شنبه ۰۲ بهمن ۱۴۰۰


خرجتان با آقا


خرجتان با آقا

مرحوم آشيخ مرتضى حائرى نقل مى ‏كرد:

يك وقت در حالتى بين نوم و يقظه به من گفتند: «شما امسال به مشهد برويد و خرجتان هم با آقاست» و مى‏ فرمود: من ترديد داشتم كه مراد از «آقا» حضرت ولىّ عصر عليه‏ السلام است يا امام رضا عليه ‏السلام.

مى ‏فرمود: نسخه اصل يك جلد از مجلّدات وسائل الشيعه به خطّ شيخ حرّ عاملى در تملّك آقاى حجّت بود كه پس از وفات ايشان به عيال من (دختر آقاى حجّت) رسيده بود . من آن را به مبلغ 1500 تومان به آستانه حضرت رضا عليه ‏السلام فروختم. ما مشهد رفتيم، ولى از ناحيه حضرت خبرى نشد. من سيصد تومان از 1500 تومان عيال را قرض برداشتم و خرج سفر كردم. آقاى سيد حسن جزايرى فرزند آقاى آسيد صدرالدين جزايرى، مبتلا به سرطان شده بود و در آن ايام در منزل آقاى ميلانى بود. هنگام بازگشت، تصميم گرفتم به منزل آقاى ميلانى بروم تا خبرى از سيد حسن بگيرم و براى پدرش آسيد صدرالدين ـ كه رفيقم بود ـ خبر سلامتى ايشان را ببرم.

تا وارد منزل آقاى ميلانى شدم، آسيد محمد على (فرزند آقاى ميلانى) تعارف كرد كه بنشينم. من گفتم كه الآن فرصت نيست، بليط قطار گرفته ‏ام و مى ‏خواهم حركت كنم. لذا سيد حسن را ديدم و خداحافظى كردم و رفتم. آسيد محمد على و آسيد مرتضى جزايرى (برادر كوچك سيد حسن) همراه ما تا ايستگاه راه آهن آمدند. وقتى وارد قطار شديم، آسيد محمد على همراه ما داخل كوپه قطار آمد و نشست. همين كه قطار خواست حركت كند، سيد محمد على پاكتى در دست من گذاشت و از قطار پايين آمد؛ به‏ طورى ‏كه فرصت نبود بگويم اين پاكت چيست.

پاكت را باز كردم، ديدم آقاى ميلانى نوشته بود: «كم يا زياد مربوط به من نيست كه عذرخواهى كنم . از طرف آقاست!» ديدم در پاكت سيصد تومان است. دقيقاً به همان مقدارى كه از پول عيال برداشته بودم. عجيب اينكه تمام خرج سفر ما سيصد تومان شد، به استثناى پنج قران كه آن پول هم كرايه تاكسى تا منزل بود. چون ما تصميم گرفتيم تا منزل پياده برويم، پنج قران براى ما باقى ماند. به طور قطع نمى ‏توانم بگويم، ولى در ذهنم اين‏گونه است كه مراد از آقا، حضرت ولى عصر عليه ‏السلام بود. شايد هم مرادش اين بود كه اين پول سهم امام عليه ‏السلام است.