جمعه ۰۸ بهمن ۱۴۰۰


گزیده الکلام …؛ روزی های غیبی


روزی های غیبی

آقاى حاج‏ آقا روح اللّه خمينى نقل كرد كه:

شبى از شب هاى ماه مبارك، مطبوخى را كه براى سحور درست كرده بوديم، ديديم كه به كلّى سوخته. وقت هم تنگ بود كه تهيّه ديگر ببينيم. متحيّر بوديم كه چه كنيم! از قضا، همان دم، شخصى، يك قاب پلو با خورشتش به منزل ما آورد، بى ‏آن كه از سوختن طبخ ما اطّلاع داشته باشد، با اينكه طعام فرستادن در سحور مرسوم نبود. اين را ما وسيله غيبى فهميديم كه خداوند نخواست ما بى ‏سحرى روزه بگيريم. چاره روزه بى‏ سحرى نيز فراموشى است كه خداوند روزه را از ياد انسان بيرون بياورد تا كاملاً نهار خورده، شكم را از عزا بيرون بياورد، آبى هم از روى آن بخورد؛ بلكه يك سيگار با قليان نيز از روى آن بكشد؛ آن گاه، خاطرش بيفتد كه روزه دار بوده؛ چون روزه‏اش عيبى نمى ‏كند، در حالى كه غذايش را كاملاً خورده. در حقيقت، اين روزى هم از روزي هاى غيبى است.

نگارنده، يك روز، روزه مستحبّى گرفته بودم؛ ولى چنان تشنه بودم كه اگر رفع نشده بود، نمى ‏توانستم اين بار را به منزل برسانم. به همان حال، به منزل يكى از دوستان رفتم. به محض اينكه نشستم، روزه را فراموش نموده، آب خواستم. مستخدم او، يك كاسه بزرگ آب خنك گوارا حاضر كرد؛ همه را تا ته خوردم. «سلام اللّه على الحسين و على أصحابه و لعنة اللّه على قاتل الحسين و على أعدائه» را نيز خواندم. آن گاه، خاطرم افتاد كه من روزه‏دار بودم. خيلى خوشحال شدم كه روزه‏ام عيب نكرد و تشنگى‏ ام هم رفع شد. من خيلى فراموش‏كارم؛ ولى از هيچ فراموشى خوشحال نشده‏ ام به جز از اين؛ چون فراموشى، انسان را نوعاً از مقصد دور كرده، بر رنج و تعب مى ‏اندازد؛ ولى اين فراموشى، مرا راحت كرد.