پنجشنبه ۲۵ شهریور ۱۴۰۰

از مرحوم آیت الله سید احمد زنجانی


گزیده الکلام …؛ روزی های غیبی


روزی های غیبی

آقاى حاج‏ آقا روح اللّه خمینى نقل کرد که:

شبى از شب هاى ماه مبارک، مطبوخى را که براى سحور درست کرده بودیم، دیدیم که به کلّى سوخته. وقت هم تنگ بود که تهیّه دیگر ببینیم. متحیّر بودیم که چه کنیم! از قضا، همان دم، شخصى، یک قاب پلو با خورشتش به منزل ما آورد، بى ‏آن که از سوختن طبخ ما اطّلاع داشته باشد، با اینکه طعام فرستادن در سحور مرسوم نبود. این را ما وسیله غیبى فهمیدیم که خداوند نخواست ما بى ‏سحرى روزه بگیریم. چاره روزه بى‏ سحرى نیز فراموشى است که خداوند روزه را از یاد انسان بیرون بیاورد تا کاملاً نهار خورده، شکم را از عزا بیرون بیاورد، آبى هم از روى آن بخورد؛ بلکه یک سیگار با قلیان نیز از روى آن بکشد؛ آن گاه، خاطرش بیفتد که روزه دار بوده؛ چون روزه‏اش عیبى نمى ‏کند، در حالى که غذایش را کاملاً خورده. در حقیقت، این روزى هم از روزی هاى غیبى است.

نگارنده، یک روز، روزه مستحبّى گرفته بودم؛ ولى چنان تشنه بودم که اگر رفع نشده بود، نمى ‏توانستم این بار را به منزل برسانم. به همان حال، به منزل یکى از دوستان رفتم. به محض اینکه نشستم، روزه را فراموش نموده، آب خواستم. مستخدم او، یک کاسه بزرگ آب خنک گوارا حاضر کرد؛ همه را تا ته خوردم. «سلام اللّه على الحسین و على أصحابه و لعنه اللّه على قاتل الحسین و على أعدائه» را نیز خواندم. آن گاه، خاطرم افتاد که من روزه‏دار بودم. خیلى خوشحال شدم که روزه‏ام عیب نکرد و تشنگى‏ ام هم رفع شد. من خیلى فراموش‏کارم؛ ولى از هیچ فراموشى خوشحال نشده‏ ام به جز از این؛ چون فراموشى، انسان را نوعاً از مقصد دور کرده، بر رنج و تعب مى ‏اندازد؛ ولى این فراموشى، مرا راحت کرد.