یکشنبه ۰۴ مهر ۱۴۰۰

نکاح (سال 78-77)


جلسه 251 – تزویج در حال احرام -14/ 8/ 79

بسم الله الرحمن الرحیم

جلسه 251 – تزویج در حال احرام -14/ 8/ 79

حکم تکلیفی تزویج در حال احرام – روایات مسأله – بحث سندی درباره صحیحه زراره و داود بن سرحان.

خلاصه درس این جلسه:

در این جلسه، توضیح مفصلی در ادامه بحث سندی درباره صحیحه زراره و داود بن سرحان آورده و علت سه تحویل واقع در این سند و کیفیت آنها را بیان نموده و سپس به ارزیابی 6 طریق واقع در سند پرداخته، بحث مبسوطی درباره مثنی در سند انجام داده و وثاقت وی را نتیجه گرفته و نیز اتحاد ادیم بیاع الهروی با ادیم بن الحرّ الجعفی توثیق شده در نجاشی را اثبات کرده و به طور کلی اتحاد عناوین مختلف ادیم در اسناد کتب اربعه را ثابت می‏کنیم، و سپس تک تک طرق شش گانه سند را ارزیابی کرده، صحیحه بودن 4 طریق و موثقه بودن 2 طریق دیگر را نتیجه می‏گیریم.

تزویج در حال احرام

حکم تکلیفی تزویج در حال احرام

روایات مسأله

نکاتی پیرامون سند صحیحه زراره و داود بن سرحان[1]

کلام علماء درباره سند روایت

در جلسه قبل، از کشف اللثام ضعف روایت فوق را نقل کردیم و گفتیم که مرحوم آقای حکیم هم با نقل این کلام و عدم نقد آن، این اشکال را تقریر کرده‏اند.

با مراجعه به کتب قبلی، اولین کسی را که ما بر خورد کردیم که روایت فوق را تضعیف کرده، شهید ثانی در مسالک است که تنها به ضعف روایت اشاره کرده و وجه ضعف را بیان نکرده است[2]، صاحب مدارک در نهایه المرام روایت را تضعیف کرده و وجه ضعف را هم ذکر کرده است[3]، فیض کاشانی در مفاتیح، حکم به ضعف روایت نموده[4]، البته خود به جهت اتفاق اصحاب به مضمون آن فتوا داده، و فرموده که، کسانی که عمل مشهور را جابر ضعف سند می‏دانند، باید به این روایت عمل کنند ولی سند روایت را ذاتاً ضعیف می‏داند، درمرآه العقول، یکی از طرق روایت را حسن و طریق دیگر را مجهول دانسته است[5].

حال ما وجه کلام علماء را ذکر کرده و قول صحیح درباره سند روایت را بیان خواهیم کرد.

اشاره به تحویل سند

در جلسه قبل گفتیم که در سند روایت سه بار تحویل رخ داده است، صدر روایت به دو طریق به بزنطی می‏رسد (یکی طریق سهل و دیگری طریق احمد بن محمد) و بزنطی نیز از سه طریق روایت را از امام صادق «علیه السلام» نقل می‏کند، تحویل آغاز سند روشن است، و همینطور تحویل پایان سند، (روایت مستقیم بزنطی از عبدالله بن بکیر) مرحوم آقای خویی به این دو تحویل توجه کرده‏اند[6].

ولی تحویل دیگری در سند وجود دارد که آن عطف “داود بن سرحان” بر “المثنی عن زراره بن اعین” می‏باشد، یعنی ابن ابی نصر بزنطی مستقیماً از داود بن سرحان نقل می‏کند و بین آنها المثنی واسطه نیست، این تحویل، مخفی بوده و ندیدم کسی متوجه آن شده باشد و مرحوم آقای خویی هم متوجه این امر نشده است[7].

در جلسه پیش گفتیم که دلیل بر وقوع تحویل، این است که ابن ابی نصر فراوان از داود بن سرحان روایت می‏کند بلکه راوی کتاب او است، و المثنی در هیچ جایی از داود بن سرحان روایت نکرده است بر این استدلال، این نکته را می‏افزاییم که تمام روایات ابن ابی نصر از داود بن سرحان به طور مستقیم می‏باشد و در هیج جای روایت دیده نشده که کسی (مثنی یا غیر مثنی) بین این دو واسطه شود.

بنابراین، در وقوع این تحویل در سند، نمی‏توان تردید کرد، لذا، سند روایت در اصل، شش سند بوده است که تفصیل این اسناد در جلسه پیش ذکر شد.

بررسی اعتبار طرق شش گانه روایت

در طرق شش گانه این روایت، طریق شماره شش، صحیحه است و اشکال قابل توجهی در این باره دیده نمی‏شود، احمد بن محمد ـ شیخ محمد بن یحیی ـ یا احمد بن محمد بن عیسی است (که ظاهراً چنین است) و یا احمد بن محمد بن خالد، و هر دو از اجلاء و ثقات طائفه امامیه می‏باشند.

اما سایر این طرق، نیاز به بحث دارند، عمده بحث در این اسناد، در سه راوی است، راوی اول: سهل بن زیاد، به عقیده ما او امامی ثقه است و ضعیف نیست، اکنون در این جهت بحث نمی‏کنیم. راوی دوم: “المثنی” راوی سوم: ادیم بیاع الهروی

صاحب مدارک درنهایه المرام می‏گوید: «و فی الروایه قصور من حیث السند باشتماله علی المثنی و هو مشترک بین جماعه غیر موثّقین»[8].

در این که ایشان از طریق “عبد الله بن بکیر عن ادیم بیاع الهروی” سخن نمی‏گوید، دو احتمال وجود دارد:

احتمال اول: ایشان به کیفیت صحیح تحویل سند توجه نکرده، گمان کرده که روایت عبدالله بن بکیر را نیز “المثنی” نقل می‏کند، بنا براین، طریق پنجم ـ مثلاً ـ باید بدین شکل باشد: “محمد بن یعقوب عن محمد بن یحیی عن احمد بن محمد عن احمد بن محمد بن ابی نصر عن المثنی عن عبدالله بن بکیر عن ادیم بیاع الهروی عن ابی عبدالله «علیه السلام»

تحویل در داود بن سرحان نیز که مورد توجه ایشان و غیر ایشان نبوده، در نتیجه گمان شده که در سه طریق ابن ابی نصر همگی “المثنی” واقع است، و با اشتراک این عنوان سند از اعتبار خارج می‏شود.

احتمال دوم: در طریق عبدالله بن بکیر، ادیم بیاع الهروی واقع است که آن هم توثیق نشده است، بنابراین هر دو طریق روایت غیر معتبر است.

سؤال: آیا نمی‏تواند اشکال طریق ابن بکیر از جهت فطحی بودن خود او باشد، و کسانی چون صاحب مدارک که به روایت موثقه عمل نمی‏کنند، قهراً روایت را غیر معتبر می‏دانند.

جواب: اگر اشکال ایشان به عدم صحت مذهب ابن بکیر بر می‏گشت، می‏بایست به آن تصریح می‏کردند. از عدم تصریح معلوم می‏شود که اشکال در ناحیه دیگری است.

بهر حال درباره “المثنی” و “ادیم بیاع الهروی” باید سخن گفت.

تحقیق درباره «المثنی» در سند

پیش از پرداختن به این بحث، تذکر این نکته مفید است که در زمان محقق اردبیلی و شاگردان آنها، همچون صاحب مدارک، هنوز کار جدی بر روی تمییز مشترکات صورت نگرفته بوده و قواعد تمییز که بیشتر بر پایه راوی و مروی عنه[9] استوار است تبیین نشده بود[10]. لذا ایشان در این گونه موارد، فراوان اشکال اشتراک راوی را طرح می‏کنند که چه بسا با مراجعه به این قواعد، براحتی قابل حل شدن باشد.

در بحث ما نیز، با مراجعه به مشایخ احمد بن محمد بن ابی نصر در می‏یابیم که “المثنی” در مشایخ وی مردّد بین المثنی بن الولید الحناط و المثنی بن عبدالسلام می‏باشد و راوی دیگری به نام المثنی در مشایخ ابن ابی نصر دیده نمی‏شود، در روات زراره هم، تنها این دو نفر به نام المثنی وجود دارد[11]، پس مراد از المثنی، یکی از این دو نفر هستند.

در رجال کشی هم این مطلب دیده می‏شود:

«قَالَ أَبُو النَّصْرِ (النضرظ) مُحَمَّدُ بْنُ مَسْعُودٍ [العیاشی]: قَالَ عَلِیُّ بْنُ الْحَسَنِ [ابن فضال]، سَلَّامٌ وَ الْمُثَنَّى بْنُ الْوَلِیدِ وَ الْمُثَنَّى بْنُ عَبْدِ السَّلَامِ کُلُّهُمْ حَنَّاطُونَ کُوفِیُّونَ لَا بَأْسَ بِهِمْ»[12].

علی بن الحسن بن فضال خود از ائمه جرح و تعدیل بوده و با این که فطحی مذهب است، کلام وی در رجال مورد قبول علماء می‏باشد، از کلمه «لا باس به» وثاقت راوی استفاده می‏شود، چه درباره کسی که قطعاً جاعل است، یا معلوم نیست که جاعل است یا نه، این عبارت بکار نمی‏رود. البته از عبارت فوق، مرتبه بالای وثاقت استفاده نمی‏شود، ولی در ظهور این عبارت در اصل وثاقت راوی و اعتبار وی تردید نمی‏توان کرد.

البته با توجه به فطحی بودن علی بن الحسن بن فضّال، قهراً از عبارت فوق صحت مذهب المثنی بن الولید و المثنی بن عبدالسلام استفاده نمی‏شود.

ولی راه دیگری وجود دارد که از آن صحت مذهب ایشان هم استفاده می‏گردد، این راه بر پایه این مبنای ما استوار است که بزنطی و ابن ابی عمیر و صفوان کسانی هستند که «لا یروون و لا یرسلون الاّ عن ثقه» و مراد از وثاقت در این عبارت، تنها صدق گفتاری نیست، بلکه مراد از ثقه، امامی، صدوق و ضابط می‏باشد.[13]

بنا بر این، در “المثنی”، اشتراکی که مانع از قبول روایت باشد وجود ندارد.

حال اگر کسی این مبنا را نپذیرفت و دلالت عبارت “لا باس به” را بر توثیق هم تمام نداند، روایت را می‏توان حسنه دانست، چه از عبارت فوق، مدح قابل توجه استفاده می‏شود، از این جهت مرحوم مجلسی در مرآت العقول یکی از طرق روایت را که المثنی در آن واقع است حسنه می‏داند.

تحقیق درباره «ادیم بیاع الهروی»

«ادیم بیاع الهروی» در اسناد چندی واقع است ،و با این عنوان توثیق نشده است، ولی به نظر می‏رسد که وی با ادیم بن الحرّ الخزاعی یکی است، و ادیم بن الحرّ الخزاعی هم همان ادیم بن الحرّ الجعفی است که نجاشی صریحاً او را توثیق کرده است.

حال نخست به اثبات اتحاد ادیم بیاع الهروی با ادیم بن الحرّ الخزاعی می‏پردازیم، ادیم بن الحرّ الخزاعی در کتب اربعه تنها در این روایت دیده می‏شود:

«مُوسَى بْنُ الْقَاسِمِ عَنْ عَبَّاسٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ بُکَیْرٍ عَنْ أُدَیْمِ بْنِ الْحُرِّ الْخُزَاعِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِنَّ الْمُحْرِمَ إِذَا تَزَوَّجَ وَ هُوَ مُحْرِمٌ فُرِّقَ بَیْنَهُمَا وَ لَا یَتَعَاوَدَانِ أَبَداً»[14].

در روایت مورد بحث ما نیز، در ضمن محرمات ابدیه، شبیه همین مضمون را آورده که یکی از اسناد آن چنین است:

«وَ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ بُکَیْرٍ عَنْ أُدَیْمٍ بَیَّاعِ الْهَرَوِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ قَالَ: … وَ الْمُحْرِمُ إِذَا تَزَوَّجَ وَ هُوَ یَعْلَمُ أَنَّهُ حَرَامٌ عَلَیْهِ لَمْ تَحِلَّ لَهُ أَبَداً»[15].

با مقایسه این دو روایت، تردیدی در اتحاد ادیم بن الحرّ الخزاعی و ادیم بیاع الهروی باقی نمی‏ماند، زیرا احتمال وجود دو نفر به نام ادیم که نام بسیار غریبی است[16]، که هر دو از اصحاب الصادق «علیه السلام» بوده و عبد الله بن بکیر هم از هر دو روایت کرده، و هر دو نیز یک روایت را در موضوع کاملاً خاص (حرمت ابد در تزویج محرم) نقل کرده باشند، این احتمال بسیار مستبعد بوده در نتیجه اطمینان به وحدت آنها حاصل می‏شود.

حال می‏گوییم که ادیم بن الحر الجعفی ـ که نجاشی آن را توثیق کرده ـ با ادیم بن الحرّ الخزاعی یکی است، چه احتمال وجود دو نفر به نام ادیم بن الحر در اسناد ما، با توجه به غرابت شدید ادیم و الحرّ، احتمال عقلی محض است نه احتمال عقلائی.

ادیم بن الحر الجعفی و ادیم بن الحر الخثعمی که شیخ طوسی وی را در اصحاب الصادق«علیه السلام» از رجال خود آورده هم متحد بوده و در یکی از دو لقب الجعفی و الخثعمی[17] که در کتابت بسیار به هم شبیه می‏باشند تصحیف رخ نموده است.

ادیم بن الحرّ الخزاعی هم با عنوان ادیم بن الحرّ که در کشی ترجمه شده یکی است، کشی عنوان ما روی فی ادیم بن الحر ابی الحرّ الحذّاء را ذکر کرده و می‏گوید:

«قَالَ نَصْرُ بْنُ الصَّبَّاحِ: أَبُو الْحُرِّ اسْمُهُ أُدَیْمُ بْنُ الْحُرِّ وَ هُوَ حَذَّاءٌ صَاحِبُ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (ع) [یروی نیفاً و اربعین حدیثاً عن ابی عبد الله «علیه السلام»]»[18].

به نظر می‏رسد که الحذّاء و الخزاعی که در کتابت بسیار به هم شبیه می‏باشند، یکی تصحیف دیگری می‏باشد.

خلاصه به نظر می‏رسد که عناوین مختلف ادیم درکتب رجال و اسناد ما همه از آن یک راوی است.

ابن حجر در لسان المیزان عبارتی دارد که نتیجه بحث ما را تأیید می‏کند، وی می‏گوید: «ادیم بن الحرّ الخثعمی بیاع الهروی[19] روی عن جعفر الصادق، روی عنه حماد بن عثمان و ذکره الکشی فی رجال الشیعه[20]».

در نتیجه، طریق ادیم بیاع الهروی (طریق شماره پنج) معتبر است، و این که مرحوم مجلسی آن را مجهول و در نتیجه ضعیف دانسته ناشی از عدم توجه به اتحاد ادیم بیاع الهروی با ادیم بن الحر الجعفی است که نجاشی وی را توثیق کرده است، البته با توجه به فطحی بودن عبدالله بن بکیر، روایت موثقه می‏باشد.

اگر سهل بن زیاد را هم ثقه بدانیم، سه طریق سهل بن زیاد هم، همانند سه طریق احمد بن محمد خواهند بود.

خلاصه ارزیابی طرق شش گانه سند

الطریق الاول: صحیحه عندنا؛ لوثاقه سهل بن زیاد عندنا، و کون المثنی مردداً بین راویین ثقتین : هما المثنی بن الولید الحناط و المثنی بن عبدالسلام.

الطریق الثانی: موثقه عندنا؛ لوثاقه سهل بن زیاد عندنا، و کون عبدالله بن بکیر فطحیا، و اتحاد ادیم بیاع الهروی مع ادیم بن الحر الجعفی الموثق فی رجال النجاشی.

الطریق الثالث: صحیحه عندنا؛ لوثاقه سهل بن زیاد عندنا

الطریق الرابع: صحیحه؛ لکون المثنی مردّداً بین ثقتین ـ کما مرّ .

الطریق الخامس: موثقه؛ لعبدالله بن بکیر و اما ادیم بیاع الهروی فثقه ـ کما مرّ .

الطریق السادس: صحیحه، بلا کلام.

«والسلام»


[1]. الکافی (ط – الإسلامیه)، ج 5، ص: 426 ؛ تهذیب الأحکام، ج 7، ص: 305 – 306؛ الاستبصار فیما اختلف من الأخبار، ج 3، ص: 185 – 186؛وسائل ابواب ما یحرم بالمصاهره، باب 31، ح 1.

[2]. مسالک الأفهام إلى تنقیح شرائع الإسلام، ج 7، ص: 344 .

[3]. نهایه المرام فی شرح مختصر شرائع الإسلام، ج 1، ص: 172

[4] مفاتیح الشرائع، ج 2، ص: 248.

[5]. مرآه العقول فی شرح أخبار آل الرسول، ج 20، ص: 185.

[6] موسوعه الإمام الخوئی، ج 32، ص: 244 .

[7] ـ (توضیح بیشتر) از عبارت مرحوم آقای خویی در این بحث در کتاب نکاح معلوم می‏گردد که ایشان به تحویل سند توجه نداشته‏اند، چون ذیل روایت را مشتمل بر دو طریق دانسته‏اند (نه سه طریق) و صحت طریق نخست را هم به بحث اعتبار “المثنی” مربوط ساخته‏اند که معلوم می‏شود که المثنی را هم راوی از داود بن سرحان گرفته‏اند، این معنا در معجم رجال الحدیث و تفصیل طبقات الرجال، ج 8، ص: 110- 111 در ذکر روایت داود بن سرحان تکرار شده است، چه آدرس این روایت (الکافی: ج5، ک2، ب 82، ح1) را آورده مثنی را راوی از داود بن سرحان ای ابی عبد الله «علیه السلام» دانسته‏اند از ترجمه احمد بن محمد بن ابی نصر در معجم رجال نیز همین معنا استفاده می‏شود، چون آدرس فوق را برای روایت سهل بن زیاد و احمد بن محمد از احمد بن محمد بن ابی نصر از داود بن سرحان ذکر نکرده‏اند (نگاه کنید: معجم رجال الحدیث و تفصیل طبقات الرجال، ج 3، ص: 26 و 27)، ولی در ترجمه المثنی که در مجلدات اخیر معجم رجال درج شده گویا متوجه حقیقت امر شده‏اند، چه در مشایخ المثنی از داود بن سرحان یاد نکرده‏اند (معجم رجال الحدیث و تفصیل طبقات الرجال، ج 15، ص: 186 )، و آدرس روایت را تنها به عنوان روایت احمد بن محمد بن ابی نصر از داود بن سرحان از زراره بن اعین آورده‏اند (نگاه کنید: و روى عن زراره بن أعین، و روى عنه أحمد بن محمد بن أبی نصر. الکافی: ج 5، ک 3، ب 82، ح 1. معجم رجال الحدیث و تفصیل طبقات الرجال، ج 15، ص: 391 ).

.[8] نهایه المرام فی شرح مختصر شرائع الإسلام، ج 1، ص: 172.

[9]. صاحب قاموس الرجال روش تمییز مشترکات با راوی ومروی عنه را ناتمام می‏داند (قاموس الرجال ج1، ص 17، الفصل الثانی عشر) ولی اشکال ایشان بدین روش، اشکال صحیحی نیست، چنانچه در جای خود به تفصیل بیان کرده‏ایم.

[10]. (توضیح بیشتر) البته در کلام شاگرد دیگر محقق اردبیلی یعنی صاحب معالم بحثهای ارزشمندی در زمینه تمییز مشترکات در لابلای کتاب شریف منتقی الجمان دیده می‏شود، ولی این روش هنوز عمومیت نیافته بوده است.

[11]. (توضیح بیشتر) استاد ـ مد ظلّه ـ اسناد روایات اصحاب اجماع را از جمیع کتب حدیثی چاپی و نیز خطی در دسترس استخراج کرده‏اند و در مجموعه ارزشمند “اسناد اصحاب اجماع” که 5 مجلد قطور را به خود اختصاص داده آنها را فهرست کرده، مشایخ و شاگردان آنها و موارد وقوع روایات ایشان را به تفصیل ذکر کرده‏اند بنا بر این ادعای انحصار مشایخ بزنطی و روات زراره به نام المثنی در دو راوی بالا، با فحض بسیار کامل وگسترده صورت گرفته است و تنها با مراجعه به اسناد کتب اربعه از معجم رجال الحدیث نمی‏باشد.

[12]. رجال الکشی، ص: 338 .

[13] ـ (توضیح بیشتر) استاد ـ مد ظلّه ـ به طور کلی، معنای “ثقه” را در کلام قدماء امامی مذهب چنین معنایی می‏دانند، و در خصوص عبارت بالا نیز قرائن خاصی همراه این عبارت وجود دارد که اگر به طور کلی هم در مورد “ثقه” معنای فوق را نپذیریم، باید درباره این عبارت مراد از ثقه را امامی صدوق ضابط دانست.

[14] تهذیب الأحکام، ج 5، ص: 329 .

[15]. الکافی (ط – الإسلامیه)، ج 5، ص: 426 ؛ تهذیب الأحکام، ج 7، ص: 305 – 306؛ الاستبصار فیما اختلف من الأخبار، ج 3، ص: 185 – 186؛وسائل ابواب ما یحرم بالمصاهره، باب 31، ح 1.

[16]. (توضیح بیشتر) نام ادیم در کتب حدیثی ما تنها درباره این راوی دیده می‏شود، در سایر کتب رجال هم ادیم نام دیگری یافت نشد، تنها در لسان المیزان نام ادیم بن عبدالله بن سعد الاشعری القمی دیده شده که در آن نیز ادیم مصحف آدم می‏باشد.

[17]. (توضیح بیشتر) ظاهراً لقب صحیح این راوی الجعفی است، برای اینکه او دو برادر دارد، یکی به نام ایوب و دیگری به نام زکریا،

ایوب که به عنوان اخی ادیم معروف است (با عنوان ایوب بن الحر اخی ادیم در: الکافی (ط – الإسلامیه)، ج 2، ص: 519 و 520 و با عنوان ایوب اخی ادیم در: الکافی (ط – الإسلامیه)، ج 4، ص: 303 و 427 و با عنوان أَیُّوبَ أَخِی أُدَیْمٍ بَیَّاعِ الْهَرَوِیِّ در: الکافی (ط – الإسلامیه)، ج 5، ص: 78 ؛ در کتاب بصائر نیز چنین تعبیر شده است: «أُدَیْمٍ أَخِی أَیُّوب».‏ بصائر الدرجات فی فضائل آل محمد صلى الله علیهم، ج‏1، ص: 291.) در رجال نجاشی (أیوب بن الحر الجعفی مولى، ثقه، روى عن أبی عبد الله علیه السلام ذکره أصحابنا فی الرجال، یعرف بأخی أدیم، له أصل، أخبرنا الحسین قال: حدثنا ابن حمزه قال: حدثنا ابن بطه، قال: حدثنا أحمد بن محمد بن خالد عن أبیه عن أیوب. رجال النجاشی – فهرست أسماء مصنفی الشیعه، ص: 103 .)؛ با عنوان ایوب بن الحر الجعفی ترجمه شده و در ضمن گفته شده یعرف باخی ادیم، در مشیخه فقیه (من لا یحضره الفقیه، ج 4، ص: 518 ) نیز طریق صدوق به «ایوب بن الحر الجعفی الکوفی اخی ادیم بن الحر» ذکر شده است.

زکریا نیز در رجال نجاشی به عنوان زکریا بن الحر الجعفی، اخو ادیم و ایوب ترجمه شده (رجال النجاشی – فهرست أسماء مصنفی الشیعه، ص: 174 ) و در فهرست طوسی هم ترجمه زکریا بن الحر الجعفی دیده می شود (الفهرست (للشیخ الطوسی)، ص: 73).

گفتنی است که در کافی و نیز در تهذیب- که ظاهراً بر گرفته از کافی‏است- نام ایوب اخی ادیم بیاع الهروی دیده می‏شود که بر اتحاد ادیم بن الحرّ الجعفی و ادیم بیاع الهروی تاکید می کند. (کافی الکافی (ط – الإسلامیه)، ج 5، ص: 78 و تهذیب الأحکام، ج 6، ص: 324).

[18]. رجال الکشی، ص: 347 . عباره: یروی نیفا و أربعین حدیثا عن أبی عبد اللّه علیه السلام، وردت عن بعض نسخ الکشی.

[19]. ظاهراً ابن حجر، این ترجمه را از اصل رجال کشی برگرفته است، در این عنوان لقب الخثعمی که در رجال شیح دیده می شود، با بیاع الهروی که در اسناد بکار رفته، با یکدیگر جمع شده که اتحاد آن دو را تاکید می کند.

اطلاعات ذکر شده در این ترجمه در رجال شیخ طوسی یا سایر کتب رجالی نیامده، بنابراین نمی‏تواند کلمه «الکشی» در عبارت ابن حجر مصّحف «الطوسی» ـ مثلاًـ باشد، بلکه باید عبارت از اصل رجال کشی باشد.

[20]. لسان المیزان ج 1، ص 512.