یکشنبه ۰۲ آبان ۱۴۰۰

صوم 89-88


کتاب صوم/سال دوم 88/08/03

باسمه تعالی

کتاب صوم/سال دوم: شماره 247 تاریخ: 88/08/03

بحث در مسئله مصرف کفاره اطعام بود. در این جلسه، استاد دام ظله، ابتدا، مطلبی تکمیلی برای مسئله کفایت یا عدم کفایت اشباع در اطعام، و مسئله لزوم پرداخت گندم یا کفایت پرداخت هر نوع خوردنی را بیان می‏فرمایند، و در نهایت، در مسئله پرداخت کفاره واحده به کمتر از شصت مسکین، فرع اعطاء یا اشباع بیش از سهم یک نفر به فقیر چند سر عائله صغار و کبار را مورد بررسی قرار می‏دهند.

این مطلب را که عرض کردم قبل از شهید اول کسی را نیافتم که قائل به کفایت اشباع باشد، دیدم در وسیله مرحوم ابن حمزه هست، ایشان از علمای قرن ششم و معاصر مرحوم ابن ادریس است و شاید اندکی قبل از مرحوم ابن ادریس وفات کرده باشد، در وسیله می‏گوید : «أما الاطعام فلم یخلو اما یحضر المساکین و یطعمهم أو یعطیهم الطعام، و مقدار الاطعام ما یشبع، و ان أطعمهم دون ما یکفیهم، أثم، و ان زاد علی الکفایه فهو بالخیار من استرداد الفاضل و ترکه لهم، و ان أعطاهم الطعام لزمه لکل مسکین مدان حال السعه و الاختیار و مد حال الاضطرار»، این همان اختلافی است که عرض کردم عده‏ای مانند مرحوم شیخ قائل به مدان شده‏اند، ایشان نیز به همین قائل شده است، اینجا اشباع را و لو به حد مد اعطائی نیست، قائل شده است.

(سؤال و پاسخ استاد دام ظله) : در کتاب الکفارات است، منتها اینها که ذکر می‏کند، مبانی کلی است و اختصاص به کفاره خاصی اختصاص ندارد، در کتاب الصوم ندارد.

منتها نظر مختار این بود که لفظ بین اعطاء تملیکی و اطعام جامعی خاص ندارد که هر دو را شامل شود، استعمال لفظ در اکثر از معنای واحد می‏شود، لذا از روایاتی که گفته فلان مقدار اطعام کند یا تصدق کند، نمی‏توانیم برای غیر از مقدار تعیین شده که مد است، استفاده کنیم و بگوئیم اشباع نیز کافی است. مطلب دیگر اینکه اگر بگویند اطعام به معنای اعطاء شود، یا بگویند صدقه بدهید که در بعضی تعبیرات صدقه دادن است، ظاهر اعطاء تملیک است.

عرض شد که مراد از طعام هر گونه خوراکی است، حد اقل مراد از أطعمهم اعم است، در عروه پانزده حاشیه‏ای، سه نفر از آقایان به این متن حاشیه‏ای دارند که قبلاً در جائی به آن برخورد نکردم و جلد کفارات جواهر نیز در اختیار من نبود، مرحوم سید که تعبیر می‏کند حنطه یا شعیر یا ارز یا خبز کافی است، مرحوم آقای نائینی می‏فرماید الاحوط حنطه و تمد و دقیق و خبز بل لا یخلو عن قوه، به احتمال قوی مراد ایشان دقیق و خبز همین حنطه است. مرحوم آقای گلپایگانی نیز عین همین تعبیر را دارد منتها لا یخلو عن قوه را ندارد، از ایشان پرسیدم که این حاشیه را که می‏زدید، چه حاشیه‏هائی را مراجعه می‏کردید؟ ایشان می‏فرمود تا اوائل صلات، حاشیه مرحوم آقای سید عبد الکریم و مرحوم آقای سید ابو الحسن و مرحوم آقای نائینی را مراجعه می‏کردم، ولی بعد که حاشیه مرحوم آقای بروجردی که چاپ شد، این را نیز مراجعه می‏کردم، به ذهن من می‏آمد که ایشان در کتاب الطهاره نیز از مرحوم آقای بروجردی متأثر است، از ایشان پرسیدم و ایشان فرمودند که بعد دوباره به قسمت‏های اول به حاشیه مرحوم آقای بروجردی مراجعه کردم. آقای آل یاسین نیز همان مطلب مرحوم آقای نائینی را با عبارتی دیگر دارد، می‏گوید حنطه و تمر و فروعات حنطه که آرد و نان است. از زمان مرحوم شیخ طوسی کسی را نیافتم که شعیر را کافی نداند، لحنی که در کلمات مانند خلاف و مبسوط هست، این است که در مسائل دیگر بین عامه و امامیه اختلاف هست اما اینکه شعیر کافی است، مورد اتفاق فریقین است، ولی این آقایان این احتیاط را دارند و مرحوم آقای نائینی لا یخلو عن قوه نیز دارد.

وجه این نظر آقایان روشن نیست، احتمال می‏دهم که مرحوم آقای نائینی از این جهت فرموده باشد که مصباح المنیر نوشته : «اهل الحجاز اذا اطلق الطعام یریدون به البر خاصه»، روایت نیز در حجاز صادر شده، در روایات فدیه نیز خصوص حنطه آمده، بگوئیم این روایات طعام ظهور در این ندارد که اوسع از حنطه باشد، منتها به دلیل اینکه درباره خصوص خرما روایت وارد شده، گفته‏اند که خرما و حنطه کفایت می‏کند، و به خاطر اینکه فتوا یا نیست یا نادر است، احتیاط کرده‏اند و مرحوم آقای نائینی لا یخلو عن قوه نیز فرموده، مثلاً گفته‏اند از مشتقات اینطور فهمیده می‏شود که اگر گفته شد که به فقیر و شخص محتاج گندم بپردازید، معمولاً احتیاج فقیر خوردن است، لذا آرد و نان نیز کافی است.

به نظر می‏رسد که علاوه بر اینکه این فرمایش خلاف مشهور یا خلاف اجماع هست، می‏توان گفت که اولاً، تعبیر تصدق عام است و همه خوراکی‏ها مصداق برای تصدق هست و روایات طعام از باب اظهر مصادیق است و آقایان نیز از خصوصیت آن رفع ید کرده‏اند و گفته‏اند آن افضل است. و ثانیاً، مرحوم آقای حکیم می‏فرماید اگر در طعام معنای خاصی قائل شدیم، در اطعام این معنای خاص نیست و از نظر توسعه و تضییق ملازمه‏ای بین معنای مشتق منه و معنای مشتقات نیست، اطعام اوسع است، و همین که بین عامه و امامیه در بعضی از فروع مسئله اختلاف هست و درباره این جهت کفایت شعیر اختلافی نیست، می‏توان گفت کفایت می‏کند، آیه قرآن که می‏فرماید «فلینظر الانسان الی طعامه»، بعید است که به معنای الی حنطته باشد، احتمال می‏دهم این که مصباح المنیر دارد، منافات نداشته باشد، بعد از اینکه در آیات قرآن به معنای حنطه نیست، ممکن است اطلاق اهل حجاز در زمان مصباح المنیر به معنای بر باشد اما در زمان نزول وحی و زمان امام صادق علیه السلام اعم باشد. به نظر می‏رسد که باید همان را گفت که مشهور یا مجمع علیه است که هر گونه خوردنی کفایت می‏کند.

مرحوم سید فرمود که باید به شصت مسکین پرداخت شود و کمتر از این عدد کفایت نمی‏کند، اما این که در بعضی از روایات آمده که اگر عدد میسور نبود، شصت مد بین عدد میسور تقسیم شود، در عروه ذکر نشده است.

«نعم اذا کان للفقیر عیال متعددون و لو کانوا اطفالاً صغاراً، یجوز اعطائه بعدد الجمیع لکل واحد مداً»، مرحوم سید می‏فرماید گاهی ممکن است به یک نفر بیش از سهم یک نفر اعطاء شود و آن در جائی است که شخص فقیر چند نفر عائله و نان خور داشته باشد. اینجا مطلبی توضیح داده نشده و به وضوح واگذار شده، و آن این است که صرف سرپرست بودن مجوز کفایت این مطلب نیست، قبض سرپرستی که نسبت به کبار وکالت و نسبت به صغار ولایت داشته باشد، به منزله قبض آنها است، در این مسئله فرقی بین صغیر و کبیر نیست، باید تملیک شصت فقیر بشود و بچه نیز فقیر است و آن را به وسیله قبض ولی ملک بچه فقیر می‏کند.

منتها مطلبی که اینجا عنوان نکرده و شراح عنوان می‏کنند، این است که تملیک نیست و اشباع است، حالا اشباع را اینجا قبول نکنیم، بالاخره در باب یمین مطرح است، آن یقینی است و در بعضی موارد قطعی است که اشباع نیز هست، اشباع کبار اشکالی ندارد، بحث در اشباع صغار است، از بعضی از کتب و روایات استفاده می‏شود که هر دو صغیر یک نفر حساب می‏شود، منتها آن روایات در مورد خصوص بحث جاری نیست و به خاطر اینکه در اینجا الغاء خصوصیت و عدم الفصل را نمی‏توانیم بگوئیم، دلیلی برای این مطلب در بحث جاری نیست.

مرحوم آقای خوئی اینگونه استدلال می‏کند که ماده اطعام از اشباع گرفته شده، در نتیجه در اطعام، اشباع درج شده است. این را می‏خواهم عرض کنم که معمولاً چیزی که ماده و هیئتی دارد و از آن اخذ می‏شود، هیئاتی که می‏آید، ماده به نحو حکمت ملاحظه می‏شود و به نحو علت نیست که هر جا این نشد، آن نیز نیست، به ملاحظه سیر شدن لغتی جعل می‏شود اما حکم دائر مدار آن نیست، آقایان می‏گویند در وجه تسمیه اطراد لازم نیست، ایشان با وجه تسمیه به نحو علت گرفته است. حالا ایشان قطعاً تعبیر می‏کند، می‏گوید سیر کردن از سیر کردن بچه سه ساله قطعاً انصراف دارد، در حالی که چنین قطعی برای انصراف نیست. معروف است که پدر حاج میرزا حسین، حاج میرزا خلیل گاهی راهنمائی‏های طبی می‏کرده، در جنگ ایران و روس، از روس‏ها اسیر گرفته بودند و حاج میرزا خلیل با دوست خود در مدرسه دار الشفاء حجره داشته، قحطی بوده و با سختی نانی به دست می‏آورد و به بچه‏ای رنگ از چهره باخته با زنی روسی برخورد می‏کند و آن زن می‏گوید اینها چگونه مسلمان‏هائی هستند که اسیر می‏گیرند و گرسنه می‏گذارند و او آن نان را به آن زن می‏دهد و دست خالی به حجره بازمی گردد، همانطور که با گرسنگی در حجره افتاده بود، زنی از خاندان فتحعلی شاه فانوس به دست در پی طبیب وارد حجره می‏شود و دوست حاج میرزا خلیل به امید اینکه لقمه نانی به آنها برسد، می‏گوید اینجا طبیبی هست و حاج میرزا خلیل را معرفی می‏کند و او با اینکه طبیب نبوده، دستوری می‏دهد و آن مریض شفا می‏یابد و از این طریق به نان و نوائی می‏رسند، حاج میرزا خلیل بعد از این واقعه طبیبی بزرگ می‏شود که مانند نداشته است، این اثر همان کار خیری است که علی رغم احتیاج شدید نزدیک به مرگ، بچه گرسنه‏ای را سیر کرد.

«و آخر دعوانا أن الحمد لله رب العالمین»