چهارشنبه ۳۱ شهریور ۱۴۰۰

نکاح (سال 78-77)


جلسه107 – سماع صوت اجنبیه – 78/2/29

بسم الله الرحمن الرحیم

جلسه107 – سماع صوت اجنبیه – 78/2/29

حکم ترقیق کردن صوت توسط زنها-بررسی اقوال فقهاء-بررسی دلالت آیه شریفه(فلا تخضعن بالقول)

خلاصه درس قبل و این جلسه

بحث در جلسه گذشته پیرامون این دو مسأله بود: 1ـ آیا ترقیق صوت بر بانوان جایز است؟ و آنها می‏توانند طوری با نامحرم صحبت کنند که باعث التذاذ او شود؟ یا خیر؟ 2ـ آیا نامحرم می‏تواند به چنین صحبتی گوش فرا دهد؟

در این جلسه کلام مرحوم صاحب جواهر و مرحوم آقای حکیم و مرحوم آقای خوئی را نقل کرده به نقد آن می‏پردازیم.

و ضمن تفسیر «طمع» و «خضوع در قول» استدلال به آیه شریفه «فلا تخضعن بالقول» را مورد بررسی قرار می‏دهیم.

بررسی اقوال فقهاء

کلام مرحوم صاحب جواهر

صاحب جواهر می‏فرماید: «ینبغی للمتدینه منهن اجتناب اسماع الصوت الذی فیه تهییج للسامع و تحسینه و ترقیقه حسبما أومأ الیه اللّه تعالی بقوله «فلا تخضعن بالقول»[1]الی آخره، کما انه ینبغی للمتدینین ترک سماع صوت الشابّه، الذی هو مثار الفتنه»[2].

بیان مرحوم حکیم در توضیح کلام مرحوم صاحب جواهر

مرحوم آقای حکیم می‏فرمایند: ظاهر کلام صاحب جواهر این است که نازک کردن صدا بر بانوان ـ به استثناء همسران پیامبر(ص) حرام نیست همچنانکه شنیدن صدای نازک زنان نیز حرام نمی‏باشد و وجهش این است که آیه شریفه «فلا تخضعن بالقول» از احکام اختصاصی زنان پیامبر(ص) است و در مورد غیر آنها دلیلی بر تحریم نداریم [3] منتهی چون ترقیقِ صدا و شنیدن صدای نازک مفاسدی در بر دارد مناسب است که از هر دو کار اجتناب شود.

توجیه و نقد کلام مرحوم حکیم

در توجیه کلام ایشان در جلسه گذشته گفته شد کلام ایشان در صورتی صحیح است که «اتقیتنّ» شرط و جزائش «فلا تخضعن» باشد، بر این اساس معنای آیه شریفه چنین است: «ای همسران پیامبر، شما مانند دیگر زنان نیستید (و احکام اختصاصی دارید) راه تقوای شما با بقیه فرق دارد اگر می‏خواهید تقوا داشته باشید، خضوع در قول نکنید، بنابر این جمله «ان اتقیتن …» توضیح صدر آیه شریفه (= لستن کاحدٍ من النساء) است و «فلا تخضعن بالقول» از احکام اختصاصی زنان پیامبر است.

اما آنچه در نقد کلام ایشان می‏توان گفت اینکه دو نکته در کلام ایشان قابل ملاحظه است.

نکته اول: به نظر می‏رسد که این تفسیر خلاف ظاهر آیه شریفه است و ظاهر آیه این است که «اتقیتنّ» شرط متأخر و جزائش «لستن کاحدٍ من النساء» می‏باشد آیه می‏فرماید اگر شما تقوا پیشه کنید مانند سایر زنانی که تقوا پیشه می‏کنند نیستید بلکه ارزش تقوای شما بیشتر است. (کما اینکه مفسده گناه شما نیز بیشتر است) خوب راه تقوا چیست؟ و محقق تقوا کدام است؟ آیه پاسخ می‏دهد: بنابر این (یعنی اگر می‏خواهید تقوا داشته باشید) صدای خود را نازک نکنید. پس وظیفه آنها را معین می‏کند و معلوم نیست حکم اختصاصی باشد.

نکته دوم: اینکه مرحوم آقای حکیم وجه کلام مرحوم صاحب جواهر را چنین بیان می‏کنند که چون «فلا تخضعن» حکم اختصاصی همسران پیامبر(ص) است، پس بر دیگران ترقیق الصوت حرام نیست« ظاهراً صحیح نیست، وجه کلامشان در جواهر آمده است «ینبغی اجتناب الصوت … کما أنه ینبغی ترک سماع صوت الشابه الذی هو مثار الفتنه حسبماً أومأ الیه امیر المؤمنین علیه السلام فی تعلیم الناس فیما رواه عنه الصدوق قال «کان رسول الله صلی الله علیه و آله یسلّم علی النساء و یرددن علیه و کان امیر المؤمنین علیه السلام یسلّم علی النساء و یکره ان یسلّم علی الشّابه منهنّ»[4].[5] ازعبارت «کان یکره» معلوم می‏شود که حرام نبوده، بلکه مکروه بوده است.

بعلاوه در نازک کردن صدا معرضیت برای التذاذ و تحریک هست و از این روایت استفاده می‏شود که صرف معرضیت تحریک حرام نیست و کاری که محتمل است خودم یا دیگران را تحریک کند مکروه است و فقط کاری که در آن التذاذ قطعی است حرام است. بنابراین خضوع در قول و نازک کردن صدا که معرض التذاذ و تحریک هست حرام نیست و نهی در آیه شریفه «فلا تخضعن» به قرینه این روایت نهی تنزیهی است نه تحریمی.

بررسی کلام مرحوم صاحب جواهر

چون «کره» و یکره در لسان روایات اعم از کراهت اصطلاحی و حرمت است بنابر این قرینه نمی‏شود که در ظاهر آیه شریفه تصرّف کنیم.

کلام مرحوم آقای خوئی

بر همین اساس مرحوم آقای خوئی می‏فرمایند:

«فهی ]= هذه الآیه[ تدل علی حرمه اظهار المرأه صوتها للرجل الاجنبی مطلقاً من دون اختصاص لنساء النبی(ص) و الوجه فی ذلک ان الآیه الکریمه … تکلّفت بیان مطلبین: الاول: افضلیه نساء النبی(ص) من غیرهن ان اتقین، الثانی: بیان کیفیه التقوی و اسبابها … بتفریع عدّه امور و حیث ان من الواضح ان الذی یختصّ بنساء النبی(ص) هو المطلب الاول خاصهً و اما المطلب الثانی فلا اختصاص له بهنّ بل یشمل مطلق النساء کما یشهد له ذکر عدم التبرّج و اقامه الصلاه و ایتاء الزکات فی ضمنه … فتدلّ علی حرمه ترقیق الصوت و تحسینه»[6]

نقد کلام مرحوم آقای خوئی

اینکه مرحوم آقای خوئی می‏فرمایند که از آیه شریفه استفاده می‏شود «فلا تخضعن حکمی عمومی است صحیح نیست و به نظر می‏رسد که آیه شریفه بر هیچ طرف دلالت ندارد و نه اختصاصی بودن حکم از آن استفاده می‏شود و نه عمومی بودن حکم. برای روشن شدن مطلب به مثالهای زیر توجه فرمایید:

مثال اول: اگر گفتند «ای علماء شما اگر به وظائفتان عمل کنید مانند مردم عادی نیستید، بنابر این باید دیگران را خوب ارشاد کنید»، آیا معنای این جمله این است که ارشاد وظیفه عمومی مردم است؟

مثال دوم: اگر گفتند «ای دولتمردان، اگر به مسئولیتتان عمل کنید، مانند توده مردم نیستید، پس برای رسیدگی به مردم تلاش کنید» آیا بدین معنی است که همه مردم در مقابل رسیدگی به دیگران مسئولند؟ سرّ مطلب این است که آیه شریفه یکی از وظائف همسران پیامبر(ص) را بیان می‏کند و نسبت به وظائف دیگران ساکت است نه اینکه لفظ عامی داشته باشیم که حکم عمومی را بیان کند تا اشکال شود مگر مورد مخصص است! بلکه این آیه اقتضاءً از بیان حکم عمومی مردم قاصر است و کاری به حکم عام ندارد.

خلاصه: «فلا تخضعن بالقول» وظیفه زنان پیامبر(ص) را بیان می‏کند و در مورد اختصاصی بودن یا عمومی بودن این حکم ساکت است. البته اگر دلیلی عام داشتیم که هر حکمی که همسران پیامبر(ص) دارند دیگران نیز دارند الاّ ما خرج بالدلیل، با ضمیمه کردن آن دلیل استدلال به آیه شریفه تمام بود ولی چنین دلیل عامی نداریم و به تناسب حکم و موضوع و مانند آن عمومی بودن یا اختصاصی بودن حکم را می‏فهمیم.

تقریب صحیح برای استدلال به آیه شریفه

می‏توانیم از تعلیل آیه شریفه حکم عام استفاده کنیم، زیرا اگر پس از بیان حکم، علت آن را ذکر کردند ظاهر این است که به امری تعبدی تعلیل نمی‏کنند بلکه مخاطب را به مرتکزات ذهنی خود ارجاع می‏دهند و نکته‏ای را بیان می‏کنند که عقل عملی مخاطب آن را درک می‏کند.

آیه می‏فرماید: ﴿فلا تخضعن بالقول فیطمع الذی فی قلبه مرض﴾ خضوع در قول ممنوع است چون بیماردلان را به طمع می‏اندازد و به فکر اقدامات حرام می‏افتند و روشن است که این تأثیر و مفسده داشتن و حرام بودن آن امری فراگیر است و این تعلیل متناسب با حکمی عام است نه اختصاصی. بنابر این به مقتضای عموم علّت، بر هیچ مکلّفی جایز نیست با خضوع در قول زمینه طمع بیماردلان را فراهم کند.

تفسیر طمع

طمع یعنی چه؟ آیا شامل مطلق التذاذ می‏شود؟

سابقاً می‏گفتیم طمع مطلق التذاذ و خوش آمدن جنسی را در بر می‏گیرد پس کسی که از صحبت اجنبیّه لذت می‏برد نمی‏تواند پای صحبت او بنشیند هر چند هیچ گونه تالی فاسد دیگری نداشته باشد.

ولی ظاهراً طمع معنای محدودتری دارد. زیرا التذاذ از مقتضای طبیعت بشری است و اختصاص به بیماردلان ندارد و بشر سالمی که غرائز جنسی در او از بین نرفته باشد نه تنها از گوش دادن و استماع صدای زیبا که از شنیدن و سماع آن نیز لذت می‏برد و حال آنکه آیه شریفه می‏فرماید (اگر خضوع در قول کنید) بیماردلان به طمع می‏افتند معلوم می‏شود طمع معنای بالاتری است. بنابر این آیه شریفه مشعر بلکه نحوه ظهوری دارد که صرف التذاذ موجب حرمت نمی‏شود، نه چنین صحبتی حرام است و نه شنیدن آن و در صورتی که موجب طمع شنونده شود و دلش را تسخیر کرده به دنبال خود بکشد و به فکر اقدامات حرام بیندازد حرام می‏گردد. خلاصه آنکه آیه شریفه دلیل حرمت صحبت با لذت نیست بلکه نحوه ظهوری در حلیّت آن دارد و اگر بر همسران پیامبر(ص) حرام نباشد بر دیگر بانوان به طریق اولی حرام نیست.

ان قلت: این استدلال مبتنی بر مفهوم داشتن لقب (= فیطمع) است. و این مبنا مسلماً باطل است.

قلت: استدلال ما به عموم تعلیل است و همه آقایان علت را مخصص حکم در مورد خود می‏دانند.

اگر گفتند لاتشرب الخمر لانه مسکر استفاده می‏شود اگر خمری مسکر نبود حرام نیست.[7] در مانحن فیه نیز آیه شریفه می‏فرماید (خضوع در قول نکنید) زیرا موجب طمع بیمار دلان می‏شود یعنی صحبتی که زمینه طمع را فراهم نمی‏کند حرام نیست. در نتیجه، حکم سه فرع بدست می‏آید:

فرع اول: زن نمی‏تواند با اجنبی با ریبه صحبت کند و او را به حرام بکشاند و بر اجنبی نیز شنیدن این صحبت حرام است.

فرع دوم: زن نمی‏تواند با اجنبی طوری صحبت کند که زمینه وقوع در حرام را فراهم کند و از تعلیل آیه کریمه و تناسب آن با حکم و ارتکازات شرعی و عرفی به ضمیمه معمّم بودن علت می‏فهمیم این حکم اختصاص به موردی که وقوع در حرام قطعی باشد ندارد بلکه موارد شک در وقوع در حرام را نیز شامل می‏شود.

فرع سوم: صحبت با لذّتی که قطعاً زمینه اقدامات حرام بعدی در آن نیست حرام نیست و شنیدن چنین کلامی نیز جایز است.

تفسیر «فلا تخضعن بالقول»

معنای خضوع در قول چیست؟

معنای اول: (نازک کردن صدا) مفسرین می‏فرمایند خضوع در قول یعنی نازک کردن صدا در مقابل درشت صحبت کردن، طبق این معنی «باء جارّه» برای تعدیه بکار رفته است.

معنای دوم: (آهسته کردن صدا) یعنی در مقابل نامحرم صدا را پایین نیاورید، بلند و با تکبّر صحبت کنید و با آهسته صحبت کردن خضوع نکنید، خضوع در صوت در مقابل رفع صوت است و مرادف خشوع در آیه شریفه ﴿ یَوْمَئِذٍ یَتَّبِعُونَ الدَّاعِیَ لاَ عِوَجَ لَهُ وَ خَشَعَتِ الْأَصْوَاتُ لِلرَّحْمٰنِ فَلاَ تَسْمَعُ إِلاَّ هَمْساً ﴾[8] است و مخالف معنای رفع صوت در آیه شریفه ﴿ یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاَ تَرْفَعُوا أَصْوَاتَکُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِیِّ﴾[9] می‏باشد.

معنای سوم: (مطالب خاضعانه بیان کردن) یعنی با گفتارتان خود را خاضع نکنید، «خواهش می‏کنم، امر بفرمائید، قربان شما، و …» نگویید.

امّا معنای اول، هر چند مطابق تفسیر مفسرین است و ایشان این معنی را ظاهر آیه شریفه و مقتضای معنای لغوی می‏دانند ولی به نظر می‏رسد که آیه شریفه چنین ظهوری ندارد و روایتی هم دال بر این تفسیر وارد نشده است که نتوانیم مخالفت کنیم و این معنی، مراد آیه شریفه نیست. زیرا اولاً معنای خضوع نازک کردن نیست ثانیاً صوت غیر از قول است. اگر آیه می‏فرمود «فلا تخضعوا بالصوت» می‏گفتیم مربوط به کیفیت صدا و اداء کلمات است، قول صدای معنادار است یعنی گفتار، نباید «حرف» شما خاضعانه باشد.

از این نکته مناقشه معنای دوم نیز روشن می‏شود چون آیه نمی‏فرماید نباید صدایتان خاضعانه و آهسته باشد بعلاوه محرکیت صوت ربطی به آهسته بودن آن ندارد، صدای این خواننده‏ها که از مصادیق روشن صدای محرک است نوعاً بلند است نه آهسته.

بنابر این معنای سوم متعیّن است یعنی نباید مطالبی بگویید که نامحرم را به گونه‏ای بر شما مسلط کند و کسی که دلی ناپاک دارد شما را صید خود و در اختیار خود بپندارد و طمع کرده به اندیشه حرام فرو رود.

نتیجه آنکه برای حرمت صدایی که موجب خوش آمدن نامحرم می‏شود نمی‏توانیم به آیه شریفه «فلا تخضعن بالقول» استدلال کنیم.

دلیل دیگر بر حرمت صحبت کردن با التذاذ با نامحرم

کلام مرحوم آقای خوئی

مرحوم آقای خوئی برای حرمت به آیه شریفه غض استدلال کرده‏اند.[10]

تقریب استدلال: مراد از غض بصر، غمض عین کردن و صرف نظر کردن است. آیه می‏فرماید به طور کلی از نامحرم صرف نظر کنید و هیچ گونه ارتباطی ـ شهوانی و غیر شهوانی ـ با او برقرار نسازید ولی به قرینه «مِن» که در آیه بکار رفته، مطلق ارتباطات ممنوع نیست بلکه خصوص استمتاعات و روابط شهوانی حرام است و یکی از استمتاعات التذاذ از صدای نامحرم است.

نقد کلام مرحوم آقای خوئی

در مباحث گذشته (درس 27 به بعد) گفتیم:

اولاً: غض به معنای صرف نظر کردن نیست بلکه «غمض العین» است که معنی صرف نظر کردن را می‏دهد.

ثانیاً: «غض بصره» و «غض من بصره» مترادف است، و «من» در این ترکیب زائده است و تنها تأکید را می‏رساند، همچنانکه از استعمالات آن بدست می‏آید.

ثالثاً: اگر من تبعیضیه هم باشد، حداکثر استفاده می‏شود که مطلق ارتباط حرام نیست بلکه فیه تفصیل، امّا چه تفصیلی، «من» مشخص نمی‏کند.

«والسلام»


[1] سوره احزاب، آیه 32

[2] جواهر الکلام، ج29، ص:98

[3] مستمسک العروه الوثقى، ج 14، ص: 49

[4] وسائل الشیعه، ج 12، ص: 76

[5] جواهر الکلام فی شرح شرائع الإسلام، ج 29، ص: 98

[6] موسوعه الإمام الخوئی، ج 32، ص: 82 و 83

[7] البته به قرینه روایات متعددی که می‏فرماید «کلّ ما اسکر کثیره، فقلیله حرام» می‏گوییم اسکار علت حرمت خمر نیست بلکه حکمت است زیرا در فرض علیّت باید مخصص حکم باشد.

[8] سوره طه، آیه 108

[9] سوره حجرات، آیه 2

[10] جلسه بعد استاد در مورد این آیه و آدرس این کلام صحبت خواهند کرد.