چهارشنبه ۳۱ شهریور ۱۴۰۰

خارج اصول 98-97


جلسه 181 / استصحاب/ ادله / سه شنبه 11 دی 1397

بسم الله الرحمن الرحیم

درس خارج اصول حضرت آیت الله العظمی شبیری زنجانی

سال سوم/ سه شنبه 11 دی 1397

جلسه 181 / استصحاب/ ادله

دلالت یا عدم دلالت روایت دوم زراره بر علم اجمالی.. 1

دلالت روایت دوم زراره بر استصحاب… 1

اشکال شیخ; بر دلالت روایت… 2

تفاوت استظهار شیخ; با استظهار شهید صدر;. 2

دلالت یا عدم دلالت روایت دوم زراره بر علم اجمالی

بخشی از روایت دوم زراره چنین بود:

قُلْتُ فإن لَمْ أَکُنْ رَأَیْتُ مَوْضِعَهُ وَ عَلِمْتُ أَنَّهُ قَدْ أَصَابَهُ‏ فَطَلَبْتُهُ فَلَمْ أَقْدِرْ عَلَیْهِ فَلَمَّا صَلَّیْتُ وَجَدْتُهُ قَالَ تَغْسِلُهُ وَ تُعِیدُ… قُلْتُ فَإِنِّی قَدْ عَلِمْتُ أَنَّهُ قَدْ أَصَابَهُ وَ لَمْ أَدْرِ أَیْنَ هُوَ فَأَغْسِلَهُ؟ قَالَ تَغْسِلُ مِنْ ثَوْبِکَ النَّاحِیَهَ الَّتِی تَرَى أَنَّهُ قَدْ أَصَابَهَا حَتَّى تَکُونَ عَلَى یَقِینٍ مِنْ طَهَارَتِکَ[1]. نسبت به این فقره ، دو احتمال وجود دارد:

1. فرض مسئله، صورت علم اجمالی منجّز است؛ از این رو باید با معلوم بالاجمال موافقت کرد و تمام اطراف شبهه را شستشو داد تا یقین به طهارت حاصل شود.

2. در اینجا دو تکلیف جداگانه وجود ندارد بلکه تنها یک تکلیف وجود دارد؛ یعنی اگر ما ندانیم که آیا طرف یمین لباس نجس شده یا طرف یسار آن، در اینجا دو تکلیف وجود ندارد که گفته شود احد التکلیفین برای ما مردد است. طبق این احتمال، این روایت بر علم اجمالی دلالت ندارد، بلکه شخص باید تکلیف قطعی را امتثال کند لکن امتثال این تکلیف به اجتناب از هر دو طرف انجام می پذیرد.

اگر بگوییم در این مسئله دو تکلیف جداگانه وجود دارد، در این صورت ثمره مطلب در مسئله ذیل آشکار می شود: اگر شخصی ناچار باشد که در لباس نجس نماز بخواند، آیا تقلیل لباس نجس بر او واجب است یا نه؟ اگر قائل شویم که در اینجا یک تکلیف وجود دارد در این صورت در اثر عجز، تکلیف به طهارت لباس از او ساقط می شود اما اگر قائل شویم که هر جزء از لباس، تکلیف جداگانه دارد، در این صورت اگر شخص نسبت به طهارت کل لباس عاجز باشد باید به مقدار مقدور، لباس خود را تطهیر نماید. طبق این احتمال اخیر، تکلیف به تکالیف مستقله انحلال پیدا می کند. در این مسئله فتوای متعارف فقهاء این است که تقلیل نجاست لازم است.

دلالت روایت دوم زراره بر استصحاب

در این روایت دو فقره بر استصحاب دلالت می کند:

1. قُلْتُ فَإِنْ ظَنَنْتُ أَنَّهُ قَدْ أَصَابَهُ وَ لَمْ أَتَیَقَّنْ ذَلِکَ فَنَظَرْتُ فَلَمْ أَرَ شَیْئاً ثُمَّ صَلَّیْتُ فَرَأَیْتُ فِیهِ قَالَ تَغْسِلُهُ وَ لَا تُعِیدُ الصَّلَاهَ. قُلْتُ لِمَ ذَلِکَ؟ قَالَ لِأَنَّکَ کُنْتَ عَلَى یَقِینٍ مِنْ طَهَارَتِکَ ثُمَّ شَکَکْتَ فَلَیْسَ یَنْبَغِی لَکَ أَنْ تَنْقُضَ الْیَقِینَ بِالشَّکِّ أَبَداً.

یعنی شما یقین به طهارت داشتید سپس شک می کنید که آیا نجاستی عارض شد یا نه، در اینجا باید به یقین سابق اخذ کنید و نماز صحیح خواهد بود. در این فقره ممکن است زمان شک قبل از نماز و یا بعد از نماز باشد، لکن این بحث دیگری است که اکنون به آن نمی پردازیم.

2. قُلْتُ إِنْ رَأَیْتُهُ فِی ثَوْبِی وَ أَنَا فِی الصَّلَاهِ؟ قَالَ تَنْقُضُ الصَّلَاهَ وَ تُعِیدُ إِذَا شَکَکْتَ فِی مَوْضِعٍ مِنْهُ ثُمَّ رَأَیْتَهُ وَ إِنْ لَمْ تَشُکَّ ثُمَّ رَأَیْتَهُ رَطْباً قَطَعْتَ الصَّلَاهَ وَ غَسَلْتَهُ ثُمَّ بَنَیْتَ عَلَى الصَّلَاهِ لِأَنَّکَ لَا تَدْرِی لَعَلَّهُ شَیْ‏ءٌ أُوقِعَ عَلَیْکَ فَلَیْسَ یَنْبَغِی أَنْ تَنْقُضَ الْیَقِینَ بِالشَّکِّ

یعنی اگر مکلف در اثناء صلاه با نجاستِ مرطوب مواجه شد و این احتمال را می دهد که در همان زمان به لباس او برخورد کرده باشد، در اینجا باز هم استصحاب جاری می شود؛ زیرا شخص یقین به طهارت لباس خود داشت و به مجرد شک، یقین سابق نقض نمی شود. از این رو این شخص می تواند در همان حال لباس خود را تطهیر نماید و نماز را ادامه دهد؛ زیرا همانطور که در جلسه سابق بیان نمودیم، طهارت حدثیه با طهارت خبثیه تفاوت دارد. طهارت حدثیه در تمام اکوان نماز (حتی لحظاتی که شخص به فعلی اشتغال ندارد) لازم است اما تمام اکوان صلاه مشروط به طهارت خبثیه نیست، بلکه افعال نماز باید در حال طهارت انجام گیرد؛ به عبارت دیگر، حدث قاطع صلاه است اما خبث قاطع صلاه نیست بلکه از موانع صلاه می باشد.

اشکال شیخ; بر دلالت روایت

شیخ; نسبت به فقره دوم روایت چنین اشکال می کند: ما در صدد اثبات قاعده ای اصولی هستیم و غرض ما اثبات یک قاعده برای باب طهارت خبثیه نیست. الف و لام موجود در «لَا تَدْرِی لَعَلَّهُ شَیْ‏ءٌ أُوقِعَ عَلَیْکَ فَلَیْسَ یَنْبَغِی أَنْ تَنْقُضَ الْیَقِینَ بِالشَّکِّ» الف و لام جنس نیست؛ زیرا روایت در صدد بیان این مطلب است که نباید یقین به طهارت لباس را با حصول شک، نقض کرد. ایشان همانطور که در روایت سابق این شبهه را مطرح کردند که «این احتمال وجود دارد که «لا ینقض الیقین بالشک» جزاءِ شرط باشد و طبق این احتمال قضیه شخصیه خواهد بود و دلالت بر قاعده کلیه نمی کند» در این روایت نیز همان شبهه را مطرح می نمایند.

ایشان بعد از بیان شبهه مذکور، از تعبیر «فافهم» استفاده کرده اند[2] و روشن نیست که چه معنایی را از آن اراده نموده اند. لکن ما سابق عرض کردیم که الف و لام جنس است و عهد نیست؛ زیرا انطباق معنای کلی بر فرد خاص، موجب نمی شود که معنای مستعمل فیه، فرد باشد؛ مثلا در جمله «جاء رجل» روشن است که فاعل جاء، کلی طبیعی نیست بلکه فعل مربوط به فردِ آن کلی است لکن این امر موجب نمی شود که ما بگوییم کلمه «رجل» در معنای «زید» استعمال شده و معرفه است بلکه «رجل» کلمه ای کلی است و احکام کلی را دارد. در عبارت «لا ینقض الیقین بالشک» عبارت «الیقین» معنای کلی دارد و الف و لام آن در الف و لام جنس ظهور دارد. در ما نحن فیه اگر چه «الیقین» بر طهارت خبثیه منطبق است لکن این مورد، معنای مستعمل فیه آن نیست.

تفاوت استظهار شیخ; با استظهار شهید صدر;

قُلْتُ فَإِنْ ظَنَنْتُ أَنَّهُ قَدْ أَصَابَهُ وَ لَمْ أَتَیَقَّنْ ذَلِکَ فَنَظَرْتُ فَلَمْ أَرَ شَیْئاً ثُمَّ صَلَّیْتُ فَرَأَیْتُ فِیهِ قَالَ تَغْسِلُهُ وَ لَا تُعِیدُ الصَّلَاهَ. قُلْتُ لِمَ ذَلِکَ؟ قَالَ لِأَنَّکَ کُنْتَ عَلَى یَقِینٍ مِنْ طَهَارَتِکَ ثُمَّ شَکَکْتَ فَلَیْسَ یَنْبَغِی لَکَ أَنْ تَنْقُضَ الْیَقِینَ بِالشَّکِّ أَبَداً.

در عبارت «ثُمَّ صَلَّیْتُ فَرَأَیْتُ فِیهِ» مفعول «رأیت» در تهذیب و استبصار ذکر نشده است (اما در کتاب علل، تعبیر رأیته وجود دارد). به همین جهت نسبت به عبارت تهذیب و استبصار دو احتمال بدوی وجود دارد:

1. آنچه را که قبلا مظنون من بود، اکنون همان را دیدم؛ به عبارت دیگر معنای این فقره چنین است: یقین پیدا کردم که نماز را با لباس نجس خواندم.

2. اکنون در لباس خود نجاست می بینم اما نمی دانم که این نجاست از ابتدای نماز وجود داشته یا بعدا عارض شده است.

شیخ; می فرماید: روایت در احتمال اول ظهور دارد[3]. اما آقای سید محمد باقر صدر در المعالم الجدیده، کلام شیخ; را نپذیرفته و روایت را در معنای دوم ظاهر دانسته است.

در تایید کلام شیخ; می توان گفت: به حسب متفاهم عرف، احتمال اول متعین است؛ مثلا اگر فردی در حال استهلال گمان کند که ماه را دیده است اما این ظنّ او، با اعمال دقت بیشتری از بین برود، سپس بگوید: «دیدم» در این جمله او اگر چه مفعول ذکر نشده است اما به حسب متعارف عرف گفته می شود او ماه را دیده است نه موجود دیگری را.

لکن این توضیح قابل مناقشه است؛ زیرا ما نحن فیه با مثال ماه تفاوت دارد؛ چون ماه، جزئی است و کلّی نیست ولی در ما نحن فیه، شخص در ابتدا نسبت به کلی خون ظن پیدا می کند و در انتهای نماز نیز به کلی خون، یقین حاصل می نماید در اینجا اگر چه کلی خون، در قبل از نماز و بعد از نماز، مشترک است اما ممکن است آنچه بعد از نماز می بیند، در هنگام نماز وجود نداشته باشد. طبق این توضیح آیا در ما نحن فیه می توان گفت مقدار زائد بر کلی خون نیز یقینی است و شخص نماز خود را در نجاست به جا آورده است؟ طبق این بیان، استظهار احتمال دوم نیز ممکن است.

با توجه به آنچه بیان شد، مسئله تابع استظهار افراد می شود. لکن بنده نسبت به این فقره به افراد مختلفی رجوع کردم و دیدم که آنها همان احتمال اول را استظهار می کنند کما اینکه محشّین رسائل نیز نوعا همین احتمال را استظهار کرده اند.

شیخ; بعد از این استظهار، دو اشکال مطرح می کند. در جلسه آینده این دو اشکال بررسی خواهد شد.

و آخر دعوانا ان الحمدلله رب العالمین