الثلاثاء 07 رَبيع الأوّل 1444 - سه شنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۱


توصیف عبد صلی الله علیه و آله در کلام مولی عز و جل

الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي مَنَّ عَليْنَا بِمُحَمَّدٍ نَبِيِّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ دُونَ الْأُمَمِ الْمَاضِيَةِ وَ الْقُرُونِ السَّالِفَةِ (صحیفه سجادیه ص 34)

بدون شک مراجعه به آیات قرآن بهترین منبع برای شناخت عظمت شخصیت نبی اکرم صلی الله علیه و آله می باشد. در آیات متعددی، این نکته را به مسلمانان و همه مخاطبان خود تذکر داده شده که نبی خاتم برترین نبی و مقرب ترین بندگان به خداوند متعال می باشد .

به مناسبت رحلت آن عبد مقرب و برگزیده انبیاء و رسل ، به بخشی از آیات اشاره می کنیم .:

1) توجه به قبله در جهت اطاعت از پیامبر صلی الله علیه و آله ‏

وَ مَا جَعَلْنَا الْقِبْلَةَ الَّتِي كُنْتَ عَلَيْهَا إِلاَّ لِنَعْلَمَ مَنْ يَتَّبِعُ الرَّسُولَ مِمَّنْ يَنْقَلِبُ عَلَى عَقِبَيْهِ وَ إِنْ كَانَتْ لَكَبِيرَةً إِلاَّ عَلَى الَّذِينَ هَدَى اللَّهُ (143 بقره)

این آیه صریح در این نکته است که یکی از اسرار تغییرقبله، نشان دادن میزان اطاعت و انقیاد مسلمانان نسبت به نبی اکرم می باشد؛ اگر چه اين كار جز براى كسانى كه خداوند هدايتشان كرده دشوار بود.

2) برخی از آیاتی که محتوای آنها، قسم الهی به شخص نبی اکرم ص می باشد .

الف-لَعَمْرُكَ إِنَّهُمْ لَفِي سَكْرَتِهِمْ يَعْمَهُونَ ﴿22حجر﴾

بسیاری از مفسرین مخاطب این آیه را پیامبر دانسته که براساس آن، قسم به عمر نبی اکرم صلی الله علیه و آله از سوی خداوند متعال دلالت بر تعظیم و شرافت نبی اکرم دارد . این در حالیست که باری تعالی به عمر هیچ فردی دیگری جز به عمر خاتم الانبیاء و سید المرسلین صلی الله علیه و آله قسم یاد نکرده است .

ب- لااقسم بهذا البلد و انت حل بهذا البلد: (1و2 البلد)

در این که کلمه (لا) در این آیه زائده است یا اصلی بین مفسرین بحث های مختلفی وجود دارد.اما نکته اصلی این است که (لا) دراین آیه چه زائده باشد و چه اصلی، دلالت بر عظمت شخصیت نبی اکرم ص دلالت دارد . اما بنابر این که (لا) در این آیه اصلی باشد، دو گونه این آیه را معنا کرده اند :

معنای اول این باری تعالی به مکه قسم نمی خورد چون پیامبر صلی الله علیه و آله در آن می باشد و با وجود پیامبر ، ایشان شایسته تر به قسم خوردن می باشد تا مکه. در تفسیر (فتح القدیر) شوکانی چنین میخوانیم :

و قيل: المعنى: لا أقسم بهذا البلد و أنت حالّ به و مقيم فيه و هو محلك، فعلى القول بأن لا نافية غير زائدة يكون المعنى: لا أقسم به و أنت حالّ به، فأنت أحقّ بالإقسام بك‏.(فتح القدیر شوکانی ج 5 ص 433)

در مقابل عده ای دیگر بنا بر اصلی بودن (لا) چنین معنا کرده اند که خداوند به مکه قسم نمی خورد چون پیامبر در سرزمین مکه نزد مشرکان حرمتی نداشته و با او در حال جنگ و جدال بودند و خون او را مباح میدانستند. بنابر این معنا نیز این آیه دلالت واضح تری بر عظمت پیامبر دارد.

در تفسیر علی بن ابراهیم قمی چنین می خوانیم :

(وَ أَنْتَ حِلٌّ بِهذَا الْبَلَدِ) قال كانت قريش لا يستحلون أن يظلموا أحدا في هذا البلد و يستحلون ظلمك فيه‏

(تفسیر قمی ج 2 ص 422)

همچنین در تفسیر مجمع البیان چنین آمده است :

قيل معناه لا أقسم بهذا البلد و أنت حل فيه منتهك الحرمة مستباح العرض لا تحترم فلم يبن للبلد حرمة حيث هتكت حرمتك عن أبي مسلم و هو المروي عن أبي عبد الله (ع)

قال كانت قريش تعظم البلد و تستحل محمدا ص فيه فقال «لا أُقْسِمُ بِهذَا الْبَلَدِ وَ أَنْتَ حِلٌّ بِهذَا الْبَلَدِ» يريد أنهم استحلوك فيه فكذبوك و شتموك …..فاستحلوا من رسول الله ص ما لم يستحلوا من غيره فعاب الله ذلك عليهم

(مجمع البیان ج 10 ص 361)

اما بنابراین که لا زائده باشد در این صورت نیز آبه دال بر عظمت ایشان خواهد بود. چرا که در این صورت معنای آیه چنین می شود: قسم می خورم به این سرزمین چرا که تو در ان هستی و شرف این سرزمین به خاطر حضور تو در آن مکان می باشد .

مرحوم شیخ طوسی در تبیان چنین می گوید :

و قيل: معناه أنت حل بهذا البلد أي انت فيه مقيم، و هو محلل. و المعنى بذلك التنبيه على شرف البلد بشرف من حل فيه من الرسول الداعي إلى تعظيم اللَّه و إخلاص عبادته المبشر بالثواب و المنذر بالعقاب‏ .(التبیان ج10 ص 350)

ج: آیه ای که بی احترامی به پیامبر را منجر به حبط عمل می داند.

در آیه دوم سوره حجرات چنین می خوانیم :

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَاتَرْفَعُوا أَصْوَاتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِيِّ وَلَا تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ كَجَهْرِ بَعْضِكُمْ لِبَعْضٍ أَنْ تَحْبَطَ أَعْمَالُكُمْ وَأَنْتُمْ لَاتَشْعُرُونَ

این آیه صریح در این نکته است که خضوع در برابر پیامبر صلی الله علیه و آله و حفظ ادب در برابر ایشان، سبب قبولی اعمال و نیل به اجر عظیم بوده، اما کسانی که به این ادب ملتزم نیستند و در ساحت شریفش خاضع نباشند و صدا بلند کنند، دچار حبط عمل خواهند شد.

د: اولین مسلمان :

از ویژگی‌های پیامبر خاتم(صلی الله علیه و آله) این است که آن حضرت، نخستین مسلمان است. در چند جای قرآن از ایشان به عنوان نخستین مسلمان یاد شده است.

در آیه 163 انعام چنین می خوانیم :

«قُلْ إِنَّ صَلاَتِی وَنُسُکِی وَمَحْیَایَ وَمَمَاتِی لِلّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ، لاَ شَرِیکَ لَهُ وَبِذَلِکَ أُمِرْتُ وَأَنَاْ أَوَّلُ الْمُسْلِمِینَ»

بگو: تمام نماز من و [سایر] عبادات من و زندگى و مرگ من براى خدا پروردگار جهانیان است، همتایی برای او نیست و به همین امر مأمور شده‌ام و من نخستین مسلمانم.

همچنین در آیه 12 سوره زمر می خوانیم :

«قُلْ إِنِّی أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ اللَّهَ مُخْلِصًا لَّهُ الدِّینَ، وَأُمِرْتُ لِأَنْ أَکُونَ أَوَّلَ الْمُسْلِمِینَ»

بگو: من مأمورم خدا را پرستش کنم در حالی که دینم را برای او خالص کرده باشم و مأمورم که نخستین مسلمان باشم.

برخی از مفسرین نسبت به این آیه بر این باور است که مراد از نخستین مسلمان، کسب مقام نخست تسلیم و عبودیت تام، در برابر اراده و دستورهای خداوند است. آن حضرت نه تنها در عبادت‌ها بلکه در زندگی، مرگ و همه شئون مربوط به آن، به صورت خالصانه تسلیم امر خداوند بوده است. بنابراین از میان همه انسان‌ها، پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) از حیث بندگی به صورت کامل و همه جانبه نخستین مسلمان است.

برهمین اساس است که تنها پیامبر خاتم(صلی الله علیه و آله) در قرآن به «اول المسلمین» توصیف شده است و دیگر پیامبران به این صفت توصیف نشده‌اند، چنانچه در قرآن برای حضرت نوح آمده است که گفت: من مأمور شده‌ام که از مسلمانان باشم: «وَأُمِرْتُ أَنْ أَکُونَ مِنَ الْمُسْلِمِینَ» و درباره حضرت ابراهیم نیز آمده است که گفت: من تسلیم پروردگار عالمیانم «أَسْلَمْتُ لِرَبِّ الْعَالَمِینَ».(المیزان ج 7 ص 394)

َ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي مَنَّ عَليْنَا بِمُحَمَّدٍ نَبِيِّهِ- صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ دُونَ الْأُمَمِ الْمَاضِيَةِ وَ الْقُرُونِ السَّالِفَةِ، …. اللَّهُمَّ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ أَمِينِكَ عَلَى وَحْيِكَ، وَ نَجِيبِكَ مِنْ خَلْقِكَ، وَ صَفِيِّكَ مِنْ عِبَادِكَ، إِمَامِ الرَّحْمَةِ، وَ قَائِدِ الْخَيْرِ، وَ مِفْتَاحِ الْبَرَكَةِ. كَمَا نَصَبَ لِأَمْرِكَ نَفْسَهُ وَ عَرَّضَ فِيكَ لِلْمَكْرُوهِ بَدَنَهُ …. اللَّهُمَّ فَارْفَعْهُ بِمَا كَدَحَ فِيكَ إِلَى الدَّرَجَةِ الْعُلْيَا مِنْ جَنَّتِكَ حَتَّى لَا يُسَاوَى فِي مَنْزِلَةٍ، وَ لَا يُكَافَأَ فِي مَرْتَبَةٍ، وَ لَا يُوَازِيَهُ لَدَيْكَ مَلَكٌ مُقَرَّبٌ، وَ لَا نَبِيٌّ مُرْسَلٌ.

بخشی از دعای امام سجاد علیه السلام در صحیفه سجادیه ص 34