یکشنبه ۲۸ شهریور ۱۴۰۰

نکاح (سال 78-77)


ادامه بحث نگاه به وجه و کفین – روایات مربوط به وجوب ستر وجه و کفین

بسم الله الرحمن الرحیم

77/11/17

ادامه بحث نگاه به وجه و کفین – روایات مربوط به وجوب ستر وجه و کفین

خلاصه درس قبل و این جلسه:

در جلسات قبل در ادامه بحث از ادله حرمت نظر مرد به وجه و کفین زن و لزوم ستر آن، به صحیحه فضیل بن یسار رسیدیم، در وافی و به تبع آن در حدائق «دون» را به معنای «مایستره الشی‏ء» گرفتند. صاحب کتاب اسداء الرغاب اشکالاتی به این تفسیر کرده است که در جلسه قبل اشکال اول ایشان بررسی گردید. در این جلسه اشکال دوم ایشان را بررسی می‏کنیم که در آن «وجه» را از مصادیق «مایستره الخمار» گرفته‏اند و خواهیم گفت که «مایستره الخمار» تنها سر و گریبان است و صورت از آن بیرون است.

الف) اشکالات صاحب اسداء الرغاب به معنای وافی در باره صحیحه فضیل بن یسار:

1 ) اصل کلام وافی و حدائق و اشکال اول اسداء الرغاب (یادآوری):

به گفته مرحوم فیض (و به تبع ایشان در حدائق) در صحیحه فضیل عبارت «مادون الخمار» و «مادون السوارین» به معنای «مایستره الخمار» و «مایستره السواران» است و چون وجه و کفین را خمار و سوارین نمی‏پوشانند بنابر این داخل در زینت منهی نیستند و از مفهوم روایت جواز کشف آنها استفاده می‏گردد، در اسداء الرغاب اشکالاتی به این کلام شده است، اشکال اول ایشان این بود که «دون» در لغت به معنای «ستر» نیامده است، در جلسه قبل گفتیم که این اشکال وارد نیست، یکی از معانی «دون» تحت است. و تفسیر «دون» به «مایستره الشی‏ء» هم از همین معنا اخذ شده و تفسیر به لازم می‏باشد و علت این گونه تفسیر این است که مراد از تحت در مقابل اسفل نیست، بلکه مراد زیر است و در مقاب رو، نه پایین در مقابل بالا[1].

2 ) اشکال دوم کتاب اسداء الرغاب:

اگر ما دون را به معنای ستر هم بگیریم، باز استدلال به روایت با اشکال مواجه است، بیان این اشکال متوقف بر سه مقدمه است:

مقدمه اول: زنهای آزاد عفیف در جاهلیت روی خود را می‏پوشانده‏اند.

مقدمه دوم: خمار صلاحیت پوشاندن رو را داشته و زنها با خمار روی خود را می‏پوشاندند.

مقدمه سوم: مراد از پوشاندنی که لزوم آن از صحیحه فضیل بن یسار استفاده می‏گردد پوشاندن در مقابل نامحرم است، و حالت وجود نامحرم در این روایت در نظر گرفته شده است و مراد از «مایستره الخمار» در روایت حالت وجود نامحرم است.

این سه مقدمه اگر تمام باشد صحیحه فضیل دلیل بر لزوم ستر وجه و با اجماع و عدم قول به فصل دلیل بر لزوم ستر کفین خواهد بود نه دلیل بر جواز کشف آنها، زیرا این روایت را که به غیر زنان عفیف که نمی‏توان حمل کرد و اگر سه مقدمه فوق را بپذیریم لاجرم «مایستره الخمار» رو را هم شامل می‏گردد و دلیل بر لزوم ستر رو خواهد بود.

حال باید ببینیم که به چه دلیل این سه مقدمه ثابت می‏گردد؟

3 ) اثبات مقدمه اول:

صاحب کتاب اسداء الرغاب برای اثبات مقدمه اول به اشعار شعرای قدیم همچون شاعران حَماسه ابوتمام تمسک می‏جوید که ما برخی از آنها را ذکر می‏کنیم:

بیت اول:

قَدْ کنّ یخبأن الوجه تستراً وَالْیَومَ جئن بَدَوْن للنّظار

شاعر حماسی[2] می‏گوید که این زنان افراد عفیف بوده و هرزه نبوده‏اند، و پیشتر روهای خود را می‏پوشاندند، ولی اکنون از شدت غم و غصه از خود بی‏اختیار شده، با روی باز ظاهر شدند و در مقابل ناظران آشکار گردیدند.

بیت دوم:

ونسوتکم فی الروع باد وجوهها یخلن اماء والاماء حرائر

از این بیت استفاده می‏گردد که مشخصه زنان آزاد از کنیزان ، پوشاندن صورت بوده است، وقتی زنی رویش باز بود، می‏فهمیدند که کنیز است، شاعر می‏گوید زنان شما در اثر ترس صورتهاشان آشکار شد از این رو خیال می‏شود که اینها اماء هستند با این که آنها حرائر هستند.

بیت سوم:

سقط النصیف[3]ولم ترد اسقاطه فتناولته واتقتنا بالید

در این بیت شاعر در وصف همسر نعمان بن منذر ـ ملک حیره ـ می‏گوید که بی‏اختیار خمار افتاد و او با دست رویش را گرفت که از آن هم استفاده می‏شود که زنها در حال عادی صورت خود را می‏پوشاندند.

از این شعرها که بعضی جاهلی و بعضی اسلامی است، فهمیده می‏شود که روش معمول در زنهای عفیفه حرّه ستر وجه بوده است.

ایشان سپس به ماجرای خطبه حضرت زینب سلام الله علیها در مجلس یزید اشاره می‏کند که در آن حضرت از کشف شعر سخنی به میان نیاورده بلکه بالاترین مصیبت را کشف صورتهای زنان آل پیامبر صلی الله علیه و آله دانسته است که این امر بسیار قبیح بوده است.

امن العدل یابن الطلقاء تخدیرک حرائرک و اماءک و سوقک بنات رسول الله سبایا قد هتکت ستورهن وأبدیت وجوههن تحدو بهن الاعداء من بلد الی بلد و یستشرفهن اهل المناهل والمناقل و یتصفحّ وجوههنّ القریب والبعید والدنی والشریف ….

4 ) اثبات مقدمه دوم و سوم:

ایشان برای اثبات این امر که با خمار روی را می‏پوشانده‏اند به پاره‏ای از اشعار که در آن از خمار یا قناع که به گفته صاحب مدارک مرادف خمار می‏باشد، نام برده شده استفاده می‏کند از جمله:

فالقت قناعاً دونه الشمس واتقت

با حسن موصولین کفّ و معصّم

شاعر در این شعر روی آن زن را به خورشید تشبیه کرده است و می‏گوید آن زن بی اختیار قناعش را که در زیر آن صورت همانند خورشید قرار داشت، افکند و با دست رویش را از دیگران پوشاند تعبیر می‏کند: با حسن موصولین …. : «با بهترین دو چیز متّصل به هم که عبارت از کف و معصم باشد از نامحرم پرهیز کرد».

از این شعر چند نکته[4] استفاده می‏شود:

نکته اول: «دون» در مورد محلی که زیر شی‏ء قرار می‏گیرد، اطلاق می‏گردد، چنانچه در توضیح استدلال صاحب وافی گفتیم که لازم نیست ما «دون» را به معنای «ستر» بگیریم، بلکه اگر دون به معنای تحت هم باشد، همان معنا استفاده می‏شود دون الخمار یعنی تحت الخمار، در این شعر هم در باره صورت هم که زیر قناع قرار داد تعبیر «دونه الشمس» بکار برده است.

نکته دوم: معصم که آن را در کتب اهل لغت همچون قاموس به موضع السوار تفسیر کرده‏اند متصل به کف بوده و فاصله‏ای بین کف و معصم نبوده است.

نکته سوم: با قناع که همان خمار است صورت را نیز ستر می‏کرده‏اند.

بیت دیگر از متنبی است که می‏گوید: انّی علی شغفی بما فی خمرها[5] … شاعر می‏گوید که من با این که به آنچه در خُمْر (خُمْر و خُمُر جمع خمار است) یعنی خمارها نهفته است، بسیار علاقه‏مندم …

شارح دیوان متنبی علامه عکبری در تفسیر شعر می‏گوید: انّی مع حبّی لوجوههنّ[6]

از این اشعار همچنین مقدمه سوم ثابت می‏گردد زیرا از آنها استفاده می‏گردد که «تحت الخمار» یا «فی الخمار» علی وجه الاطلاق صورت را هم شامل می‏گردد و از این امر معلوم می‏گردد که در اطلاقات حالت وجود ناظر نامحرم در نظر گرفته شده است نه حالت عادی، چه صاحب اسداء الرغاب بر آن است که خمار در حالت عادی صورت را نمی‏پوشاند ولی وقتی نامحرم ظاهر می‏شده است با آن روی خود را می‏پوشاندند.

ب ) بررسی کلام اسداء الرغاب توسط استاد ـ مد ظلّه ـ:

به نظر ما هر سه مقدمه‏ای که ذکر گردید ناتمام است و ادله بر اثبات آن کافی نیست.

1 ) ردّ مقدمه اول:

آنچه در اثبات مقدمه اول ذکر گردید، همگی مواردی جزئی بوده و این امر کلی را که تمام زنان در جاهلیت و اسلام روی خود را می‏پوشاندند، نمی‏کند. در زمان کنونی برخی از زنان یا گروههایی از آنان پوشیه می‏زنند آیا این دلیل می‏شود بر اینکه زن متدیّن عفیفی پوشیه می‏زند؟ اگر زن نعمان بن منذر صورتش مستور بوده دلیل بر این نیست که تمام زنها این گونه بوده‏اند، اگر زنهای یک خانواده پوشیه‏ای باشند و شاعر به آنها با جمله «قدکن یخبأن الوجوه تستراً» اشاره کرده و گفته است که در اثر غم و غصه رویشان باز شده و از ناراحتی نفهمیده‏اند و صورتشان آشکار گردیده اینها افراد معدودی بوده و حکم کلی زنان از آن استفاده نمی‏شود، در مورد بیت دوم هم می‏توان گفت که اگر رسم قبلیه‏ای ـ مثلاً ـ بر این باشد که زنان آزاد آن روی خود را می‏پوشانده‏اند اگر در اثر وحشت روی زنان گشوده گردد، طبیعتاً افراد گمان می‏برند که اینها کنیز هستند، چون اگر آزاد می‏بودند طبق رسم قبیله ایشان میبایست رویشان پوشیده باشد، پس از این شعر هم رسم عمومی زنان را نمی‏توانیم استفاده کنیم.

بلکه روایت معتبره سعد اسکاف[7] برخلاف این امر دلالت می‏کند: «کان النساء یتقنعن خلف آذانهن» که از آن استفاده می‏شود که رسم معمول زنان این بوده که خمار را به پشت گوش می‏زدند در نتیجه رویهاشان آشکار بوده و اگر برخی از زنان یا برخی از قبائل هم روی خود را می‏پوشاندند حالت استثنائی داشته وگرنه وضع عمومی بر مکشوف بودن وجه بوده است به گونه‏ای که به نحو اطلاق گفته می‏شود: «کان النساء یتقنعن خلف آذانهن».

استدلال به خطبه حضرت زینب ـ سلام الله علیها ـ با قطع نظر از اعتبار سندی آن ـ از جهت دلالت ناتمام است، ما هر چند ستر وجه را لازم ندانیم و آن را مستحب بدانیم، بی‏تردید خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله این امر را رعایت می‏کردند و با روی باز در مقابل نامحرم ظاهر نمی‏شده‏اند، و این که حضرت زینب سلام الله علیها کشف وجه را از کشف ستر اشد دانسته است نه به جهت حرمت کشف وجه و شدت حرام بودن آن است، بلکه بدین جهت بوده است که نگاههای یزید و یزیدیان نگاه تحقیر آمیز بوده است، روشن است که شامیان که پرورده معاویه هستند و اصحاب یزید و مجلس یزید چه نگاههائی به اسراء می‏کرده‏اند، اهانت و تحقیری که در نگاه به صورت است در نگاه به مو نیست، گاه یک نگاه از هزار فحش و ناسزا بدتر است، پس علت کلام حضرت زینب سلام الله علیها این نیست که کشف وجه ذاتاً حرام است و مرتبه حرمت آن از نگاه به مو بالاتر است، بلکه حضرت می‏فرماید: چه ظلمی با کشف وجه بما کردید و چه هتکی بر آل پیامبر صلی الله علیه و آله روا داشتید که بالاتر از آن متصور نیست[8].

2 ) ردّ مقدمه دوم:

در مورد مقدمه دوم باید گفت که در برخی از اشعار ذکر شده کلمه قناع بکار رفته، ایشان از عبارت صاحب مدارک استفاده کرده که قناع همان خمار است، در حالی که در تبیان و مجمع البیان قناع را غیر از خمار می‏داند، در تبیان آمده: القناع الذی فوق الخمار وهو الجلباب، در مجمع البیان[9] در تفسیر قناع می‏نویسد: مافوق الخمار من المقانع و غیرها[10]

پس اگر با قناع که بزرگتر از خمار بوده و روی آن پوشیده می‏شده (و بهرحال غیر از خمار است) صورت را می‏پوشانده‏اند دلیل بر آن نیست که با خمار هم صورت را می‏پوشانده‏اند، خلاصه استدلال به کلام صاحب مدارک در این بحث و عدم توجه به کلام تبیان و مجمع البیان صحیح نیست.

از سوی دیگر بهرحال این اشعار حالات خاصی را بیان می‏کند، اگر در برخی حالات خمار رو را بپوشاند این دلیل بر این نیست که خمار به طور مطلق صورت را می‏پوشانده است[11].

3 ) ردّ مقدمه سوم:

اگر در هنگام مواجه با دیگران، خمار صورت را می‏پوشانده است ولی در اکثر حالات که حالات عدم مواجه با نامحرم است، خمار رو را نمی‏پوشانده است، بنابر این اگر کلمه «تحت الخمار» اطلاق کردند می‏بایست حالت غالبی را در نظر گرفت نه حالت خاص را، آنچه در تفسیر خمار گفته شده چیزی است که با آن سر را می‏پوشانده‏اند، حتی گریبان را نیز با آن نمی‏پوشانده‏اند که آیه نازل می‏شود[12].

«ولیضربن بخمرهن علی جیوبهن»

4 ) نتیجه بحث:

اگر «دون» را در صحیحه فضیل بن یسار به معنای «تحت» بگیریم، «تحت الخمار» سر و گریبان است و وجه داخل در آن نیست، بلکه داخل در مفهوم قضیه است و جزء زینه ظاهره خواهد بود که ستر آن لازم نیست.

«والسلام»



[1] ـ قبلا گفتیم که در عبارت حدائق که به تبع وافی دون را به «مایستره» تفسیر کرده می‏خوانیم: و کانّ دون هنا فی قوله «دون الخمار» بمعنی تحت الخمار، و دون السوار بمعنی تحت السوار، یعنی الجهه المقابله للعلوّ فانّ الکفین اسفل بالنسبه الی مافوق السوارین من الیدین (55:23) در این عبارت بی شک تصحیف رخ داده است، در جلسه قبل گفتیم که می‏بایست «یعنی» مصحف «لابمعنی» باشد، در اینجا این احتمال را می‏افزاییم که شاید اصل عبارت چنین باشد «یعنی الجمله المقابله للظاهر لاالجهه المقابله للعلو» تکرار «الجهه المقابله» منشأ شده که چشم ناسخ پرش کند و عبارتی از متن ساقط گردد، بهر حال معنای عبارت حدائق بنابر هر دو احتمال یکسان است.

[2] ـ مراد از شاعر حماسی شاعری است که ابوتمام حبیب بن اوس در کتاب مشهور خود حماسه شعراورا آورده است که این دلیل بر معتبر بودن قول وی می‏باشد چنانچه در خزانه الادب اشاره کرده است.

[3] ـ النصیف: الخمار والعمامه و کل ماغطی الرأس (القاموس)، النصیف: الخمار (العین)، النصیف: الخمار قال النابغه: «سقط النصیف» (الصحاح).

[4] ـ نکته اول از استاد ـ مد ظلّه ـ می‏باشد و دو نکته دیگر را صاحب کتاب اسداء الرغاب استفاده کرده‏اند.

[5] ـ این بیت شعر، از قصیده رقم 105 دیوان متنبی (ص 163) است با این مطلع:

سرب محاسنه حرمت ذواتها دانی الصفات بعید موصوفاتها

السرب: القطیع من الظباء والشاه والبقر، و عنی ـ هنا ـ النساء تشبیهاً لهن بالظباء. (شرح مشکل ابیات المتنی، ص 134) السرب: جماعه النساء (شرح أبی العلاء 2: 305)

[6] ـ الشعف: شده الحب، یقول: انّی علی شده تکلفی بما فی خمر هذه النساء … (شرح أبی المعلاء المعری 2: 308)

[7] ـ کافی ج 5: ص 521/5.

[8] ـ (توضیح کلام استاد مد ظلّه ـ) دقت در متن خطبه خود روشنگر صحت معنایی است که استاد فرموده‏اند در این خطبه حضرت زینب ضمن گوشزد کردن هتک ستر آل رسول صلی الله علیه و آله می‏فرماید: یتصفح وجوههن القریب والبعید والدنی والشریف … ذکر کلمه تصفّح و تصریح به این که هر بی‏سروپایی به نگاه به دختران اهل بیت می‏پرداختند نشانگر تحقیر شدیدِ نگاههای ناظران بوده است وگرنه در حرمت نگاه بین قریب و بعید و دنی و شریف فرقی نیست.

[9] ـ مجمع البیان ج 7 / ص 243 / ذیل آیه 59 من سوره الاحزاب.

[10] ـ المقنع و المقنعه بکسر میمها: ماتقنع به المرأه رأسها والقناع أوسع من المقنعه … (القاموس، الصحاح)

[11] ـ (توضیح کلام استاد ـ مد ظلّه ـ) خمار به معنای روسری است و می‏تواند کوچک و بزرگ باشد و اگر برخی از روسریها بزرگ بوده و رو با آن پوشیده می‏شده دلیل آن نیست که تمام یا غالب روسریها صلاحیت این امر را داشته‏اند.

گفتنی است که شعری که در باره همسر نعمان بن منذر گفته شده بود نیز می‏تواند دلیل بر اثبات مقدمه دوم تلقی شود که علاوه بر اشکالات متن این اشکال که ممکن است همسر نعمان بن منذر نسبت به گویندگان فقط روی خود را می‏پوشانده است به دلیل هرزه بودن و نگاه شهوی کردن ـ مثلاً ـ و این دلیل نیست که روی خود را از هر نامحرمی می‏پوشیده‏اند.

[12] ـ (توضیح بیشتر کلام استاد ـ مد ظلّه ـ) این که در شعر ـ مثلاً ـ متنبی صورت را داخل خمار فرض کرده است، (فی خمرها) به دلیل آن است که حالت ارتباط خود را با زنان در نظر گرفته است، طبعاً در این حال روی در زیر خمار قرار می‏گرفته است، ولی این دلیل آن نیست که هر جا «تحت الخمار» گفته شده لزوماً این حالت خاص باید در نظر گرفته شود تا در نتیجه رو را هم شامل گردد.