شنبه ۰۳ مهر ۱۴۰۰

از مرحوم آیت الله سید احمد زنجانی


گزیده الکلام …؛ مباحثه هشام با یکی از مخالفین

مباحثه هشام با یکی از مخالفین


هشام بن حکم، با یکى از مخالفین مباحثه مى‏ نمود. او به هشام گفت که: اگر تو غالب شدى، من مذهب تو را اختیار مى ‏کنم؛ و اگر من غالب شدم، تو مذهب مرا اختیار کن. هشام گفت: انصاف به خرج ندادى. اگر من غالب شدم، تو مذهب مرا اختیار کن و اگر تو غالب شدى، من مذهب تو را اختیار نمى ‏کنم؛ بلکه مراجعه به امام خود مى ‏کنم و از او تحصیل جواب مى ‏نمایم[1]. هشام با اینکه اعلم اهل قرن ثانى از هجرت بود در علم کلام و حکمت الهیّه و سایر علوم عقلیّه؛ با وجود این، خود را سرخود ندانسته، در صورت فرض عجز و درماندگى خود، قرار مى ‏دهد که مراجعه به عقل کامل نماید.

هر کسى کو سر ندارد، دم بود رفتن او، رفتن کژدم بود

هشام در علم فقه و حدیث نیز مبرّز بود و در تفسیر و سایر علوم و فنون نیز پنجه‏ اى قوى داشت. در حضور ائمّه (علیهم السلام) و اصحاب آن ها، خیلى محترم بود. در منا، حضور مبارک حضرت صادق (علیه السلام) شرفیاب شد. حضرت او را بالا دست همه اصحاب خود نشاند، با اینکه او جوان بود و آن ها، مسنّ‏تر از او بودند. بعد حضرت رو به اصحاب کرده، فرمود: این یارى کننده ماست، با زبان و دست و دلش[2]. قوّت مناظره و زبان دارى او، رشید را بر او متغیّر کرد تا به صدد قتل او آمد. فرار کرده، به کوفه رفت و در آنجا، در منزل بشر نبّال پنهان گردید و در آن هنگام، بیمارى بر او عارض گردید. بشر، به جهت معالجه او ،طبیب خواست. اطبّاء آمدند [و] دستورى دادند. او گفت: این ها بیمارى مرا نفهمیدند که از چیست. بیمارى من، از ترس است و به همان ناخوشى از دنیا رفت و در حال احتضار، به بشر نبّال گفت: تو جنازه مرا بعد از غسل و کفن، شبانه ببر و در کناسه بگذار تا اینکه رشید فوت مرا بداند [و] خویشان و اقوام مرا که به جهت من گرفته [و] به زندان انداخته، از زندان رها نماید. بشر هم همان طور کرد. فردا آمد، جنازه او را دیدند و به فوت او گواهنامه تنظیم کرده، به بغداد فرستادند تا رشید، خویشان او را از حبس رها کرد.


[1]. محمّد بن علی بن بابویه، اعتقادات الإمامیّه، ص44.

[2]. محمّد بن یعقوب کلینی، کافی، ج1، ص172.