شنبه ۰۳ مهر ۱۴۰۰

مقالات آیت الله شبیری زنجانی


المفضل بن صالح أبو‌جمیله

المفضل بن صالح أبو‌جمیله[1]

أبی‌جمیله مفضل بن صالح در کتابی که منسوب به ابن‌غضائری است[2]، تضعیف‌شده است عبارت این‌گونه است: «المفضل بن صالح أبوجمیله الأسدی مولاهم النخاس، ضعیف کذاب یضع الحدیث‏»[3]. سپس با سند نقل می‏کند که معاویه بن حکیم می‏گوید: از او شنیدم که می‏گفت: رساله معاویه به محمد بن أبی‌بکر را من جعل‌کردم.«حدثنا أحمد بن عبد الواحد قال: حدثنا علی بن محمد بن الزبیر قال حدثنا علی بن الحسن بن فضال قال: سمعت معاویه بن حکیم یقول: سمعت أبا جمیله یقول: أنا وضعت رساله معاویه إلى محمد بن أبی بکر» که خودش اقرار به جاعل بودن خویش کرده است. و این را دلیل بر ضعف او قرار داده است لذا روایات او معتبر نیست.

مرحوم نجاشی و مرحوم شیخ طوسی در شرح حال خود أبی‌جمیله چیزی ندارند، با اینکه اینها معمولا ملتزم هستند که اگر نقطه ضعفی هست ذکر کنند، منتها مرحوم نجاشی در شرح حال جابر بن یزید جعفی می‏گوید «روی عنه جماعه غمز فیهم و ضعفوا منهم عمرو بن شمر و مفضل بن صالح»[4]. مرحوم آقای خوئی می‌فرماید این عبارت، صریح در ضعف مفضل بن صالح است[5] و هم چنین فهمیده می‌شود که ضعف ایشان متسالم‌علیه نزد اصحاب است[6]. ولی این عبارت دلالت ندارد و همین که مرحوم ابن‌غضائری تضعیف‌کرده باشد، کافی است که گفته‌شود تضعیف‌اش کرده‏اند، چنان که وقتی مرحوم نجاشی «ضعیف» بگوید، می‏گویند ارباب رجال تضعیف‌اش کرده‏اند.

ولی امثال این تضعیف‏ها که از مرحوم ابن‌غضائری است، و به خصوص این مورد که أبی‌جمیله روایات را از جابر بن یزید جعفی نقل‌کرده چندان مورد اعتنا نیست، زیرا روایت‏های مربوط به جابر و روات از جابر، روایاتی است که مسائل غلوّ در آن مطرح است و در این مسائل اختلاف انظار شدید است و خیلی نمی‏شود این تضعیفات را اعتنا کرد، و لذا اگر در مقابلش دلیل قابل ملاحظه‏ای باشد اینها صلاحیت معارضه ندارند.

اما در خصوص سخن معاویه بن حکیم درباره أبی جمیله که از ابن‌غضائری نقل شد باید گفت که این مطلب اشکال دارد. زیرا در طریق سندی که در آنجا نقل‌شده علی‌بن‌محمد‌بن‌زبیر قرار دارد که در کتب ما توثیق نشده است، و مرحوم آقای‌خوئی تضعیف کرده‏اند؛ هر چند در خیلی مواقع مرحوم‌شیخ‌طوسی کتاب‏های علی‌بن‌حسن‌بن‌فضال را به وسیله‌ی علی‌بن‌محمد‌بن‌زبیر روایت می‏کند، ولی این روایت‌کردن قرینه‏ای برای اعتماد به او نیست، چون شیخ این کار را برای قرب سند انجام‌داده است. توضیح آن‏که: یکی از روش‏هایی که سابقاً رایج بوده، این است که بعضی از کتب مسلم الانتساب را برای قرب الاسناد از اشخاصی که واسطه‌ی کمتری دارند نقل می‏کرده‏اند، و برای اعتماد به طریق نبوده، بلکه اعتبار روایت از جای دیگری ثابت بوده است. علی‌بن‌محمد‌بن‌زبیر هم پیرمرد بوده و روایت به وسیله او جنبه‌ی قرب الاسنادی دارد. برخی حتی برای قرب الاسناد از طریق جنّ هم روایت نقل کرده‏اند.[7]

اصطلاح علّو سند در بین محدّثین به معنای قلیل الواسطه است؛ عالی السند دلیل بر اعتبار سند نیست، و به این معنا نیست که سند خیلی خوب است. در مورد علی‌بن‌محمد‌‌زبیر که تصریح شده علو سند داشته به خاطر اعتماد به او نیست.

حال اگر ما برخلاف نظر مرحوم آقای خوئی، علی‌بن‌محمد‌بن‌زبیر را توثیق کرده و انتساب کتاب را هم به ابن‌غضائری پذیرفتیم، با اکثار روایات بزرگان از أبی‌جمیله چگونه قابل جمع است؟

سه وجه در این زمینه متصوّر است:

وجه اوّل: این گونه جعل کردن که برای طعن افرادی مثل معاویه است ضرری به سایر روایات فرد نمی‏زند؛ هر چند ما این روش را نمی‏پسندیم و توجیهی ندارد که برای طعن بر دشمن به جعل متوسل شویم.

وقتی شخصی در یک جا مطلبی را استثناءاً جعل کرده باشد و در جایی دیگر این کار را نکرده باشد، اگر دلیل معتبری برای اعتماد به آن شخص وجود داشته باشد مثل این که افراد مهم بر مطالب دیگر او اعتماد‌کرده باشند، این سلیقه نامتعارف او به روایت‏های دیگرش صدمه نمی‌زند.

خلاصه اگر کسی تخطئه اشخاص مبدع را که برای اسلام خطرناک هستند، جایز یا لازم بداند، منافاتی ندارد که سخنان دیگر او پذیرفته شود. در بحث ما هم مانعی ندارد که أبی‌جمیله سخنی را در مورد معاویه جعل کرده و معتقد باشد که باید بر علیه او چنین نامه‏ای را جعل کرد، و از طرفی هم روایات دیگر او پذیرفته شود. خصوصاً روایاتی که از سوی فقهاء مورد عمل و مستند فتوا قرار گرفته باشد.

وجه دوم: مرحوم شرف‌الدین با شیخ سلیم‌بشری شیخ الازهر، درباره شیعه بحثی داشته و به سؤالات او درباره تشیع پاسخ‌داده بود، که این نوشته‏جات در ماجرای جنگ بین فرانسوی‌ها و مسلمانان در لبنان از بین رفت و خسارات مهمّی به ایشان وارد‌شد، ولی مرحوم شرف‌الدین مضمون آن سؤال‌ها و جواب‌ها را مجدداً نوشت هر چند عین الفاظ شیخ الازهر و عین پاسخ‌های خود او نبود. کتاب «المراجعات» مضمون آن سؤال و جواب‌هاست که شرف‌الدین در واقع وضع کرد. چون دارای حافظه قویی بود مضمون آنها را نوشت. در اینجا هم بعید نیست که نامه‌ی معاویه به محمدبن‌أبی‏بکر حقیقت‌داشته ولی چون اصلش از بین رفته‌بود، أبی‌جمیله مضمون آن را وضع کرده باشد که نوعی نقل به معنای نامه است.

وجه سوم: ممکن است رساله معاویه به محمد‌بن‌أبی‌بکر را به صورت یک رمان تنظیم‌کرده باشد، چنان‌چه موارد مشابهی نیز وجود داشته است.

خلاصه اینکه شخصیت وجیهی چون أبی‌جمیله، سخنی به معاویه‌بن‌حکیم گفته باشد که اعتبار و حیثیت خود را خدشه‏دار نماید، بعید به نظر می‏رسد.

علی أی تقدیر روایت أبی‌جمیله به نظر ما معتبر است. زیرا کتابش را حسن‌بن‌علی‌بن‌فضال نقل‌کرده که خودش از اجلاء ثقات و اصحاب اجماع است و از او در اسانید روایات زیادی دارد و نیز فقهاء طبقه سوّم که همگی از نظر علمی و وثاقت در درجه اول قرار دارند از او اخذ حدیث کرده‏اند. افرادی مثل ابن ابی‌عمیر و صفوان که مرحوم شیخ تصریح‌کرده که «لایروون و لایرسلون الا عن ثقه» از او روایت دارند، یونس‌بن‌عبدالرحمن که از فقهاء معروف و جزء اصحاب اجماع است از او اکثار روایت کرده‌است، حسن‌بن‌محبوب، عبدالله‌بن‌مغیره، عثمان‌بن‌عیسی که از اصحاب اجماع هستند از او حدیث اخذ‌‌کرده‏اند، علی‌بن‌حکم و جعفر‌بن‌بشیر که درباره‏ او گفته‏اند «روى عن الثقات و رووا عنه‏[8]»، از او حدیث نقل‌می‏کنند. در میان این بزرگان، بعضی مثل بزنطی روایات فراوانی از او نقل‌کرده‏، چنان‌چه شیخ صدوق در مشیخه‌ی فقیه راوی کتاب مفضل‌بن‌صالح أبی‌جمیله را بزنطی قرار داده است.

و این کثرت روایت[9]، شاهد بر اعتماد آنان به أبی‌جمیله است. بنابراین عبارت «کذابٌ یضع الحدیث» که در این رساله منسوب به مرحوم ابن‌غضائری هست، مورد قبول اجلّاء مذکور نبوده؛ و إلّا از او أخذ حدیث نمی‏کردند. و خلاصه، نظر ما این است که در روایت‏های مفضل‌بن‌صالح نباید مناقشه‌‌کرد.


[1] . این مقاله توسط حسین تاجیک در مرکز فقهی امام محمدباقر علیه السلام از دروس خارج فقه حضرت آیه‌الله‌العظمی شبیری زنجانی/کتاب نکاح (درس110)و(درس 979تا 995) تنظیم شده است.

[2] . مرحوم آقای خوئی و شیخ آقابزرگ، مؤلف کتاب را ابن‌غضائری نمی‏دانند. به نظر ما ابن‌غضائری یا هر کسی که مؤلف کتاب است، چون عنایت به متن شناسی داشته بر اساس تشخیص خود روایتی را که مثلاً دارای مضمون غلوآمیز در مسأله ولایت بوده، جعلی شمرده است بدون آنکه شاهدی از خارج داشته باشد؛ و با ملاحظه متن روایت، آن را جعلی شمرده است. مؤلّف در این جهت متن شناسی کرده، ولی در فنّ خود فرد متخصّصی بوده است، گرچه جرح افراد توسط مولّف که بر اساس متن شناسی است، چندان معتبر نیست، اما در بیان طبقات روات، کنیه و القاب و نسب و امثال آن خیلی دقیق بوده و مقبول است. و حتی بر افرادی چون نجاشی تقدّم دارد. اما اینکه ابن‌غضائری به جرّاح بودن معروف شده، بخاطر این است که کتاب ضعفای او در دست است و کتاب ثقات او در دست نیست. در بعضی از موارد که دیگران تضعیف کرده‏اند، او توثیق نموده است و در بعضی از موارد که دیگران توثیق کرده‏اند، او تضعیف نموده است؛ و نسبت عامین من وجه است.

[3] . ابن‏الغضائری ج : 1 ص : 88

[4] . رجال‏النجاشی ص : 128

[5] . موسوعه الإمام الخوئی، ج‌13، ص: 88

[6] . معجم رجال الحدیث و تفصیل طبقات الرجال، ج‌19، ص: 312

[7] . من مکرر عرض کرده‌ام، مرحوم آقاى شرف الدین که از ایشان اجازه روایت گرفتم، یک متن چاپ شده داشتند منتها یک مقدارش را سفید گذاشته بودند که ایشان به خط خودش و با امضاء خودش اسم آن طرف مستجیز را بگذارد، در آنجا مى‌گوید ما صحیح بخارى را به طریق معمرین با ده واسطه نقل مى‌کنیم که باید همه صد و بیست ساله باشند که با ده واسطه بخواهد کتاب بخارى را نقل کند. و از طریق جن هم نقل شده است که واسطه یکى بیشتر نیست «و ما حدثنى به شمحروش». در بحار هم حدیث «من خرج عن زیه فدمه هدر» را از طریق جن نقل کرده است‌.

[8]. رجال‏النجاشی ص : 119

[9] . که اگر با فرد جاعل حدیث حشر و نشر نداشتند به وفور حدیث نقل نمی‏کردند.