یکشنبه ۰۲ آبان ۱۴۰۰

از مرحوم آیت الله سید احمد زنجانی


گزیده الکلام …؛ عاقبت به خیری


عاقبت به خیری

بعضى از خواب‏ها، خفته را بیدار و مست را هشیار مى‏ کند.

آقاى حاج میرزا عبد اللّه طهرانى، معظّم له، از آقاى آقا میرزا مهدى آشتیانى[1]نقل کرد از شخصى که نزد وى مورد اعتماد بوده که:

ما رفیقى داشتیم، طبیعى بود، اعتقاد به مبدأ و معاد نداشت؛ ولى زن پاک و صالحه‏اى در منزل داشت که ظروف خورد و خوراک او، از وى جدا بود.[2] و هر سال، آن شخص، دعوتى از ما مى‏ کرد و دلمه‏اى به ما مى ‏داد؛ ولکن مباشر طبخش، همان خانم مى ‏بود. تا اینکه آن زن وفات نمود؛ ما مطالبه سور از او نمودیم؛ او عذر آورد که شما مرا نجس مى ‏دانید و آن زن که مباشر پختن و جمع و جور کردن غذا بود، آن نیز مرده. گفتیم که تو خرج سور را بده، ما خودمان مباشر مى‏ شویم.

خلاصه، او پولى داد. ما پنج شش نفر بودیم، خودمان، لوازم دلمه را خریده، پختیم. هنگامى که شام را مى ‏کشیدیم، فقیرى دم در آمد، سؤال کرد. ما گفتیم: هر سال، آن خانم در این سفره نصیبى داشت، اکنون که دست او کوتاه شده، ما حصّه او را به این سائل مى ‏دهیم. او خندید و گفت: خانم مُرد و کارش تمام شد. از این احسان، چیزى عاید وى نمى ‏گردد؛ امّا به سائل چیزى مى ‏دهید، بدهید. گفت: ما هم غذاى کامل یک نفر را از همه آنچه در سر سفره بود، جدا کرده، به آن سائل دادیم، بعد، شام را خورده، همان‏جا خوابیدیم.

صبح آنجا بودیم، زنى آمد که دایه آن خانم بود. به صاحب‏خانه گفت: من دیشب، مرحومه خانم را در خواب دیدم که بسیار شاد و اظهار امتنان از شما مى ‏نمود؛ مى ‏گفت: شامى که فرستاده بودید، خیلى به موقع رسید؛ چون مهمان داشتم و چیزى هم آماده نداشتیم. این شام، روى مرا سفید کرد. آن شخص، قصّه این خواب را که از آن زن شنید، اشک از چشمش سرازیر شد و گفت: انصافاً حقّ با شما بوده و من به خطا رفته ‏ام. آن گاه، شهادتین بر زبان جارى کرد و اسلام آورد. از قضا، به فاصله شش روز، به رحمت خدا رفت.

حکم مستورى و مستى، همه بر عاقبت است کس ندانست که آخر به چه حالت برود[3]

خیلى عجب است که این شخص، همه عمر خود را در کفر و انکار صانع گذرانیده و روزگار دراز، در خواب گران جهالت خوابیده؛ چند روز به آخر عمر مانده، منادى توفیق دفعتاً صیحه‏اش زد که از خواب گران برجست. راهى که مردان راه، در مدّت شصت سال نمى ‏توانستند بپیمایند، او در ظرف شش روز پیموده، با آن ها دوش به دوش و بلکه جلوتر از آن ها گردید. گاهى عکس هم مى ‏شود که رشته شصت ساله تسبیح، یک‏دفعه به رشته تار تبدیل مى ‏گردد؛ چنان که در این عصر ما خیلى گردید. حتى در سنّ پیرى، رقص و بازی ها را که در جوانى از آن ها فوت شده بود قضا کردند؛ قضاى الهى نیز با آن ها خوب بازى کرد. همه را با چشم خودمان دیدیم و مى ‏بینیم هم؛ گرچه باز، حکم مستورى و مستى همه بر عاقبت است؛ ممکن است که باز نسیم اقبال، در عین حال، بر قالب آن ها وزیده، آن ها را دوباره زنده کند.


[1]– میرزامهدی آشتیانی (م 1332 ش )، عارف، فیلسوف و فقیه ایرانی و شیعه بود.

[2]– گرچه علقه زن وشوهری، بین مسلمه و طبیعی شرعا صورت نمی بندد. گویاآان زن، جاهل به موضوع و یا جاهل به حکم مسأله بوده اند و یا آن که آن زن، زن وی نبوده و سمت دیگری داشته.

[3]– این شعر از حافظ شیرازی است و گویا چنین درست باشد: حکم مستوری و مستی، همه بر خاتمت است کس ندانست کآخر به چه حالت نرود.