یکشنبه ۲۳ مرداد ۱۴۰۱


گزیده الکلام …؛ نقد شبهه وهابیت در مورد بنای قبور

نقد شبهه وهابیت در مورد بنای قبور

در اينجا فرقه وهابيه را زبان طعن و تعرض باز مى‏شود كه ما اصل بناى بالاى قبور را منكريم. حالا شما نغمه ديگر در طنبور افزوده اين قبيل بناها را نيز تقديس مى‏نماييد.

وجه اينكه آنها كمر عداوت اين بقاع شريفه را بر ميان بسته‏اند و هر جا دسترس شان مى‏شود خراب مى‏نمايند اين است كه چون بعضى از ارباب ملل باطله وقتى كه رؤساى مذهبشان از دنيا مى‏رفت صور و مجسمه‏هاى آنها را بالاى قبور آنها گذاشته بر آنها عبادت مى‏كردند. حضرت رسول صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم امر فرمود كه آنها را خراب كردند و به همين جهت نهى فرمود كه قبر او را مسجد اخذ كنند، يعنى قبر را محل سجده قرار بدهند، به اين معنى كه به قبر سجده نمايند. و فرمود ملعون‏اند آنانى كه قبور انبياى خودشان را مساجد اخذ نموده‏اند. مقصود آن است كه به قبور انبيا سجده مى‏نموده‏اند.

حضرت اميرالمؤمنين عليه‏السلام به ابى الهيّاج فرمود: «من تو را مى‏فرستم براى آن كارى كه پيغمبر خدا مرا بر آن مبعوث فرمود كه تمثالى نگذارى مگر اينكه آن را محو نمايى و نه قبر بلندى مگر اينكه آن را صاف نمايى و نه سگى مگر اينكه آن را به قتل برسانى». آنها از اين اخبار به اشتباه افتاده‏اند و گمان كرده‏اند كه مقصود حضرت رسول صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم از نهى نمودن از اينكه قبر او را مسجد اخذ نمايند اين است كه دور قبر او را مسجد قرار ندهند؛ و حال آنكه اين خلاف ظاهر حديث است.

ظاهر حديث آن است كه خود قبر را محل سجده قرار ندهند چنان‏كه اشاره شده. يعنى بر قبر سجده نكنند. و همچنين مقصود از مساجد كردن قبور انبيا، سجده بر قبور كردن است نه اينكه در جنب قبر و يا روى آن مسجد ساختن است كه در آنجا براى خدا سجده نمايند.

و مقصود از قبرهاى بلند كه حضرت امير عليه‏السلام ابى الهيّاج را مأمور به تسويه آن نمود، چنان‏كه پيغمبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم هم آن جناب را مأمور بر آن فرموده بود، تسويه همان قبور بود كه نزد آنها بر تمثال و
مجسمه‏هاى صاحب قبر عبادت مى‏نموده‏اند. ذكر تمثال با آن كه فرمود تمثالى نگذارى مگر اينكه آن را محو نمايى آن هم قرينه است كه مقصود، قبور تمثال و مجسمه دار است نه قبور انبيا و اوليا والاّ اگر مقصود بقاع و بناهاى روى قبور بود چرا حضرت امير عليه‏السلام بقعه‏هاى انبيا را در عراق خراب نكرد؟ مثل قبر ذى الكفل و دانيال و هود و صالح و يا آنهايى كه پيش از آن حضرت متصدى‏امر خلافت بودند. بعد از آنكه به مصر و فلسطين و شامات و عراق دست يافتند و در اين نقاط به نشر احكام اسلام پرداختند چرا اين حكم را به موقع اجرا نگذاردند؟!

آن همه ابنيه و بقاع كه در سر قبور انبيا بود؛ مثل قبر حضرت خليل و حضرت يعقوب و حضرت يوسف و داود و سليمان و همچنين قبر حضرت سارا و مريم و راحيل و بلقيس و غير اينها، همه آنها به همان نحو ماند؛ بى‏آنكه دست تعرّضى از آنها به يكى از آنها برسد. و چطور مى‏شود مسلمين بعد از شنيدن اين نهى رسول الله صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم روى قبر صلحا و مشايخ خودشان بقعه و بنا درست نمايند و هيچ كس نگفته باشد كه پيغمبر اين بقاع را خراب نمود. شما چرا بر خلاف غرض آن حضرت ابنيه و بقاع روى قبور درست مى‏نمائيد؟

آنهايى كه قريب العهد زمان صدور اين احاديث بودند آنها چرا نفهميدند آن معنى را ؟ كه فقط يك نفر كه هزار سال بعد از آنها آمد فهميد؟! چگونه متصور است كه حضرت امير عليه‏السلام ابى الهيّاج را براى اجراى حق، اعزام نمايد ولى خود در اجراى آن در قلمرو خود كوتاهى نمايد. همه اينها قرينه واضحه است كه مقصود از آن قبور، قبور انبيا و صلحا نبوده بلكه قبور مجسمه‏دار بوده، بقرينه ذكر تمثال. و يا اينكه مقصود، قبور مشركين بوده كه حضرت مى‏خواسته آثار جاهليت را به كلى محو كند، و يا اينكه بعث خاصى بوده در واقعه مخصوصه‏اى كه وجه آن معلوم نيست. ديگر اطلاقى و عمومى ـ باصطلاح اهل علم ـ در روايت نيست تا به استناد آن، قبور بزرگان را هدم نمايند.

بعضى از اَعلام در روايت ابى الهياج كه فرمود: «ولا قبراً مشرفاً إلاّ سوّيته»[1] احتمال ديگر داده و آن اين است كه تسويه به معنى تسطيح باشد نه مساوات؛ زيرا كه اگر به معنى مساوات و برابرى بود لازم بود آنچه را كه با او برابر مى‏شد ذكر بكند؛ مثلاً بگويد: «و لا قبراً إلاّ سوّيته مع الأرض». يعنى قبر را با زمين برابر كنى. پس چون آن را ذكر نكرده پس تسويه به معنى برابرى، معنى ندارد بلكه به معنىِ تسطيح است مقابل مشرف. و مشرف چنان كه در قاموس و غيره نقل نموده «أنّه من البعير سنامه».[2] يعنى از شتر كوهان او است.

پس قبر مشرف عبارت است از قبر كوهان‏دار يعنى پشتْ ماهى، يعنى قبر كوهان‏دار، كوهانش را بردارند. يعنى قبور پشت‏ماهى را كه در مذهب شيعه مكروه است تسطيح نمايند.


[1]

[2]