سه شنبه ۳۰ شهریور ۱۴۰۰

ویژه نامه


«أفی کتابِ الله أن ترِثَ اَباکَ ولا اَرِثُ أبی، لقد جئتَ شیئاً فرّیاً»

«أفی کتابِ الله أن ترِثَ اَباکَ ولا اَرِثُ أبی، لقد جئتَ شیئاً فرّیاً»

مساله فدک یکی از مسائل مهم و پرفراز و نشیب در تاریخ اسلام است. به شهادت تاریخ ،فدک از سرزمینهایى است که براى فتح آن نیروى نظامى به کار گرفته نشده، و همه آن خالصه پیامبر خدا ‏‏(صلی الله علیه و آله) بوده، یعنى حق رزمندگان بدان تعلق نگرفته، و همه آن در اختیار پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) بوده و آن حضرت ‏در هر جهت که مصلحت مى‌دیده مى‌توانسته است آن را مورد استفاده قرار دهد. و آن حضرت آن را به ‏فاطمه (سلام الله علیها) بخشید، نه صرفاً بخاطر اینکه دخترش بوده است بلکه به خاطر اینکه آن خانه جایگاه نزول ‏فرشتگان و محور نگهبانى از کتاب و سنت و ضمانتى براى آینده امت اسلامى بوده است، و این از مهم‌ترین ‏مصالح عمومى جامعه است. در حقیقت آن حضرت خواسته است بدین وسیله بیت امامت را از جهت ‏اقتصادى استحکام بخشد، و به همین جهت فدک را به فاطمه (سلام الله علیها) بخشید و به همین دلیل هم غاصبان ‏درصدد تصرف آن برآمدند.البته واضح است که مطالبه میراث هم [که در کلمات حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) آمده است] از باب مماشات بوده است.‏

نکته مهم که در مسئله فدک نباید غافل بماند این است که فدک تنها یک قضیه شخصى نیست بلکه در واقع ‏در مورد یک حق مستمر تا روز قیامت است و محاجه فاطمه علیها السلام با ابو بکر در واقع در مورد حق ‏ذوى القربى در فى‏ء و انفال و خمس غنائم مى‏باشد و منحصر به فدک نمى‏باشد ‏

این که پیامبر خدا (‏(صلی الله علیه و آله) چیزى را به فاطمه زهرا (سلام الله علیها) و خاندان او بخشیده باشد، کار منحصر به فرد و ویژه‌اى نبوده ‏است. بلکه چنانکه در فتوح البلدان بلاذرى آمده آن حضرت از اراضى بنى نضیر قسمتى را به أبو بکر و عبد ‏الرحمن بن عوف و ابو دجانه و دیگران بخشید. «به زبیر بن عوام نیز قطعه‌اى از زمینهاى بنى نضیر را که ‏داراى درخت خرما بود بخشید. و قسمتى از زمینها را که در آن کوه و معدن بود به بلال واگذار کرد. ‏و انس بن مالک گوید پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) معدنهاى کنار جاده را به بلال بن حارث واگذار کرد، و در این مورد ‏اختلافى بین علماى ما نیست و به على (علیه السلام) چهار قطعه زمین: دو زمین [کم آب یا کم حاصل] و چاه ‏قیس و زمین داراى درخت را واگذار کرد. ‌أبو بکر نیز زمین جرف را به زبیر واگذار کرد، عمر نیز تمام ‏عقیق را به وى بخشید. (فتوح البلدان/ 31. (3)- )

از همین رو جای بسی تعجب است که چرا فدک را که بخشش پدرش به آن حضرت بود از آن ‏حضرت گرفتند. آیا (به نظر آنها) تنها همین یک قطعه از اموال عمومى مسلمانان بود؟ بله فدک پشتوانه بیت ‏امامت و وصایت بود و به همین جهت آنها اصرار داشتند که آن را از دست‌‏ ‌فاطمه ‏زهرا (سلام الله علیها) خارج سازند.

از جمله چیزهایى که گواه بر این است که مسأله فدک با موضوع خلافت و امامت ‏ارتباط تنگاتنگ دارد و بخشش فدک به فاطمه زهرا (سلام الله علیها) براى تقویت بیت امامت بوده است نه به لحاظ ‏عواطف شخصى، این نکته است که بخشش فدک به فاطمه (سلام الله علیها) پس از نزول آیه شریفه «وَ آتِ ذَا الْقُرْبى ‏حَقَّهُ»- حق خویشاوند را بده- انجام گرفته و همه اصحاب ما امامیه مگر اندکى از آنها بر این مسأله اتفاق و ‏اجماع دارند که مراد به «ذَا الْقُرْبى» همان امام است. ‏[1][1]

مؤید این نکته،جریانی است که مرحوم مجلسی در بحار نقل کرده است:

«هارون الرشید به موسى بن جعفر (سلام الله علیه) گفت فدک را بگیر تا آن را به ‏شما بازگردانم. آن حضرت انکار ورزید و او بر اصرار خود افزود، حضرت فرمود: آن را فقط در چارچوبه ‏حدودش بازپس مى‌گیرم، گفت حدود آن چیست؟ فرمود: اگر حدود آن را بازگویم آن را به من ‏بازنمى‌گردانى؛ گفت به جدّت سوگند چنین خواهم کرد. فرمود: حد اول عدن است. در این هنگام چهره ‏هارون دگرگون شد و گفت اوه! فرمود: حد دوم سمرقند است. چهره هارون به تیرگى گرایید. فرمود:حد سوم ‏آفریقاست، چهره وى نیلگون شد و گفت هیه! فرمود: حد چهارم سیف البحر نزدیک جزر و إرمینیه (در کناره ‏دریاى روم و ارمنستان) است. هارون گفت در این صورت چیزى ‏براى ما باقى نمى‌ماند، شما بفرمایید به جاى ما بنشینید! حضرت فرمود: من به تو گفتم که اگر حدود آن را ‏مشخص کنم تو آن را بازنمى‌گردانى. و در این هنگام بود که وى تصمیم به قتل آن حضرت گرفت‏.( بحار الأنوار، ج 48، ص 144.‏)

لذا در تاریخ چنین میخوانیم که ابوبکر به تحریک عمر بیم آن یافت که اگر فدک در دست فاطمه باشد ممکن است کم کم مردم به دور علی» ـ علیه‎السّلام ـ گرد آیند و خلافتی که با زحمات بسیاری بدست آورده‎اند بخطر افتد و لذا عاملین زهرا را که در فدک کار می‎کردند بیرون نمودند و فدک را تصرف کردند.

سید شرف الدین عاملی در فصول المهُمّه می‎نویسد:

«طرفداران علی ـ علیه‎السّلام ـ و هواخواهان اهل بیت ـ علیهم‎السّلام ـ که تعداد آنها از 270 نفر تجاوز می‎کرد حاضر به بیعت با ابوبکر نبودند، ابوبکر ترسید که چون اهل بیت ـ علیهم‎السّلام ـ درآمد سرشاری از خمس و نخلستانهای فدک دارند، یک روزی بر او بشورند و لذا در وهله اول تصمیم گرفت دست آنها را تهی نگاه دارد تا قدرت قیام نداشته باشند و دنیا پرستان از اطراف آنها پراکنده شوند.»

ابوبکر بی‎درنگ این پیشنهاد را به مرحله اجرا گذاشت و عُمّال فاطمه ـ علیهاالسّلام ـ را از فدک بیرون کرد.

ابوبکر به نمایندگان دختر پیغمبر گفت: «من از پیغمبر شنیدم که فرمود:

«نحنُ معاشرَ الانبیاء لا نُورَثْ» یعنی ما جماعت پیغمبران ارث نمی‎گذاریم.»

چون خبر برای فاطمه ـ علیهاالسّلام ـ آوردند که ابوبکر چنین می‎گوید، دختر پیغمبر چادر و مقنعه خواست و زنان بنی هاشم را خبر کرد و خویشان و نزدیکان را طلبید و به اتفاق همه آنها به مسجد رسول خدا ـ صلی‎الله علیه و آله ـ وارد شد. نکته قابل تأمل اینکه: بانویی که در حیات پدر بزرگوارش حتی یکبار هم به مسجد نرفت و بلکه از باب«مسْجِدٌ المرءهِ بیتها» همواره در منزل نماز می‎خواند و از طریق دو فرزندش حسن و حسین ـ علیهماالسّلام ـ از منبر و سخنان پدرش در مسجد مطلع می‎گشت اینک باید عازم مسجد گردد تا حق مسلّم خود را از غاصبان و دشمنانش طلب کند.

ایشان بعد از حمد و سپاس خدا رو به ابوبکر کرده و فرمود :

«یابنَ أبی قحافه، أفی کتابِ الله أن ترِثَ اَباکَ ولا اَرِثُ أبی، لقد جئتَ شیئاً فرّیاً، افعلی عمد ترکتم کتاب الله و نَبَذْ تُمُوهُ وراءَ ظهورِکم اذ یقول عزَّ اسْمُه «و وَرثَ سُلیمانُ داودَ» و قال فیما اقتصّ من خبر یحیی ابن زکریّا اذ قال «ربِّ هب لی مِن لَدُنْکَ وَلیّاً یَرِثُنی و یَرِثُ مِن آلِ یعقوبَ «و قال عَزَّ اسْمُه: «و اولو الأرحامِ بعضُها أولی ببعضٍ فی کتاب الله» وقال عزّ اسْمه: «یوصیکم اللهُ فی لولادکم للذّکر مثلُ خطّ الاُنثیینِ و قال عزّ اسمه «إنْ تَرَکَ خیراً الوصیّهُ لِلوالدیْنِ و الأقربینَ بِالمعروفِ حقّاً علی المتقینَ» و زَعَمْتُم انْ لا خُطْوَهَ لی ولا أرِثُ من أبی و لا رَحِمَ بیننا، اَفَحُکْمُ الله بآیه أخرِج منها أبی. أم هل تقولون أهل یقین لا یتوارثان و لستُ أنا و أبی من أهلِ مِلَّهٍ واحدَهٍ أم أنتم أعلَم بخصوصِ القرآنِ و عمومِه مِن أبی و ابْن عَمّی، تلقاکَ یوم حشرک، فنِعْمَ الحَکَمُ اللهُ و الزّعیمُ محمد ـ صلی‎الله علیه و آله ـ و الموعد القیامه و عند الساعه ما یخسرون و لا نفعکم اذ تندمون و لِکُلِّ نَبَاءِ مُسْتَقَرٌ و سوف تعلمون مَن یأتیه عذاب یُخزیه و یَحِلٌّ علیه عذابٌ مقیمٌ»

چه کسی گفته فاطمه از میراث پدر محروم است؟ آن کیست که حصار قانونی ارث را شکسته و آیات قرآن را طبق میل خود تفسیر کرده است، من از گفتار این پیرمرد غرق حیرتم، او فکر می‎کند که خود می‎‎‎تواند میراث ابوقحانه (پدرش را) را در اختیار گیرد اما میراث محمد ـ صلی‎الله علیه و آله ـ بر فاطمه حرام است؟!

منابع : بحار الانوار ، مبانی حکومت اسلامی ، فتوح البلدان،شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید معتزلی


[1][1] -ابو یعلی در مسند خود از سعید بن خثیم از فضیل از عطیه از ابی سعید خدری نقل کرده که وقتی آیه “و آت ذالقربی حقه” نازل شد، حضرت رسول دخترش فاطمه را خواست و فدک را به او بخشید (مسند ابو یعلی ، ج 2 – ص 334)سیوطی در تفسیر آیه و “آت ذاالقربی حقه” می نویسد که محدثان ابویعلی، بزاز، ابن ابی حاتم و ابن مردویه از ابی سعید خدری نقل کرده اند که وقتی این آیه ” نازل شد، رسول خد ا دخترش را خوااست و فدک را به ایشان بخشید.(دالمنثور، 4/177)وحدیث ابی سعید را هیثمی هم در مجمع الزوائد( 7/954) شوکانی در فتح القدیر (3/224) نقل کرده اند.