پنجشنبه ۲۵ شهریور ۱۴۰۰

از مرحوم آیت الله سید احمد زنجانی


گزیده الکلام …؛ احضار صورت شیخ!


احضار صورت شیخ!

از بعضى از متصوّفه نقل مى‏کنند که سالک باید صورت استاد و مخبر خود را که واسطه فیض و وسیله قرب به خدا مى ‏داند، در قلب خود مشاهده نماید؛ چون سالک در بدو سلوک، الفت تمام به محسوسات دارد و صورت مزبوره نیز از جمله محسوسات است؛ [لذا] سالک را مشغول و مراقب قلب خود گردانیده، با ذکر انس و الفت دهد، از افکار فاسده دنیویّه و وساوس شیطانیّه منع نماید؛ و به واسطه این مراقبت، چنان که از واردات غیبیّه و نفحات الهیّه و معانى دینیّه، چیزى در دل و خاطر سالک طلوع نماید، از ادراک و مشاهده آن غافل نماند؛ و مادام که مشاهده مزبوره حاصل باشد، التفات به دنیا و امور فانیه و مناهى شرعیّه از سالک زایل شود و در رغبت به امور باقیه و عالم آخرت، روى در تزاید و اشتداد نهد و معرفت اللّه‏، در دل سالک حاصل شود.

نگارنده مى‏گوید: غرض از ذکر و فکر، اگر یاد خدا است، پس هر چه در دل آید، منافى یاد خداست؛ چه صورت شیخ باشد یا غیر آن؛ چون صفحه دل، مانند صفحه کاغذى است که دو رنگ، در یک زمان قبول نمى ‏کند. حتّى همه آیات حمد، در یک زمان در خاطر حاضر نمى ‏شود. مادام که آیه اوّل حضور دارد، آیه دویّم در ذهن نمى‏ آید. پس باید آیه اوّل از صفحه خاطر محو گردد و زمینه خالى باشد؛ آن گاه، آیه دویّم حاضر شود. خداوند عالم نیز فرموده «ما جَعَلَ اللّهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَیْنِ فی جَوْفِهِ»[1]؛ یعنى: خداوند براى یک مردى قرار نداده است که در جوف آن، دو دل داشته باشد. پس با وجود صورت شیخ در دل، یاد خدا محال است و امکان پذیر نیست. پس صورت شیخ، یکى از آن شواغلى است که باید دل را از آن منزّه کرد. منتها اگر مقدور نیست که شواغل دیگر را بیرون کنى، معذورى؛ چون تکلیفى فوق قدرت نیست، نه اینکه شاغل دیگرى، خود بتراشى و آن گاه به آن رسمیّت بدهى که توسّط همان شاغل، دل را خالى و فارغ گردانى.

حاصل حرف آن که: خانه تنگ است. دل، جاى یکى بیش نیست. آن یک اگر خداست، فبها؛ واگر غیر خداست، باید از دل بیرون کرد تا خدا به یاد آید. حالا خطرات قهریّه را نمى ‏توانى بیرون نمائى، معذورى؛ بیگانه ‏اى است قهرا آمده، صاحب خانه را بیرون نموده. امّا صورت شیخ، بیگانه‏ اى است که تو به میل واختیار خود، راهش داده، آمده، صاحب خانه را بیرون نموده، آن هم قباله رسمى در دست. این همان بت پرستى است؛ منتها آن بت، جوهرى است در خارج و جسمى است در قالب؛ ولى این، عرضى است در خاطر و نقشى است در دل.

خلاصه، در صفحه دل، هر چه یابى جز خدا؛ آن، بت بود؛ در هم شکن. پس مادام که صفحه دل، مشغول این بت داخلى است، امید یاد خدا مدارد. «جاروب زن به خانه و پس میهمان طلب.»


[1]. احزاب، 4.