یکشنبه ۰۴ مهر ۱۴۰۰

نکاح (سال 78-77)


جلسه2 – استحباب نکاح – 77/6/23

بسم الله الرحمن الرحیم

جلسه2 – استحباب نکاح – 23/6/77

خلاصه درس قبل و این جلسه

در جلسه قبل درباره استحباب نکاح صحبت شد، در این جلسه نخست به این دو امر می‏پردازیم که ازدواج سبب گشایش روزی بوده، و عزوبت و ترک نکاح مکروه است، و نیز به بررسی مسأله اول عروه پرداخته، شمول استحباب نکاح نسبت به کسی که بدان اشتیاق ندارد ثابت می‏کنیم، در ضمن بحث، توضیحی درباره نقل بحار از کتاب الامامه والتبصره علی بن بابویه خواهد آمد.

ادامه بحث قبل

متن عروه

والمستفاد من الایه و بعض الاخبار انه موجب لسعه الرزق، و فی خبر اسحاق بن عمار قلت لابی عبدالله علیه السلام: الحدیث الذی یرویه الناس حق ان رجلا اتی النبی صلی الله علیه و آله: و سلم فشک الله الحاجه فامره بالتزویج حتی امره ثلاث مرات. قال ابو عبدالله علیه السلام: نعم هو حق، الرزق مع النساء والعیال. [1]و یستفاد من بعض الاخبار کراهه العزوبه، فعن النبی صلی الله علیه و آله: رذال موتاکم العزاب[2] .[3]

نکاح سبب گشایش روزی است (توضیح عبارت متن)

از آیه شریفه (وانکحوا الایامی منکم والصالحین من عبادکم و امائکم ان یکونوا فقراء یغنیهم الله من فضله و الله واسع علیم)[4] استفاده می‏شود که نکاح سبب زیادی روزی است، و اگر شخصی فقیر هم باشد نکاح سبب از بین رفتن فقرش می‏شود.

مرحوم مصنف اشاره می‏کند که این مطلب از روایات هم استفاده می‏شود، و سپس روایت اسحاق بن عمار را ذکر می‏کنند که در آن امام علیه السلام حدیث مروی از پیامبر صلی الله علیه و آله را در مورد امر به تزویج برای رفع احتیاج تصدیق نموده،وخود حضرت می‏فرماید که رزق همراه زنان و عیال می‏باشد.

البته روایات بسیاری که مستفیض بوده و اطمینان به صدور آنهاست دلالت می‏کند که نکاح سبب زیادی رزق است، ولی روایتی که ایشان نقل کرده‏اند ضعیف السند است، بهتر بود ایشان از روایات صحیح السند، یا موثق نقل نموده، یا لااقل به استفاضه روایات اشاره می‏کردند.

سند این روایت چنین است: «عده من اصحابنا، عن احمد بن أبی عبدالله عن أبی عبدالله الجامورانی عن الحسن بن علی بن ابی حمزه عن المؤمن عن اسحاق بن عمار[5]»

در این سند لااقل ابو عبدالله جامورانی و حسن بن علی بن ابی حمزه ضعیف می‏باشند.

اشاره به سایر روایات

در جامع الحادیث روایات چندی بر این مطلب دلالت می‏کند، از جمله:

«قال رسول الله صلی الله علیه و آله اتخذوا الاهل فانه ارزق لکم»[6] که البته مرسل است.

و نیز چهار روایت دیگر که مرسل یا ضعیف الاسناد است،[7] غیر از اینها دو روایت معتبر نقل می‏کند:

روایت اول: علی بن محمد بن بندار و غیره عن احمد بن ابی عبدالله البرقی عن ابن فضّال و جعفر بن محمد عن ابی القداح عن ابی عبدالله علیه السلام قال: جاء رجل الی ابی علیه‏السلام فقال له هل لک من زوجه فقال: لا، فقال ابی و ما احب ان لی الدنیا و مافیها و انی بت لیله لیست لی زوجه، ثم قال: الرکعتان یصلیها رجل متزوج افضل من رجل اعزب یقوم لیله، و یصوم نهاره، ثم اعطاه أبی سبعه دنانیر ثم قال: تزوج بهذه، ثم قال أبی علیه السلام: قال رسول الله صلی الله علیه و آله: اتخذوا الاهل فانه ارزق لکم.[8]

در سند روایت اگر جعفر بن محمد را هم توثیق نکنیم ابن فضّال که حسن بن علی بن فضال می‏باشد فطحی ثقه است. پس روایت موثقه خواهد بود.

روایت دوم: علی بن محمد بن بندار عن أبیه – محمدبن ابی القاسم ماجیلویه – عن عبدالله بن المغیره عن أبی الحسن علیه السلام که متن آن همانند متن قبلی است، تنها این قطعه بر آن افزوده شده، فقال: محمد بن عبید (الله) جعلت فداک فانا لیس لی اهل، فقال: الیس لک جواری او قال: امهات الاولاد قال: بلی قال: فانت لیس باعزب.

این روایت صحیحه است.[9]

بررسی کلام مرحوم مصنّف ‏ درباره کراهت عزوبت

روایات بسیار بر کراهت عزوبت با تعابیر گوناگون دلالت می‏کند. ولی روایتی که در متن آورده شده هم از جهت سند اشکال دارد و هم از جهت متن.

سند روایت در جامع احادیث چنین نقل شده است:

محمد بن یعقوب عن علی بن محمد بن بندار عن محمد بن علی عبدالرحمن بن خالد عن محمد بن الاصم عن أبی عبدالله

در این سند عبدالرحمن بن خالد مجهول است و روایات بسیار هم ندارد، تنها همین یک روایت از او در کتب اربعه نقل شده.

محمد بن اصم نیز همین­طور است.

محمد بن علی هم اگر ابو سمینه باشد ضعیف است.[10]

اما دلالت روایت، این روایت اخص از مدعاست، چون تنها دلیل بر آن است که کسی که با عزوبت از دنیا رود «رذل» می‏باشد. ولی کسی را که مدتی ازدواج نکرده و بعد ازدواج کند، شامل نمی‏شود.

سؤال: آیا از رذل بودن استفاده حرمت نمی‏شود؟

جواب: اصل عدم حرمت عزوبت از جهت سیره متشرعه قطعی است، ولی هر چند عزوبت ذاتاً حرام نیست، ولی چون بسیاری از اوقات باعث به گناه افتادن می‏شود، و از سوی دیگر خود ترک این سنت مهم پیامبر سبب دوری فرد از رحمت الهی می‏شود و عنایات خداوند که از انسان دور شد بسیار به گناه می‏افتد، از این رو تعبیر رذل شده است.

اشاره به سایر روایات درباره کراهت عزوبت

از روایات بسیار کراهت عزوبت استفاده می‏شود. مانند:

ـ نبوی المشهور: النکاح سنتی فمن رغب عن سنتی فلیس منی[11] این روایت تنها بر انجام نکاح نیست بلکه تحذیر از ترک نیز می‏باشد که از آن کراهت استفاده می‏شود.

ـ شرارکم عزابکم[12]

ـ شرار امتی عزابها[13]

ـ شرار امتی العزاب[14]

ـ اکثر اهل النار العزّاب[15]

عن عکاف الهلالی قال: اتیت الی رسول الله صلی الله علیه و آله فقال لی: یا عکاف الک زوجه؟ قلت لا، قال: الک جاریه؟ قلت لا، قال و أنت صحیح موسر قلت: نعم والحمد لله قال: فانک اذاً من اخوان الشیاطین، اما أن تکون من رهبان النصاری و أما أن تصنع کما یصنع المسلمون و أنّ من سنتنا النکاح شرارکم عزابکم، و أرذل موتاکم عزّابکم … و یحک یا عکّاف تزوج، فانک من الخاطئین. و یا در نقل دیگر این خبر تزویج و الا فانت من المذنبین.[16]

در برخی از موارد این مسأله روایت صحیح السند وارد شده که آن کراهت ترک نکاح برای زن است:

محمد بن یحی عن احمد بن محمد عن ابن محبوب عن علی بن رئاب عن ابن أبی یعقور عن أبی عبدالله علیه السلام قال: نهی رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم النساء ان یتبتلنّ و یعطلن انفسهن عن الازواج.[17]

بنابراین از روایات هم استحباب نکاح و هم کراهت ترک آن استفاده می‏شود، و بین این دو هم تنافی وجود ندارد.

تذکر یک نکته کتاب‏شناختی

از روایت کراهت عزوبت این روایت است:

البحار عن کتاب الامامه والتبصره عن هارون بن موسی عن محمد بن علی عن محمد بن الحسن عن علی بن اسباط عن ابن فضال عن الصادق عن أبیه عن آبائه علیهم السلام عن النبی صلی الله علیه و آله قال: شرار امتی عزّابها.

کتاب الامامه والتبصره تألیف علی بن بابویه است، این کتاب به دست حاجی نوری نرسیده، و بعضی گمان برده‏اند که این کتاب به دست مرحوم مجلسی هم نرسیده ونقل ایشان از این کتاب اشتباه است، و نشان می‏دهد که منبع نقل، الامامه والتبصره نیست. مرحوم آقای حجت در نامه‏ای که درباره مرحوم مجلسی نگاشته‏اند بدین نکته تذکر داده، مرقوم داشته‏اند که اسناد موجود نسبت این کتاب را به علی بن بابویه نفی می‏کند، چون مشایخ مذکور در آغاز اسناد با مشایخ علی بن بابویه سازگار نیست.

از مرحوم آقای حاج سید محمد علی روضاتی از عماء اصفهان حدود سی سال قبل مطلبی شنیدم که ایشان می‏فرمود: کتاب الامامه والتبصره به دست مرحوم مجلسی رسیده، و در عین حال در بحار اشتباهی هم رخ داده است، نسخه مرحوم مجلسی از این کتاب را آقای روضاتی از فخر الدین نصیری خریده، و با مشاهده نسخه مسأله حل شده است. در آغاز این نسخه الامامه والتبصره واقع بوده که این البته ناقص بوده، اوراقی هم از جامع الاحادیث جعفر بن احمد قمی ایلاقی رازی ضمیمه آن بوده است، در مقدمه بحار هم به نام الامامه والتبصره تصریح کرده و هفت حدیث هم از این کتاب در بحار نقل شده است، گاه شاگردان مرحوم مجلسی که روایات را به دستور ایشان جمع آوری کرده‏اند با سرعت روایات این کتاب را اخذ کرده، روایات جامع الاحادیث ایلاقی را هم به الامامه والتبصره نسبت داده‏اند، ولی گاهی دقت کرده‏اند و به: بعض اصول اصحابنا تعبیر کرده‏اند. پس این حرفی که برخی همچون مرحوم آقای حجت و مرحوم آقا شیخ بزرگ گمان کرده‏اند که کتاب الامام والتبصره اصلاً به دست مرحوم مجلسی نرسیده اشتباه است. ولی اشتباهاتی نیز در نسبت روایت به این کتاب رخ داده است. از جمله همین حدیث است که از کتاب جامع الاحادیث ایلاقی است نه از الامامه والتبصره. هارون بن موسی در آغاز سند تلعکبری متوفی 385 است ولی استاد علی بن بابویه متوفی 328 یا 329 نیست.[18]

مسأله (1): لا فرق علی الاقوی فی استحباب النکاح بین من اشتاقت نفسه و من لم تشتق لاطلاق الاخبار و لان فائدته لاتنحصر فی کسر الشهوه بل له فوائد منها زیاده النسل و کثره قائل لا اله الا الله، فعن الباقر علیه السلام قال رسول الله صلی الله علیه و اله ما یمنع المؤمن أن یتخذ اهلاً لعل الله أن یرزقه نسم نتثقل الارض بلا اله الا الله.

مرحوم سید می‏فرماید بنابر اقوی استحباب نکاح اختصاص به کسی که بدان اشتیاق دارد نداشته بلکه کسی را هم که بدان مشتاق نیست می‏گیرد. ایشان به دو امر تمسک می‏جویند.

اول: اطلاق روایات که بدون هیچ تقییدی به ازدواج امر کرده است.

دوم: فائده نکاح تنها از بین بردن شهوت نیست که اختصاص به کسی که به ازدواج شائق است پیدا کند. بلکه فوائد دیگری هم دارد. از جمله زیادی نسل و زیاد شدن گوینده لااله الا الله.

در اینجا اگر از دلیل اول بگذریم دلیل دوم به تنهایی تمام صورتهای مسئله را ثابت نمی‏کند.

اولاً زن و مرد عقیم و نازا را شامل نمیشود ثانیاً در جایی همچون بلاد کفر که زمینه مسلمان ماندن فرزند به حسب نوع وجود ندارد این فائده (زیادی لااله الا الله گو) وجود ندارد.

ولی به هر حال اکثر موارد را شامل می‏شود و به اطلاق ادله نیز تمام صورتها اثبات می‏گردد.

توضیحی درباره سند حدیث قبل

در سند این روایت تمام افراد از اجلاء ثقات هستند البته ابن فضال فطحی ثقه است، مگر محمد بن علی بن معمر کوفی که توثیق صریح نداد، ولی از آن‏جا که از مشایخ اجازه تلعکبری بوده، می‏توان آن را علامت اعتبار دانسته وی را توثیق کرد.

البته در سند روایت سقط یا ارسالی رخ داده است، چرا که مراد از الصادق علیه السلام امام ششم است نه مفهوم وصفی، و چون ابن فضال آن حضرت را درک نکرده است، متوفی 224 (یعنی 76 سال بعداز وفات امام صادق علیه السلام) در سند روایت سقط یا ارسال وجود دارد.

ولی مضمون روایت از روایات دیگر هم استفاده میشود، و مجموعاً اطمینان به صدور آن می‏باشد.


[1] عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع الْحَدِیثُ الَّذِی یَرْوِیهِ النَّاسُ حَقٌّ أَنَّ رَجُلًا أَتَى النَّبِیَّ ص فَشَکَا إِلَیْهِ الْحَاجَهَ فَأَمَرَهُ بِالتَّزْوِیجِ فَفَعَلَ ثُمَّ أَتَاهُ فَشَکَا إِلَیْهِ الْحَاجَهَ فَأَمَرَهُ بِالتَّزْوِیجِ حَتَّى أَمَرَهُ ثَلَاثَ …الحدیث کافی(ط الاسلامی)، ج5، ص:330

[2] همان، ص:329

[3] العروه الوثقى، ج 2، ص:796

[4] سوره نور، آیه 32

[5] ـ کافی، ج5، ص:330

[6] ـ فقیه، ج3، ص:383

[7] ـ جامع الاحادیث، ج20، ص:13 و 14 ب 1/41 ـ 44.

[8] ـ کافی، ج5، ص:329

[9] ـ (توضیح کلام استاد ـ مد ظله ـ ) سند روایت که در بالا آوردیم ازجامع الحادیث 20: 19/64 برگرفته‏ایم، اصل روایت در کافی 5: 329/7 با این سند آمده است و عنه عن أبیه عن عبدالله بن المغیره ؟؟؟ قبل از این روایت در کافی همان روایت ابن قداح آمده، ظاهر بدوی روایت رجوع ضمیر به علی بن محمد بن بندار است، چنانچه شیخ طوسی در تهذیب 7: 220/5 بر طبق آن رفتار کرده، ولی تحقیق چنانچه استاد مدظله در حاشیه سند مرقوم داشته‏اند آن است که مرجع ضمیر احمد بن أبی عبدالله البرقی است که به توسط پدر از عبدالله بن المغیره بسیار نقل می‏کند نه علی بن محمد بن بندار که پدرش راوی ابن مغیره نیست (وسائل 20: 20/22918، معجم الرجال 12: 131 (ترجمه علی بن محمد بن بندار) ولی از آنجا که علی بن محمد بن بندار و احمد بن ابی عبدالله البرقی و پدرانشان همگی ثقه هستند روایت به هر حال صحیحه است.

[10] ـ (توضیح بیشتر کلام استاد ـ مد ظلّه ـ ) سند روایت در کافی 5: 339/3 چنین است: عنه عن محمد بن علی، و در اول آن این سند آمده: «علی بن محمد بن بندار عن احمد بن محمد بن خالد» شیخ طوسی در تهذیب 7: 239/2 ضمیر را به علی بن محمد بازگردانده، ولی مرجع ضمیری بنابر تحقیق احمد بن محمد بن خالد است. چنانچه صاحب وسائل 20: 19/24915 فهیمده است، محمد بن علی در مشایخ احمد بن محمد بن خالد به تصریح استاد ـ مد ظله ـ بی‏تردید ابو سمینه است که در روایات چندی در محاسن به نام وی تصریح شده است، به هر حال در ضعف سند روایت بالا تردید نیست.

[11] ـ جامع الحادیث 20: 7/72.

[12] ـ جامع الاحادیث 20: 7/12 و 13 و 21/72.

[13] ـ جامع الاحادیث 20: 18/57.

[14] ـ جامع الاحادیث 20: 18/60، لاحظ ایضاً: 2/72.

[15] ـ جامع الاحادیث 20: 17/58.

[16] ـ جامع الاحادیث 20: 18/61 و 62.

[17] ـ جامع الاحادیث 20: 20/73، وسائل 20: 165/25318، ب 84 از ابواب مقدمات النکاح.

[18] ـ (توضیح بیشتر کلام استاد ـ مد ظلّه ـ ) بلکه هارون بن موسی تلعکبری شاگرد علی بن بابویه بوده و از وی حدیث شنیده و اجازه روایت اخذ کرده است. (رجال طوسی، باب من لم یرو عنهم علیهم السلام باب عین، رقم 34)