کشید: اى آل بکر بن وائل آیا دختران رسول اللَّه را غارت مى‏کنید؟!! حکم و حکومت جز براى خدا نیست، اى خونخواهان رسول اللَّه، شوهرش او را گرفته و به جایش باز گردانید.

راوى گوید: سپس زنان را برهنه سر، غارت شده، با پاى برهنه و در کسوت اسارت در آمده از خیمه‏ها بیرون رانده آتش در خیمه‏ها زدند.

زنان مى‏گفتند: به حقّ خدا ما را به قتلگاه برید، چون نظر زنان به کشتگان افتاد صیحه کشیده بر چهره‏ها تپانچه نواختند.

گوید: به خدا سوگند، فراموش نمى‏کنم زینب دخت علىّ علیه السّلام را که بر حسین علیه السّلام نوحه مى‏کرد و با آوایى حزین و دلى دردمند ندا کرده مى‏گفت: وا محمّداه! خدایا این حسین توست که عریان و خون آلود با اعضاى قطعه قطعه بیفتاده، واى از این مصیبت، دختران تو اسیرند، شکایتها را به نزد خدا و نزد محمّد مصطفى و نزد علىّ مرتضى و فاطمه زهرا و حمزه سیّد الشهداء مى‏برم.

وا محمّداه! این حسین است که در این بیابان که باد صبا بر آن خاک پاشد کشته زنازادگان است، امان از این همه حزن و اندوه، و این همه سختى و بلا بر تو اى ابا عبد اللَّه، گوئیا جدّم رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله امروز دنیا را ترک فرمود.

اى اصحاب محمّد، اینان ذرّیّه مصطفى‏اند که چون اسیران برده شوند.

در روایات دیگر: وا محمّداه! دخترانت اسیر و ذرّیّه تو کشته‏شدگانى هستند که باد صبا بر پیکرهایشان خاک فرو پاشد، این حسین است که سر انورش از قفا بریده شده بى‏هیچ عمامه و ردا.

پدرم فداى عزیزى که سپاهش در روز دوشنبه تار و مار و خیامش طناب بریده بر باد رفت، پدرم فداى آن عزیز که به سفر نرفته تا امید بازگشتش باشد، و مجروح نیست تا مداوا گردد، پدرم به فداى آن که جانم فداى اوست، پدرم فداى غمزده‏اى که شهید شد، تشنه‏اى که تشنه لب رفت، پدرم به فداى عزیزى که از محاسن وى خون چکید، پدرم فداى آن که جدّش رسول اللَّه است، پدرم فداى آن که سبط پیامبر است.

پدرم به فداى محمّد مصطفى باد، پدرم به فداى على مرتضى، پدرم به فداى خدیجه کبرى، پدرم به فداى فاطمه زهرا سیده زنان، پدرم به فداى آن که آفتاب برایش بازگشت تا نماز گزارد.

راوى گوید: به خدا که زینب در این نوحه‏سرایى دوست و دشمن را گریانید.

سپس سکینه‏ جسد مطهّر پدر را به آغوش کشید که عده‏اى از اعراب او را از جسد پدر جدا کردند.

[اسب تاختن بر بدن مطهر امام علیه السلام‏]

راوى گوید: بعد عمر بن سعد در لشکرش ندا در داد: کى داوطلب تازاندن اسب بر پیکر حسین است؟

ده نفر داوطلب شدند که عبارتند از: اسحاق بن حوبه آن که پیراهن امام را برد، اخنس بن مرثد، حکیم بن طفیل سبیعى، عمر بن صبیح صیداوى، رجاء بن منقذ عبدى، سالم بن خیثمه جعفى، صالح بن وهب جعفى، واحظ بن غانم، هانى بن شبیت حضرمى، اسید بن مالک، لعنهم اللَّه، این ده نفر در زیر سم اسبها پشت و سینه امام را توتیا کردند.

راوى گوید: این ده نفر به نزد ابن زیاد علیه لعائن اللَّه آمده و اسید بن مالک یکى از ده نفر گفت:

مائیم که با تاختن اسبان جهنده و تندرو بر پیکر، سینه را بعد از پشت خرد کردیم ابن زیاد علیه اللّعنه گفت: شما کیانید؟

گفتند: ما آنانیم که با اسبهایمان پشت و سینه حسین را در هم کوفته آسیاب کردیم.

ابن زیاد به آنان جایزه‏اى ناچیز داد.

ابو عمر زاهد گوید: در باره این ده نفر نگریستیم و یافتیم که همگان زنازاده‏اند. و اینان هم آنند که گرفتار مختار شده که مختار دستها و پاهاى آنان را با میخهاى آهنین به زمین کوفته و پشت آنان اسب تاخته تا هلاک گردیدند .

وَ سَیَعْلَمُ الَّذینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُون‏» آنها که ستم کردند به زودى مى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‏دانند که بازگشتشان به کجاست!

سوره شعرا / 227

منبع : لهوف –