جمعه ۰۲ مهر ۱۴۰۰

از مرحوم آیت الله سید احمد زنجانی


گزیده الکلام …؛ حکایت عباس دوس


حکایت عباس دوس

مرحوم آقاى آقا میرزا ابوالحسن جلوه فرمود:

تارکم من گرچه دنیا را؛ ولکن بهر دانش، گوئیا عبّاس دوسم یا ازو دختر گرفتم.

مَثَل عبّاس‏دوس هم که معروف است که او گدایى بوده مصرّ که دختر خود را به کسى بدهد که در گدایى، اصرارش کمتر از وى نباشد. از قضا، او روزى در نوره‏خانه حمّام، مشغول نوره کشیدن بود؛ دید گدایى در آنجا پیدا شده، دست گدایى به سوى وى دراز نمود. او گفت: اینجا حمّام است. گفت: هر جا باشد. گفت: آخر غیر از نوره چیزى پیدا نمى‏شود. گفت: هر چه باشد. گفت: من، خود گدایم. گفت: هر که باشد. گفت: پس، تو داماد منى؛ دختر خودش را به او داد.

در تحصیل علم نیز انسان از هر که باشد، هر جا باشد، هر چه باشد طلب کند و از سؤال، کوتاهى نکند؛ و اگر سؤال کرد و جواب شنید؛ ولى جواب را نفهمید، دوباره سه باره سؤال کند تا آن که بفهمد. و اگر فهمید، ولى اشکالى در جواب داشته باشد، پیش از تمام شدن حرف او، شروع به حرف نکند؛ بلکه گوش بدهد تا اینکه حرف او تمام بشود؛ آن گاه، اشکالى یا اعتراضى داشته باشد، ایراد نماید.

حضرت امیر (علیه‏السلام) مى‏فرماید: «وقتى که پیش عالم نشستى، بر شنیدن حریص‏تر ازگفتن شو و خوب شنیدن را یاد بگیر؛ چنان که خوب حرف زدن را یاد مى‏گیرى و کلام او را در اثنا قطع مکن».[1]

و اگر سؤال نمود و جواب دیر شنید، سر تکان ندهد و خلاف ادب نکند.


[1]– محمّد بن محمّد بن نعمان مفید، الاختصاص، ص245. (عین این تعبیر، ازامام باقر (علیه السلام) نیز آمده است)