شنبه ۰۷ خرداد ۱۴۰۱


گزیده الکلام …؛ لحظات آخر عمر امیرکبیر


لحظات آخر عمر امیرکبیر

مى ‏گويند: وقتى وارد شد كه او در قريه فين، به حمّام رفته بود. مأمور نيز به حمّام رفته، مأموريّت خود را در همان‏جا به وى اظهار نمود. او امر كرد كه از هر دو بازوى او خون بگيرند؛ همين‏كه رگ زدند، نشست تا آن قدر خون كه مايه حيات بود رفت تا از ضعف افتاد و جان تسليم نمود. مى ‏گويند: اين بيت را با خون خود، در ديوار حمّام نوشت:

بنازم خداوند فيروز را پَريروز و ديروز و امروز را

و اگر هم ننوشته باشد، جاى آن داشت بنويسد؛ چون پريروز، سمت منشى گرى امير نظام را داشت و ديروز، زمام قبض ربط امور مملكت در دست او بود؛ و امروز هم جان خود را با دو دست، در كمال ضعف و ناتوانى، تسليم نمود.

جهانا! همانا فسوسى و بازى كه با كس نپايى و با كس نسازى