سه شنبه ۳۰ شهریور ۱۴۰۰

نکاح (سال 78-77)


جلسه 61- نگاه به نامحرم – 14/ 11/ 77

بسم الله الرحمن الرحیم

جلسه 61- نگاه به نامحرم – 14/ 11/ 77

موضوع جزئی: تکمیل پاسخ به استدلال مکاتبه صفار و بررسی کلام مرحوم صاحب جواهر و مرحوم شیخ و مرحوم آقای خوئی – استدلال به روایت سماعه و اشکال آن – صحیحه فضیل بن یسار – تفسیر اول از صحیحه و نقد کلام مسالک الافهام – تفسیر دوم از صحیحه و نقد کلام قلائد الدرر – تفسیر سوم و نقد کلام آقای مطهری – تفسیر چهارم و کلام مرحوم فیض و صاحب حدائق – اشکالات تفسیر چهارم

خلاصه درس قبل و این جلسه

در جلسه گذشته پیرامون استدلال به حکم عقل برای لزوم ستر وجه و کفین به تفصیل سخن گفتیم و به این نتیجه رسیدیم که اگر نتوانستیم بوسیله ادله شرعی حکم مسأله را نتیجه بگیریم به حکم اصل اولی باید به احتیاط عمل کنیم نه به برائت.

و در بحث امروز ابتدا دو نکته در تکمیل پاسخ به استدلال مکاتبه صفار و روایت سماعه بیان می‏کنیم. سپس به بحث پیرامون صحیحه «فضیل بن یسار» پرداخته و چهار تفسیر در معنای روایت بیان می‏نمائیم وپس از نقد سه تفسیر اول به اشکالاتی که صاحب اسداء الرغاب به تفسیر چهارم (= معنای صاحب حدائق) کرده‏اند، می‏پردازیم.

دو نکته در تکمیل بحث گذشته

نکته اول: یکی از ادله وجوب ستر وجه و کفین (و در نتیجه حرمت نگاه کردن به این مواضع) مکاتبه صفار بود. حضرت در این مکاتبه، دستور داده بودند برای ادای شهادت که: «تتنقّب و تظهر للشهود»[1] برای حضور در مقابل شهود باید نقاب بزند، معلوم می‏شود باز گذاشتن صورت ذاتاً جایز نیست.

کلام صاحب جواهر

صاحب جواهر در تقریب استدلال می‏فرماید: «]یدلّ علیه[ امرها بالتنقّب عند اراده الشهاده علیها التی هی من الضروره، فی مکاتبه الصفار»[2] از اینکه در مقام ادای شهادت یک نحو ضرورت است، دستور به نقاب داده شده معلوم میشود پوشش وجه و کفین ذاتاً لازم بوده است.

کلام مرحوم شیخ انصاری

شیخ انصاری در ردّ استدلال به مکاتبه می‏فرماید: «و أمّا فی المکاتبه فلعدم دلالتها علی وجوب التنقّب اولاً و احتمال کون الامر بالتنقّب من جهه اباء المرأه عن التکشّف لکونها متستره مستحییه عن أن تبرز للرجال، فان ذلک مما یشقّ علی کثیر من النساء و ان کان جایزاً»[3] یعنی امر «تتنقّب» در مقام توهم حظر است و زنان مسلمین به جهت عفت و حیا شان از بازگذاشتن صورتهایشان امتناع می‏ورزیدند.

کلام مرحوم آقای خوئی

مرحوم آقای خوئی در پاسخ استدلال شیخ می‏فرمایند:

«و حمل الامر علی استحیاء المرأه خارجاً ـ مع قطع النظر عن الحکم الشرعی ـ لاوجه له بالمره فان ظاهر الامر هو بیان التکلیف والوظیفه الشرعیه فحمله علی غیره یحتاج الی القرینه و الدلیل»[4] فرمایش شیخ خلاف ظاهر است چون امام علیه السلام در مقام بیان حکم شرعی نبوده‏اند و حمل کردن فرمایش حضرت بر موضوعات خارجی که ربطی به حکم شرعی ندارد، بعید است. چه وجهی دارد که کلام حضرت را در پاسخ سؤال شرعی چنین معنی کنیم که «ای مسلمین بدانید برای زن مسلمان باز گذاشتن صورت سخت است و عفت او اجازه چنین کاری را نمی‏دهد» پس این روایت از ادله حرمت کشف صورت است.

نقد کلام آقای خوئی

فرمایش آقای خوئی جواب مناقشه شیخ نیست چون کاری که مطابق طبع و میل انسان است و تمایلات انسان اقتضای انجام آن را دارد، آدمی بالطبع آن را انجام می‏دهد مگر آنکه منع شرعی جلوی او را بگیرد، در چنین مواردی، در صورت احتمال وجود چنین منعی، اگر دستور بدهند که این کار را انجام بدهید، چیزی جز رفع منع از آن استفاده نمی‏شود مثلاً انسان بر اساس نیاز به خوراک و پوشاک و مسائل جنسی، تمایل به خوردن و آشامیدن و مباشرت دارد؛ در روزه‏های ماه رمضان منع شرعی جلوی مکلف را می‏گیرد در شرایطی که انسان نمی‏داند که آیا در شبهای ماه رمضان هم چنین ممانعتی وجود دارد یا خیر؟ اگر گفتند که ﴿فَالْآنَ بَاشِرُوهُنَّ وَ ابْتَغُوا مَا کَتَبَ اللَّهُ لَکُمْ وَ کُلُوا وَ اشْرَبُوا حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَکُمُ الْخَیْطُ الْأَبْیَضُ مِنَ الْخَیْطِ الْأَسْوَدِ مِنَ الْفَجْرِ﴾ [5].

از این امر فقط رفع حرمت استفاده میشود نه بیشتر.

و همچنین از آیه شریفه ﴿وَ إِذَا حَلَلْتُمْ فَاصْطَادُوا ﴾[6] تنها جواز صید استفاده می‏شود یعنی اگر تمایلی به شکار داشتند منعی وجود ندارد. در مسأله ما نیز، بر زن مسلمان به مقتضای حیا و عفافش مشکل است که روی خود را باز بگذارد، و لذا در فرض سؤالِ روایت بر او سخت بوده که از پس پرده بیرون بیاید، منتهی نمی‏دانسته آیا در مقام شهادت کافی است که مشهود علیها پشت پرده باشد و با بینه معرفی شود یا باید زمان شهادت، با صورت باز در مجلس حاضر شود. در چنین زمینه‏ای اگر دستور به تنقّب بدهند یعنی کشف کامل لازم نیست ولی حداقل باید چشمها باز باشد بنابراین روایت، جواز را که از احکام شرعی است، بیان می‏کند؛ نه آنکه خبر از حیا داشتن زنهای مسلمان بدهد که بگوئید متناسب با مقام بیان حکم شرعی نیست.

پس این مکاتبه هم، دلیل لزوم پوشش صورت نیست.

نکته دوم: توضیحی پیرامون روایت سماعه که چند جلسه پیش بیان شد:

بعضی از فقها برای لزوم ستر صورت به روایت سماعه استدلال کرده‏اند.

«سَمَاعَهَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ سَأَلَهُ عَنِ الْمُحْرِمَهِ فَقَالَ إِنْ مَرَّ بِهَا رَجُلٌ- اسْتَتَرَتْ مِنْهُ بِثَوْبِهَا»[7] زن محرمه باید صورت خود را باز بگذارد ولی «ان مرّبها رجل» باید بپوشاند. بالاولویه استفاده می‏شود که در غیر حال احرام، پوشاندن صورت از نامحرم واجب است.

اشکال استدلال: از نکته اولی که گفتیم پاسخ این استدلال هم روشن می‏شود چون زن متدین می‏خواهد خود را از نامحرم بپوشاند و از طرفی بر زن محرم پوشاندن صورت حرام است، وظیفه او چیست؟ آیا می‏تواند صورت خود را بپوشاند؟ حضرت در چنین مقامی فرموده‏اند «استترت منه بثوبها» یعنی اگر بخواهد می‏تواند با لباسش مانع دیدن نامحرم شود، و بیش از جواز از روایت استفاده نمی‏شود.

صحیحه فضیل بن یسار[8]

«قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الذِّرَاعَیْنِ مِنَ الْمَرْأَهِ- هُمَا مِنَ الزِّینَهِ الَّتِی قَالَ اللَّهُ وَ لا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلّا لِبُعُولَتِهِنَّ قَالَ نَعَمْ- وَ مَا دُونَ الْخِمَارِ مِنَ الزِّینَهِ وَ مَا دُونَ السِّوَارَیْنِ»[9]

از نظر سند این روایت صحیحه است.

کثیری از علما این روایت را از ادله مجوّزه کشف وجه و کفین دانسته‏اند. کلینی در کافی ج 5/ ص 520، فیض در وافی ج 12/ ص 121 و مرحوم مجلسی در مرآت العقول ج 20/ ص 340 و شیخ حرّ در وسائل ج 20 ص 200 باب 109 ابواب مقدمات نکاح، و فاضل جواد در مسالک الافهام ج 3 ص 271 و شیخ احمد جزائری در قلائد الدرر ج 2 ص 168 و صاحب حدائق در حدائق ج 23 ص 54 و شیخ انصاری در کتاب النکاح ص 47 برای جواز باز گذاشتن صورت به روایت فضیل استدلال کرده‏اند و همچنین صاحب جواهر در جواهر ج 29 ص 76 این روایت را از ادله جواز می‏شمارد و در ردّ ادله جواز، پاسخ مستقلی به این روایت نمی‏دهند و در مقابل صاحب اسداء الرغاب این روایت را دلیل حرمت می‏داند.

تفسیر روایت

تفسیر اول

فاضل جواد در مسالک الافهام: «ولایبعد استثناء الکفین والعینین والحاجبین، کما اقتضته صحیحه الفضیل بن یسار فانّ ماوراء[10] الخمار ظاهر فی الحاجبین و العینین فقط و مادون السوارین ظاهر فی الکف»[11] مادون الخمار من الزینه یعنی آنچه که وراء خمار و سوارین است از زینت ظاهره است پس پوشاندنش واجب نیست. البته قسمتهائی از صورت با خمار پوشیده می‏شده و ورای آن چشم و ابرو است. و مادون السوارین هم کف دست است پس پوشاندن چشم و ابرو و دستها تا مچ واجب نیست.

نقد کلام مسالک الافهام

این تفسیر خیلی خلاف ظاهر است، و روشن است کلمه «زینت» در دو عبارت «أهما من الزینه» و «مادون الخمار من الزینه» به یک معنی است. زینت اول را زینت باطنه و زینت دوم را زینت ظاهره معنی کردن خیلی خلاف ظاهر است.

تفسیر دوم

شیخ احمد جزائری در قلائد الدرر ج 2 ص 168 می‏گوید: «فما فوق الخمار هو الوجه و مافوق السوار هوالکف فهو من الزینه الظاهره المستثناه و مادونهما کالعنق والصدر و الذراع فهو من الزینه الباطنه المحرمه و هو ظاهر الدلاله علی انه اراد مواضع الزینه»، «مادون الخمار» زینت است یعنی پوشاندن مافوق الخمار لازم نیست و چون خمار را به گردن می‏اندازند، «فوق الخمار» عبارت از صورت است که پوشاندنش واجب نیست.

از «مادون السوارین» هم می‏فهمیم که پوشاندن کف دست لازم نیست.

کلام ایشان را می‏توانیم چنین توجیه کنیم، دستها در صورتی جنبه زینت پیدا می‏کند که انسان دستها را بیرون بیاورد، و با آنها اشاره کند یا در حال صحبت دستها را حرکت بدهد … و در این حالت که دستها بالاست، کف دست فوق السوارین واقع می‏شود.[12] شبیه این تقریب در جواهر ج 29 ص 76 آمده است.

نقد کلام قلائد الدرر

روشن است که این تفسیر خلاف ظاهر است. خمار را که تنها به گردن نمی‏بستند، کاربرد اصلی و همگانی روسری پوشاندن موهای سر است، بنابر این مادون الخمار مفهوم نخواهد داشت چون چیزی از مواضع بدن بالای خمار نیست تا کشف آن جایز باشد.

نسبت به «مادون السوارین» هم خیلی بعید است که حالت طبیعی دست ملاحظه نشده باشد و دست را در حالت استثنایی در نظر بگیرند و راوی هم هیچ اشاره‏ای به این حالت استثنایی نکرده باشد.

صاحب جواهر پاسخ این روایت را به طور روشن نمی‏دهد ولی از بیان ایشان در ردّ روایت مسعده (ص، 78) پاسخ دیگری بر استدلال به روایت فضیل هم استفاده می‏شود. ایشان می‏فرمایند: حداکثر از این روایت جواز اظهار وجه و کفین استفاده میشود، لکن جواز اظهار ملازم با جواز نظر نیست، همچنان که مردها می‏توانند بدنشان را باز بگذارند ولی زنها نباید به بدن آنها نگاه کنند ما در مباحث گذشته مسأله ملازمه را به تفصیل بررسی کردیم.

تفسیر سوم

مرحوم آقای مطهری در معنای این روایت می‏نویسند: «و آنچه زیر روسری قرار می‏گیرد، باید پوشیده شود و همچنان از محلّ دستبند به بالا باید پوشیده شود» (مسأله حجاب ص 202)

نقد کلام آقای مطهری

این معنی هم خیلی خلاف ظاهر است چون:

اولاً: در این تفسیر، «دون» به دو معنی مختلف بکار رفته است، «مادون الخمار» یعنی «زیر» روسری، زیر در مقابل رو «ما دون السوارین» یعنی «بالاتر» از دستبند.

ثانیاً: در تفسیر «مادون السوارین»، «دون» به معنای «فوق» معنا شده است که استعمالی بسیار نادر است و بسیاری از لغویین اصلاً چنین معنایی را برای دون ذکر نکرده‏اند.[13]

تفسیر چهارم

مرحوم فیض در وافی ج 22، ص: 817می‏نویسد:

«بیان: و مادون الخمار یعنی ما یستره الخمار من الرأس والرقبه و هو ماسوی الوجه منهما و مادون السوارین یعنی من الیدین و هو ما عدالکفین منهما».

صاحب حدائق در ج 23 ص 54 فرمایش فیض را با توضیح بیان می‏کند: «و ما دون الخمار»، أی ما یستره الخمار، من الرأس و الرقبه، فهو من الزینه، و ما خرج عن الخمار من الوجه، فلیس منها، «و ما دون السوارین» یعنى من الیدین، و هو ما عدا الکفین، و کأن «دون» هنا فی قوله «دون الخمار» بمعنى تحت الخمار، و دون السوار بمعنى تحت السوار، یعنى الجهه المقابله للعلو، فإن الکفین أسفل، بالنسبه إلى ما فوق السوارین من الیدین.

خلاصه: «دون» به معنای «زیر» در مقابل رو بکار رفته است، نه به معنی پائین در مقابل بالا. زیر روسری موهای سر و زیر دستبند مچ دست قرار دارد، و چون حضرت در مقام بیان زینت منهیه فرموده‏اند که زیر روسری و زیر مچ از زینت است، معلوم می‏شود که صورت و کف دستها ـ که روسری و دستبند آنها را نمی‏پوشاند ـ از زینت محسوب نمی‏شود.

دو نکته در کلام صاحب حدائق

نکته اول: صاحب اسداء الرغاب به صاحب حدائق اشکال می‏کند: «و کون الشی‏ء مستوراً غیر مأخوذ فی هذا المعنی قطعاً الاتری ان قوله علیه السلام «مادون السوارین» لایراد منه المستور بالسوار بل ما کان اسفل منه فکذا قوله علیه السلام «مادون الخمار» یراد منه ما کان اسفل منه وان لم یکن مستوراً و قد اعترف فی الحدائق بانّ «دون الخمار» و قوله علیه السلام «دون السوارین» بمعنی واحد و هو الجهه المقابله للعلوّ فلا وجه لحمل قوله علیه السلام «و مادون الخمار» علی مایستره الخمار خاصهً.»[14]

خلاصه: صاحب حدائق «دون» را به معنای مایستره معنی کرده‏اند و چنین تفسیری در هیچ یک از کتب لغت سابقه ندارد.

دفاع از صاحب حدائق

صاحب حدائق دون را به معنای «مایستره» معنی نکرده‏اند بلکه دون را به معنای «زیر» گرفته و تصریح کرده‏اند که دون الخمار «تحت» در مقابل «رو» است، گفته‏اند یعنی موضعی که پوشیده می‏شود و الا روشن است که معنای دون، مستور نیست و به کسی که پشت پرده قرار گرفته نمی‏گویند «انه دون الشعار» بلکه مراد از «یستره» یک نوع پوششی است که «مستور» زیر قرار گرفته باشد و ایشان دون را به لازم معنایش تفسیر کرده‏اند.

نکته دوم: عبارتی در ذیل کلام صاحب حدائق آمده که اگر کسی با تصحیفات سر و کار داشته باشد، می‏تواند صحیح آن را بدست آورد ایشان می‏گویند: و کأن «دون» هنا فی قوله «دون الخمار» بمعنى تحت الخمار، و دون السوار بمعنى تحت السوار، یعنى الجهه المقابله للعلو، فإن الکفین أسفل، بالنسبه إلى ما فوق السوارین من الیدین.[15]این عبارت یعنی چه؟ اگر دون به معنای «تحت» (= زیر) در مقابل «رو» است دیگر به معنای «پایین» در مقابل «عالی و بالا» نباید باشد بعلاوه اگر دون به معنای مقابل عالی باشد که باید وجه و کفین را مستثنی ندانیم و این خلاف مدعای صاحب حدائق است.

بنظر می‏رسد کلمه «یعنی» تحریف شده و اصلش «لابمعنی» بوده است، کلمه «لا» حدف شده و «بمعنی» به «یعنی» تصحیف شده است و چنین تصحیفی بسیار طبیعی است و با این تصحیح عبارت صاحب حدائق کاملاً واضح می‏گردد.

بررسی تفسیر چهارم

صاحب اسداء الرغاب اشکالات عدیده‏ای بر این معنی کرده‏اند:

اشکال اوّل

«دون» معنای مختلف دارد و «مایستره» از معانی دون نیست.

این اشکال را قبلاً پاسخ دادیم.

اشکال دوم

صاحب اسداء الرغاب: «انه لو کان المراد بما دون الخمار، مایستره الخمار عند کشف الوجه خاصه یلزم خلو کلام المعصوم علیه السلام عن الفائده المعتد بها لان ماعدالوجه و الکفین والذراعین مما لاشبهه فی دخوله فی الزینه المنهیّه فبیان دخول القدر المستور بالخمار من الرأس والرقبه خاصه دون المکشوف منهما و من غیرهما و کذا المستور بالسوار خاصه أو القدر القلیل الذی بین السوار و الزند خاصه لاوجه له اصلاً» (اسداء الرغاب ج 1 ص 54)

خلاصه: معنی کردن «دون» به معنای «زیر» در عبارت «مادون الخمار» صحیح نیست چون زیر روسری که موهاست، حکمش روشن بوده است و معنای «زیر» در عبارت «مادون السوارین» هم غلط است چون زیر دستبند محدوده بسیار کمی است و بسیار مستبعد است که حضرت در مقام تفسیر «زینت» در آیه شریفه فقط حکم ذراع و موها و مچ را بیان کرده باشند.

نقد کلام اسداء الرغاب

این اشکال نیز وارد نیست، چون مادون السوارین مرز زینت مخفیه را بیان می‏کند، «مادون الخمار من الزینه» یعنی حدش اینجاست پس بازگذاشتن صورت مانعی ندارد و پس از اینکه فرمود «ذراعین» هم از زینت است می‏فرماید «مادون السوارین» من الزینه یعنی نه تنها ذراعین که تا مچ دست (=زیر دست بند) هم از زینت بحساب می‏آید. پس بازگذاشتن کف دستها مانعی ندارد. و روشن است که مبدأ زینت مخفیه همان ذراع است که حکمش قبلاً گذشته است. پس این جمله بیان کننده جواز کشف وجه و کفین است و لغو نیست.

اشکال سوم

صاحب اسداء الرغاب می‏گوید: اگر منظور از مادون الخمار، مایستره الخمار باشد، باید دید که در زمان صدور روایات، آیا با خمار صورت را می‏پوشانده‏اند یا خیر؟ از اشعار جاهلی و روایات و تواریخ قدیم استفاده میشود که محترمین و زنان عفیف و متدین با خمار صورتهاشان را می‏پوشانده‏اند و باز گذاشتن صورت مخصوص زنان مبتذل و بی‏بند و بار بوده است بلکه از خطبه حضرت زینب سلام الله علیها استفاده می‏شود که بزرگترین مصیبت برای زن کشف «وجه» بوده است و مصیبتش بیشتر از مصیبت کشف «شعر» بوده است. در جلسه بعد انشاء الله به توضیح این اشکال و بررسی آن خواهیم پرداخت.

منابع بحث

1ـ وسائل شیخ حرّ عاملی 2ـ جواهر الکلام 3ـ کتاب النکاح شیخ انصاری 4ـ مسالک الافهام فاضل جواد 5ـ قلائد الدرر جزائری 6ـ مرآت العقول علامه مجلسی 7ـ اسداء الرغاب برقعی لکنهوئی 8ـ وافی فیض 9ـ حدائق 10ـ کتاب النکاح آقای خوئی 11ـ مسأله حجاب آقای مطهری

«والسلام»


[1] . وسائل الشیعه؛ ج 27، ص: 401، 34060- 2

[2] . جواهر الکلام فی شرح شرائع الإسلام؛ ج 29، ص: 77

[3] . کتاب النکاح (للشیخ الأنصاری)؛ ص: 50

[4] . موسوعه الإمام الخوئی؛ ج 32، ص: 48

[5]. سوره بقره، آیه 187

[6]. سوره مائده، آیه 2

[7] . وسائل الشیعه؛ ج 12، ص: 495، 16885- 10

[8] . در جواهر ج 29 ص 76 اشتباهاً بجای صحیحه فضیل «صحیفه مفضل» آمده است.

[9] . وسائل الشیعه؛ ج 20، ص: 200، 25425- 1

[10] . در مسالک الافهام به جای مادون الخمار «ما وراءالخمار» بکار رفته است.

[11] . مسالک الأفهام إلى آیات الأحکام؛ ج 3، ص: 271

[12] . یا چنین توجیه کنیم حضرت در حالی که پاسخ فضیل را می‏دادند، به تناسب دستها را حرکت داده بالا برده‏اند و در حالی که دستهای مبارکشان بالا بوده اشاره کرده‏اند که پائین‏تر از مچ، زینت است یعنی کف دستها زینت نیست.

[13] . ولی اگر بگوئیم: دون به معنای «پائین» به کار رفته و «دون السوارین» همان مچ به بالاست، می‏بایست دستها را در غیر حالت طبیعی خودش فرض کنیم که این هم بعید است.

[14] .کتاب اسداأ الرغاب پیدا نشد

[15] الحدائق الناضره فی أحکام العتره الطاهره، ج 23، ص: 55