چهارشنبه ۳۱ شهریور ۱۴۰۰

ویژه نامه


قَـلَّ الدَّیّـانُونَ

دینداران واقعی

مطابق آموزه های دینی، دینداران واقعى کسانی هستند که در هر حال به آئین و مکتب خود وفادار بوده و دین و ایمان، به جای منافع شخصی، خطوط اصلى زندگى آنها را ترسیم مى‏ کند. بسیارى از مردم که به هر چیز از دریچه ی سود شخصى خود مى‏نگرند تا آن‏جا با دین همراهند که حافظ حقوق شخصى آنها باشد، اما بر سر دو راهى‏ها که دین از منافع خصوصى آنها جدا مى‏شود، دین را رها مى‏کنند، و مصداق «نؤمن ببعض و نکفر ببعض»(سوره نساء، آیه 150) مى‏شوند. به عبارت دیگر مدعیان دیندارى فراوانند اما تنها تا زمانى بر ادعاى خود باقى هستند که دین به دنیاى آنها صدمه اى وارد نسازد. اگر امر بین دین و دنیا دایر شود و شرایطى پیش آید که با حفظ دین، دنیا از دست برود، دینداران کم خواهند بود.

در کلام الهی پیرامون چنین افرادی می خوانیم:

و من الناس من یعبد الله على حرف فان اصابه خیر اطمانّ به و ان اصابته فتنه انقلب على وجهه خسر الدنیا و الا خره ذلک هو الخسران المبین .(حج/ 11) (و از میان مردم کسى است که خدا را با تردید مى پرستد. اگر خیرى به او رسد، دلش بدان آرام گیرد، و اگر آزمایشى پیش آید، رخ بر تابد. در دنیا و آخرت زیان بیند و آن زیانى آشکار است)

به طور کلی مدعیان دیندارى فراوان هستند; اما تنها تا زمانى بر ادعاى خود باقى هستند که دین به دنیاى آنها صدمه اى وارد نسازد. اگر امر بین دین و دنیا دایر شود و شرایطى پیش آید که با حفظ دین، دنیا از دست برود، دینداران کم خواهند بود.

در همین رابطه در روایتی زیبا از امام حسین (علیه السلام) نیز چنین می خوانیم:

« عَنِ الْحُسَینِ علیه السلام فِی قِصَارِ هَذِهِ الْمَعَانِی قَالَ علیه السلام فِی مَسِیرِهِ إِلَی کرْبَلَاءَ: إِنَّ هَذِهِ الدُّنْیا قَدْ تَغَیرَتْ وَ تَنَکرَتْ وَ أَدْبَرَ مَعْرُوفُهَا فَلَمْ یبْقَ مِنْهَا إِلَّا صُبَابَهٌ کصَابَّهِ الْإِنَاءِ وَ خَسِیسُ عَیشٍ کالْمَرْعَی الْوَبِیلِ أَ لَا تَرَوْنَ أَنَّ الْحَقَّ لَا یعْمَلُ بِهِ وَ أَنَّ الْبَاطِلَ لَا ینْتَهَی عَنْهُ لِیرْغَبَ الْمُؤْمِنُ فِی لِقَاءِ اللَّهِ مُحِقّاً فَإِنِّی لَا أَرَی الْمَوْتَ إِلَّا الْحَیاهَ وَ لَا الْحَیاهَ مَعَ الظَّالِمِینَ إِلَّا بَرَماً.إِنَّ النَّاسَ عَبِیدُ الدُّنْیا وَ الدِّینُ لَعْقٌ عَلَی أَلْسِنَتِهِمْ یحُوطُونَهُ مَا دَرَّتْ مَعَایشُهُمْ فَإِذَا مُحِّصُوا بِالْبَلَاءِ قَلَّ الدَّیانُونَ.»

امام حسین (علیه السلام) در هنگام سفر به کربلا فرمود: راستی این دنیا دگرگونه و ناشناس شده و معروفش پشت کرده، و از آن جز نمی که بر کاسه نشیند و زندگی ای پست، همچون چراگاه تباه، چیزی باقی نمانده است. آیا نمی بینید که به حق عمل نمی شود و از باطل نهی نمی گردد؟ در چنین وضعی مومن به لقای خدا سزاوار است.و من مرگ را جز سعادت، و زندگی باظالمان را جز هلاکت نمی بینم. به راستی که مردم بنده دنیا هستند و دین بر سر زبان آن هاست و مادام که برای معیشت آن ها باشد پیرامون آن اند و وقتی به بلا (و رنج و سختی) آزموده شوند دین داران اندک اند.(تحف العقول ص245.بحار الانوار ج 44 ص 383)

توضیح: «الناس عبید الدنیا و الدین لعق على السنتهم یحوطونه ما درّت معایشهم فاذا محّصوا بالبلاء قل الدیانون»، توده مردم، کسانى که با وزش یک باد مى آیند و با وزش باد دیگر مى روند، امروز «مرده باد» مى گویند فردا «زنده باد» مى گویند و بدون تحقیق و انگیزه امروز به کسى رأى مى دهند و فردا دیگرى را انتخاب مى کنند، این چنین مردمى بردگان دنیا و دنیاپرست هستند و دین مانند لیسه اى بر زبانشان است. «الدین لعق على السنتهم»، گرچه از دین دم مى زنند، نمازى مى خوانند و روزه اى مى گیرند، اما مانند کسى که با لیسیدن ظرف، بهره اندکى از محتواى آن مى برد، ایشان هم به اندازه لیسه اى از دین بهره برده اند. «یحوطونه مادرّت معایشهم»، چنین کسانى تا زمانى که معیشتشان فراهم باشد، نام دین را بر زبان دارند و از آن دم مى زنند. به تعبیر دیگر، اگر دین به دنیایشان کمک کند و در سایه دین به لذت هاى دنیا برسند، این لیسه را بر زبان نگه مى دارند. اما اگر براى دیندارى در مقام امتحان قرار گیرند و ضرورت این گونه اقتضا کند که از جان و مال خود در راه دین بگذرند، در چنین شرایطى دینداران کم هستند، «و اذا محصوا بالبلاء قل الدیانون».

برخى چون طبرى بر این باورند که امام(علیه السلام) این سخنان را در بین راه و در منزل «ذى‏حسم» ایراد کرده و ‏برخى دیگر بر آنند که این خطبه در دوّم محرم و در سرزمین کربلا ایراد شده است. این سخنان در هر کجا ‏ایراد شده باشد بیانگر ناخرسندى امام(علیه السلام) از وضعیت جامعه و مردم مسلمان در آن روزگار است. امام(علیه السلام) ‏پس از آن‏که از دگرگونى اوضاع و سستى و بى‏تفاوتى مردم در برابر خوبى‏ها و بدى‏ها شکوه کرده با جمله: ‏‏«الناس عبید الدنیا» علت آن را دنیا پرستى آنان دانسته است. از این رو دنیا و جلوه‏هاى آن چون مقام‏خواهى، رفاه‏طلبى، ثروت و شهرت از مهم‏ترین و خطرناک‏ترین عواملى بود که در لغزش خواص و رویداد عاشورا نقش اساسى داشت. با نگاهى به تاریخ اسلام مى‏یابیم که اساس همه انحراف‏ها، فتنه‏ها، جنگ‏هایى که از سوى خواص صورت گرفته، دنیاپرستى آنان بوده است. بر همین اساس پیامبر اسلام فرموده‏است: ‏«حبّ الدنیا رأس کل خطیئه. (کافی چ 2 ص 131)

اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَبا عَبْدِاللّهِ وَ عَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِنآئِکَ عَلَیْکَ مِنّى سَلامُ اللّهِ اَبَداً ما بَقیتُ وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَ النَّهارُ

وَلا جَعَلَهُ اللّهُ اخِرَالْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِکُمْ اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ

وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ