شنبه ۰۴ تیر ۱۴۰۱


جلسه102 – نظر کردن خصی به زن اجنبی-نظر کردن پیرمرد به زن اجنبی- 78/2/21

بسم الله الرحمن الرحيم

جلسه102 – نظر کردن خصی به زن اجنبی-نظر کردن پیرمرد به زن اجنبی- 78/2/21

استدلال به آیه «اولی الاربه»-روایات وارده در تفسیر آیه مذکور-بررسی و تفسیر روایات

خلاصه درس قبل و اين جلسه

در جلسات گذشته درباره حكم نگاه مملوك به مالكه خود و نيز نگاه خصي به اجنبيه بحث كرديم و نتيجه گرفتيم كه مملوك مي‏تواند به موي مالكه خود نگاه كند ولي به ساير اعضاي بدن نمي‏تواند نگاه كند، البته نگاه به ساق او نيز مكروه است، از مسأله نگاه خصي به مملوكه كه مورد ابتلا نيست، عبور كرديم، ولي در مسأله نگاه خصي به اجنبيه بحث كرده و آن را ممنوع شمرديم و در اين جلسه استدلال به آيه شريفه ﴿اولي الاربة﴾[1] و استدلال مرحوم آقاي خوئي و روايات در تفسير آيه فوق را پيرامون بحث نگاه خصي به اجنبيه نقد و بررسي خواهيم كرد.

حكم نگاه خصي به اجنبيّه

«لايجوز للمملوك النظر الي مالكته و لا للخصي النظر الي مالكته او غيرها كما لايجوز للعنّين والمجبوب بلااشكال بل ولالكبيرة السن الذي هو شبه القواعد من النساء علي الاحوط»[2]

مختار ما جواز نظر مملوك به مالكه خود بود، البته نه مثل نگاه به محارم، بلكه آنچه از روايات استفاده شد، جواز نظر به مو و ساق او، گرچه نگاه به ساق هم خلاف احتياط است و مقتضاي جمع بين روايات متعارض، حمل جواز بر كراهت است. ولي قدر مسلم از روايات جواز نظر به موست.

استدراك مطلب جلسه گذشته

﴿وَ قُلْ لِلْمُؤْمِنَاتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَ يَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَ لاَ يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلاَّ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَ لْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَى جُيُوبِهِنَّ وَ لاَ يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلاَّ لِبُعُولَتِهِنَّ … أَوِ التَّابِعِينَ غَيْرِ أُولِي الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجَالِ الآیة﴾[3]

ديروز يكي از مؤيدات «جواز نظر مملوك به مالكه» را، آيه شريفه‏اي كه استيذان را واجب ندانسته، شمرديم، ولي چون آيه فقط مملوك زن را فرض نكرده و فرموده: «او ما ملكت ايمانهم»كه ظاهر در مملوك شوهر است، نمي‏تواند مؤيدي بر مطلب باشد.

در مورد خصي هم نتيجه گرفتيم كه مثل فحل است و نمي‏تواند به اجنبيه نگاه كند.

استدلال به آيه شريفه

برخي در بحث خصي غير از روايات، به آيه «غير اولي الاربة من الرجال» استدلال كرده‏اند، بدين معنا كه خصي از مصاديق «غير اولي الاربة» است و احتياجي به نساء ندارد، لذا نمي‏توان ابداء زينت در مقابل او كرد.

در معناي «غير اولي الاربه»، فتاواي علماء و آراء مفسرين، مختلف است. روايات هم در اين زمينه اختلاف دارند.

برخي «غير اولي الاربة» را پيرمردهايي كه سن زيادي دارند و احتياج به زن را احساس نمي‏كنند، و در معرض شهوت نمي‏باشند، معنا كرده‏اند. كنز العرفان از بعضي نقل كرده كه از امام كاظم(ع) روايت شده است.[4]

برخي ديگر، بر كساني كه احتياج به زن ندارند، حمل نموده‏اند كه معنايي وسيع تر از معناي اول است.

برخي ديگر، مراد از آن را ابلهي دانسته‏اند كه «لايأت النساء» كه چند روايت به اين مضمون هست.[5]

بيان مرحوم آقاي خوئي

بحث ديگر اين است كه مستثني كيست؟

آقاي خوئي مي‏فرمايند: مستثني در آيه شريفه مطلق «غير اولي الاربة» نيست بلكه خصوص «تابعين» است.[6]

توضیح فرمایش مرحوم خوئی

اگر متعارف مردهايي كه شهوت نداشته و به زن احتياج ندارند، تابع بودند، مي‏گفتيم: در «تابع» خصوصيتي ملحوظ نشده است و آيه، واقعيت خارجي را بيان كرده و «غير اولي الاربة» در حكم تعليل است، يعني وجه استثناء، «عدم احتياج به زن» بود، ولي با توجه به اينكه خارجاً چنين نيست و اكثر چنين افرادي تابع نيستند، معلوم مي‏شود كه «تابع» خصوصيتي دارد، اتفاقاً روايات هم وجود خصوصيتي را روشن مي‏كنند. چون وجه تبعيت افراد مختلف است، يكي از وجوه تابعيت كه در روايات هم بچشم مي‏خورد، «قصور» است. قُصّر احتياج به ولايت دارند، چون عقل درستي ندارند، قهراً محتاج به ولايت اشخاص ديگرند. در رواياتي هم كه آيه را تفسير كرده، آمده است:

سَأَلْتُهُ عَنْ «أُولِى الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجَالِ»؟ قَالَ: «الْأَحْمَقُ الْمُوَلّىٰ عَلَيْهِ الَّذِي لَايَأْتِي النِّسَاءَ».[7]

آنگاه «اولي الاربه» به معناي كسي كه احتياج به زن دارد، و «غير اولي الاربة» يعني كسي كه احتياج به زن ندارد، در مفهوم «غير اولي الاربة»، حماقت درج نشده است. تفسير روايات مربوط به «تابعين» است يعني احمق آن تابعي است كه احتياج به زن ندارد.

مناقشه در استدلال به آیه شریفه

بنابر اين براي استدلال به آيه شريفه در مسأله خصي با دو اشكال روبرو هستيم:

اشكال اول اين است كه، معلوم نيست كه خصي حتماً فاقد شهوت باشد، ممكن است داراي شهوت باشد، پس خصي حتماً مصداق «غير اولي الاربة» نيست، ممكن است مصداق «اولي الاربة» باشد.

اشكال دوم اينكه، مصداق «غير اولي الاربة» بودن كافي نيست، بايد مصداق «تابع» هم باشد. مراد از «تابعين» صرف نظر از روايات ممكن است عبد يا نوكري باشد كه تابع مولي و مخدوم خويش هستند، ولي روايات آنرا به ابلهي تفسير كرده كه عقل كمي دارند و تحت ولايت ديگرانند. پس استدلال به آيه شريفه در مسأله خصي تمام نيست.

رواياتي در تفسير آيه شريفه

رواياتي كه در تفسير آيه وارد شده، متعدد است، چون در وسائل مسامحاتي رخ داده، از جامع الاحاديث نقل مي‏كنم.

روايت اول: « مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ وَ أَبُو عَلِيٍّ الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع- عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ- أَوِ التَّابِعِينَ‏ غَيْرِ أُولِي الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجالِ‏ إِلَى آخِرِ الْآيَةِ قَالَ الْأَحْمَقُ‏ الَّذِي‏ لَا يَأْتِي النِّسَاء»[8]

اين روايت در كافي و معاني الاخبار نقل شده است.

روايت دوم: در تهذيب نقل شده و در سند تا صفوان بن يحيي اختلافي با روايت قبلي دارد،

«الصفار عن السندي بن محمد عن صفوان بن يحيي عن ابن مسكان عن زراره عن أبي عبدالله عليه السلام قال: سألته عن اولي الاربة من الرجال …»[9]

روايت سوم: حميد بن زياد عن الحسن بن محمد عن غير واحد عن ابان بن عثمان عن عبدالرحمن بن ابي عبدالله عليه السلام (غير واحد در سند روايت به معناي مستفيضه بودن است يعني افراد متعددي اين روايت را نقل كرده‏اند) قال: سألته عن اولي الاربة من الرجال قال: الاحمق المولّي عليه الذي لايأت النساء[10].

روايت چهارم: در معاني الاخبار روايت صحيحي را از علي بن أبي حمزه از أبي بصير نقل مي‏كند قال: سألت ابا عبدالله عليه السلام عن التابعين غير اولي الاربة من الرجال؟ قال: هو الابله….[11]

مضمون اين چهار روايت يك معناست، كسي كه رشد عقلي نداشته و تحت ولايت ديگران است.

اشكالي در روايت دوم و سوم

اشكالي كه وجود دارد اينكه، در روايت زراره در نقل تهذيب حضرت فرموده: «هو الاحمق الذي لايأت النساء»[12] و در روايت عبدالرحمن بن أبي عبدالله فرمود: «الاحمق المولّي عليه الذي لايأت النساء»[13]، احمق يا احمق مولّي عليه، مصداق غير اولي الاربة است در حاليكه سائل در دو روايت فوق، از «اولي الاربة» سؤال كرده، چگونه حضرت در پاسخ، «غير اولي الاربة» را تفسير فرمود؟

در روايت اول و چهارم اين اشكال مطرح نيست، اما در روايت دوم و سوم اين اشكال مطرح است.

مصحح مسالك الافهام، آقاي ميرزا محمد باقر شريف همشيره زاده مرحوم آقاي گلپايگاني كه شخص با ذوق و استعداد و كمالي بود، مي‏گويد: كسي به اين اشكال در روايات توجه نكرده، ظاهراً در اين دو روايت، كلمه «غير» در سؤال سائل افتاده است.[14] در وسائل نيز كه در يكي از اين دو روايت «غير» را افزوده‏اند[15]، ظاهراً اجتهادي است، والاّ در نسخ معتبر بدون «غير» است.

ولي قبل از ايشان مرحوم فيض و صاحب حدائق به اين اشكال برخورد كرده و در صدد حل آن برآمده‏اند.

پاسخ مرحوم صاحب حدائق‏به اشكال فوق

صاحب حدائق مي‏گويد: در قرآن مواردي وجود دارد كه پاسخ متناسب با سؤال نيست، گويا سائل را متوجه اين نكته مي‏كند كه سؤال شما مناسب نيست و پاسخي متناسب با سؤال مناسب مقام داده مي‏شود .[16]

مثل: يسئلونك عن الاهلّه از تو درباره هلال سؤال مي‏كنند كه ابتدا نازك است و بتدريج زياد مي‏شود به صورت قرص كامل درمي‏آيد، سپس نقصان پيدا مي‏كند تا وقتي كه منعدم مي‏گردد، علتش چيست؟ قرآن اين سؤال را بي‏فائده دانسته، لذا فلسفه خلقت آن را ذكر مي‏كند و جوابي متناسب با سؤالي مناسب مي‏دهد. «قل هي مواقيت للناس»، و يا سؤال از علت وجودي را بي‏فائده مي‏داند و در پاسخ ثمرات آن را ذكر مي‏كند. و مثل: ﴿ سْأَلُونَكَ مَا ذَا يُنْفِقُونَ قُلْ مَا أَنْفَقْتُمْ مِنْ خَيْرٍ فَلِلْوَالِدَيْنِ وَ الْأَقْرَبِينَ وَ الْيَتَامَى وَ الْمَسَاكِينِ وَ ابْنِ السَّبِيلِ وَ مَا تَفْعَلُوا مِنْ خَيْرٍ فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَلِيمٌ ﴾[17] سائل سؤال مي‏كند چه چيزي انفاق كنيم؟ پاسخ درباره مصرف انفاق است. در روايت مورد بحث نيز سؤال از «اولي الاربة» است، ولي امام سؤال از استثناء را مناسب شمرده و جوابي مناسب، با آن داده است.

مناقشه در پاسخ مرحوم صاحب حدائق

اين احتمال خيلي مستبعد است. اگر بگويند: «زكات حرام است براي غير محتاج» سپس سؤال كنند، محتاج كيست؟ آيا گفته مي‏شود: سؤال شما نامناسب است؟ و در پاسخ مي‏گويند: غني؟ يعني به جاي پاسخ از محتاج، از غير محتاج جواب مي‏دهند؟ طبيعي آن است كه بگويند: محتاج كسي است كه مخارج ساليانه‏اش را نداشته باشد. شواهدي هم كه ايشان از آيات ذكر كردند، صحيح نيست، زيرا در مورد آيه اول و سؤال از اهلّه، چندان روشن نيست كه وجه سؤال چيست؟ ممكن است سؤال از غرض خلقت باشد و سائل فكر كند چرا هميشه به صورت قرص كامل و زيبا نيست؟ و چون غرض سائل معلوم نيست، از پاسخ غرض سائل مشخص مي‏شود، مثل اينكه بگويد: «ما يسئلونك عن المتشابه» جواب دهند، متشابه براي آن است كه شما به در خانه معصومين مراجعه كنيد، هدايت شويد، تهذيب نفس پيدا كنيد، بدون ارتباط با اين خاندان اين اغراض حاصل نمي‏شود. اين سؤال و جواب، امر متعارفي است.

آيه دوم نيز همينطور است، سؤال از انفاق مي‏كند، پاسخ مي‏دهد كه خير مصداق معيني ندارد، كار خير هر چه باشد، خوب است، سپس تفضّلاً مصرف خير را هم بيان مي‏كند ـ گويا سائلي را متوجه اين نكته مي‏كند كه كار خير شما اگر بخواهد مصداق خير باشد، بايد در فلان راه مصرف شود.

پاسخ از اشكال

توجيه صحيحي كه بنظر مي‏رسيد، بعد در وافي هم ملاحظه شد كه همين مطلب آمده، اين است كه «اولي الاربة» عنوان مشير است به آيه‏اي كه اين مطلب در او ذكر شده است [18]، سألت عن أولي الاربة، يعني سؤال كردم از آيه شريفه ﴿التابعين غيراولي الاربة من الرجال﴾، البته در روايت اول و چهارم، سائل، به طور كامل از تفسير آيه سؤال كرده، ولي در اين دو روايت، با اشاره سؤال كرده است.

البته در چاپ قديم و چاپ جديد وافي يك كلمه (غير) سقط شده كه بايد اضافه شود.

كلمه (غير اولي الاربة)، (اولي الاربة) ضبط شده است.[19]

غير از روايات چهارگانه فوق كه از نظر سند قابل اعتماد است، روايت ديگري درباره شيوخ هست كه از نظر سند قابل اعتماد نيست و مرسلاً نقل شده است.[20]

روايتي ديگر

روايت ديگري است كه در كافي از عبدالله بن ميمون قداح نقل شده و اهل سنت نيز آن را با اندك اختلافي در متن نقل كرده‏اند.[21] مضمون روايت اين است دو نفر مخنث بودند كه گمان مي‏شد قدرت درك مسائل جنسي را ندارند. در نقل اهل سنت آمده كه منزل پيامبر آمده بودند و با برادر ام سلمه صحبت مي‏كردند. او به اين دو نفر مي‏گفت: اگر طائف را فتح كرديد، زني با اين خصوصيات در آنجا هست و خلاصه آنان را تحريك مي‏كرد، پيامبر(ص) كه اين سخنان را مي‏شنيد، فرمود: كسي كه سخناني از اين قبيل را درك مي‏كند، اهل شهوت است، اگر اهل شهوت نباشد، نمي‏تواند اين سخنان را درك كند.

حضرت آنان را تبعيد مي‏كند، وقتي گفته مي‏شود كه آن‏ها از گرسنگي مي‏ميرند، مي‏فرمايد: هر هفته مي‏توانند بيايند و لوازم زندگي بردارند و به زندگي‏شان سركشي كنند. اين حكم براي اين بود كه با زنان مخلوط نشوند. در اين روايت «اولي الاربة» به معناي كسي آمده كه داراي شهوت باشد. از روايت برنمي‏آيد كه آن دو، احمق يا ابله بودند، البته ممكن است ثبوتاً چنين بوده‏اند و چون دركشان كم بوده، احتياج به قيم داشتند. گرچه داشتن شهوت با فقدان عقل و ديوانگي منافات ندارد.

بنابر اين روايت فوق با روايات چهارگانه قبلي منافاتي ندارد. چون اگر مسلم بود كه آن دو نفر احمق و ابله نيستند، با روايات قبلي تعارض پيدا مي‏كرد، ولي چون امكان دارد كه خارجاً ابله بوده‏اند، تعارض با آن روايات ندارند.

تفسيري از مرحوم فيض

مرحوم فيض در اينجا مطلبي دارد و آن اين است كه «اربة» به معناي عقل و جودة الرأي است [22]، نه به معناي احتياج، پس غير اولي الاربة به معناي كسي است كه عقل درستي و بصيرتي ندارند، آنگاه چنانچه لازمه فقدان عقل، فقدان شهوت هم باشد، حرفي نيست و وجهي بر استثناء نخواهد بود، اما بي‏عقلي با فقدان شهوت تلازمي ندارد، حيوانات و الاغها كه عقل ندارند، شهوت دارند.

مناقشه در کلام مرحوم فیض

ولي اين تفسير، نادرست است، مرحوم صاحب حدائق اشكال كرده كه اين تفسير با لغت ناسازگار است [23] ولي ما كه مراجعه كرديم با لغت تطبيق مي‏كند ولي معناي متعارف كلمه «اربة»، احتياج است و غير اولي الاربة به معناي غير محتاج است.

اين روايت، نمي‏تواند در مورد خصي مورد استفاده قرار گيرد، بنابر اين مجبوب و عنّين با اينكه نمي‏توانند مواقعه كنند، ولي شهواتشان از بين نرفته است و جزء مستثنيات نيستند، در باب خصي ممكن است از بعضي از روايات استثناء تخيّل شود، ولي در باب مجبوب و عنّين همين مقدار هم تخيّل نمي‏شود. لذا مرحوم سيد در اين دو مورد بلااشكال تعبير مي‏كند.

حكم نگاه پيرمرد به اجنبية

بحثي كه قدري دشوار بنظر مي‏رسد، درباره «پيرمرد» است كه سيد نيز با احتياط عبور مي‏كند. در روايتي از امام كاظم(ع) آمده كه شيوخ نيز از غير اولي الاربة هستند، ولي روايت مرسله بوده و قابل اعتماد نيست.

در آيه شريفه بعضي از موارد را استثنا كرده ولي بعضي از موارد مشابه را ذكر نكرده و به همان موارد مستثني اكتفا كرده است، مثلاً فرموده: بني اخواتهنّ ولي اعمامهنّ يا اخوالهنّ را ذكر نكرده، داماد را ذكر نكرده ولي پدر زن را ذكر كرده است، بنظر مي‏رسد مواردي كه ذكر نشده، به متشابهات آنها اكتفا شده است، در مورد پيرمردها نيز چون شبه قواعد من النساء هستند، به ذكر همان قواعد اكتفا شده و از ذكر شيوخ صرف نظر گرديده است. اين احتمال، بعيد نيست. ولي چون قطعي نيست نمي‏توان به طور بتّي فتوا داد و مثل قواعد با آنها رفتار نمود، لذا سيد نيز علي الاحوط تعبير كرده است.

«والسلام»


[1] سوره نور، آیه31

[2] العروة الوثقى، ج 2، ص: 804

[3] سوره نور، آیه31

[4] كنز العرفان، ج2، ص: 223.

[5] الكافي (ط – الإسلامية)، ج‏5، ص: 523

[6] موسوعة الإمام الخوئي، ج 32، ص: 78. مرحوم خوئی می فرمایند «لما تقدم» و مراد از ما تقدم صفحه 75و76 می باشد

[7]. الكافي (ط – دار الحديث)، ج 11، ص: 201

[8] همان و معاني الاخبار، ص161

[9] تهذيب الاحکام، ج7، ص: 468

[10] الكافي، ج5، ص:523

[11] معاني الاخبار، ص:162

[12] تهذیب الاحکام، ج7، ص: 468

[13] كافي، ج5، ص:523

[14] مسالك الافهام، فاضل جواد 3: 284 / تعليقه (2).

[15] وسائل الشيعة، ج20، ص: 204

[16] الحدائق الناضرة ، ج 23، ص: 78

[17] سوره بقره، آیه215

[18] الوافي، ج 22، ص: 826

[19] الوافي (طبع حجري) ، ج3، جزء 12: 122 وطبع جدید ج 22، ص: 826

[20] تفسير القمّي، ج2، ص:102

[21] الكافي، ج5، ص:523 و بحار الانوار، ج76، ص:65 تعليقه (2) و صحيح بخاري، ج5، ص:102و سنن بيهقي، ج8، ص:224.

[22] الوافي، ج 22، ص: 825

[23] الحدائق الناضرة، ج23، ص: 77