شنبه ۰۷ خرداد ۱۴۰۱


گزیده الکلام…؛ داستان کشف حجاب

داستان کشف حجاب

چگونه در حرم بسته نشود به روى كسى كه زن‏هاى اسلام را بى‏ حجاب از حرم ‏خانه‏ ها بيرون آورد. اين ماه دي است. چند روز به هفدهم آن مانده كه تاريخ ننگين آن كه تاريخ پر افتخارش ناميده بودند، تازه شود. البتّه اشخاص ننگين، افتخاری جز كار ننگين ندارند. اين آژان‏هاى شهربانى‏ ها، چه آتشى روشن كردند. اینکه در کوچه ها، چادر از سر زن ها برداشتند و روسری ها پاره کردند به جاى خود؛ در خانه ‏ها، از صندوق‏ ها و در حمّام ‏ها، از بقچه‏ ها نيز بيرون آورده، بردند.

يكى از ارباب اطّلاع نقل كرد كه شهربانى مشهد، به مركز راپورت داده بود كه هيجده هزار روسرى در شهربانى جمع شده، تكليف آن چيست؟ چه زن‏هاى عفيف[ی] در حالتى كه چون بيد مى ‏لرزيدند، جلب به شهربانی ها كردند و در دادگسترى ‏ها، جرم و حبس نوشتند؛ در صورتى كه اصلاً چنين قانونى نبود كه آن ها را مخالف آن قانون قرار داده باشد. چه قدر زن، از ترس بچّه سقط كرد و چه قدر زهره چاك شد، سر به خاك فنا نهادند، شماره ‏اش را خدا مى ‏داند. اسم اين، نهضت بانوان بود، با اينكه بيچاره زن‏ها، در زير اين شكنجه ‏ها، سخت در فشار بودند.

تاريخ پر ننگ وعار ذلّت نسوان كه تاريخ پر افتخار نهضت بانوانش ناميده بودند، هفدهم دى سنه 1314 مطابق روز منحوس 13 شوال 1354؛ و آن، روزى بود كه زن شاه كه ملكه ‏اش ناميده بودند، با دو تا دختر شاه، بدون حجاب به دانشسرا رفتند؛ امّا ملكه در عين حال، در حجاب بود؛ چنانچه در عكسى كه همان روز برداشته بودند، فقط يك قسمت از صورتش پيدا بود و بقيّه مستور بود؛ مثل اينكه آثار جبر و اكراه، در پيكرش نمايان بود؛ ولى دخترانش در نهايت لاقيدى، مثل اينكه اصلاً تقيّد به آئين اسلام ندارند، سر و صورت و گردن و سينه [و] دست و بازو، همه باز؛ با اينكه وجوب ستر موى و بدن و حرمت نظر بيگانه بر آن، از ضروريّات اسلام است كه احدى از علماء شيعه و سنّى، خلاف در آن نكرده است.

بلى، دست و صورت محل خلاف است؛ بعضى از علما، نظر بر آن ها را نيز حرام مى‏ داند و بعضى، جايز؛ ولى آن هائى كه جايز مى ‏دانستند، نوعا از ابراز فتوا به دو ملاحظه خوددارى مى ‏نمودند: يكى، آن كه اگر امروز زنى به فتواى اين مجتهد از پوشيدن دست و صورت آزادى يافت، ديگر فردا بعد از فوت اين مجتهد، به موجب فتواى مجتهد ديگر، زير بار قيد نمى ‏رود. دويّم، آن كه اگر اين سدّ شكسته و راه جواز باز شود، زن ناقص العقل است [و] اكتفا به همان مورد جواز نمى‏ كند؛ بلكه موى سر و ساير بدن خودش را نيز ملحق به دست و صورت مى ‏كند، ديگر محدود به حدّى نمى‏گردد. از قضا، همين طور هم شد؛ اوّل، به دست آويزى فتواى اين بعض كه دست و صورت را مستثنى مى‏كرد، به مدّعاى خود، سر و صورتى دادند. بعد، همين كه استثناء دست و صورت، سر و صورتى گرفت، ديگر سدّ شكسته شد، مانع از موى سر و تمام بدن برداشته شد. پس شد آنچه كه ديديد، و ديديد آنچه كه شد.