سه شنبه ۰۶ مهر ۱۴۰۰

نکاح (سال 81-80)


جلسه 394 – اقرار به زوجیت – 14/ 11/ 80

بسم الله الرحمن الرحیم

جلسه 394 – اقرار به زوجیت – 14/ 11/ 80

ادعای زوجیت با زوجه غیر – معنای عبارت «لم تسمع دعواه الا بالبینه» یا «لم یلتفت الی دعواه الا بالبینه» در کلمات فقهاء

خلاصه درس این جلسه

در این جلسه، ابتدا از عبارت صاحب عروه قرینه‏ای ذکر می‏کنیم که مراد ایشان از انحصار راه ثبوت زوجیت مدعی در اقامه بینه، در جایی است که آنها بخواهند تکلیف خود را بدون مراجعه به حاکم بدانند، سپس به بررسی روایات باب پرداخته و با ترجیح تحفظ بر قواعد باب دعاوی، مدلول روایاتی که دلالت بر انحصار راه ثبوت زوجیت در اقامه بینه می‏کند را به خصوص موردی که به حاکم شرع مراجعه نکرده‏اند مقید می‏کنیم، و در پایان به شرح و بیان احکامی که مرحوم سید در قسمت اخیر مسأله ذکر کرده‏اند می‏پردازیم.

بیان قرینه دال بر اینکه فرض مسأله مرحوم سید در انحصار راه ثبوت زوجیت در بینه، پیش از مراجعه به حاکم است

مرحوم سید در مسأله «الثالثه» در مورد کسی که ادعا کند زنی که با مردی ازدواج کرده همسر اوست، می‏فرماید: ادعای او جز با بینه ثابت نمی‏شود. و ظاهر این جمله انحصار راه ثبوت زوجیت در اقامه بینه است در حالی که خود ایشان در همین مسأله طرق دیگری (همچون تحلیف مدعی پس از نکول زن و زوج از قسم خوردن یا رد قسمشان به او) برای ثبوت زوجیت مدعی ذکر می‏کند.[1] ما در درس گذشته استظهار کردیم مراد مرحوم سید در عروه و مراد علامه در قواعد از این انحصار، ثبوت زوجیت آنها پیش از مراجعه به حاکم باشد. پس اگر بینه‏ای نبود و اختلافشان نزد حاکم برده شد البته طرق دیگری برای ثبوت زوجیت همچون مواردی که در متن آمده وجود دارد. اکنون عرض می‏کنیم که از کیفیت طرح این مسأله در عروه قرینه‏ای به دست می‏آید که این مطلب را تایید می‏کند زیرا از اینکه مرحوم سید عنوان مسأله را به شکل مطلق مطرح کرده و صورت دیگر مسأله یعنی اقرار زن را در پایان با عبارت «هذا کله اذا کانت منکره لدعوی المدعی و اما اذا صدقته و اقرت…» متعرض می‏شوند و این (اقرار زن که من زوجه مدعی هستم) فرض نادری است، معلوم می‏شود که مرادشان از صدر مسأله که به طور مطلق آورده‏اند بیان حکم صورت متعارف آن یعنی «انکار زن» می‏باشد و چون اگر مردی با زنی که اظهار می‏کرده خلیه است ازدواج کند سپس دیگری ادعا کند شوهر اوست، متعارفاً آنها پیش از هر چیز می‏خواهند تکلیف شرعی خود را بدانند لذا باید مرحوم سید (که در مقام بیان حکم آنچه مورد ابتلاء متعارف مردم است می‏باشد) راه روشن شدن تکلیف زوج که منحصر در شهادت بینه مدعی است را بیان کند و این منافاتی ندارد که بعد از آن طریق رفع اختلاف توسط حاکم پس از مراجعه به او را نیز متعرض شوند. همین تقریب که مراد بیان حکم مورد متعارف این مسأله (یعنی پیش از مراجعه به حاکم) است را در مورد کلمات فقهای سابق و عبارت علامه در قواعد نیز می‏توان گفت.


نقل و بررسی روایات

صاحب حدائق می‏فرماید: فقها بدون اینکه نامی از روایات این مسأله ببرند تنها بر حسب قواعد مشی نموده و فتوا داده‏اند.[2] ولی پیش از ایشان صاحب مدارک در نهایه المرام یکی از آن روایتها را ذکر کرده است[3] و جای تعجب از خود ایشان است که با اهتمام خاصی که به نقل و بررسی روایات دارد، روایت یونس که ضعیف السند است را ذکر می‏کند اما نامی از روایت صحیح السند حسین بن سعید که صاحب وسائل هم آن را نقل کرده[4] و با همان عبارت می‏باشد نمی‏برد.

در هر حال در این مسأله چهار روایت وارد شده که یکی از آنها صحیح السند و دیگری موثقه و سومی حسنه و بلکه به نظر ما صحیحه است و تنها یکی از آنها ضعیف السند می‏باشد.

1ـ «مصححه عبدالعزیز بن المهتدی: متن روایت: محمد بن یعقوب الکلینی عن علی بن ابراهیم عن ابیه عن عبدالعزیز بن المهتدی قال: سألت الرضاعلیه السلام قلت: جعلت فداک ان اخی مات و تزوجت امرأته فجاء عمی فادّعی انه کان تزوّجها سرّاً فسألتها عن ذلک فانکرت اشدّ الانکار و قالت ما کان بینی و بینه شی‏ء قط، فقال: یلزمک اقرارها و یلزمه انکارها»[5].

در سند این روایت ابراهیم بن هاشم واقع شده که بعضی او را ممدوح می‏دانند و روایت را به حسنه توصیف می‏کنند ولی به نظر ما و به نظر اهل تحقیق وی از ثقات است و این روایت صحیحه می‏باشد. در این روایت مدعی که عموی زوج است ادعا می‏کند مخفیانه با آن زن ازدواج کرده است و حضرت در پاسخ، آن زن را زوجه راوی محسوب کرده و عمویش را ملزم به ترتیب اثر به انکار زن نموده‏اند و علت اینکه در اینجا سخن از بینه به میان نیاورده‏اند این است که فرض سؤال (ازدواج مخفیانه) در جایی است که بینه‏ای وجود نداشته است.

2 و 3ـ «مضمره یونس و مکاتبه حسین بن سعید: متن روایت: محمد بن الحسن الطوسی باسناده عن الصفار عن احمد بن محمد عن علی بن احمد عن یونس قال: سألته عن رجل تزوج امرأه فی بلد من البلدان فسألها لک زوج؟ فقالت: لا، فتزوجها، ثم ان رجلاً اتاه فقال: هی امرأتی فانکرت المرأه ذلک، ما یلزم الزوج؟ فقال: هی امرأته الا ان یقیم البینه. و باسناده عن احمد بن محمد عن الحسین یعنی ابن سعید انه کتب الیه یسأله، و ذکر مثله».[6]

ظاهراً مراد از احمد بن محمد، فرزند عیسی است. و اگر مراد فرزند خالد هم باشد هر دو ثقه هستند و مراد از یونس در این طبقه یونس بن عبدالرحمن است که از اجلاء ثقات است و اضمار او مضر نیست ولی مراد از علی بن احمد که از یونس روایت می‏کند علی بن احمد بن اُشَیم است که شیخ طوسی او را از اصحاب امام رضاعلیه السلام و از افراد مجهول شمرده است[7] البته گاهی درباره یک راوی در کتب رجال و تراجم هیچ توثیقی و یا شرح حالی دیده نمی‏شود که اصطلاحاً او را مجهول یا مهمل می‏نامند ولی در عین حال فی نفسه منافاتی با وثاقتش ندارد چون ممکن است اصحاب و محدثین از او پس از اینکه او را شناخته و به وثاقتش پی برده‏اند، اخذ حدیث کرده باشند و ترجمه‏ای از او به دست ما نرسیده باشد که می‏توان با قرائن وثاقت او را ثابت نمود، اما اگر خود اهل فن و صاحب کتب رجال و تراجم تصریح کنند که ما او را نشناختیم (مانند راوی مذکور) در این صورت مجهول بودن او موجب ضعف روایت می‏شود. ولی شیخ طوسی عین این روایت را سؤالاً و جواباً با سندی صحیح از حسین بن سعید در مکاتبه‏ای نقل کرده است، پس روایت با این سند صحیحه است.

در این روایت هم صورت وجود بینه که آن زن همسر مدعی خواهد شد، و هم مانند روایت قبلی فرض انکار زن و عدم وجود بینه که آن زن را همسر زوج قلمداد کرده‏اند را ذکر فرموده‏اند.

4ـ موثقه سماعه: متن روایت: «محمد بن الحسن الطوسی باسناده عن زرعه عن سماعه قال: سألته عن رجل تزوج جاریه او تمتّع بها[8] فحدّثه رجل ثقه او غیر ثقه فقال: ان هذه امرأتی و لیست لی بینه فقال: ان کان ثقه فلا یقربها و ان کان غیر ثقه فلا یقبل منه»[9].

زرعه و سماعه هر دو واقفی ولی ثقه هستند لذا روایت موثقه می‏باشد. «بینه» در این روایت به معنای اصطلاحی خود که همان دو شاهد عادل است بکار رفته نه به معنای مطلق حجت اعم از اینکه عدلین باشد یا نه، زیرا اگر مراد از بینه اعم از عدلین و یا ثقه واحد بود معنا نداشت در فرض عدم بینه سؤال از حکم ثقه واحد بکند. و چون در این روایت ادعای ثقه واحد را کافی دانسته‏اند با روایت قبلی که منحصراً بینه را مثبت دعوی دانسته‏اند معارض می‏شود زیرا «بینه» در مکاتبه حسین بن سعید که در کلام امام‏علیه السلام آمده مسلّماً به معنای اصطلاحی آن یعنی «عدلین» بکار رفته و دلالت کالصریح در عدم کفایت ثقه واحد دارد، و بسیار بعید است که راه ثبوت ادعای مدعی زوجیت را منحصر در بینه کنند که اصطلاحاً در باب تنازع به عدلین اطلاق می‏شود، و بگویند: «هی امرأته الا ان یقیم البینه» و منظورشان مطلق «حجت» اعم از عدلین و یا ثقه واحد باشد.

بنابراین نمی‏توان قواعد باب رفع تنازعات و اثبات موضوعات توسط عدلین را به روایت سماعه، آن طور که صاحب حدائق فرموده، تخصیص زد زیرا تخصیص قواعد با روایت معتبر در جایی صحیح است که آن روایت معارضی نداشته باشد و مکاتبه حسین ابن سعید با موثقه سماعه تعارض دارد لذا اگر این دو روایت جمع عرفی نداشته باشد باید بر قواعد عامه تحفظ نمود.


جمع بین روایات

در روایت حسین بن سعید در فرض عدم بینه می‏فرماید آن زن همسر زوج است و در روایت سماعه می‏فرماید اگر مدعی ثقه بود با او نزدیکی نکند. گمان نمی‏کنم کسی وجه جمع را با اینکه زن را همسر زوج محسوب می‏کند با جمود بر لفظ «فلا یقربها» حرمت مقاربت با او بداند و حکم به تضییع حق او کند. ظاهراً قائلی هم برای این مطلب وجود ندارد بعضی این دو روایت را این گونه جمع کرده‏اند که مراد از «فلا یقربها» کنایه از لزوم تطلیق آن زن است یعنی باید از او به طوری که محذور شرعی نداشته باشد که منحصر در طلاق دادن اوست، جدا شود همچنانکه مرحوم سید نیز طلاق او را احوط استحبابی دانسته ‏اند.

ولی در هر حال مکاتبه حسین بن سعید که حکم به زوجیت آن زن برای مدعی را منحصر در اقامه بینه دانسته غیر از تعارضش با موثقه سماعه (که ما وجه جمعی برای آن نقل کردیم) با قواعد عامه باب قضا که در صورت عدم بینه مکررا تحلیف می‏کنند و یا ادعای مدعی با حلف در صورت نکول منکر یا رد یمین به او ثابت می‏شود نیز تعارض دارد.


کلام مرحوم آقای حکیم

مرحوم آقای حکیم می‏فرمایند: ظاهراً این روایات بیان تکلیف زوج پیش از مراجعه به حاکم است نه بیان کیفیت رفع اختلاف و تنازع، لذا منافات ندارد که پس از ترافع نزد حاکم طریق ثبوت زوجیت مدعی طبق قواعد عامه باب قضا منحصر در بینه نباشد.[10]


نقد کلام مرحوم آقای حکیم و بیان وجه جمع مختار

ایشان هیچ شاهدی برای اختصاص اطلاق جواب حضرت به صورت قبل از ترافع نزد حاکم ذکر نمی‏کنند بلکه می‏توان گفت خود سؤال کردن از آن حضرت یک نوع درخواست قضاوت و رفع نزاع می‏باشد چون اگر به عنوان ترافع نزد حاکم از آن حضرت سؤال کنند ایشان به همین نحو قضاوت می‏کنند که «هی امراته الا ان یقیم البینه» در هر حال ظهوری در فرض عدم مراجعه به محکمه ندارد و اطلاق آن شامل قبل از مراجعه و بعد از آن هر دو می‏شود.

ولی در عین حال از طریق دیگری ممکن است مدعای مرحوم آقای حکیم را قائل شویم به این تقریب که این روایت حداکثر این است که مطلق بوده و شامل قبل از مراجعه و پس از مراجعه هر دو می‏شود از آن طرف هیچ فقیهی قوانین باب قضا که طریق اثبات دعاوی و رفع اختلافات را منحصر در اقامه بینه ندانسته با حلف عند الرد یا عند النکول نیز ثابت شده قلمداد می‏کنند را تخصیص نزده و شامل جایی که دو تن بر موردی ادعا داشته باشند یا دو انکار وجود داشته باشد نیز دانسته‏اند لذا امر دائر است بین اینکه این قواعد را تخصیص بزنیم و در اینجا قائل به انحصار طریق ثبوت به بینه شویم یا رفع ید از اطلاق روایات این مسأله کرده آنها را حمل بر صورت قبل از مراجعه به محکمه کنیم. به نظر می‏رسد اقوی رفع ید از اطلاق و تحفظ بر قواعد و عمومات است. بخصوص با توجه به محیطی که شیعیان و ائمه‏علیهم السلام در آن بسر می‏بردند که حکام جور مسلط بودند و ترافع نزد حاکمِ مقبول عند الشارع چندان میسور نبوده، خود ائمه اطهارعلیهم السلام نیز محذوراتی داشته و دستشان در این زمینه باز نبوده است. لذا می‏توان گفت در روایت حسین بن سعید تکلیف عملی شیعیان را (پیش از محکمه) بیان کرده‏اند و منافاتی ندارد که با مراجعه به حاکم شرع طبق قواعد باب قضا حکم شود و ادعای مدعی همان طور که صاحب جواهر[11] و مرحوم سید[12] و مرحوم آقای حکیم[13] نیز فرموده‏اند، با حلف عند نکول المرأه و الزوج او رد الیمین نیز ثابت شود.


ادامه توضیح و شرح عبارت عروه

«المسأله الثالثه… و الحاصل ان هذه الدعوی علی کل من الزوج و الزوجه فمع عدم البینه ان حلفا سقط دعواه علیهما و ان نکلا او ردا الیمین علیه فحلف ثبت مدعاه و ان حلف احدهما دون الآخر فلکل حکمه فاذا حلف الزوج فی الدعوی علیه فسقط بالنسبه الیه و الزوجه لم تحلف بل ردت الیمین علی المدعی او نکلت و رد الحاکم علیه فحلف و ان کان لا یتسلط علیها لمکان حق الزوج الا انه لو طلقها او مات عنها ردت الیه.»[14]

اگر مدعی بینه نداشت و زوجین را تحلیف کرد چنانچه قسم خوردند ادعای او باطل می‏شود و اگر از قسم خوردن نکول کردند یا آن را به مدعی رد نمودند و او قسم خورد، مدعایش ثابت می‏شود و اگر یکی از آن دو قسم خوردند هر کدام از آنها پایبند به لوازم قسم خود خواهند شد، پس اگر مثلاً زوج قسم خورد ولی زن رد یمین کرد یا حاکم شرع پس از نکول او یمین را به مدعی رد نمود و او قسم خورد، مدعی نسبت به زوج که قسم خورده حقی نخواهد داشت ولی ادعایش نسبت به زوجه در حدّی که به حق زوج (و زوجیت او) لطمه نزند ثابت می‏شود یعنی فعلاً بر او حق زوجیت پیدا نمی‏کند لکن آن زن پس از مرگ زوج یا پس از طلاق و یا موارد دیگر جدایی همچون فسخ و انفساخ و یا سرآمدن اجل یا بذل مدت در متعه، به مدعی داده می‏شود.


متن عروه(ادامه مسئله): «سواء قلنا ان الیمین المردوده بمنزله الاقرار او بمنزله البینه او قسم ثالث»[15]

در جایی که زن یمین را به مدعی رد کند ادعای مدعی غیر از آنچه که بر علیه زوج است ثابت می‏شود خواه یمین مردوده را در حکم اقرار او یا اقامه بینه بدانیم و یا در هر مورد بر حسب اقتضای قواعد برای آن حکم ثالثی قائل شویم.

سابقین درباره یمین مردوده دو نظریه داشتند برخی آن را در حکم اقرار و برخی دیگر در حکم بینه می‏دانستند. صاحب جواهر می‏فرماید بعضی از فقهای اخیر از متأخرین برای آن حکم ثالثی قائل شده، در هر جا بر حسب اقتضای قواعد آن مسأله بر آن حکمی مترتب می‏کنند و خود همین نظریه را اختیار کرده، مرحوم سید در کتاب القضاء از ملحقات عروه نیز آن را پذیرفته است. در هر حال علی جمیع المبانی باید زن را پس از جدایی به مدعی رد نمود. البته فقها نوعاً می‏گویند اگر یمین مردوده در حکم بینه باشد تنها ادعای مدعی نسبت به زوجه ـ نه بر زوج ـ ثابت می‏شود ولی ظاهراً مرحوم آقای حکیم آن را مانند بینه خود مدعی دانسته و زوج را هم ملزم به آن می‏دانند ولی در هر حال در این جهت فرقی نمی‏کند که بر اساس همه مبانی باید زن را پس از جدا شدن از زوج ـ به طلاق یا مرگ یا فسخ و انفساخ و غیره ـ به مدعی رد نمود.

متن عروه(ادامه مسئله): «نعم فی استحقاقها النفقه و المهر المسمی علی الزوج اشکال خصوصاً ان قلنا انه بمنزله الاقرار او البینه»

مرحوم سید می‏فرماید اگر زن یمین را به مدعی رد کرد چون رد یمین سبب اثبات حق مدعی بر علیه او می‏شود مشکل است که بگوییم با حلف مدعی هم حق او ثابت می‏شود و هم آن زن از زوج، مستحق نفقه و مهر المسمی است، بخصوص اگر قائل شویم که رد یمین بمنزله اقرار او یا به منزله بینه است چون اگر او کاری کند که در حکم اقرار باشد که من زن مدعی هستم و یا به منزله اقامه بینه باشد گویا او خود حق خویش را از زوج اسقاط کرده و استحقاق نفقه و مهر المسمی از زوج در این صورت مشکل است. به نظر ما نیز به احتمال بسیار قوی رد یمین، عدم استحقاق نفقه از زوج و مهر المسی از او را اثبات می‏کند. بلکه باید استحقاق مهر از مدعی را نیز به آن اضافه کرد زیرا زن خود را با رد یمین به مدعی (که به منزله اقرار یا بینه است) طلبکار مهریه دانسته و مدعی هم با حلف، بر آن اقرار کرده است البته چون او را به مدعی تسلیم نمی‏کنند نفقه را مستحق نیست ولی مهر را باید به او بپردازد.

متن عروه:(ادامه مسئله): «هذا کله اذا کانت منکره لدعوی المدعی و اما اذا صدقته و اقرت بزوجیته فلا یسمع بالنسبه الی حق الزوج و لکنها مأخوذه باقرارها فلا تستحق النفقه علی الزوج و لا المهر المسمی بل و لا مهر المثل اذا دخل بها لانها بغیه بمقتضی اقرارها الا ان تظهر عذراً فی ذلک و ترد علی المدعی بعد موت الزوج او طلاقه الی غیر ذلک.»

اگر زن نسبت به ادعای مدعی منکر نبود و او را تصدیق و به آن اقرار کرد، البته اقرار او نسبت به حق زوج نافذ نیست اما او را نسبت به اموری که بر علیه خود اوست اخذ می‏کنند و لذا نه از زوج نفقه‏ای مستحق است و نه طلبکار مهر المسمی است و نه چون اقرار به غیر خلیه بودن کرده و به مقتضای آن تمکین به زوج را زنا قلمداد نموده، مستحق مهر المثل است. مگر اینکه عذری بیاورد که دخول به او وطی به شبهه شود و در هر صورت پس از جدا شدن از زوج ـ به مدت یا طلاق یا فسخ و انفساخ و غیره ـ بنا به اقرارش زوجه آن مدعی است و بر همین اساس احکام دیگر مانند اقامه حد و حرمت ابد و امثال ذلک نیز مترتب می‏شود.

«õوالسلامõ»


[1]. العروه الوثقى (للسید الیزدی)؛ ج 2، ص: 859

[2]. الحدائق الناضره فی أحکام العتره الطاهره؛ ج 23، ص: 188

[3]. نهایه المرام فی شرح مختصر شرائع الإسلام؛ ج 1، ص: 35

[4]. وسائل ابواب عقد النکاح و اولیاء العقد باب 23، ح 1.

[5]. الکافی (ط – الإسلامیه)؛ ج 5، ص: 563

[6]. تهذیب الأحکام؛ ج 7، ص: 468

[7]. رجال الطوسی ـ اصحاب الرضاعلیه السلام باب العین، شماره 66.

[8]. با اینکه متعه خود یک نوع ازدواج (به معناه العام) است ولی راوی در این روایت آن را قسیم تزوج قرار داده است و این تایید همان مطلبی است که ما در بحثهای گذشته عنوان می‏کردیم که کثیراً ما لفظ «تزوج» به حسب استعمال در روایات یا در لسان متشرعه به خصوص «ازدواج دائم» اطلاق می‏شود به طوری که گاهی انسان به شبهه می‏افتد که حکمی را که بر عنوان «تزویج» مترتب کرده‏اند آیا شامل متعه هم می‏شود یا نه. البته احتمال بعیدی نیز در روایت هست که مراد از «تمتع بها» امه محلله باشد و در این صورت «تزوج» در این روایت شامل متعه نیز شده و قرینه‏ای بر مدعای ما نمی‏شود لکن این احتمال، خلاف ظاهر است و تنها به حسب لغت، صرف نظر از استعمالات و همراه با قرینه می‏توان آن را محتمل دانست.

[9]. تهذیب الأحکام؛ ج 7، ص: 461

[10]. مستمسک العروه الوثقى؛ ج 14، ص: 417

[11]. جواهر الکلام، (چاپ مکتبه الاسلامیه)، ج 29، ص 167.

[12]. العروه الوثقى (للسید الیزدی)؛ ج 2، ص: 859

.[13] مستمسک العروه الوثقى؛ ج 14، ص: 419

[14] . العروه الوثقى (للسید الیزدی)؛ ج 2، ص: 860

[15] . العروه الوثقى (للسید الیزدی)؛ ج 2، ص: 860