جمعه ۰۲ مهر ۱۴۰۰

خارج اصول 98-97


جلسه 186 / استصحاب/ ادله / دو شنبه 24 دی 1397

بسم الله الرحمن الرحیم

درس خارج اصول حضرت آیت الله العظمی شبیری زنجانی

سال سوم/ دو شنبه 24 دی 1397

جلسه 186 / استصحاب/ ادله

نکته ای در رابطه با عبارت «فلیس ینبغی لک»

وجه سوال راوی از استصحاب ارتکازی

دلالت تعبیر «فشککت» بر استصحاب قبل از صلاه یا استصحاب بعد از صلاه

وجوهی در تأیید دلالت روایت بر استصحاب قبل از نماز

وجوهی بر عدم دلالت روایت بر استصحاب قبل از نماز

خلاصه بحث :

در جلسه گذشته استظهار شیخ و برداشت مرحوم نائینی از صحیحه زراره تبیین شد و مورد نقد استاد معظم قرار گرفت. همچنین جواب مرحوم آخوند از اشکال عدم تطبیق تعبیر«لا تنقض الیقین بالشک»توضیح داده شد. حضرت استاد اشکالاتی به این جواب آخوندبیان کردند اما در ادامه با توجه به مبنای آخوند در مبحث اجزاء، جواب دیگری را در مسئله ارائه دادند. استاد معظم در ابتدای این جلسه پیرامون تعبیر «فلیس ینبغی لک» و ضبط صحیح آن توضیحی ارائه می دهند. در رابطه با تعبیر «فشککت» دو احتمال وجود دارد 1- این تعبیر مربوط به استصحاب قبل از صلاه است 2- این تعبیر مربوط به استصحاب بعد از صلاه است. استاد معظم وجوهی را در تأیید احتمال اول بیان می کنند اما در ادامه این احتمال را از دو جهت خلاف ظاهر می دانند.

نکته ای در رابطه با عبارت «فلیس ینبغی لک»

بخش هایی از روایت زراره را دوباره می خوانیم:

«قلت فإن ظننت انه‏ اصابه‏ و لم‏ أتیقن فنظرت و لم أر شیئا فصلیت فیه فرأیت فیه قالعلیه السلام تغسله و لا تعید. قلت: لم ذلک قالعلیه السلام لأنک کنت على یقین من طهارتک فشککت و لیس ینبغی لک ان تنقض الیقین بالشک أبدا».

متأسفانه به این نقل ها نمی توان اطمینان پیدا کرد. نسبت به این نقل عنایت ویژه ای وجود ندارد و الا در پاورقی ذکر می شد. در کتب حدیثی این فقره از روایت معمولا با فاء بیان شده است (فلیس ینبغی ان تنقض الیقین بالشک ابدا) کما اینکه فقره آخر روایت نیز با فاء بیان شده است. به نظر ما استفاده از حرف «واو» صحیح تر از حرف «فاء» است؛ چون با توجه به روایات دیگری که همین تعبیر در آنها به کار رفته، این نکته به دست می آید که روایت در صدد ابداع کبرایی کلی است که به طهارت اختصاص ندارد. لکن حرف «فاء» بر جمله کبری داخل نمی شود؛ مثلا در جمله «زید عالم. کل عالم یجب اکرامه. فزیدٌ یجب اکرامُه» بر جمله نتیجه که بر صغری و کبری متفرع است، فاء داخل شده است نه بر جمله کبری. اما اگر به جای نتیجه، حرف فاء بر جمله کبری داخل می شد (فکلّ عالمٍ یجب اکرامه) این استعمال ناصحیح می شد؛ چرا که کبری بر صغری متفرع نمی شود. به همین دلیل به نظر می رسد به جای حرف فاء کلمه واو صحیح باشد.

در سابق، به نوشتن نقطه اهتمام چندانی وجود نداشته است؛ مثلا اجازاتی که شیخ بهایی دارد، اکثرا بدون نقطه نوشته شده است. بر این اساس اگر حرف واو به کلمه بعد متصل شود، نمی توان آن را از حرف فاء تشخیص داد و امر مشتبه می شود. بنده این روایت را بر نسخه ابن مشهدی مقابله کردم و در آنجا نوشتم که بعید نیست که به جای حرف فاء، حرف واو استعمال شده باشد.

وجه سوال راوی از استصحاب ارتکازی

اگر چه این احتمال وجود دارد که گفته شود استصحاب، امری ارتکازی و مورد تسلّم ائمه: بوده است اما برخی از فروض استصحاب محل تردید است و روشن نیست؛ مثلا اگر شک داشته باشیم که آیا زید زنده است یا نه، در چنین موردی بناء عقلاء بر این است که او را زنده فرض می کنند و اموالش را تقسیم نمی کنند اما اگر بدانیم که هم زید و هم عمرو مرده اند ولی تاریخ وفات عمرو معلوم و تاریخ وفات زید روشن نباشد، در اینجا استصحاب تأخر حادث جاری می شود اما این استصحاب به ارتکاز عقلاء و روشن نیست. بر اساس این فقره از روایت، شخص بعد از نماز نسبت به نجاست علم پیدا می کند اما نمی داند که طهارت او تا چه زمانی ادامه داشته است و به همین دلیل با تعبیر «و لِمَ ذلک» از حضرت سوال می کند، چرا که جزء ارتکازیات واضح او نیست. بعض علماء نیز این فقره از روایت را بر استصحاب قهقری انطباق داده اند. استصحاب قهقری نقطه مقابل استصحاب معمولی است؛ یعنی اکنون که شخص به نجاست لباس علم دارد، این علم خود را به زمان سابق می کشاند. طبق این بیان تاریخ طهارت کوتاه تر می شود. استصحاب قهقری هم واضح نیست و لذا زراره می تواند از این استصحاب نیز سوال نماید.

دلالت تعبیر «فشککت» بر استصحاب قبل از صلاه یا استصحاب بعد از صلاه

«قلت: لم ذلک قالعلیه السلام لأنک کنت على یقین من طهارتک فشککت». یقین به طهارت سابق روشن است اما این سوال مطرح است که شخص در چه زمانی نسبت به طهارت شک می کند (فشککت)؟ دو احتمال در اینجا وجود دارد:

1. در زمانی که شخص ظن به اصابه نجاست حاصل کرد بعد از فحص­کردن این شک برای او ایجاد می شود (شک قبل از نماز).

2. شخص بعد از نماز و بعد از دیدن نجاست در لباس، شک می کند که آیا نماز را با طهارت خوانده است یا نه؟ (شک بعد از نماز).

وجوهی در تأیید دلالت روایت بر استصحاب قبل از نماز

در تأیید احتمال اول عرض می کنیم: شیخ در ذیل روایت بعدی[1] این نکته را بیان می فرمایند که اگر شما بگویید «من زید را عادل می دانم» در این جمله یقین در همین زمان وجود دارد کما اینکه ظاهر عبارت این است که متیقن نیز در این زمان وجود دارد؛ زیرا اگر ما به عدالت سال های قبل او یقین داشته باشیم، باید این جمله را به صورت مقید بیان نماییم چرا که طبق ظاهر ظرف یقین و ظرف متیقن واحد است. با توجه به این نکته در این روایت می گوییم در آن زمانی که شخص نجاست را بر روی لباس می بیند، در نجاست لباس شک ندارد بلکه یقین دارد که طهارت لباس زائل شده است. بنابراین تعبیر «فشککت» مربوط به قبل از نماز خواهد بود چرا که سیاق شک و مشکوک مقتضی این امر است که مشکوک در همان ظرف شک باشد. همچنین اینکه تعبیر «شککت» به قید «فی الصلاه» مقید نشده (یعنی شککت فی الصلاه گفته نشده است) و قضیه به صورت مطلق آمده است این وجه را تأیید می کند که شک به قبل از نماز ارتباط داشته باشد. طبق این بیان، اجراء استصحاب به قبل از نماز مربوط می شود. همچنین بنا بر این توضیح، معنای تعبیر «ثمّ رأیت» این است که شخص همان نجاست مظنونه قبل از نماز را دیده است.

وجوهی بر عدم دلالت روایت بر استصحاب قبل از نماز

اما این بیان از دو جهت خلاف ظاهر است:

1. طبق فروض متعارف، شخص بعد از فحص از نجاست و عدم رؤیت آن، یقین پیدا می کند که لباس او نجس نشده است؛ زیرا اطراف شبهه محدود است و فردی که اهتمام دارد که نمازش را با طهارت واقعی بجا آورد با فحص از نجاست یقین حاصل می کند که لباس او نجس شده یا نجس نشده است. با این حال چگونه حضرت مسئله را طبق فرض نادر (فحص از نجاست در اطراف محدود و عدم حصول علم) تصویر کرده است؟!! از این رو این بیان خلاف ظاهر است.

2. در جمله «زید را باید احترام کرد زیرا عالم احترام دارد»، جمله «عالم احترام دارد» غیر از جمله «عالم احترام داشته است» می باشد؛ زیرا معنای «احترام داشته» این است که قبلا عالم بوده است و اکنون زائل شده است. بر این اساس عبارت روایت بسیار خلاف ظاهر خواهد بود؛ زیرا اگر بگوییم استصحاب قبل از نماز وجود داشته است باید بگوییم تعبیر «لا تنقض» نیز قبل از نماز بوده است نه الان؛ چون عنوانی که برای تصحیح اعاده نماز ذکر می شود (نقض یقین به شک) باید در همین زمان که مأمور به اعاده است، قابل تطبیق باشد اما اگر «لا تنقض» قبل از نماز وجود داشت باید چنین بیان می شد «قبلا حق نداشتی که نقض یقین به یقین کنی» در حالی که ظاهر عبارت این است که در همین زمان عنوان «لا تنقض» جریان دارد. بنابراین اگر استصحاب مربوط به قبل از نماز باشد، انطباق کبری بر صغری خلاف ظاهر می شود. این اشکالی است که شیخ بیان فرموده است[2].

و آخر دعوانا ان الحمدلله رب العالمین


[1] گمان می کنم ایشان این نکته را در روایت بعد ذکر کرده باشند.