یکشنبه ۰۲ آبان ۱۴۰۰

از مرحوم آیت الله سید احمد زنجانی


گزیده الکلام …؛ سبب‏ سازى خداوند

سبب‏ سازى خداوند

دکتر حسین خان علوى که دو سه سال پیش، رئیس صحّیّه قم بود، نقل کرد که در حدود دلجان ، سگ هار، چند نفر را گرفته بود؛ من براى جلوگیرى از آثار آن، عازم آنجا بودم. وسط راه، نزدیکى دهى، اتومبیل ما عیب کرد، مجبور شدیم که براى اصلاح آن، دو سه ساعت همان جا باشیم. من خواستم که از وقت استفاده کرده باشم، فورى به اهل آن آبادى خبر کردم که اگر کسى بیمار باشد، به من مراجعه کند. چند نفر مراجعه کردند دوا به آن ها دادم. از جمله، دخترى بود که سخت به باد سرخ مبتلا شده بود؛ چاره آن هم منحصر به سرم ضدّ باد سرخ. از قضا، من هم نداشتم و وقت هم مى‏گذشت و مرض، مهلتش نمى‏داد که او را به شهر برسانیم.

من، جعبه دوا را باز کردم که شاید یک چیز مناسبى پیدا کنم؛ از حُسن تقدیر، دیدم که در جعبه سرم ضدّ حسبه، اشتباهاً یک دانه سرم ضدّ باد سرخ گذاشته‏اند. این اشتباه در اروپا که مرکز دوا بود، شده بود؛ چون جعبه شربت بود، فهمیدم که این عیب کردن اتومبیلِ ما، و اشتباه دواساز اروپا، همه خواست خداوندى بود که در نتیجه آن، این دختر جوان، از مرگ نجات یابد.

نظیر همین اشتباه را هم دوافروش قزوینى کرده بود که در اثر آن، آقا سیّد عبد المجید گروسى، از مرگ رهایى یافته بود. قصّه او را آقاى حاج عبّاس قلى مهدوى از مرحوم والدش حاج مهدى قلى قزوینى، مقیم زنجان نقل کرد. گفت که مرحوم آقا سیّد عبدالمجید، در اوایل تحصیل، در قزوین مشغول بود. وقتى او را مرضى عارض شد که مرحوم حاج میرزا ابوتراب طبیب معمّر که سنّش به یک صد و بیست رسید، از مداواى او مأیوس گردید؛ ولى با این حال، نسخه‏اى نوشته، براى رفع نگرانى او، به وى داد. از حُسن اتّفاق، دوا فروش، کلمه شربت [را] در نسخه، تربت خوانده بود. تربت هم با اینکه چهار مثقالش، مسهل قوى است، هفت مثقال دیده بود که نوشته. خیلى تعجّب کرده بود. خلاصه، آن هم آورده، خورده بود. خوردن، همان؛ صحّت یافتن، همان. مثل اینکه دواى منحصر آن، همین بوده که به خواست خداوندى، به این مقدّمات تهیّه گردیده. اى بهتر از هزار یقین، اشتباه ما.