یکشنبه ۰۲ آبان ۱۴۰۰

صوم 89-88


234. کتاب صوم/سال‏ سوم 88/07/13

باسمه تعالی

کتاب صوم/سال‏ سوم : شماره 234 تاریخ : 88/07/13

بحث در کفاره در صورت عجز از خصال ثلاث بود. در این جلسه، استاد دام ظله، بحث جمع بین روایات را پی می‏گیرند.

در جواهر برای کفاره هیجده روز روزه به روایت ابی بصیر و سماعه بن مهران و روایت ابی بصیر استدلال می‏کند، روایت ابی بصیر در باب ظهار وارد شده، ایشان می‏فرماید به وسیله شهرت و تعلیلی که از تعبیر روایت استفاده می‏شود، از ظهار به همه کفارات مرتبه و مخیره تعدی می‏کنیم، و بعد جمعاً بین الادله، عام مستفاد از روایت ابی بصیر و سماعه و از نحوه تعلیل روایت ابی بصیر را با روایت عبد الله بن سنان تخصیص می‏زند و ماه مبارک رمضان را خارج می‏کند و بقیه در تحت آن دلیل باقی می‏ماند.

البته در اینجا اینطور که مورد بحث قرار گرفته، دو بحث سندی و دلالی در این دو روایت وجود دارد. بحث سندی روایت ابی بصیر و سماعه سابقاً گذشت، اما سند روایت ابی بصیر که در باب ظهار وارد شده، درباره آن نیز حکم به ضعف سند شده و مرحوم آقای حکیم نیز ضعف سند را پذیرفته اما با عمل اصحاب آن را معتبر دانسته است. این فرمایش ایشان محل اشکال است، برای خاطر اینکه روایتی که در باب ظهار وارد شده، موثقه است و ضعیف نیست تا با عمل مشهور جبران شود، در سند وهیب بن حفص وارد شده و بقیه روات امامی هستند، درباره وهیب بن حفص واقفی ثقه نوشته‏اند منتها در بعضی از نسخ مانند همین نسخه جامع الاحادیث وهیب به وهب تصحیف شده، در حالی که کسی به نام وهب بن حفص وجود ندارد، همان وهیب بن حفص نخاس است که توثیق شده است، در شرح حال خودش و در جای دیگری حکم به وثاقت او شده، نجاشی که حکم به به وثاقت کرده، مرحوم شیخ نیز در شرح حال زمخه نوشته که روی عنه وهیب بن حفص و کان ثقه که به احتمال مظنون این درباره وهیب است، به طور مسلم نجاشی توثیق کرده و به نحو مظنون شیخ نیز توثیق کرده، در روایت از نظر سند اشکالی نیست و روایت موثقه است.

در مقابل این روایاتی که ذکر شد، دو روایت قرار گرفته، یکی صحیحه ابو بصیر عن ابی عبد الله علیه السلام قال کل من عجز عن الکفاره التی تجب علیه من صوم أو عتق أو صدقه فی یمین أو نذر أو قتل أو غیر ذلک مما یجب علی صاحبه فیه الکفاره فالاستغفار له کفاره الا یمین ظهار. این با روایاتی که می‏گوید اگر این ثلاثه نشد، هیجده روز روزه یا صدقه بما یطیق است، به نحوی منافات بدوی دارد.

مرحوم آقای حکیم می‏فرماید این روایت با روایات صدقه بما یطیق یا هیجده روز روزه وجه جمع دارد و جمع خوبی ارائه می‏دهد و می‏فرماید مراد از کفاره‏ای که تجب علیه این است که اگر از آخرین مرتبه‏ای که کفاره به ذمه شخص تعیین شده، عاجز شد، استغفار جانشین می‏شود، این بدل و مبدل را شامل می‏شود، روایات دیگر بعد از اینکه از سه کفاره عاجز شد، هیجده روز یا صدقه ما یطیق را کفاره می‏داند، این روایت می‏گوید فقط عجز از مبدل نیست که آن ثلاثه باشد، اگر از همه کفارات با تمام مراتب آن و حتی این مرتبه بدل عاجز شد، استغفار جانشین می‏شود، و این با آنها منافات پیدا نمی‏کند.

بعد ایشان صحیحه دیگری نقل کرده که متأسفانه با اشاره نقل کرده، ایشان می‏فرماید صحیحه دیگری هست که دیگر آن را اینگونه نمی‏توانیم جمع کنیم، می‏فرماید نعم فی صحیح ابن جعفر علیه السلام اذا عجز عن الخصال الثلاث فلیستغفر. این خصال ثلاث را که ایشان اینجا نقل کرده، قابل جمع است، به خاطر اینکه دلیلی وجود ندارد که مراد از خصال ثلاث، کلی شصت مسکین و شصت روز روزه و عتق است و شامل اطعام مسکین بما یطیق و لا یطیق و صوم و عتق است، اگر این بود، روایت منافات نداشت. اما در اصل روایت تصریح شده و می‏گوید وظیفه عبارت از عتق رقبه است، اگر از عتق رقبه عاجز شد، شصت روز روزه بگیرد، و اگر از شصت روزه عاجز شد، شصت مسکین را طعام بدهد، و اگر از اینها عاجز شد، استغفار کند، با این تعبیر، دیگر آن توجیه درست نیست.

ایشان در مقام جمع می‏فرماید نمی‏توانیم به ترتیب و با قید زدن جمع کنیم و بگوئیم استغفار کفاره است اما به شرط اینکه در رتبه متقدم، از صدقه بما یطیق و هیجده روز روزه نیز عاجز شده باشد، این جمع عرفی نیست.

عرف در بعضی امور اطلاق و تقیید را نمی‏پذیرد، مثلاً در بسیاری از روایات هست که مسافت قصر در سفر، هشت فرسخ رفت یا چهار فرسخ رفت و برگشت است، به وسیله روایات دیگر قیود دیگری می‏زنند و می‏گویند باید سفر حرام نباشد و از ابتدا قصد هشت فرسخ باشد، عرف از این قیود ابا ندارد بین ادله جمع کند، اما اینگونه قیود را دیگر نمی‏پذیرد که هشت فرسخ نیست و شانزده فرسخ است، نمی‏توانیم بگوئیم که اذا بلغ هشت فرسخ اطلاق دارد و هشت فرسخ و نه فرسخ و تا بیست فرسخ و بالاتر شامل است و آن را قید می‏زنیم و در اثر قید، جمعاً بین ادله، کمتر از شانزده فرسخ را از ادله خارج می‏کنیم و بقیه تحت ادله باقی می‏ماند. اینجا مرحوم آقای حکیم نیز این را فرموده که چیزهائی که حد قرار داده می‏شود، عرفاً از این جمع ابا دارد. در مسئله جاری در روایت در مورد کسی که ظهار کرده، سؤال کرده و حضرت به طور سلسله مراتب ذکر می‏کند، این عرفی نیست که چهارمی را ذکر نکنند و پنجم را ذکر کنند، حتی ترتیب ثلاثه نیز در روزه ماه مبارک رمضان استحبابی است و الزامی نیست، جهت استحبابی مراعات شده باشد و بعد امر واجبی الغاء شده باشد و امر پنجمی ذکر شده باشد، این را عرف نمی‏پذیرد، این را مرحوم آقای حکیم فرموده اما درباره اینکه چه باید کرد، حلی ذکر نکرده، می‏فرماید مگر اینکه بگوئیم اجماع هست که استغفار در مرتبه چهارم قرار نمی‏گیرد و در عرض هیجده روز یا صدقه بما یطیق نیست، اگر اجماع نبود، می‏گفتیم همانطور که قائل به تخییر بین صدقه و هیجده روز شده‏اند، حالا هیجده روز را گفتیم برای ظهار است، اما بین استغفار و صدقه بما یطیق قائل به تخییر می‏شدیم، اینجا ذاتاً نمی‏توانیم جمع کنیم، به قرینه اجماع بگوئیم، اگر اجماع نیز باشد، عرفی نیست و نمی‏توان اینطور جمع کرد.

مرحوم آقای خوئی می‏فرماید جمع بین این روایت علی بن جعفر و روایت تصدق بما یطیق به جمع بینهما است، باید تصدق بما یطیق و استغفار انجام شود.

اما همانطور که عرض شد، این جمع عرفی نیست که حتی مراتب استحبابی نیز ذکر شده اما یک مرتبه‏ای از واجب ذکر نشود و فقط استغفار ذکر شود، این پیداست که فقط استغفار کفاره است، ایشان این را حتی بر تخییر مقدم دانسته، اما به نظر مختار تخییر مقدم است، مثلاً در کفاره حج دلیلی می‏گوید گوسفند بکشد و دلیل دیگری می‏گوید شتر بکشد، آنهابا هم منافات ندارد، به خاطر اینکه دلیلی که می‏گوید گوسفند بکشد، به جهت این است که ساده‏ترین انتخاب است، چنین تعبیری معمول و متعارف است، اگر قرار باشد که شتر و گوسفند کافی باشد، معمولاً گفته می‏شود که گوسفند بکش، این ظهور ندارد که شتر کفایت نمی‏کند، اما دلیلی که می‏گوید شتر بکش، ظهور در خصوصیت دارد، منتها همانطور که در بسیاری از موارد که واجب را به وسیله دلیل ثابت صریح دیگری گاهی به مستحب و گاهی به افضل حمل می‏شود، آنجا می‏شود در مقام جمع به افضلیت حمل کرد که در نتیجه تخییر شود، اما جمع بین هر دو گزینه که گوسفند و شتر بکشد، این جمع عرفی نیست، هر دو کافی باشد، جمع عرفی است، اما اینکه هر دو باشد، جمع عرفی نیست، مرحوم آقای خوئی به طور کلی جمع را بر تخییر مقدم می‏داند، اما اینطور نیست.

به نظر می‏رسد که اگر دلیل خارج نداشته باشیم، دلیلی که می‏گوید استغفار کن، این کنایه از این است که کفاره خاصی در اینجا نیست، در باب ظهار غیر از استغفار حکم وضعی خارجی نیز وجود دارد و آن حرمت مباشرت قبل از پرداخت کفاره است، اما این که استغفار جایگزین کفاره می‏شود یا نمی‏شود، مورد بحث است، آنجا اگر استغفار به عنوان کفاره مشروع باشد، جنبه وضعی نیز دارد، یعنی بدون استغفار، حلیت مباشرت وجود ندارد و استغفار موجب حلیت است، اما استغفار در غیر باب ظهار برای خاطر این است که انسان در روز جزا مبتلا به گناه نباشد، دلیل عام هست که باید استغفار باشد و پشیمانی و توبه باشد منتها شرط توبه کردن، عتق یا شصت روز روزه یا اطعام شصت مسکین یا هیجده روز روزه یا صدقه ما یطیق باشد، جمع بین این دو دلیل اشکالی ندارد، آن موارد خاصی را که برای کفاره ذکر می‏کنند، غیر از دلیل عامی است که هر کسی بخواهد در روز قیامت زیر بار گناه نباشد، باید پشیمان شده باشد و توبه باشد، اگر دلیل خارج بود، اینگونه بین ادله جمع می‏کردیم که می‏گوید اگر از آن ثلاثه عاجز شد، دیگر چیزی بر عهده او نیست، آن استغفار کلی که در همه جا باید استغفار کند، و لو کفاره بپردازد، استغفار نیز باید ضمیمه شود، همین را می‏خواهد بگوید، نظیر اینکه در تعبیرات عامیانه هست که می‏گویند برو صلوات بفرست، این به این معنا نیست که صلوات جانشین چیزهای دیگر می‏شود، مراد این است که چیز دیگری لازم نیست، این استغفاری که در اینجا آورده، امر عامی است که در همه جا هست، بنابر مقتضای ادله می‏گفتیم که استغفار در اینجا همان دلیل عامی است که برای قبول شدن چیزهای دیگر است، معنای این روایت این است که چیز دیگری معتبر نیست، و این با روایات دیگر منافات پیدا می‏کند که گفته چیز دیگر معتبر است، در جمع بین آنها حکم به استحباب می‏شود، ظهور اینها در وجوب چندان قوی نیست، به خصوص صدقه بما یطیق که در افطار ماه مبارک رمضان هست، آقایان در موارد بسیار دیگری می‏گویند این اماره استحباب است، البته اینجا نمی‏گوئیم ما یطیق اماره استحباب است، برای اینکه گاهی پنجاه مسکین را می‏تواند اطعام کند، اما گاهی به یک مد می‏رسد، ظهور این در وجوب چندان قوی نیست، ظهور اینکه می‏گوید استغفار کند، این کالصریح در این است که چیز دیگری نیست، جمع بین ادله این می‏شود که صدقه بما یطیق مستحب است، آن چند چیز واجب که نشد، همان استغفاری که برای همه لازم است، باید انجام دهد، منتها در این مطلب قائلی نیافتم.

«و آخر دعوانا أن الحمد لله رب العالمین»