یکشنبه ۲۸ شهریور ۱۴۰۰

ویژه نامه


با جاری فرات (هشتم محرم)

هدایت و ارشاد

بلندترین فریاد نهضت عاشوراء

سید الساجدین علی بن الحسین (علیه السلام )

ِ أَنَا ابْنُ مَنْ بَکَتْ عَلَیْهِ مَلَائِکَهُ السَّمَاءِ أَنَا ابْنُ مَنْ نَاحَتْ عَلَیْهِ الْجِنُّ فِی الْأَرْضِ وَ الطَّیْرُ فِی الْهَوَاء

من فرزند کسی هستم که فرشتگان آسمان بر او گریستند و جن در زمین و پرندگان در هوا بر او نوحه کردند .

(بحار ج 45 ص 174)

اصلی ترین و مهمترین رسالت امامان معصوم علیهم السلام ، هدایت و ارشاد انسانها به مسیر حق می باشد . حقیقتی که باید در تحلیل هر گونه موضع گیری امامان معصوم( اعم از قیام یا قعود) در مواجه با وضعیت جامعه مد نظر باشد .

این نکته در صحنه های مختلف واقعه عاشورا سال 61 هجری مشاهده می شود . از زمان حرکت به سمت مکه ، در طول مسیر ، در گفتگوها و خطبه ها و اندرزها ، تا آخرین لحظات حیات شریفشان ، به وضوح این عنصر متبلور می باشد .. چنانچه حتی بعد از واقعه کربلاء این امر توسط امام سجاد علیه السلام و حضرت زینب به طرق مختلف ، ادامه پیدا کرد .

بررسی این موارد نشان می دهد که نهضت امام حسین ع در راستای سایر نهضت های مصلحانه اولیاء دین ، اولا و بالذات به دنبال کشور گشایی و توسعه مناطق تحت حکومت نبوده بلکه هدف اصلی آنها ، هدایت و ارشاد آحاد جامعه و برگرداندن جامعه از اسلام سقیفه ای و منحرف به اسلام علوی بود .چنانچه در زیارت اربعین امام صادق علیه السلام می فرماید : (وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِیکَ لِیَسْتَنْقِذَ عِبَادَکَ مِنَ الضَّلَالَهِ وَ الْجَهَالَهِ وَ الْعَمَى )

در شرائطی که انحراف جامعه اسلامی همزمان با خلافت معاویه شدت گرفته بود و مظاهر هدایت یکی یکی در محاق نفاقها و ظاهر سازی هایی چون ( خال المومنین)( صحابی رسول خدا) ( کاتب وحی ) فرو رفته بود .

نفاق سرکشی که سودای نابودی اساس اسلام را در سر داشت در گفتگوی خود با عبد الله بن مغیره چنین گفت:

(هیهات هیهات! أی ذکر أرجو بقاءه! ملک أخو تیم فعدل و فعل ما فعل، فما عدا أن هلک حتى هلک ذکره، إلّا أن یقول قائل: أبو بکر، ثم ملک أخو عدی، فاجتهد و شمّر عشر سنین فما عدا أن هلک حتى هلک ذکره إلّا ان یقول قائل: عمر، و إن ابن أبی کبشه لیصاح به کل یوم خمس مرات: «أشهد أن محمّدا رسول اللّه» فأی عمل یبقى؟ و أی ذکر یدوم بعد هذا لا أبا لک! لا و اللّه إلّا دفنا دفنا)(ابن ابی الحدید ج 6 ص 129)

این در حالی بود که برخی دیگر چون ابن زبیر نیز به بهانه های واهی به دنبال محو نام و نشان پیامبر و خاندان پاک او بود .او که در نماز های جمعه و اذان اسم پیامبر را حذف کرده و در پاسخ از اعتراضات چنین می گفت:

إِنَّ لَهُ أَهْلَ بَیْتِ سَوْءٍ إِذَا ذَکَرَتْهُ اشْرَأَبَّتْ نُفُوسُهُمْ إِلَیْهِ وَ فَرِحُوا بِذَلِکَ فَلَا أُحِبُّ أَنْ أُقِرَّ أَعْیُنَهُمْ بِذَلِک(بحار ج 48 ص 183 )

در مقابل امام حسین ع از همان ابتداء نهضت خویش ، در قالب نامه ها و خطبه ها،دیدارهای خصوصی با بعضی از خواص در طول مسیر، خطر انحراف سلطنت اموی از مسیر حکومت نبوی را به نخبه ها و خواص جامعه اسلامی و عامه مردم گوشزد می کرد.

حضرت در نامه ای به مردم بصره چنین می نویسد : «اَلا و إنَّ السُّنَّهَ قَدْ أمیتَتْ»و این تلاش ها برای هدایت مردم تا روز عاشورابه همچنان صورت موعظه ادامه داشته تا بلکه حتی یک نفر نیز هدایت شود .

چنانچه حضرت در مسیر مکه به سمت کربلا ، با افراد مختلفی دیدار داشته و هر یک را به نحوی هدایت می کردند که از معروفترین انها جریان دعوت عبیدالله بن حر جعفی و عبد الله بن زهیر بود .

حضرت بارها با عمر سعد صحبت کرده تا بلکه او را از جنگ با ولی خدا منصرف کند اما او هر بار با ذکر بهانه ای طفره می رفت .

فَقَالَ لَهُ الْحُسَیْنُ ع وَیْلَکَ یَا ابْنَ سَعْدٍ أَ مَا تَتَّقِی اللَّهَ الَّذِی إِلَیْهِ مَعَادُکَ أَ تُقَاتِلُنِی وَ أَنَا ابْنُ مَنْ عَلِمْتَ ذَرْ هَؤُلَاءِ الْقَوْمَ وَ کُنْ مَعِی فَإِنَّهُ أَقْرَبُ لَکَ إِلَى اللَّهِ تَعَالَى فَقَالَ عُمَرُ بْنُ سَعْدٍ أَخَافُ أَنْ یُهْدَمَ دَارِی فَقَالَ الْحُسَیْنُ ع أَنَا أَبْنِیهَا لَکَ فَقَالَ أَخَافُ أَنْ تُؤْخَذَ ضَیْعَتِی فَقَالَ الْحُسَیْنُ ع أَنَا أُخْلِفُ عَلَیْکَ خَیْراً مِنْهَا مِنْ مَالِی بِالْحِجَازِ فَقَالَ لِی عِیَالٌ وَ أَخَافُ عَلَیْهِمْ ثُمَّ سَکَتَ وَ لَمْ یُجِبْهُ إِلَى شَیْ‏ءٍ فَانْصَرَفَ عَنْهُ الْحُسَیْنُ ع وَ هُوَ یَقُولُ مَا لَکَ ذَبَحَکَ اللَّهُ عَلَى فِرَاشِکَ عَاجِلًا وَ لَا غَفَرَ لَکَ یَوْمَ حَشْرِک‏(بحار ج 44 ص 389 )

نمونه دیگر موعظه حضرت نسبت به لشکر عمر سعد بود .موعظه امام به لشکر عمر سعد بود . امام حسین علیه‌السلام به دشمنان نزدیک شد و خطاب به آنان فرمود:‏

‏«یا وَیْلَکُمْ أَتَقْتُلُونِی عَلى‏ سُنَّهٍ بَدَّلْتُها؟ أَمْ عَلى‏ شَریعَهٍ غَیَّرْتُها، أَمْ عَلى‏ جُرْمٍ فَعَلْتُهُ، أَمْ عَلى‏ حَقٍّ تَرَکْتُهُ؟»‏

واى بر شما! چرا با من مى‌‏جنگید؟ آیا سنّتى را تغییر داده‌‏ام؟ یا شریعتى را دگرگون ساخته‏‌ام؟ یا جرمى ‏مرتکب شده‌‏ام؟ و یا حقّى را ترک کرده‌‏ام؟.‏

گفتند: «إِنَّا نَقْتُلُکَ بُغْضاً لِأَبِیکَ» به خاطر کینه‌‏اى که از پدرت به دل داریم، با تو مى‌‏جنگیم و تو را مى‏‌کشیم. ‏‏(ینابیع الموده، ج 3 ص 79)‏

مورد دیگر :

امام حسین علیه السلام در روز عاشورا (در یکی از مراحل) برابر سپاه دشمن آمد و بر شمشیر خود تکیه داد و با صدای بلند فرمود :«انشدکم الله هل تعرفوننی‏».

سپاه پاسخ دادند: «آری تو فرزند پیامبر خدا صلی الله علیه و اله و سلم هستی‏».امام: شما را به خدا آیا می‏دانید علی بن ابیطالب علیه السلام پدر من است؟سپاه: آری می‏دانیم.امام: شما را به خدا آیا می‏دانید خدیجه دختر خویلد نخستین زنی که به اسلام گروید مادر بزرگ من است؟سپاه: آری می‏دانیم.امام: شما را به خدا آیا می‏دانید جعفر که در بهشت پرواز می‏کند عموی من است؟

سپاه: آری میدانیم.

امام: شما را به خدا آیا می‏دانید شمشیر که به کمر بسته‏ام، شمشیر پیامبر خدا صلی الله علیه و اله و سلم است؟

سپاه: آری می‏دانیم.

امام: شما را به خدا آیا می‏دانید این عمامه را که بر سرم بسته‏ام، عمامه رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم است؟سپاه: آری می‏دانیم.

امام: شما را به خدا آیا می‏دانید پدرم علی علیه السلام از میان مسلمین اولین فردی بود که اسلام را پذیرفت، و در علم از همه عالمتر و در صبر و شکیبائی از همه بردبارتر بود، و او ولی و رهبر هر مرد و زن می‏باشد؟

سپاه: آری می‏دانیم.

امام:فبم تستحلون دمی(بحار ج 44 ص 318 )

نکته مهم در این میان این است که می توان بر اساس همین نکته استنصار های حضرت در روز عاشورا را بر ‏هیمن اساس معنا کرد . به این معنا که حضرت با انگیزه هدایت سپاه دشمن بارها و در صحنه های مختلف ، ‏استنصار داشت و می فرمود : ‏هَلْ مِنْ مُوَحِّدٍ یَخَافُ اللَّهَ فِینَا هَلْ مِنْ مُغِیثٍ یَرْجُو اللَّهَ فِی إِغَاثَتِنَا؟»‏(همان ج 45 ص 46)

روضه روز هشتم :

هنگامی که امام حسین علیه السلام تنها با سه یا چهار نفر باقی ماند زیر پیراهنی خواست . چند جای آن را شکافت و آن را برگرداند تا دشمن بدان رغبت نکند و از بدنش بیرون نیاورد .

یا اباعبدالله پیراهنت را پاره کردی تا کسی به آن رغبت نکند ای کاش یک فکری هم برای چادرها و معجرهای زنان و دخترانت می کردی عصر روز عاشورا به سوی خیمه ها حمله ور شدند هر چه می دیدند غارت می کردند . گاه بانویی با آن بی شرمان بر سرجامه ای در کشمکش بود و عاقبت آن لئیمان جامه را از او می ربودند.

منبع : ترجمه مقتل الحسین ابی مخنف ص 327