الاحد 02 جُمادى الأولى 1444 - یکشنبه ۰۶ آذر ۱۴۰۱


78. كتاب صوم/سال‏ اول 86/01/21

باسمه تعالي

كتاب صوم/سال‏ اول : شماره 78 تاریخ : 86/01/21

بحث در فروع و مسائل مفطر بودن مباشرت است، در جلسه گذشته كلام مرحوم آقاي حكيم درباره جماع دبراً مع الانزال و بدونه و موضوع بطلان بودن جنابت يا نفس الجماع نقل شد.

فرمايش مرحوم آقاي حكيم نياز به توضيح و بحثي دارد، ايشان مي‏فرمايد كه موجب بطلان بودن جماع در قبل از ضروريات است و قدر متيقن از جماع همين مصداق متعارف است. در جماع در دبر همراه با انزال مي‏فرمايد «لا إشكال في الإفطار بالجماع في قبل المرأة، و لعله من الضروريات. و هو القدر المتيقن من نصوص مفطرية الجماع. و كذا بالجماع في دبرها إذا أنزل. و يدل عليه: النصوص الواردة في الاستمناء»[1]، به روايات باب استمناء استشهاد نموده است. در باب استمناء دو نص صحيحه وارد شده، آن دو صحيحه را مي‏خوانيم و سپس نظر مرحوم آقاي حكيم در اشباه و نظائر اين مسئله را عرض مي‏كنم.

وسائل، ابواب ما يمسك عنه الصائم، باب 4، روايت 1: «مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ صَفْوَانَ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ الْحَجَّاجِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الرَّجُلِ يَعْبَثُ بِأَهْلِهِ- فِي شَهْرِ رَمَضَانَ حَتَّى يُمْنِيَ- قَالَ عَلَيْهِ مِنَ الْكَفَّارَةِ مِثْلُ مَا عَلَى الَّذِي يُجَامِعُ»[2]

«مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى» العطار «عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْن» أبي خطاب «عَنْ صَفْوَان» بن يحيي «عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ الْحَجَّاج»، مرحوم شيخ به طريق ديگري از حسين بن سعيد نقل مي‏كند، «قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الرَّجُلِ يَعْبَثُ بِأَهْلِهِ- فِي شَهْرِ رَمَضَانَ حَتَّى يُمْنِي» گفته‏اند كه به منظور امناء ملاعبه مي‏كند، حالا اين را در بحث استمناء بحث مي‏كنيم، آيا مراد غايت است يا مراد غرض است، اين چندان در مورد بحث نقش ندارد، حالا مي‏گوئيم به منظور امناء ملاعبه مي‏كند، حضرت مي‏فرمايند كه «عَلَيْهِ مِنَ الْكَفَّارَةِ مِثْلُ مَا عَلَى الَّذِي يُجَامِع» مطلقا قبلاً و دبراً. مرحوم شيخ نيز اين را به طريق خود به حسين بن سعيد از صفوان نقل كرده منتها تعبير من الكفارة ندارد، اين روايت به دو طريق صحيح وارد شده است.

روايت ديگر روايتي است كه در سند آن ابن ابي عمير واقع شده كه تا آنجا اشكالي نيست، «عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَفْصِ بْنِ سُوقَةَ عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فِي الرَّجُلِ يُلَاعِبُ أَهْلَهُ أَوْ جَارِيَتَهُ وَ هُوَ فِي قَضَاءِ شَهْرِ رَمَضَانَ فَيَسْبِقُهُ الْمَاءُ فَيُنْزِلُ قَالَ عَلَيْهِ مِنَ الْكَفَّارَةِ مِثْلُ مَا عَلَى الَّذِي يُجَامِعُ فِي شَهْرِ رَمَضَانَ»[3]

«عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَفْصِ بْنِ سُوقَةَ عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام» طبق نظر مشهور درباره اصحاب اجماع، اين سند نيز معتبر است، البته ما اين را نمي‏گوئيم، چون ما مشايخ مستقيم ابن أبي عمير را مي‏گوئيم ثقه هستند و با واسطه را نمي‏گوئيم، «فِي الرَّجُلِ يُلَاعِبُ أَهْلَهُ أَوْ جَارِيَتَهُ وَ هُوَ فِي قَضَاءِ شَهْرِ رَمَضَانَ فَيَسْبِقُهُ الْمَاءُ فَيُنْزِلُ قَالَ عَلَيْهِ مِنَ الْكَفَّارَةِ مِثْلُ مَا عَلَى الَّذِي يُجَامِعُ فِي شَهْرِ رَمَضَان».

مرحوم شيخ به طريق محمد بن علي بن محبوب عن يعقوب بن يزيد عن ابن أبي عمير نيز دارد كه اين طريق دوم بي دغدغه‏تر از طريق اول است، چون در طريق اول، ابراهيم بن هاشم وارد شده كه سابقين روايت او را حسنه مي‏دانستند، ولي متأخرين آن را صحيحه مي‏دانند، اما اين طريق دوم مسلّم الصحة است. منتها ما بعد از ابن ابي عمير مورد بحث است كه طبق نظر مشهور معتبر است.

روايت ديگر، «مُوسَى بْنُ الْقَاسِمِ عَنْ صَفْوَانَ وَ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ الْحَجَّاجِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الرَّجُلِ يَعْبَثُ بِامْرَأَتِهِ حَتَّى يُمْنِيَ وَ هُوَ مُحْرِمٌ مِنْ غَيْرِ جِمَاعٍ أَوْ يَفْعَلُ ذَلِكَ فِي شَهْرِ رَمَضَانَ فَقَالَ عَلَيْهِمَا جَمِيعاً الْكَفَّارَةُ مِثْلُ مَا عَلَى الَّذِي يُجَامِعُ»[4]

مرحوم شيخ «باسناده عن مُوسَى بْنُ الْقَاسِم» مرحوم شيخ سند ديگري از صفار و يعقوب بن يزيد دارد، «عَنْ صَفْوَانَ وَ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ الْحَجَّاجِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام» اين هم طريق صحيح و معتبري است، «قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الرَّجُلِ يَعْبَثُ بِامْرَأَتِهِ حَتَّى يُمْنِيَ وَ هُوَ مُحْرِمٌ مِنْ غَيْرِ جِمَاعٍ أَوْ يَفْعَلُ ذَلِكَ فِي شَهْرِ رَمَضَانَ فَقَالَ عَلَيْهِمَا جَمِيعاً الْكَفَّارَةُ مِثْلُ مَا عَلَى الَّذِي يُجَامِع»، اين عليهما به زوجين برگشت مي‏كند، چون در مسئله دو نفر فرض نشده، مي‏گويد كسي يا در حال احرام و يا در حال صيام رمضان المبارك يعبث بامرأته، ملاعبه كننده متعدد فرض نشده و فرض تعدد طرفين است، چون زن را نيز ذكر كرده، حضرت مي‏فرمايند هر دو كفاره دارند، به زوجين برگشت مي‏كند و به دو صورت احرام و صيام در رمضان المبارك برگشت نمي‏كند، دو صورت يك مرد است، يك مرد در دو فرض است و دو مرد ملاعبه كننده نيست، مردي است يا در اين حالت يا در آن حالت ملاعبه مي‏كند، فرض تعدد نشده است.

و باسناده عن حسين بن سعيد عن الصفوان عن عبد الرحمن بن الحجاج مثله. روايات ديگري نيز راجع به ملاعبه هست.

ايشان مي‏فرمايد به روايت ملاعبه تمسك مي‏كنيم، در جلسه گذشته مي‏گفتيم در روايات ملاعبه، اسمي از جماع آمده و به آن روايتي كه راجع به جماع است، مي‏خواهد تمسك كند. ولي اينطور نيست، چون مي‏خواست خصوص صورت انزال را بيان كند، مي‏خواهد بگويد در خصوص صورت انزال از روايات ملاعبه كه انزال شده، استفاده مي‏كنيم كه حكم روزه ماه مبارك رمضان را دارد، مي‏گويد اگر بدون دخول و با ملاعبه انزال شده باشد و اين حكم باشد، در مورد دخول دبراً اولويت عرفيه دارد و استفاده مي‏شود كه در اين صورت نيز اين حكم وجود دارد، اگر خود يعبث باهله كه شامل دخول قبلاً نيست، شامل دخول دبراً هم نباشد، بالاولويه حكم ثابت است، نظر ايشان اين است.

منتها ايشان فتأمل دارد كه بحث اين است كه اگر شامل واطي باشد، مورد بحث موطوءاً نيز مي‏باشد و در هر دو حكم ثابت است، چگونه موطوء را شامل است.

من گمان مي‏كنم كه چون در بسياري از موارد قانون و قاعده اشتراك اقتضا مي‏كند كه اصل اولي تساوي زن و مرد در احكام است الا ما ثبت خلافه، بنابر قانون اشتراك خواسته‏اند استفاده كنند كه فرقي بين واطي و موطوء وجود ندارد، منتها مرحوم آقاي حكيم در اين قانون اشتراك اشكالي در مشابهات دارد، بعيد نمي‏دانم كه اين فتأمل اشاره به همين اشكال ايشان باشد، ايشان مي‏فرمايد كه قانون اشتراك را كه مي‏خواهيم قائل شويم، خصوصيتي كه در مرد فرض شده منهاي مرد بودن در زن فرض شود و با قانون اشتراك توسعه قائل شويم، اگر در مردي كه دبراً وطي شده باشد، از اين بخواهيم از وطي زن دبراً تعدي كنيم، قانون اشتراك بگويد كه همان خصوصيت منهاي مرد بودن در آنجا هست، نسبت به زن كه ثابت شد، از زن به مرد تعدي كنيم، يا نسبت به مرد كه ثابت شد، از مرد به زن تعدي كنيم، ولي اينجا مي‏خواهيم از وطي مرد نسبت به زن قبلاً به وطي مرد نسبت به زن دبراً و يا وطي مرد نسبت به مرد دبراً تعدي كنيم و اثبات حكم كنيم، و اين اثبات نمي‏شود، خلاصه، مرحوم آقاي حكيم در مشابهات اين اشكال را دارد، و بر آن اساس اينجا فتأمل دارد.

در جلسه گذشته اشكال ديگري شد كه اشكال خوبي بود كه همين اشكال در اشباه و نظائر به نظر ما مي‏آمد كه تشبيه مي‏كند و مي‏گويد بر طرفين كفاره هست كه در نتيجه طرفين خلاف شرع كرده‏اند و كفاره آنها نيز مثل الذي يجامع است كه معلوم مي‏شود مجامع كفاره دارد، اين را به طور كلي عرض مي‏كردم كه انزل باشد يا نباشد، حكم باشد. اشكال در مشابهات داشتيم كه در جائي كه از فروع مسئله سؤال مي‏شود، نسبت به اصل نمي‏توانيم اطلاق گيري كنيم.

در جلسه گذشته عرض كردم كه ممكن است اطلاق لفظي نباشد ولي اطلاق مقامي باشد، ولي ظاهر هيچيك از دو اطلاق لفظي و مقامي نمي‏شود، گاهي شيئي اطلاق لفظي دارد، شخص از محل ابتلاء خود سؤال مي‏كند و مي‏گويند رقبه‏اي آزاد كن و خصوصيات رقبه را نيز نمي‏گويند، مي‏گويد صدقه بپرداز اما نمي‏گويد چطور صدقه‏اي بپرداز، اين اطلاق دارد. گاهي در موقع سخن شخص در مقام بيان نيست و در اين هنگام نيز نيازي به بيان نيست، در مقام بيان في الجمله است و در مقام بيان تمام مراتب واجب نيست، مريض دارد و ترديد دارد كه مراجعه به دكتر لازم هست يا نيست، مشورت مي‏كند و طرف مشورت مي‏گويد به دكتر مراجعه كن، اين در مقام بيان اين نيست كه با همين سخن همه ابهام او را برطرف كند كه معناي آن اين باشد كه هر دكتري مي‏تواني بروي، اين اطلاق لفظي ندارد، ولي چه بسا در مشابهات اطلاق مقامي دارد، فرض كنيد شخص مي‏پرسد مشكل داريم چه كنيم طرف مي‏گويد دستجمعي انجام دهيد، اين در مقام اين نيست كه شرائط دستجمعي چيست، ولي اگر شرائط خاصي كه آنها متوجه آن نيستند و نمي‏دانند چكار بايد انجام دهند، اين را لازم نيست در هنگام سخن بيان كند ولي تا ظرف عمل بايد بيان شود، راجع به اينكه ثواب‏هائي براي جماعت ذكر شده كه مي‏گويد نماز دستجمعي بخوانيد، در اين هنگام لازم نيست همه شرائط نماز جماعت را بيان كند، ولي چون آنها آن شرائط را نمي‏دانند، بايد تا ظرف عمل اين قيود و شرائط بيان شود و اگر بيان نشد، يعني همان كه دستجمعي انجام شود، كافي است و چيز ديگري لازم نيست، چون در اطلاق لفظي بايد به هنگام سخن شرائط بيان شود و اگر بيان نشد، در اطلاق لفظي همان وقت ظهور پيدا مي‏كند و در اطلاق مقامي در آن هنگام ظهور پيدا نمي‏كند و حالت منتظره دارد و بعد از اين حالت اگر بيان ديگري نيامد، ظهور پيدا مي‏كند.

حالا در اينطور موارد كه مي‏گويد همان كفاره‏اي كه در جماع هست در استمناء نيز وجود دارد، هيچيك از اطلاق لفظي و مقامي وجود ندارد، چون اين را در جائي تعبير مي‏كنند كه مخاطب حكم آن مسئله را مي‏داند كه با قيود يا بدون قيود معتبر است، اينجا لازم نيست بگوئيم حالت منتظره دارد، مي‏گويد هر چه در نماز جماعت هست، اينجا نيز همان حكم را دارد، فرض كرده كه حكم نماز جماعت را مي‏داند، از اين با اطلاق لفظي يا مقامي استفاده نمي‏شود كه در جماعت هيچ شرطي نيست. بنابراين، اگر در باب جماع قيودي معتبر باشد، اينكه مي‏خواستيم بگوئيم مطلقاتي در باب جماع داريم، اين تعبير و اين روايت را نمي‏توان از مطلقات بشمار آورد.

البته روايات ديگري در مسئله هست، رواياتي كه راجع به جماع با اهل است، بسيار زياد است و با تعبيراتي مانند وقاع الأهل، اتيان الأهل، اصابة الأهل، غشيان وارد شده كه البته از اين روايت مي‏توان حكم زن را استفاده كرد، از همان عمومات قبلاً و دبراً مع الانزال و بدونه استفاده مي‏شود، در جلسه بعد به عنوان نمونه چند روايت از آنها را نقل مي‏كنم. فعلاً رواياتي را مي‏خوانم كه اسم زن را نبرده و حكم را بر جماع بار كرده است كه در نتيجه اگر غلام يا بهيمه باشد، حكم هست، مرحوم سيد كه تعبير مي‏كند كه حتي موطوء غلام و بهيمه شده باشد، حالا دو، سه روايت و بعد دو، سه روايت ديگر به ملاحظه جنابت بايد خوانده شود.

باب هشتم از ما يجب الامساك عنه للصائم از جامع الأحاديث، حديث 11، اين يك روايت معروفي است كه بسياري از فقهاء بر طبق آن فتوا داده‏اند منتها بعضي ممكن است در سند آن مناقشه كنند، «أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ بَابَوَيْهِ عَنْ عَبْدِ الْوَاحِدِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عُبْدُوسٍ النَّيْسَابُورِيِّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ قُتَيْبَةَ عَنْ حَمْدَانَ بْنِ سُلَيْمَانَ عَنْ عَبْدِ السَّلَامِ بْنِ صَالِحٍ الْهَرَوِيِّ قَالَ: قُلْتُ لِلرِّضَا ع يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ قَدْ رُوِيَ عَنْ آبَائِكَ ع فِيمَنْ جَامَعَ فِي شَهْرِ رَمَضَانَ أَوْ أَفْطَرَ فِيهِ ثَلَاثُ كَفَّارَاتٍ وَ رُوِيَ عَنْهُمْ أَيْضاً كَفَّارَةٌ وَاحِدَةٌ فَبِأَيِّ الْحَدِيثَيْنِ نَأْخُذُ قَالَ بِهِمَا جَمِيعاً مَتَى جَامَعَ الرَّجُلُ حَرَاماً أَوْ أَفْطَرَ عَلَى حَرَامٍ فِي شَهْرِ رَمَضَانَ فَعَلَيْهِ ثَلَاثُ كَفَّارَاتٍ عِتْقُ رَقَبَةٍ وَ صِيَامُ شَهْرَيْنِ مُتَتَابِعَيْنِ وَ إِطْعَامُ سِتِّينَ مِسْكِيناً وَ قَضَاءُ ذَلِكَ الْيَوْمِ وَ إِنْ كَانَ قَدْ نَكَحَ حَلَالًا أَوْ أَفْطَرَ عَلَى حَلَالٍ فَعَلَيْهِ كَفَّارَةٌ وَاحِدَةٌ وَ إِنْ كَانَ نَاسِياً فَلَا شَيْ‌ءَ عَلَيْهِ»[5]

«أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ بَابَوَيْهِ عَنْ عَبْدِ الْوَاحِدِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عُبْدُوسٍ النَّيْسَابُورِيّ» اين از مشايخ مرحوم صدوق است و كتب زيادي را از او اجازه گرفته و به وسيله او روايت كرده و اين مشايخ ثقه هستند و اينطور نيست كه مرحوم صدوق در هر مشكوكي اصالة العدالة جاري مي‏كرده، احياناً برخي چنين سليقه‏اي داشته‏اند و ايشان چنين سليقه‏اي نداشته است، «عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ قُتَيْبَة» اين هم كشي و لو يروي عن الضعفاء يعني اكثار روايت كرده، ولي اكثار روايت علامت اعتماد نيست، گاهي معنا اوسع از اعتماد است، مي‏گويد روايات مسئله را جمع آوري كنم كه اصحاب الجمع هستند، ولي بر طبق آن كه مرحوم نجاشي ذكر كرده و استفاده مي‏شود، مرحوم كشي به علي بن محمد بن قتيبه اعتماد كرده، بسياري از جرح و تعديل‏ها را به وسيله همين علي بن محمد بن قتيبه استفاده كرده است، به نظر مي‏رسد از ناحيه اين هم اشكالي نباشد. و حمدان بن سليمان و عبد السلام بن صالح هروي هم توثيق شده‏اند، مشهور نيز به اين حديث عمل كرده‏اند، «قَالَ: قُلْتُ لِلرِّضَا ع يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ قَدْ رُوِيَ عَنْ آبَائِكَ … وَ إِنْ كَانَ نَاسِياً فَلَا شَيْ‌ءَ عَلَيْه».

در صدر اين روايت جامع في شهر رمضان گفته و قيدي ذكر نكرده است، و در ذيل نيز مي‏گويد ان كان قد نكح حلالاً فعليه كفارة واحدة، نكاح همان وطي است. اطلاق اين روايت اقتضا مي‏كند كه همه فروضي كه صدق وطي و جماع بكند، كفاره دارد، و در نتيجه حرام باشد.

روايت 16 همين عبد الرحمن بن حجاج بود مه خوانديم و در اطلاق آن مناقشه كرديم.

در باب فضل الصوم و فرضه، باب 21، حديث 5: «أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ مَهْزِيَارَ قَالَ: كَتَبَ الْخَلِيلُ بْنُ هَاشِمٍ إِلَى أَبِي الْحَسَنِ ع رَجُلٌ سَمِعَ الْوَطْءَ وَ النِّدَاءَ فِي شَهْرِ رَمَضَانَ- فَظَنَّ أَنَّ النِّدَاءَ لِلسَّحُورِ فَجَامَعَ وَ خَرَجَ- فَإِذَا الصُّبْحُ قَدْ أَسْفَرَ- فَكَتَبَ بِخَطِّهِ يَقْضِي ذَلِكَ الْيَوْمَ إِنْ شَاءَ اللَّهُ»[6]

«أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّد» بن عيسي و طريق به او هم درست است، البته در بعضي از اسناد، از روات او معلوم مي‏شود كه احمد بن محمد بن خالد است، حالا هر كدام باشند، ثقه هستند، «عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ مَهْزِيَار» كتاب او را محمد بن عبد الجبار كه از اجلاء ثقات است، نقل مي‏كند و مدائحي نيز درباره اين هست و از كساني است كه از رجال نوادر الحكمه استثنا نشده، كتاب معروف محمد بن أحمد بن يحيي بن عمران اشعري كتاب نوادر الحكمه است كه قبل از كافي آن كتاب مرجع شيعه بوده است، ولي چون درباره مؤلف وارد شده كه يروي عن الضعفاء گرچه خود مؤلف ثقه معتبر است، سه نفر از نقادين حديث؛ مرحوم صدوق، ابن وليد و ابو العباس صيرافي، اسناد اين كتاب را بررسي كرده‏اند، قريب به سي نفر استثنا شده‏اند و گفته‏اند اينها معتبر نيستند و بقيه رجال كتاب معتبر و روايات آنها قابل عمل است، ابراهيم بن مهزيار از استثنا شده‏ها نيست، لذا قابل اعتماد دانسته شده است، خلاصه، هم محمد بن عبد الجبار كتاب او را نقل كرده و هم از استثنا شده‏هاي از كتاب نوادر الحكمه نيز نمي‏باشد. يكي از سه نفر كه اسناد كتاب نوادر الحكمه را بررسي كرده ابو العباس صيرافي است كه ابن عباس نوشته شده، درست است كه جد او عباس نام است ولي به ابن عباس معروف نيست و به ابو العباس معروف است، اين بايد تصحيف شده باشد. «قَالَ: كَتَبَ الْخَلِيلُ بْنُ هَاشِمٍ إِلَى أَبِي الْحَسَنِ ع رَجُلٌ سَمِعَ الْوَطْءَ وَ النِّدَاءَ فِي شَهْرِ رَمَضَانَ- فَظَنَّ أَنَّ النِّدَاءَ لِلسَّحُورِ فَجَامَعَ وَ خَرَجَ- فَإِذَا الصُّبْحُ قَدْ أَسْفَرَ- فَكَتَبَ بِخَطِّهِ يَقْضِي ذَلِكَ الْيَوْمَ إِنْ شَاءَ اللَّه».

منتها در مشابهات اينجا اشكالي داريم، و آن اين است كه اگر ابتداءاً حضرت بفرمايد كه اگر چنين باشد و تحقيق نكرده، اين قبلاً و دبراً و مطلق جماع را شامل است، ولي اگر از قضيه‏اي واقع شده سؤال شود، در چنين موردي معمولاً سائل از خصوصيتي كه احتمال دارد نقش داشته باشد، سؤال مي‏كند، اگر كسي وطي در دبر كرده و سائل احتمال مي‏دهد كه وطي در دبر اشكال نداشته باشد، اين را در سؤال درج مي‏كند كه آنچه كه واقع شده، وطي در دبر بوده است، اينجا كه خصوصيتي درج نكرده، معلوم مي‏شود كه همان معمول و متعارف است، اين تفاوت بين اين دو نحو روايت وجود دارد، در پاسخ استفتاءات نيز بايد متعارف لحاظ شود، زيرا اگر خصوصيتي باشد، سائل درج مي‏كند، اما اگر يك پژوهشي انجام شود و كتابي نگاشته شود، بايد صور مختلف و متعارف و غير متعارف ذكر شود، اين اشكال وجود دارد.

«و آخر دعوانا أن الحمد لله رب العالمين»


[1] . مستمسك العروة الوثقى، ج‌8، ص: 239

[2] . وسائل الشيعة، ج‌10، ص: 39

[3] . الكافي (ط – الإسلامية)، ج‌4، ص: 103

[4] . تهذيب الأحكام، ج‌5، ص: 327

[5] . تهذيب الأحكام، ج‌4، ص: 209

[6] . وسائل الشيعة، ج‌10، ص: 115