یکشنبه ۰۲ آبان ۱۴۰۰

صوم 90-89


کتاب صوم/سال دوم 89/07/06

باسمه تعالی

کتاب صوم/سال دوم: شماره 367 تاریخ: 89/07/06

بحث در موارد عدم وجوب روزه ماه مبارک رمضان بود. در این جلسه، استاد دام ظله، بحث جواز افطار برای شیخ و شیخه و پرداخت فدیه و مقدار و نوع آن را پی می‏گیرند.

درباره روایت ابراهیم کرخی که گفتم به حسب مشیخه فقیه ابن ابی عمیر در سند قرار گرفته و سند اشکالی ندارد، تذکر می‏دادند که از این استفاده می‏شود که در سند دیگر که محمد بن خالد طیالسی واقع شده، مناقشه وجود دارد، می‏خواستم عرض کنم که درباره محمد بن خالد طیالسی مناقشه‏ای ندارم، او در طریق زیات عاشوراء واقع شده و درباره زیارت عاشوراء از من پرسیده بودند و مطلبی در آنجا نوشته‏ام و وثاقت او را اثبات کرده‏ام، در اینجا به دلیل اینکه نیازی نبود، وارد این بحث نشدم.

بحث این بود که آیا کفاره اختصاص به حنطه دارد یا ندارد، تقریب این بود که اختصاص دارد، به خاطر اینکه در روایت عبد الملک بن عتبه الهاشمی که روایت معتبری است، به حنطه اختصاص داده، و در روایات دیگر که طعام به کار رفته، طعام مطلق نیست تا بگوئیم با یک روایت نمی‏شود مطلقات را تقیید کرد، مجمل است و بین خوردنی و گندم مردد است و احیاناً نیز به معنای حبوبات است، این مجمل است و اشتراک لفظی دارد و آن مبین است و به وسیله مبین از مجمل رفع اجمال می‏کنیم.

اما با دقت دیگر استفاده می‏شود که اولاً، این روایات طعام اشتراک لفظی ندارد، در آیه شریفه «فدیه طعام مسکین»، قطعاً به معنای گندم نیست، به خاطر اینکه تعبیر گندم مسکین با فصاحت آیه قرآن سازگار نیست، در آیه شریفه معنای مصدری اطعام دارد، اگر در طعام لفظ مشترکی باشد، در اطعام نیست. و ثانیاً، در روایات زیادی که به کلمه طعام اقتصار شده، نباید در همه آنها لفظ مجمل به کار رفته باشد، و لو لفظ مشترک باشد، بیاید در یکی از دو معنا شایع باشد، این بسیار بعید است که در همه موارد به معرف نیاز داشته باشد و معرف نیز در خود کلام ذکر نشده باشد، از این کشف می‏شود که معنای رایج متبادری از آن هست، و با مراجعه به آیات قرآن و روایات مختلف، معلوم می‏شود که به وسیله قرائن دیگری که هست، معنائی که غالباً اراده شده، همان معنای مطعوم و خوراکی است و به معنای گندم نیست، نمی‏گویم که گندم معنای مجازی است اما معنای غیر شایعی بوده و با قرینه معینه‏ای بوده که تعیین می‏کرده که معنای غیر شایع مراد است. بنابراین، طعام به گندم اختصاص ندارد و به همان معنائی است که در سایر موارد اراده شده و در روایات مثلاً باب یمین نیز به آن تصریح شده، و هسچ قائلی نیست که به گندم اختصاص داده باشد، همه یا تعبیر طعام کرده‏اند و یا تصریح کرده‏اند که اختصاص ندارد و روایتی که در گندم وارد شده، استحبابی است، لذا دیگر احتیاط نمی‏کنم و به گندم اختصاص ندارد، البته گندم مستحب است و خوب است که طبق این روایتی که وارد شده، عمل شود، استحباب آن قابل انکار نیست همانطور است که آقایان دیگر نیز حمل به استحباب کرده‏اند.

(سؤال و پاسخ استاد دام ظله) : بعث شده که گندم بدهید، این به این معنا نیست که گندم یکی از مصادیق است و گندم از باب مثال است، از باب مثال خلاف ظاهر است اما استحباب خلاف ظاهر نیست.

بحث دیگر درباره مد و مدین بود که عرض کردم که این باید تصحیف شده باشد، و به نظر می‏رسد که در روایتی که درباره مدین در تهذیب وارد شده، دو تصحیف واقع شده ؛ یکی این است که در روایت «عن أبی عبد الله علیه السلام» وارد شده اما عن أبی جعفر علیه السلام است، در استبصار که بعد از تهذیب نوشته و دقت بیشتری در آن کرده، همین روایت را عن أبی جعفر علیه السلام نقل می‏کند، به نظر می‏رسد که عبارت صحیح همان عن أبی جعفر است که در استبصار نقل کرده و کلمه «من» تبدیل به «ین» شده و بعد تصحیح اجتهادی شده و به «مدین من طعام» تبدیل شده است.

(سؤال و پاسخ استاد دام ظله) : نسخه استبصار اعتبار بیشتری دارد و بعد از تهذیب نوشته و در همانجا نیز که عن أبی جعفر نقل کرده، جمع دلالی بین این دو روایت کرده، کتاب استبصار را با نسخه پدر ابن المشهدی مقابله کرده بودم که او با نسخه اصل مؤلف مقابله کرده، در آنجا عن أبی جعفر علیه السلام دارد.

اینکه می‏گفتم قول مدین نادر است و می‏خواستم بگویم که تقریباً در مقابل مشهور قرار می‏گیرد، بعد مراجعه کردم و دیدم که این نیز چندان روشن نیست که نادر حساب کنیم، در قریب به یازده کتاب در کتب سابقین به این قائل شده‏اند ؛ مرحوم شیخ طوسی در تهذیب و استبصار و نهایه و مبسوط و تبیان به همین مدین قائل شده منتها می‏گوید اگر عاجز شد، مد کفایت می‏کند، و در تبیان می‏گوید عندنا دارد، ظاهر این تعبیر این است که شهرت یا اتفاق امامیه در این است، و مرحوم ابن براج شاگرد مرحوم شیخ طوسی در مهذب همینطور فتوا داده و در شرح جمل مرحوم سید مرتضی احوط تعبیر کرده و کأنه تردید دارد، مرحوم ابو الفتوح رازی صاحب مجمع البیان و مرحوم قطب راوندی می‏گویند عندنا مدین است و قادر نشد، یک مد بدهد، احتمال قوی هست که اینها با اعتماد به مرحوم شیخ این را از آنجا برداشته‏اند، و مرحوم ابن حمزه در وسیله و مرحوم قطب الدین کیدری در اصباح، و غنیه و جامع الخلاف که تابع غنیه است، در این کتاب‏های متعدد هست و نادر نیست، منتها قول به مد قائل بسیاری دارد که نیازی به ذکر نام این قائلین نبود، و گویا مرحوم سید مرتضی در انتصار دعوای اجماع کرده، البته اجماع مرحوم سید مرتضی اجماعی نیست که دلیل باشد، در بسیاری از موارد بر اساس قواعد ادعای اجماع دارد، مثلاً از ظاهر آیه قرآن استفاده می‏کنند و اجماع به کبریات را اجماع به نتیجه ذکر می‏کند. به هر حال، به حسب مراجعه به ادله، همین که مد کافی است و مدین لازم نیست، تقریباً مورد اطمینان است.

آن مطلبی که قبلاً بحث کردیم که آیا بر شخص عاجز نیز فدیه لازم است که مطابق متن عروه و اشهر القولین گفتم کسی که اصلاً قدرت نداشته باشد، باید فدیه بدهد، بعد به ذهنم آمد که این مطلب چندان صاف نیست و شاید ارجح همین باشد که غیر اشهر قائل هستند، تصورات ما درباره آیه شریفه این بود که این قابل انکار نیست که ظاهر «علی الذین یطیقونه فدیه» کانوا یطیقونه یا لا یطیقونه نیست، در روایات تفسیری وارد شده که یکی از آنها روایت ابن بکیر است که مرسله اصحاب اجماع است اما نظر مختار این است که مراسیل اصحاب اجماع غیر از آن سه نفر کافی نیست، و از کلام مرحوم آقای حکیم استفاده می‏کردم که ایشان می‏خواهد بفرماید که فرضاً در آیه شریفه فدیه به الذین یطیقونه اختصاص داشته باشد اما سنت تعمیم قائل شده و روایات دیگر فقط معنای آیه را بیان می‏کند و به این کاری ندارد که سنت چیست، ولی انصاف این است که اگر تصریح نکرده باشند که در قرآن چنین است و ما معنای دیگری را جعل می‏کنیم، این خلاف ظاهر است، به خاطر اینکه این خیلی استثنائی و موارد نادر است که پیامبر صلی الله علیه و آله سنتی بر خلاف قرآن تشریع فرموده باشند، در اینطور موارد باید روایات یا امام معصوم علیه السلام تصریح کنند که مثلاً خمر در قرآن حرام بود و پیامبر صلی الله علیه و آله کل مسکر را حرام فرمودند، یا به حسب بصائر الدرجات ائمه علیهم السلام نیز حق تشریع دارند، به دلیل اینکه نادر و مستبعد از اذهان است، باید به آن تصریح شده باشد، آیه شریفه «علی الذین یطیقونه» که روات روایت می‏کنند، صرف تفسیر نیست و امام علیه السلام محل احتیاج اشخاص را بیان کرده‏اند، اگر معنای وسیع‏تر از معنای آیه تشریع شده باشد، این خیلی بعید است که روایات فقط جنبه علمی داشته باشد و جنبه عملی نداشته باشد، پس، ظاهر این است که خود آیه خواسته معنا کند، و سقوط کلمه لا در آیه، در جای دیگری ندیده‏ایم که یطیقون به جای لا یطیقون به کار رفته باشد، این معنای خیلی مستبعدی است و در جائی نیز مشابه ندارد، و در روایت نیز گفته نشده که آیه را که معنا می‏کنم، کلمه لا افتاده، پیداست که چیزی غیر از معنای ظاهری نمی‏خواهد بیان کند، شاید اینجا این مقدار توضیح است که می‏گوید اشخاصی که با زحمت روزه می‏گیرند، این نیاز به تفسیر دارد که منظور چیست، روایات می‏گوید منظور مانند اشخاص پیر است، اگر جوان به زحمت بیفتد و از او تحلیل قوا شود، دوباره جبران می‏شود اما اگر به شخص پیر بیش از متعارف زحمت وارد شد، دیگر قابل جبران نیست، خلاصه، در اینطور موارد سقط کلمه لا خیلی خلاف ظاهر است و چیزی در مقابل آیه در اثر سنت ایجاد نشده، پس، همان مفاد آیه است و مفاد آیه موردی را که هیچ قدرت نداشته باشد، شامل نیست، البته ممکن است بگوئیم که مفهوم ندارد، بعضی از این آیه مفهوم فهمیده‏اند، من در مفهوم شبهه دارم که این آیه عاجز به کلی را بخواهد خارج کند، در این مقام نیست، این در این مقام است که کسی که راحت روزه می‏گیرد، در همان ماه مبارک رمضان روزه بگیرد، و کسی که در ماه مبارک رمضان مشکل دارد و مریض و مسافر است، بعد از زوال عذر در روزهای دیگر سال روزه بگیرد، و کسی که در قضاء و عده من أیام اخر نیز مانند ماه مبارک رمضان مشکل دارد، «علی الذین یطیقونه» می‏خواهد بگوید مانند مریض و مسافر نیست که فقط مشکل مربوط به اداء باشد، ضمیر به خصوص ماه مبارک رمضان برگشت نمی‏کند و به طبیعت صیام برگشت می‏کند، این قسمت آیه نمی‏خواهد بگوید که اشخاصی که هیچ قدرت ندارند، فدیه ندارند، مقسم همه این فروض متعارف است، فروض متعارف را قرآن عنوان کرده و احکام آنها را بیان کرده، اگر پیرمردی بر خلاف متعارف بتواند در أیام اخر روزه بگیرد، اصلاً قرآن این موارد نادر را عنوان نکرده و باید به اصول مراجعه کنیم که مقتضای اصل برائت عدم وجوب است.

(سؤال و پاسخ استاد دام ظله) : بسیاری از فقهاء دیگر شیخ کبیر را عاجز تعبیر می‏کنند، مراد فقهاء از عاجز به صورت متعارف حمل شده، می‏گویند بر عاجز لازم نیست روزه بگیرد، مرحوم ابن ادریس برای عاجز شیخ کبیر را مثال می‏زند، اینها که اینطور منطبق می‏کنند به خاطر اینکه متعارف اینها همینطور است.

(سؤال و پاسخ استاد دام ظله) : بله، آن ادله نیز هست منتها بحث این ست که گاهی ممکن است که حتی عنوان مریض نباشد، ادله اطلاقات مریض عبارت از مریضی است که عده من أیام اخر که در روایات دیگر هست، در همان سال بتواند روزه بگیرد، اما مریضی که در آن سال اصلاً نمی‏تواند روزه بگیرد، باید فدیه بدهد، در روایات دیگر نیز هست، مجموعاً با ملاحضه کلمات قوم اینها نظر به موارد نادر ندارند، اطلاق مشکل است که این موارد را بگیرد، لذا از مجموع من حیث المجموع شک حاصل می‏شود و اصل برائت جاری می‏شود.

(سؤال و پاسخ استاد دام ظله) : در جائی دیدم که از سن پنجاه که گذشت، شیخ است، در آن زمان به دلائلی مانند تغذیه اشخاص خیلی ناتوان می‏شدند، شصت ساله دیگر از مصادیق مسلم شیخ کبیر بود، قبل از اسلام در قرآن نیز هست که معمر بودند، اما بعد اسلام تا این دوره‏های اخیر اینطور نبوده است.

به نظر می‏رسد که احتیاط مؤکد استحبابی در این است که اینها فدیه بدهند و لا یخلو من قوه که فدیه واجب نباشد.

«و آخر دعوانا أن الحمد لله رب العالمین»