یکشنبه ۱۲ تیر ۱۴۰۱


ديده‏اى بايد سبب سوراخ كن

ديده‏اى بايد سبب سوراخ كن

اين قضيه را آقاى آخوند ملا على همدانى از آقاى اراكى و ايشان هم از آقاى علم الهدى ملايرى و ايشان نيز از آخوند ملا فتحعلى سلطان آبادى نقل مى‏كرد.

آقاى آخوند اين قصه را با واسطه آقاى اراكى نقل مى‏كرد و مى‏فرمود: بعد هم خودم رفتم و قصّه را از آقاى علم الهدى ملايرى پرسيدم و ايشان عين نقل آقاى اراكى را بدون تفاوت براى من نقل نمود.

آخوند ملا فتحعلى مى‏ فرمود:

زمانى كه در اراك بودم، با طلبه‏اى هم‏حجره بودم. يك وقت ازنظر مالى خيلى در مضيقه و فشار قرار گرفتم. با خود گفتم كه بروم و از كسى پول قرض كنم تا قدرى فشارها كم شود. در راه استخر طبيعى آبى بود و زنى مشغول رخت‏شويى بود. از جلو او رد شدم. شنيدم اين ابيات را خواند:

ديده‏اى بايد سبب سوراخ كن تا حجب را بر كند از بيخ و بن

تا مسبّب بيند اندر لامكان هرزه داند جهد و اكساب و دكان

از مسبّب مى‏رسد هر خير و شر نيست اسباب و وسايط اى پدر

من به ذهنم آمد كه اين زن چرا اين شعر را خواند؟ اگر مثلاً اين زن عاشق‏پيشه است، بايد شعر عاشقانه بخواند و اگر گرفتارى دنيوى دارد، بايد شعرى مربوط به دنيا بخواند. شعر عارفانه خواندن در حدّ اين زن نيست.

فهميدم از ناحيه خداوند، به اين زن الهام طبيعى شده است تا من متوجه شوم كه نبايد خدا را رها كنم و سراغ مردم بروم. از قرض كردن منصرف شدم و گفتم بر خدا توكلّ مى‏كنم.

به منزل برگشتم، ديدم داخل زنبيلى كه در منزل آويزان بود، دو يا سه نان تازه و چيز ديگرى قرار دارد. آن را برداشتم و خوردم. فردا و پس فردا هم همين گونه شد. احتمال دادم اين را رفيق من تهيه مى‏كند و در آنجا مى‏گذارد. وقتى چند روز ادامه پيدا كرد، از رفيقم پرسيدم كه اين غذاها را شما تهيه مى‏كنيد؟ گفت: نه. من هم جريان را براى او نقل كردم. بعد از اينكه جريان را براى او نقل كردم، ديگر در آن زنبيل چيزى نديدم.

معروف است افشاى مطالبى كه جنبه سرّ دارد، سبب سلب آن نعمت مى‏شود.