شنبه ۲۲ مرداد ۱۴۰۱


وَ صَلِّ عَلَى مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ وَصِيِّ الْأَبْرَارِ

وَ صَلِّ عَلَى مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ وَصِيِّ الْأَبْرَارِ

یکی از مسائل قابل توجه در زمان امام کاظم (علیه السلام) وجود برخی از افراد سست ایمانی بود که اعتقاد قلبی به ولایت و امامت حضرت نداشته و با دنیا طلبی خویش، موجب بروز مشکلاتی عظیم در جامعه شیعه آن زمان گردیدند. یکی از آن افراد محمد بن اسماعیل(نوه امام صادق علیه السلام ) بوده که نقش موثری در شهادت امام کاظم علیه السلام داشت .

مرحوم کشی در رابطه با نقش محمدبن اسماعیل در شهادت امام کاظم (علیه السلام) چنین نقل میکند:

…..علي بن جعفر در گفتاري چنين اظهار مي دارد: عمره رجب را گزارده و در مكه بوديم. محمد بن اسماعيل (نوه امام صادق علیه السلام) نزد من آمد و گفت: عموجان، مي خواهم به بغداد بروم و دوست دارم با عمويم ابوالحسن (موسي بن جعفر) خداحافظي كنم. مي خواهم تو نيز همراهم باشي!

من با او به سوي برادرم كه در منزل «حُوبه» بود رهسپار شديم. اندكي از مغرب گذشته به آن‌جا رسيدم. من در زدم، برادرم جواب داد و در را باز كرد. …حضرتش پيش آمد در حالي كه پارچه رنگ كرده ايي به گردنش بسته بود. پايين آستانه در نشست. من به جانب او خم شدم و سرش را بوسيدم و گفتم: براي كاري آمده ام كه اگر تصديق فرمايي از توفيق خداست (بر ما) و اگر غير از آن باشد چنين معلوم شود كه ما خطاي بسيار داريم.

فرمود: چه كار است؟ گفتم: اين برادرزاده شماست كه مي خواهد با شما خداحافظي كند و به بغداد رود. فرمود: بگو بيايد. من او را كه در كناري ايستاده بود، صدا زدم. نزديك آمد و سر حضرت را بوسيد و گفت: قربانت، مرا سفارشي كن. فرمود: سفارشت مي كنم كه درباره خون من از خدا بترسي!

او پاسخ داد: هر كس بدي شما را بخواهد خدا آن بدي را به خودش رساند. آنگاه به بدخواه او نفرين كرده و باز سر حضرت را بوسيد و گفت: عمويم، مرا سفارش كن.

برجسته ترين فضيلت علي بن جعفر اين است كه نه تنها امر امامت و ولايت را خوب شناخت و آن را از ديگر ارزش‌ها ظاهري دنيا بسي والاتر دانست خود را تسليم ولايت امامان معصوم علیهم‌السلام ساخت.

فرمود: تو را سفارش مي كنم كه درباره خون من از خدا بترسي! گفت: هر كه بد شما را بخواهد، خدا به خودش رساند. باز سرش را بوسيد و گفت: اي عمو! مرا سفارش كن. فرمود: سفارشت مي كنم كه درباره خون من از خدا بترسي! باز او بر بدخواهان حضرت نفرين كرد و به كناري رفت.

من نزديك برادرم رفتم، وي به من فرمود: علي، اينجا باش! من ايستادم. حضرت به اندرون خانه رفت و مرا صدا زد، به نزدش رفتم. پس كيسه اي كه صد دينار در آن بود به من داد و فرمود: به پسر برادرت بگو اين پول را در سفر كمك خرجش سازد. من آن را گرفتم و در گوشه عبايم گذاشتم. باز صد دينار ديگرم داد و فرمود: اين را هم به او بده. سپس كيسه ديگري داد و فرمود: اين را هم به او بده.

گفتم: قربانت، اگر به آن‌چه فرمودي از او مي ترسي چرا او را عليه خود كمك مي كني؟! فرمود: هرگاه من به او بپيوندم و او از من ببرد، خدا عمرش را قطع مي كند. سپس كيسه ديگري كه سه هزار درهم خالص در آن بود برگرفت و فرمود: اين را هم به او بده.

من نزد محمد رفتم و صد دينار اول را به او دادم. بسيار خوشحال شد و عمويش را دعا كرد، سپس كيسه دوم و سوم را دادم. چنان خوشحالي كرد كه گمان كردم منصرف شده و به بغداد نمي رود. در آخر سه هزار درهم را به او دادم ولي او راه خود را در پيش گرفت و نزد هارون رفت و با عنوان خليفه به او سلام كرد و گفت: من گمان نمي كردم كه در روي زمين دو خليفه باشد، تا آن كه ديدم مردم به عمويم موسي بن جعفر به عنوان خلافت سلام مي كنند. هارون صد هزار درهم برايش فرستاد ولي خدا او را به بيماري خنازير و خناق مبتلا كرد و نتوانست به يك درهم از آن اموال دست برساند.( اصول كافي، ج 2، ص 400ـ402؛ اختيار معرفة الرجال، ص 263 و 264.)

پس از آن بود كه هارون با شنيدن سخن محمد و امثال او براي از بين بردن امام موسي بن جعفر علیه السلام نقشه كشيد و حضرت را به وسيله سم شهيد گردانيد.

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ أَهْلِ بَيْتِهِ وَ صَلِّ عَلَى مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ وَصِيِّ الْأَبْرَارِ وَ إِمَامِ الْأَخْيَارِ وَ عَيْبَةِ الْأَنْوَارِ وَ وَارِثِ السَّكِينَةِ وَ الْوَقَارِ وَ الْحِكَمِ وَ الْآثَارِ الَّذِي كَانَ يُحْيِي اللَّيْلَ بِالسَّهَرِ إِلَى السَّحَرِ بِمُوَاصَلَةِ الِاسْتِغْفَارِ حَلِيفِ السَّجْدَةِ الطَّوِيلَةِ وَ الدُّمُوعِ الْغَزِيرَةِ وَ الْمُنَاجَاةِ الْكَثِيرَةِ وَ الضَّرَاعَاتِ الْمُتَّصِلَةِ الْجَمِيلَةِ وَ مَقَرِّ النُّهَى وَ الْعَدْلِ وَ الْخَيْرِ وَ الْفَضْلِ وَ النَّدَى وَ الْبَذْلِ وَ مَأْلَفِ الْبَلْوَى وَ الصَّبْرِ وَ الْمُضْطَهَدِ بِالظُّلْمِ وَ الْمَقْبُورِ بِالْجَوْرِ وَ الْمُعَذَّبِ فِي قَعْرِ السُّجُونِ(قسمتی از زیارت نامه حضرت)