شنبه ۰۲ بهمن ۱۴۰۰


جلسه 10 – حکم نگاه به زن اجنبیه با قصد ازواج – 77/07/07

بسم الله الرحمن الرحيم

جلسه 10 – حکم نگاه به زن اجنبیه با قصد ازواج – 77/07/07

خلاصه جلسات پيش و اين جلسه

در اين جلسه به بررسي مسأله 26 پرداخته، حكم نگاه مرد به زني كه قصد ازدواج با وي را دارد بيان نموده، ضمن نقل روايات مربوطه، به بررسي سند روايت عبدالله بن سنان (كه در سند آن هيثم بن أبي مسروق و حكم بن مسكين واقع شده) پرداخته بحث از شرح حال غياث بن ابراهيم را نيز آغاز مي‏كنيم.

حكم نگاه مرد به أجنبیه به قصد ازدواج

مسأله 26: «يجوز لمن يريد تزويج امرأة أن ينظر الي وجهها و كفّيها و شعرها و محاسنها …»[1]

از مسائلي كه في الجمله مورد اختلاف نيست آن است كه كسي كه قصد ازدواج با زني را دارد، مي‏تواند به برخي از مواضع زن نگاه كند، هر چند نگاه به اين مواضع در حال عادي(بدون قصد تزویج) جايز نباشد، مثلاً اگر ما نگاه به وجه و كفين را در حال عادي نيز جايز ندانيم، براي مريد تزويج قطعاً جايز خواهد بود، در اصل اين مسأله اختلافي نيست. آن چه مورد بحث است تعيين مواضع مي‏باشد كه بايد با بررسي روايات حكم مسأله را روشن ساخت. البته تمام این موارد بدون قصد تلذذ است.

روايات مسأله

روايت الهيثم بن أبي مسروق النهدي

«محمد بن الحسن باسناده عن احمد بن محمد بن عيسي عن الهيثم بن أبي مسروق النهدي عن الحكم بن مسكين عن عبدالله بن سنان قال: قلت لابي عبدالله (عليه السلام): الرجل يريد ان يتزوج المرأة، أينظر الي شعرها؟ فقال نعم، انما يريد ان يشتريها باغلي الثمن».[2]

آقاي خوئي مي‏فرمايند: در طبع قديم تهذيب در سند روايت الهاشم بن أبي مسروق النهدي ضبط شده كه در كتب رجال و اخبار نشانه‏اي از او نيست و نسخه صحيح همان طبع جديد تهذيب است كه در وسائل هم آمده و هيثم بن أبي مسروق النهدي ضبط نموده است كه از ثقات مي‏باشد.[3]

اين سخن كاملاً درست است و نسخه‏اي از تهذيب را كه ما با نسخ معتبر تهذيب ـ كه گاهي با يكي دو واسطه با نسخه اصلي مقابله شده است ـ مقابله كرديم، هيثم[4] بن أبي مسروق نهدي است، اگر كسي به اسانيد ديگر هم مراجعه كند مطمئن مي‏شود كه الهيثم است، به علاوه كلمه هاشم به عنوان علم بدون «ال» استعمال مي‏شود و «الهاشم» مسلماً غلط است، چون استعمال «ال» بر سر اعلام و عدم استعمال آن سماعي است و در كلمه هاشم با «ال» از عرب شنيده نشده است.

حكم بن مسكين در سند تهذيب طبق تحقيق ثقة است[5]، او مكفوف و نابينا بوده و در بعضي از موارد «الحكم الاعمی» تعبير شده و اجلّاء روات مثل حسن بن محبوب، محمد بن الحسين بن أبي الخطاب، و خصوصاً ابن أبي عمير و احمد بن محمد بن أبي نصر كه «لايروون و لا يرسلون الا عن ثقة» كتاب او را روايت كرده‏اند. لذا به نظر ما روايت، صحيحه است.

البته اين روايت در فقيه نيز وارد شده است با اين سند: سأل عبدالله سنان ابا عبدالله (عليه السلام([6]

روايت غياث بن ابراهيم

«عَنْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ غِيَاثِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيٍّ ع فِي رَجُلٍ يَنْظُرُ إِلَى مَحَاسِنِ امْرَأَةٍ يُرِيدُ أَنْ يَتَزَوَّجَهَا قَالَ لَا بَأْسَ إِنَّمَا هُوَ مُسْتَامٌ فَإِنْ تَقَيَّضَ أَمْرٌ يَكُونُ.»[7]

درباره مردي كه مي‏خواهد براي ازدواج با زني، به زيبايي ها و محاسن او نگاه كند، حضرت مي‏فرمايد: بأسي نيست، او مستام است و مي‏خواهد ارزش يابي كند و شخصي را كه يك عمر قصد زندگي با او را دارد، ببيند، او بايد تلاش خود را بكند البته هر چه مقدور باشد و مشيت الهي بدان تعلق گرفته باشد، محقق خواهد شد. شايد به اين اشاره باشد كه انسان بايد توجه به نيروي قاهره الهي داشته باشد و از آن براي هدايت استمداد طلبد.

بحث سندي: غياث بن ابراهيم عنوان يك نفر است يا دو نفر

آن كه در اين روايت قابل بحث است، غياث بن ابراهيم است.

در رجال آقاي خوئي و برخي كتب ديگر اشتباهي در اين زمينه رخ داده، غياث بن ابراهيم كه متعدداست، واحد تخيل شده، يكي غياث بن ابراهيم نخعي است و ديگري غياث بن ابراهيم تميمي اُسَيِّدي يا اسبَذي که به نظر اسبَذی صحیح است. آقاي خوئي با تخیل وحدت مي‏فرمايند: برقي، غياث بن ابراهيم نخعي را جزءاصحاب حضرت صادق(ع) آورده است. نجاشي او را با تميمي يك نفر تصور كرده است. ولي در واقع دو نفرند. غياث بن ابراهيم نخعي، از قبله نخع است كه قحطاني است. نسباً نخعي است نه ولائاً، برخي[8] از او با عبارت «عربّي» ياد كرده يعني از موالي نيست. در كتب رجالي ديگر مثل كتب عامه نيز سخني از ولاء مطرح نيست واگر چنين بودبايد ذكر مي‏شد، معلوم مي‏شود كه بالاصاله نخعي است.

اما غياث بن ابراهيم تميمي كه نجاشي و شيخ در فهرست و رجال او را عنوان كرده‏اند، تميمي است و تميم جزء قبائل عدنان است و چون ذكري از ولاء به ميان نيامده، معلوم مي‏شود كه نسباً تميمي است. تميم داراي بطون مختلفي است كه يكي از آن ها «أسيّديها»[9] و «اسبذييها» هستند. و هر دو، هم اسيدي و هم اسبذي از بطون تميم‏اند، صاحب قاموس الرجال «اسبدي» بودن را تقويت كرده است[10]، چون در بعضي از روايات غياث بن ابراهيم الدارمي نقل شده[11] و راوي آن هم محمد بن يحيي خزاز است[12]، «اسبد» نيز از تيره دارم است، لذا به احتمال قوي «اسبدي يا اسبذي» است.

خلاصه قرائن مختلفي وجود دارد كه غياث بن ابراهيم دو نفرند، يكي از قبيله قحطان است و ديگري از قبيله عدنان، و از طرفی كنيه نخعي، ابو عبدالرحمن است كه در كتب عامه آمده، و كنيه تميمي هم در كتب شيعه آمده، ابو محمد است، از نظر مكان هم نخعي، كوفي است و تميمي بصري است كه نزول به كوفه پيدا كرده و اگر كسي «كوفي» خواند ظاهر آن اين است كه اصالتاً كوفي است. بنابراین در جایی که در کتب تفصیلی یک شخص را اهل جایی دانسته اند بدون هیچ تفصیلی معمولا دال بر این است که اصالتا مربوط به آن مکان است نه نزولا.

اهل سنت در شرح حال غياث بن ابراهيم نخعي نقطه ضعفي را ذكر كرده‏اند و آن اين است كه براي خوش آمد مهدي عباسي ـ كه به كبوتر بازي علاقه داشت ـ حديثي را جعل كرد كه «لاسبق الاّ في خف أو حافر أو جناح»[13] البته در اين كه حديث مربوط به اوست يا وهب بن وهب ابوالبختري جعل كرده، مورد اختلاف است، در تاريخ بغداد در شرح حال وهب بن وهب مي‏نويسد كه احمد بن حنبل گفت: اين حديث را فقط او(ابوالبختری) روايت كرده است.

به هر حال غياث بن ابراهيم تميمي كه صاحب كتاب است و مورد بحث ما مي‏باشد، ارتباطي به نقطه ضعف كه مربوط به غياث بن ابراهيم نخعي است، ندارد. غياث بن ابراهيم نخعي بلا اشكال سني است و جزء دستگاه خلافت بوده و غياث بن ابراهيم تميمي شيعه و يا لااقل متشيع است.

تنها نكته‏اي كه وجود دارد اين است كه آيا او «بتري» است؟

مذهب غياث بن ابراهيم تميمي

شيخ طوسي غياث بن ابراهيم را از اصحاب حضرت باقر(ع) شمرده و درباره‏اش فرموده: «بتري» در حالي كه بتريها جزء اهل سنت‏اند، زيدي ها هم سني دارند و هم شيعه، جاروديهايشان شيعه‏اند و بتريهايشان سني که امير المؤمنين را افضل صحابه مي دانند و معتقدند كه خلافت حق ايشان بود، ولي قابل انتقال به ديگري بوده است و حضرت بر اساس مصالحي حق خود را به ابوبكر تفويض كرده و لذا خلافت او قانوني و شرعي بوده است. بسياري از معاريف اهل سنت از بتريها هستند.[14]

شيخ[15] و نجاشي[16] در رجال، غياث بن ابراهيم تميمي را از اصحاب حضرت صادق(ع) و حضرت كاظم(ع) معرفي مي‏كنند نجاشي وي را توثيق كرده كه، معلوم مي‏شود غياث بن ابراهيم تميمي مورد بحث ما، «بتري» نبوده، و بتري مربوط به فرد ديگري است.

صاحب قاموس الرجال احتمال داده‏اند كه غياث بن ابراهيم از اصحاب حضرت صادق(ع)، همان غياث بن ابراهيم از اصحاب حضرت باقر(ع) باشد كه بتري است و آقاي خوئي به ادله مختلفي تمسك مي‏كنند تا ثابت كنند، دو نفرند. نقل ادله ايشان و نقد آنها را به جلسه آينده موكول مي‏كنيم.

«õ والسلام õ»


[1]. العروة الوثقى (للسيد اليزدي)، ج 2، ص: 801

[2]. (وسائل، ابواب مقدمات النكاح، باب 36، ح 7، ج 20، ص 89، ط آل البيت)

[3] . موسوعة الإمام الخوئي، ج 32، ص: 12

[4]. كلمه هيثم با كلمه هاشم كه در زمان قديم بدون الف «:هشم» نوشته مي‏شده بسيار شبيه بوده و چه بسا به هم تبديل شوند.

[5]. وثاقت اين راوي با دو مبناي «اكثار رواية الاجلاء عن الرجل» و «رواية احد الثلاثة، ابن أبي عمير و البزنطي و صفوان» از مباني مورد قبول استاد ـ مدظله ـ در توثيقات عامه ثابت است چنان چه در متن خواهد آمد.

[6]. فقيه 3: 412/4439.

[7]. تهذيب الأحكام، ج 7، ص: 435

[8]. ظاهرا خود برقی مراد است.

[9]. ابن اثير مي‏گويد: محدثين با تشديد ياء (أُسَيِّد) و نخاة با سكون ياء (أُسَيْد) تلفظ مي‏كنند.

[10]. قاموس الرجال 8: 354.

[11]. تهذيب 8: 228/824، فقيه 3: 146/3539.

[12]. وحدت مروی قرینه بر وحدت عنوان می شود.

[13]. به عنوان نمونه الميزان 5: 421/6556.

[14]. در فرق الشیعة نوبختی این مطلب موجود است.

[15]. رجال الشيخ الطوسي – الأبواب، ص: 268

[16]. رجال النجاشي – فهرست أسماء مصنفي الشيعة، ص: 305