چهارشنبه ۳۱ شهریور ۱۴۰۰

صوم 87-86


56. کتاب صوم/سال‏ اول 86/11/16

باسمه تعالی

کتاب صوم/سال‏ اول : شماره 56 تاریخ : 86/11/16

بحث جلسه گذشته در روزه یوم الشک شعبان المعظم و نقل و بررسی روایات آن بود و در اواخر جلسه، برای قول به منع دو روایت صحیحه ذکر شد.

بعضی به آن دو صحیحه‏ای که نقل شد، اینگونه اشکال کردند که این دو روایت منحصر به صورتی نیست که شخص یوم الشک را تشریعاً به قصد ماه مبارک رمضان روزه می‏گیرد بلکه شامل صورتی نیز می‏شود که احتیاطاً و رجاءاً به این قصد روزه می‏گیرد که بسیاری یوم الشک را با همین قصد رجاءاً روزه می‏گیرند.

این اشکال به ما وارد نیست، چون بعداً همین را حکم می‏کنیم که جایز نیست، عرض ما این بود که آقایان صورتی را که شخص منجزاً به نیت شعبان المعظم روزه گرفته، جمعاً بین الادله خارج می‏کنند و من عرض کردم که این صورت به خودی خود خارج شده است و تضیق دارد و خروج آن با تخصیص و تقیید به وسیله ادله دیگر نیست، این را بعد بحث می‏کنیم که چه مواردی منهی است، این صورت از قبیل موارد منهی است و به روایت اخذ می‏کنیم و هیچ تقیید هم نمی‏کنیم، احتیاجی به تصرف نداریم.

حالا روایاتی را که برای نهی استدلال شده، بررسی می‏کنیم، روایت محمد بن فضیل ؛ «عَلِیُّ بْنُ مَهْزِیَارَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْحَمِیدِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَیْلِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ الرِّضَا ع عَنِ الْیَوْمِ الَّذِی یُشَکُّ فِیهِ وَ لَا یُدْرَى أَ هُوَ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ- أَوْ مِنْ شَعْبَانَ فَقَالَ شَهْرُ رَمَضَانَ شَهْرٌ مِنَ الشُّهُورِ یُصِیبُهُ مَا یُصِیبُ الشُّهُورَ مِنَ الزِّیَادَهِ وَ النُّقْصَانِ فَصُومُوا لِلرُّؤْیَهِ وَ أَفْطِرُوا لِلرُّؤْیَهِ وَ لَا یُعْجِبُنِی أَنْ یَتَقَدَّمَهُ أَحَدٌ بِصِیَامِ یَوْمٍ»[1].

در علی بن مهزیار حرفی نیست، و در مورد محمد بن فضیل در جامع الروات راجع به اینکه آیا محمد بن فضیل با محمد بن قاسم بن الفضیل ثقه متحد هست یا نیست، بحث مفصلی دارد که آیا این مانند علی بن بابویه از قبیل انتساب به جد است که تا بابویه فاصله زیاد است و یا از این قبیل نیست، تحقیقی‏ترین مورد جامع الروات، همین مسئله محمد بن فضیل است و فهم بسیاری از عبارت‏های آن مشکل است. ولی علی ای تقدیر، سابقاً بحث کرده‏ایم که مسمای این دو اسم یک نفر نیست و محمد بن فضیل غیر از محمد بن قاسم بن فضیل است، ولی به نظر ما محمد بن فضیل هم ثقه است، از این ناحیه ما اشکال نمی‏کنیم.

و در مورد محمد بن عبد الحمید در رجال مرحوم نجاشی در شرح حال او آمده که «و کان ثقه»، منتها مورد بحث است که این «کان ثقه» درباره خود محمد بن عبد الحمید است یا اینکه درباره جمله معترضه است که ایشان عنوان کرده است، می‏گوید «محمد بن عبد الحمید، روی عبد الحمید و کان ثقه من أصحابنا الکوفیین، له کتاب»، «له کتاب» به مترجم که محمد بن عبد الحمید است، برگشت می‏کند، و ممکن است «من أصحابنا الکوفیین» هم به اصل برگشت کند، عمده «و کان ثقه» است که مورد بحث است که آیا به عبد الحمید که به عنوان جمله معترضه ذکر شده، برگشت می‏کند، یا به اصل مطلب مربوط است، آیا از «و کان ثقه» تا آخر همه مربوط به اصل است یا فقط «له الکتاب» مربوط به اصل است و از «و کان ثقه» تا قبل از «له الکتاب» مربوط به جمله معترضه است، این مورد بحث قرار گرفته است.

عده‏ای تمسکاً به این عبارت حکم به وثاقت محمد بن عبد الحمید کرده‏اند و بعضی مانند مرحوم آقای خوئی منکر شده‏اند، ایشان می‏فرماید «و کان ثقه» راجع به عبد الحمید است و راجع به محمد بن عبد الحمید مورد بحث نیست، و اینگونه استدلال می‏کند که واو عاطفه اقتضا می‏کند که یک جمله کامله‏ای قبل از آن باشد و جمله کامله قبل از آن، غیر از روی عبد الحمید نیست، و از این نتیجه‏گیری می‏کند که این مربوط به عبد الحمید است و مربوط به محمد بن عبد الحمید نیست.

اما وجه فرمایش ایشان معلوم نیست، چون در مورد واو عاطفه این ثابت است که خاصیت عطف این است که معطوف علیه در حکم عدم است و کأنه ذکر نشده، اگر عطف مفرد به مفرد باشد، معطوف علیه را کالعدم می‏گیرند و عامل را قبل از معطوف می‏آورند، و اگر عطف جمله به جمله باشد، جمله اول را کنار می‏گذارند و جمله بعدی را به جای آن می‏آورند. در اینجا نیز «روی عبد الحمید» را باید کنار گذاشت و «کان ثقه» را به جای آن آورد و معنا این می‏شود که محمد بن عبد الحمید کان ثقه من أصحابنا الکوفیین.

ولی اصل مختار ایشان بعید نیست که درست باشد، چون سبک نگارش مرحوم نجاشی این است که درباره مترجمین خود، «کان» تعبیر نمی‏کند و می‏گوید «ثقه»، «عدل»، «عین»، اگر به محمد بن عبد الحمید برگشت می‏کرد، مانند «له الکتاب» بدون «کان» تعبیر می‏کرد، این «ثقه» در مورد پدر او، عبد الحمید است و در مورد مترجم و محمد نیست، و «له الکتاب» و شاید «من أصحابنا الکوفیین» به محمد بن عبد الحمید برگشت می‏کند.

به هر حال، چه بنابر تقریری که عرض کردم و چه بنابر فرمایش مرحوم آقای خوئی، این تعبیر مرحوم نجاشی بر وثاقت محمد بن عبد الحمید دلالت ندارد، سند این روایت این شبهه را دارد.

در متن روایت نیز باید به یک نحوی تصرف نمود، می‏گوید «شَهْرُ رَمَضَانَ شَهْرٌ مِنَ الشُّهُورِ یُصِیبُهُ مَا یُصِیبُ الشُّهُورَ مِنَ الزِّیَادَهِ وَ النُّقْصَان» بنابر تعابیر رایجه باید من الکمال و النقصان تعبیر می‏شد، گاهی سی روز کامل و گاهی ناقص است، اینکه نسبت به سی روز زیاده تعبیر شود، خالی از مسامحه نیست، علی ای تقدیر، مراد معلوم است.

(سؤال و پاسخ استاد دام ظله): ایشان خواسته ضمناً به مطلب دیگری نیز اشاره نماید، چون هم درباره شعبان المعظم بعضی از روایات هست، همیشه شعبان المعظم ناقص است، همیشه کامل است، ناقص و کامل به این صورت در خود روایات هست، این روایت یک ضابطه کلی می‏دهد که اشتباه نشود که یکی تمام است، دیگری حتماً باید ناقص باشد، هم در شعبان المعظم و هم در رمضان المبارک کمال و نقص وجود دارد، اینطور نیست که از شئون تمام بودن ماه مبارک رمضان، نقص ماه قبل باشد.

این تعبیر «لَا یُعْجِبُنِی أَنْ یَتَقَدَّمَهُ أَحَدٌ بِصِیَامِ یَوْم» به این معنا است که درست است که می‏گوییم سی روز هم می‏تواند باشد، ولی خوش ندارم که با اینکه هوا صاف است، بگویید چون شعبان المعظم بیش از بیست و نه روز نیست، ماه مبارک رمضان را یک روز جلو بیندازید، این کار را نکنید، گرچه تعبیر «لَا یُعْجِبُنِی» تا اندازه‏ای قرینه بر کراهت است، ولی احتمال می‏دهم که مراد این است که به عنوان ماه مبارک رمضان بخواهید یک روز قبل روزه بگیرید و بگویید چون همیشه ماه مبارک رمضان تمام است و در نتیجه همیشه شعبان المعظم ناقص است، و حتی اگر در هوای کاملاً صاف و بدون ابر رؤیت هلال نشد، بگویید که بیش از بیست و نه روز نمی‏شود، و روزه به عنوان ماه مبارک رمضان بگیرید، چنین روزه‏ای نگیرید، این روایت به روزه یوم الشک مصطلح که هوا ابری است، ناظر نیست، بلکه می‏گوید شما شعبان المعظم را بیست و نه روز مسلّم فرض نکیند که بدون توجه به رؤیت هلال، روز بعد را به عنوان روزه رمضان المبارک روزه بگیرید، منتها این تعبیر «لَا یُعْجِبُنِی» با حرمت تناسب ندارد و با کراهت مناسب است، البته صریح در این مطلب نیست، ولی یک نحوه ظهور در کراهت دارد، ممکن است بگوییم دلیل قطعی بر تشریعی عدم جواز نداریم، مرحوم شیخ طوسی در خلاف و مرحوم ابن جنید گفته‏اند که یوم الشک شعبان المعظم را حتی به قصد ماه مبارک رمضان نیز می‏توان روزه گرفت، شاید مکروه بدانند ولی قائل به جواز هستند. به هر حال، این تعبیر «لَا یُعْجِبُنِی» توجیهات دیگری دارد که بعداً عرض می‏کنم. خلاصه، روایت هم از نظر سند و هم از نظر دلالت محل اشکال است و نمی‏توان به آن تمسک کرد.

«مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ عَنْ عَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدٍ الْقَاسَانِیِّ قَالَ: کَتَبْتُ إِلَیْهِ وَ أَنَا بِالْمَدِینَهِ عَنِ الْیَوْمِ الَّذِی یُشَکُّ فِیهِ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ هَلْ یُصَامُ أَمْ لَا فَکَتَبَ ع الْیَقِینُ لَا یَدْخُلُ فِیهِ الشَّکُّ صُمْ لِلرُّؤْیَهِ وَ أَفْطِرْ لِلرُّؤْیَهِ»[2].

اشکال سندی این روایت این است که مراد از علی بن محمد قاسانی یا قاشانی علی بن محمد بن یشره قاسانی است و مراد از امام معصوم که به ایشان مکاتبه شده، امام هادی علیه السلام است، اکثر مکاتبات با حضرت هادی علیه السلام است، چون مقدمات غیبت از زمان حضرت هادی علیه السلام شروع شده و کمتر در میان مردم می‏آمدند و اسأله نوعاً با مکاتبه بوده است. و در مورد علی بن محمد قاسانی به این عنوان توثیق صریحی نیست، علی بن یشره هست و شاید قاسانی هم داشته باشد و او ثقه است، منتها بحث این است که آیا او با علی بن محمد یشره متحد است و از قبیل انتساب به جد است؟ این خیلی روشن و ثابت نیست، ممکن است علی بن یشره ثقه، عموی این شخص مهمل باشد، و نتیجه تابع اخس مقدمات است و نمی‏توانیم احکام وثاقت بار کنیم.

و از نظر دلالت، به احتمال زیاد مراد از «صُمْ لِلرُّؤْیَهِ وَ أَفْطِرْ لِلرُّؤْیَه» صوم و افطار ماه مبارک رمضان است که می‏فرمایند باید صوم و افطار ماه مبارک رمضان بر اساس یقین باشد، حالا مراد از «الْیَقِینُ لَا یَدْخُلُ فِیهِ الشَّک» یا استصحاب است و یا این چیزی است که در آن یقین معتبر است و روزه ماه مبارک رمضان باید بر اساس یقین انجام پذیرد، پس، دلالت این روایت نیز محل اشکال است.

«عَلِیُّ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ فَضَّالٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ نَصْرٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ أَبِی خَالِدٍ الْوَاسِطِیِّ قَالَ: أَتَیْنَا أَبَا جَعْفَرٍ ع فِی یَوْمٍ یُشَکُّ فِیهِ مِنْ رَمَضَانَ فَإِذَا مَائِدَتُهُ مَوْضُوعَهٌ وَ هُوَ یَأْکُلُ وَ نَحْنُ نُرِیدُ أَنْ نَسْأَلَهُ فَقَالَ ادْنُوا الْغَدَاءَ إِذَا کَانَ مِثْلُ هَذَا الْیَوْمِ وَ لَمْ تَجِئْکُمْ فِیهِ بَیِّنَهُ رُؤْیَهِ الْهِلَالِ فَلَا تَصُومُوا ثُمَّ قَالَ حَدَّثَنِی أَبِی عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ ع عَنْ عَلِیٍّ ع- أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص لَمَّا ثَقُلَ فِی مَرَضِهِ قَالَ أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّ السَّنَهَ اثْنَا عَشَرَ شَهْراً مِنْهَا أَرْبَعَهٌ حُرُمٌ قَالَ ثُمَّ قَالَ بِیَدِهِ فَذَاکَ رَجَبٌ مُفْرَدٌ وَ ذُو الْقَعْدَهِ- وَ ذُو الْحِجَّهِ وَ الْمُحَرَّمُ ثَلَاثَهٌ مُتَوَالِیَاتٌ أَلَا وَ هَذَا الشَّهْرُ الْمَفْرُوضُ رَمَضَانُ فَصُومُوا لِرُؤْیَتِهِ وَ أَفْطِرُوا لِرُؤْیَتِهِ فَإِذَا خَفِیَ الشَّهْرُ فَأَتِمُّوا الْعِدَّهَ شَعْبَانَ ثَلَاثِینَ یَوْماً وَ صُومُوا الْوَاحِدَ وَ ثَلَاثِینَ وَ قَالَ بِیَدِهِ الْوَاحِدُ وَ اثْنَانِ وَ ثَلَاثَهٌ وَاحِدٌ وَ اثْنَانِ وَ ثَلَاثَهٌ وَ یَزْوِی إِبْهَامَهُ ثُمَّ قَالَ أَیُّهَا النَّاسُ شَهْرٌ کَذَا وَ شَهْرٌ کَذَا وَ قَالَ عَلِیٌّ ع صُمْنَا مَعَ رَسُولِ اللَّهِ ص- تِسْعَهً وَ عِشْرِینَ یَوْماً وَ لَمْ نَقْضِهِ وَ رَآهُ تَامّاً وَ قَالَ عَلِیٌّ ع قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص مَنْ أَلْحَقَ فِی رَمَضَانَ یَوْماً مِنْ غَیْرِهِ مُتَعَمِّداً فَلَیْسَ بِمُؤْمِنٍ بِاللَّهِ وَ لَا بِی»[3]

«عَلِیُّ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ فَضَّالٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ نَصْرٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ أَبِی خَالِدٍ الْوَاسِطِی»، اگر أبی خالد واسطی را توثیق کنیم، ولی حسن بن نصر عن أبیه، محل اشکال است، و احتمال زیاد هم هست که حسین بن نصر باشد، چون فرقی نمی‏کرد، مراجعه نکردم. یکی از اشتباهات جامع الروات اینجا رخ داده، کتاب مرحوم آقای خوئی از جهات مختلفی بر جامع الروات ترجیح دارد که یکی از آن موارد نیز اینجا است، در حسین بن نصر، مراد از نصر، نصر بن مزاحم مؤلف تاریخ صفین است که راوی کتاب ابو خالد واسطی است، در جامع الروات حسین بن نضر الأرمنی نوشته، یکی از مطالبی که باید به آن توجه نمود، این است که فرق بین نصر و نضر، مسئله نقطه گذاری که در کلمات مورد تسامح بسیار بوده، نیست، بلکه نصر همیشه بدون الف و لام است و نضر همیشه با الف و لام است، النصر اشتباه است و نضر هم اشتباه است، در جامع الروات، حسین بن نضر الأرمنی، عنه نقل کرده، ولی مرحوم آقای خوئی عین الفاظ را بدون تصرف نقل می‏کند و اینطور نیست که اجتهاداً مطلبی بفرماید و بعداً «عنه» ذکر نماید. خلاصه، حسین بن نصر مزاحم و پدر او توثیق نشده‏اند.

در این روایت اینگونه تعبیر شده که «هذا الشهر المفروض رَمَضَانُ فَصُومُوا لِرُؤْیَتِهِ وَ أَفْطِرُوا لِرُؤْیَتِه». در این روایت نیز همان اشکال دلالی قبلی وجود دارد که مراد خود روزه ماه مبارک رمضان است و به چیز دیگری نظر ندارد، این هم دلیل نیست. در ذیل روایت هم هست که «مَنْ أَلْحَقَ فِی رَمَضَانَ یَوْماً مِنْ غَیْرِهِ مُتَعَمِّداً فَلَیْسَ بِمُؤْمِنٍ بِاللَّهِ وَ لَا بِی»، این ذیل نیز قرینه است.

آن دو روایت صحیحه را نیز عرض کردم که ضرری به مطلوب نمی‏زند و چیزی از آنها بدست نمی‏آید و تخصصاً مسئله روزه یوم الشک شعبان المعظم از مورد آن خارج است و مسئله‏ای را می‏گوید که ما نیز به آن قائل هستیم.

یک روایتی هست که از نظر سند اشکال دارد، ولی یک روایت صحیح السندی داریم که مضمون این روایت را تأیید می‏کند. روایتی است که مستدرک از رساله درست بن أبی منصور واسطی نقل می‏کند، این با شانزده رساله در زمان مرحوم آقای بروجردی چاپ شد که بسیاری از آنها در دست مرحوم مجلسی نبوده و بعد بدست آمده، یکی از اصول أربع مائه همان رساله درست بن أبی منصور است.

(سؤال و پاسخ استاد دام ظله) : بالاخره اسناد مطابق همان اسانید متعارف باشد و عین همان اسناد باشد و در کتب نیز چنین چیزی را نسبت داده باشند، برای اعتبار کافی است و لازم نیست شخص نسخه‏ای که بدست می‏آید، حکم کنیم، بگویند همان اسنادی است که در کتب ثابته هم مطابق همان است و چنین رساله‏ای نیز در کتب نسبت داده‏اند، بنای عقلاء در اثبات کتب نیز با همین طریق است.

«دُرُسْتُ بْنُ أَبِی مَنْصُورٍ فِی کِتَابِهِ، قَالَ حَدَّثَنِی بَعْضُ أَصْحَابِنَا عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع الْیَوْمُ الَّذِی یُشَکُّ فِیهِ مِنْ رَمَضَانَ أَوْ مِنْ شَعْبَانَ یَصُومُهُ الرَّجُلُ فَیَتَبَیَّنُ لَهُ أَنَّهُ مِنْ رَمَضَانَ قَالَ عَلَیْهِ قَضَاءُ ذَلِکَ الْیَوْمِ إِنَّ الْفَرَائِضَ لَا تُؤَدَّى عَلَى الشَّکِّ‌»[4]

«دُرُسْتُ بْنُ أَبِی مَنْصُورٍ فِی کِتَابِهِ، قَالَ حَدَّثَنِی بَعْضُ أَصْحَابِنَا عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام أصلحک الله» این را بعضی نسخ ندارد، «الْیَوْمُ الَّذِی یُشَکُّ فِیهِ مِنْ رَمَضَانَ أَوْ مِنْ شَعْبَانَ یَصُومُهُ الرَّجُلُ فَیَتَبَیَّنُ لَهُ أَنَّهُ مِنْ رَمَضَانَ قَالَ عَلَیْهِ قَضَاءُ ذَلِکَ الْیَوْمِ إِنَّ الْفَرَائِضَ لَا تُؤَدَّى عَلَى الشَّکّ». متعارف اشخاص نیت تشریعی نمی‏کنند و نیت احتیاطی می‏کنند، این روایت اینطور می‏گوید.

روایت صحیح السند نیز به این مضمون وجود دارد که می‏فرمایند ماه مبارک رمضان فریضه من الفرائض[5]، و در فرائض شک داخل نمی‏شود. در روایات باب صلاه هست که رکعتین اولیین از فرائض است و شک در آنجا مبطل است، و در باب طواف که از فرائض است و شک در آنجا مبطل است، یک اصل کلی است که در فرائض شک مبطل است، ما می‏گوییم مراد به قصد ماه مبارک رمضان بجا آوردن نیست، اگر آن باشد، در تشریع بین نافله و واجب فرقی وجود ندارد، این خصوصیتی در واجب هست که با قطع نظر از عنوان تشریع، شک در آن مبطل است، اگر شخص بخواهد با عنوان احتیاط روزه ماه مبارک رمضان را بجا آورد، جایز نیست، این از روایات استفاده می‏شود که به نحو احتیاط جایز نیست، در رکعات نماز و اشواط طواف نمی‏توان به قصد احتیاطی رکعتی یا طوافی اضافه نمود و حکم به بطلان می‏شود.

خلاصه، این روایات درباه مطلبی است که مورد بحث است و در بعضی از کلمات فقهاء عنوان شده که شخص می‏خواهد به نحو احتیاط روزه یوم الشک شعبان المعظم را روزه بگیرد و به عنوان روزی از روزهای شعبان المعظم و به عنوان تشریع روزه نمی‏گیرد، در اکثر موارد نیز اگر تنبیه و توجه دادن شارع نباشد، اشخاص بنابر قصد احتیاطی روزه می‏گیرند، البته بعضی که عادت دارند شعبان المعظم را روزه می‏گیرند، اینطور نیستند، ولی بقیه احتیاطی روزه می‏گیرند، به قصد احتیاطی نیز اشکال دارد، این از این دو روایت استفاده می‏شود. خلاصه، این روایت نیز مربوط به مورد بحث نیست و به همان که ما حکم به بطلان می‏کنیم، حکم به بطلان کرده است و نسبت به یوم الشک شعبان المعظم اطلاق ندارد که نسبت به قصد ماه شعبان المعظم نیز ممنوع می‏باشد.

«مُحَمَّدِ بْنِ شِهَابٍ الزُّهْرِیِّ قَالَ سَمِعْتُ عَلِیَّ بْنَ الْحُسَیْنِ ع یَقُولُ یَوْمُ الشَّکِّ أُمِرْنَا بِصِیَامِهِ وَ نُهِینَا عَنْهُ أُمِرْنَا أَنْ یَصُومَهُ الْإِنْسَانُ عَلَى أَنَّهُ مِنْ شَعْبَانَ وَ نُهِینَا عَنْ أَنْ یَصُومَهُ عَلَى أَنَّهُ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ وَ هُوَ لَمْ یَرَ الْهِلَال»[6]

«مُحَمَّدِ بْنِ شِهَابٍ الزُّهْرِی» زهری به سکون هاء است که منتسب به بنی زهره است، در بنو زهره هم سادات و هم غیر سادات هست و این از بنو زهره غیر سادات است، «قَالَ سَمِعْتُ عَلِیَّ بْنَ الْحُسَیْنِ ع یَقُولُ یَوْمُ الشَّکِّ أُمِرْنَا بِصِیَامِهِ وَ نُهِینَا عَنْهُ….»، حالا این یک مطلبی راجع به جمع بین الادله است که آن را در جلسه آینده مورد بررسی قرار می‏دهیم.

«و آخر دعوانا أن الحمد لله رب العالمین»


[1] . تهذیب الأحکام، ج‌4، ص: 166

[2] . تهذیب الأحکام، ج‌4، ص: 159

[3] . تهذیب الأحکام، ج‌4، ص: 161

[4] . مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج‌7، ص: 320

[5] . «سَعْدٌ عَنِ الْعَبَّاسِ بْنِ مُوسَى عَنْ یُونُسَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنْ أَبِی أَیُّوبَ إِبْرَاهِیمَ بْنِ عُثْمَانَ الْخَزَّازِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قُلْتُ لَهُ کَمْ یُجْزِی فِی رُؤْیَهِ الْهِلَالِ فَقَالَ إِنَّ شَهْرَ رَمَضَانَ فَرِیضَهٌ مِنْ فَرَائِضِ اللَّهِ فَلَا تُؤَدُّوا بِالتَّظَنِّی». تهذیب الأحکام، ج‌4، ص: 160

[6] . تهذیب الأحکام، ج‌4، ص: 164