چهارشنبه ۳۱ شهریور ۱۴۰۰

از مرحوم آیت الله سید احمد زنجانی


گزیده الکلام …؛ نقد شبهه وهابیت در مورد بنای قبور

نقد شبهه وهابیت در مورد بنای قبور

در اینجا فرقه وهابیه را زبان طعن و تعرض باز مى‏شود که ما اصل بناى بالاى قبور را منکریم. حالا شما نغمه دیگر در طنبور افزوده این قبیل بناها را نیز تقدیس مى‏نمایید.

وجه اینکه آنها کمر عداوت این بقاع شریفه را بر میان بسته‏اند و هر جا دسترس شان مى‏شود خراب مى‏نمایند این است که چون بعضى از ارباب ملل باطله وقتى که رؤساى مذهبشان از دنیا مى‏رفت صور و مجسمه‏هاى آنها را بالاى قبور آنها گذاشته بر آنها عبادت مى‏کردند. حضرت رسول صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم امر فرمود که آنها را خراب کردند و به همین جهت نهى فرمود که قبر او را مسجد اخذ کنند، یعنى قبر را محل سجده قرار بدهند، به این معنى که به قبر سجده نمایند. و فرمود ملعون‏اند آنانى که قبور انبیاى خودشان را مساجد اخذ نموده‏اند. مقصود آن است که به قبور انبیا سجده مى‏نموده‏اند.

حضرت امیرالمؤمنین علیه‏السلام به ابى الهیّاج فرمود: «من تو را مى‏فرستم براى آن کارى که پیغمبر خدا مرا بر آن مبعوث فرمود که تمثالى نگذارى مگر اینکه آن را محو نمایى و نه قبر بلندى مگر اینکه آن را صاف نمایى و نه سگى مگر اینکه آن را به قتل برسانى». آنها از این اخبار به اشتباه افتاده‏اند و گمان کرده‏اند که مقصود حضرت رسول صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم از نهى نمودن از اینکه قبر او را مسجد اخذ نمایند این است که دور قبر او را مسجد قرار ندهند؛ و حال آنکه این خلاف ظاهر حدیث است.

ظاهر حدیث آن است که خود قبر را محل سجده قرار ندهند چنان‏که اشاره شده. یعنى بر قبر سجده نکنند. و همچنین مقصود از مساجد کردن قبور انبیا، سجده بر قبور کردن است نه اینکه در جنب قبر و یا روى آن مسجد ساختن است که در آنجا براى خدا سجده نمایند.

و مقصود از قبرهاى بلند که حضرت امیر علیه‏السلام ابى الهیّاج را مأمور به تسویه آن نمود، چنان‏که پیغمبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم هم آن جناب را مأمور بر آن فرموده بود، تسویه همان قبور بود که نزد آنها بر تمثال و
مجسمه‏هاى صاحب قبر عبادت مى‏نموده‏اند. ذکر تمثال با آن که فرمود تمثالى نگذارى مگر اینکه آن را محو نمایى آن هم قرینه است که مقصود، قبور تمثال و مجسمه دار است نه قبور انبیا و اولیا والاّ اگر مقصود بقاع و بناهاى روى قبور بود چرا حضرت امیر علیه‏السلام بقعه‏هاى انبیا را در عراق خراب نکرد؟ مثل قبر ذى الکفل و دانیال و هود و صالح و یا آنهایى که پیش از آن حضرت متصدى‏امر خلافت بودند. بعد از آنکه به مصر و فلسطین و شامات و عراق دست یافتند و در این نقاط به نشر احکام اسلام پرداختند چرا این حکم را به موقع اجرا نگذاردند؟!

آن همه ابنیه و بقاع که در سر قبور انبیا بود؛ مثل قبر حضرت خلیل و حضرت یعقوب و حضرت یوسف و داود و سلیمان و همچنین قبر حضرت سارا و مریم و راحیل و بلقیس و غیر اینها، همه آنها به همان نحو ماند؛ بى‏آنکه دست تعرّضى از آنها به یکى از آنها برسد. و چطور مى‏شود مسلمین بعد از شنیدن این نهى رسول الله صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم روى قبر صلحا و مشایخ خودشان بقعه و بنا درست نمایند و هیچ کس نگفته باشد که پیغمبر این بقاع را خراب نمود. شما چرا بر خلاف غرض آن حضرت ابنیه و بقاع روى قبور درست مى‏نمائید؟

آنهایى که قریب العهد زمان صدور این احادیث بودند آنها چرا نفهمیدند آن معنى را ؟ که فقط یک نفر که هزار سال بعد از آنها آمد فهمید؟! چگونه متصور است که حضرت امیر علیه‏السلام ابى الهیّاج را براى اجراى حق، اعزام نماید ولى خود در اجراى آن در قلمرو خود کوتاهى نماید. همه اینها قرینه واضحه است که مقصود از آن قبور، قبور انبیا و صلحا نبوده بلکه قبور مجسمه‏دار بوده، بقرینه ذکر تمثال. و یا اینکه مقصود، قبور مشرکین بوده که حضرت مى‏خواسته آثار جاهلیت را به کلى محو کند، و یا اینکه بعث خاصى بوده در واقعه مخصوصه‏اى که وجه آن معلوم نیست. دیگر اطلاقى و عمومى ـ باصطلاح اهل علم ـ در روایت نیست تا به استناد آن، قبور بزرگان را هدم نمایند.

بعضى از اَعلام در روایت ابى الهیاج که فرمود: «ولا قبراً مشرفاً إلاّ سوّیته»[1] احتمال دیگر داده و آن این است که تسویه به معنى تسطیح باشد نه مساوات؛ زیرا که اگر به معنى مساوات و برابرى بود لازم بود آنچه را که با او برابر مى‏شد ذکر بکند؛ مثلاً بگوید: «و لا قبراً إلاّ سوّیته مع الأرض». یعنى قبر را با زمین برابر کنى. پس چون آن را ذکر نکرده پس تسویه به معنى برابرى، معنى ندارد بلکه به معنىِ تسطیح است مقابل مشرف. و مشرف چنان که در قاموس و غیره نقل نموده «أنّه من البعیر سنامه».[2] یعنى از شتر کوهان او است.

پس قبر مشرف عبارت است از قبر کوهان‏دار یعنى پشتْ ماهى، یعنى قبر کوهان‏دار، کوهانش را بردارند. یعنى قبور پشت‏ماهى را که در مذهب شیعه مکروه است تسطیح نمایند.


[1]

[2]