جمعه ۰۲ مهر ۱۴۰۰

نکاح (سال 80-79)


جلسه340 – اعتبار صیغه در عقد نکاح – 3/ 7/ 80

بسم الله الرحمن الرحیم

جلسه340 – اعتبار صیغه در عقد نکاح – 3/ 7/ 80

تصدی ایجاب و قبول از طرف زوجین

خلاصه درس قبل و این جلسه

در جلسه گذشته، مسئله جواز تقدیم قبول بر ایجاب را مورد بحث و بررسی قرار داده و ضمن نقل اقوال علماء، تقدیم قبول بر ایجاب را بلا مانع دانستیم. در این جلسه یکی دیگر از مسائل عروه را (ایجاب از ناحیه زوجه و قبول از جانب زوج) مورد بررسی قرار داده و آراء فقهاء را در این مسئله مورد تجزیه و تحلیل قرار خواهیم داد.

مرحوم سید می‏فرمایند: «و کذا الاحوط ان یکون الایجاب من جانب الزوجه و القبول من جانب الزوج و ان کان الاقوی جواز العکس».[1]

آیا مرد می‏تواند موجب باشد؟

کلام مرحوم آقای گلپایگانی‏

مرحوم سید می‏فرمایند: اقوی این است که مرد می‏تواند متکفل ایجاب در عقد نکاح گردد ولی احتیاط مستحب این است که فقط زن موجب باشد. مرحوم آقای گلپایگانی می‏فرمایند: اقوی این است که زن ایجاب را انجام دهد نه مرد، زیرا حقیقت نکاح به حسب عرف و شرع عبارت است از اعتبار علقه‏ای که مستلزم یک نحوه تسلط شوهر و قیمومیت او بر زن باشد و موجب این سلطه را برای مرد اعتبار می‏کند بنابراین باید این واگذاری حتماً از جانب زن صورت گیرد چون زن بر خودش مسلط است و اختیار خودش را دارد و می‏تواند مرد را بر خودش مسلط کند ولی مرد که اختیاردار زن نیست تا بگوید زن را تحت قیمومیت خود درآوردم، به تعبیر دیگر: از فروع سلطنت زن بر خودش این است که بتواند قیمومیت خود را به دیگری واگذار کند و مرد اگر بخواهد چنین قیمومیتی را اعتبار کند باید بر دیگران سلطنت داشته باشد و قبل از ازدواج چنین قیمومیتی برای مرد نیست تا مصحّح انشاء نکاح باشد.[2]

مناقشه در کلام مرحوم آقای گلپایگانی‏

سلطه‏ای که مرد با عقد پیدا می‏کند با مجرد ایجاب حاصل نمی‏گردد بلکه برای فعلیت آن نیاز به قبول آن ایجاب هم هست. پس باید زن و شوهر بر علقه نکاح توافق کنند تا مرد بر زن قیمومیت پیدا کند، و وقتی فعلیت این امر اعتباری وابسته به توافق دو طرف شد دیگر فرقی نمی‏کند که زن بگوید من خود را زوجه تو یا تو را شوهر خودم قرار دادم و مرد قبول کند یا مرد بگوید تو را زن خود، یا خود را شوهر تو قرار دادم و زن آن را بپذیرد، همه این صور برای حصول آن امر اعتباری کافی است. همانطوری که در سائر عقود نیز چنین است، وقتی کالائی در معرض فروش قرار می‏گیرد، هم مالک کالا می‏تواند بگوید این کتاب را به ده تومان فروختم و دیگری قبول کند و هم خریدار می‏تواند بگوید آن کتاب را به ده تومان خریدم و صاحب کتاب آن را قبول کند، و در ما نحن فیه اگر ایشان می‏فرمایند ایجاب توسط مرد اصلاً صحت تأهّلی ندارد که صحیح نیست و اگر می‏فرمایند صحّت فعلی ندارد می‏گوییم صحت فعلی لازم نیست و اگر زن هم موجب باشد ایجاب او صحت فعلی ندارد، خلاصه از این جهت فرقی نیست که علقه نکاح را مرد انشاء کند و زن انشاء او را بپذیرد یا بالعکس.

کلام مرحوم آقای حکیم

ایشان می‏فرمایند:[3] زوجیت باب نکاح در مقابل فردیت است[4] و هر یک از مرد یا زن که به تنهائی فردند با انضمام دیگری به او از تجرد درآمده زوج می‏شوند، پس وقتی می‏گوییم این مرد زوج شده است یعنی از تجرد بیرون رفته و زن به او منضّم شده است و وقتی می‏گوییم این زن زوجه شده است یعنی از تجرد بیرون رفته به او منضم شده است و چون عرفاً و شرعاً برای مردان شرافتی بیش از زنان است ﴿للرجال علیهن درجه﴾[5] و ضمیمه به حساب معمول و متعارف یک نحوه تابعیتی دارد و منضم الیه اشرف از اوست، پس انشاء زوجیت باید به گونه‏ای به کار رود که زن ضمیمه و تابع مرد باشد و لذا مناسب است که با صیغه نکاح، زوج شدن مرد یعنی ضمیمه شدن زن به او، انشاء گردد، پس اگر ایجاب نکاح با «زوّجتک نفسی» باشد باید این صیغه را زن اجرا کند و بگوید تو را زوج خود قرار دادم به این معنی که با ضمیمه کردن خودم به تو، تو را از مجرد بودن بیرن آوردم. و اگر مرد بگوید «زوجتک نفسی» یعنی تو را زوجه کردم و خودم را به تو ضمیمه کردم، خلاف شرافت مرد و مذاق شرع است و در صورتی که ایجاب نکاح با صیغه «تزوّجتک» باشد یعنی از ناحیه تو زوج شدم، باید ایجاب را مرد بخواند تا به جهت منضم شدن زن به او، زوج شده باشد و اگر زن بگوید به جهت ضمیمه شدن تو زوجه شدم این خلاف مذاق شرع است پس مناسب است ایجاد با لفظ «تزوجتک« را مرد اجرا کند. نتیجه آن که ایجاب با «زوجتک نفسی» را اگر زن اجرا کند بلا اشکال صحیح است و اگر مرد اجرا کند شبهه ناک است و ایجاب با «تزوّجتک» را اگر مرد اجرا کند بلااشکال صحیح است و اگر زن آن را اجرا کند صحّت آن محل شبهه است. البته این تفصیل مخصوص ماده تزویج یا زوّجت و مشتقات آن است و اگر علقه نکاح را با ماده نکح مانند «انکحتک» انشاء کنند چون معنای انضمام و تابعیت و متبوعیت ملحوظ نیست، هم مرد می‏تواند صیغه ایجاب را بخواند و هم زن و هر دو استعمال بدون تجوّز در آیات شریفه آمده است آیه شریفه ﴿لا تنکحوا ما نکح آباؤکم﴾[6] ناظر به ایجاب از ناحیه مرد است و آیه شریفه ﴿حتی تنکح زوجاً غیره﴾[7] ناظر به ایجاب از ناحیه زن است.

ان قلت: اگر کسی که وصف زوجیت پیدا می‏کند یک نحوه اصالتی دارد (چون دیگری به او ملحق شده است) باید اطلاق زوجه بر زن صحیح نباشد، در حالی که در آیات و روایات و استعمالات متشرعه فراوان بر زن اطلاق زوج شده است.

قلت: اطلاق زوجیت بر زن اطلاقی تبعی است، یعنی پس از آن که مرد به خاطر ضمیمه شدن زن از تجرد بیرون رفته زوج شد، بالتبع زن نیز از مجرد بودن بیرون رفته است لذا اطلاق زوجه بر زن منافاتی با شرافت مرد ندارد.

مناقشه بر کلام مرحوم آقای حکیم

اولاً: اینکه ایشان خروج از فردیت و قرار گرفتن تحت عنوان «زوجیت» را تنها متوقف بر منضم شدن شیئی به او (به زوج) دانسته‏اند و بدون اقامه دلیلی بر آن، آن را مطلب مسلّمی گرفته‏اند صحیح نیست. زیرا در «انضمام» که باعث خروج شی‏ء از تجرد می‏گردد. چنین مفهومی ملاحظه نشده است که این به دیگری منضم شده یا دیگری به او یا هر دو به یکدیگر، بلکه معنای زوجیت صرف خروج از تجرد است و زوجیت عنوانی است که به نسبت مساوی به طرفین نسبت داده می‏شود، وقتی بین زن و مرد زوجیت حاصل می‏شود یعنی این دو به یکدیگر منضم شده‏اند و هر دو از تجرد بیرون رفته‏اند، و به طور مساوی به طرفین نسبت داده می‏شود و معنای آن این نیست که مرد به زن منضم شده یا بالعکس، وقتی دو آجر که فرد هستند به یکدیگر منضم می‏شوند می‏گوییم زوج شده‏اند یعنی انضمامی در این میان رخ داده است اما این که آجر الف به آجر ب پیوسته یا آجر ب به آجر الف پیوسته یا هر دو به طرف یکدیگر رفته‏اند و به هم پیوسته‏اند. هیچ یک از این عنایتها در مفهوم زوج شدن، ملاحظه نشده است.

ثانیاً: اگر در معنای زوج شدن چنین نکته‏ای هم نهفته باشد که دیگری به او منضم شده و لذا این از تجرد بیرون رفته است، لکن لازمه این امر آن نیست که این شخص اصیل و متبوع و شخص دیگر فرع و تابع باشد.

توضیح آن که: در استعمالات گاهی می‏گوییم این شخص ضمیمه و چسبیده به فلانی است یعنی او اصل است و این فرع و تابع، لکن اگر معنای زوجیت باب نکاح «انضمام دیگری به او» هم باشد به معنای اشرف بودن این شخص و تابع بودن شخص دیگر نیست، بلکه فقط به این جهت است که از تجرّد در آمده و لذا به زن نیز که جنبه متبوعیت نداشته و آن شرافت خاص را دارا نیست، بدون تجوّز اطلاق زوجه صحیح است و شاهد این مطلب استعمالات فراوانی است که در قرآن و حدیث و تاریخ بدون عنایت به زنان اطلاق زوج و ازواج شده است، پس معنای «زوجتک نفسی» (تو را زوج خود قرار دادم) این نیست که تو اصل هستی و من خودم را به تو چسبانیده‏ام و شاهد دیگر این مطلب آن است که اگر معنای «زوج خود» این باشد که زوج اصل است و مضاف الیه (= خود) فرع، نباید اطلاق «ازواجکم» در مورد زنان صحیح باشد چون لازمه آن این است که زنان اشرف بوده و شوهرانشان تابع آنها باشند. در حالی که در موارد متعدد در قرآن و سنت از همسران پیامبر با تعبیر «ازواج النبی»[8] یاد شده است، آیا معنای ازواج النبی به این عنایت است که آنها اشرف هستند و پیامبر تابع آنها؟ روشن است که در این استعمالات نه پیامبر تابع فرض شده و نه عنایت و تجوزی در آن هست بلکه بر خلاف نظر ایشان که معنای متبوعیت را در زوج ملحوظ می‏دانند می‏توان گفت وقتی «زوج» را به کسی اضافه می‏کنند، به لحاظ اصالت و اعرفیت مضاف الیه آن است. هرگاه بگویند این زن فلانی است، به لحاظ اعرف بودن آن مرد است و یا اگر بگویند این مرد شوهر فلان زن است به لحاظ این است که آن زن به گونه‏ای اعرف و یا مهم‏تر از اوست[9] مثلاً اگر بخواهند برادر علامه مجلسی را معرفی کنند طبیعتاً او را با اعرفیت علامه مجلسی معرفی کرده می‏گویند فلانی برادر علامه مجلسی است نه اینکه بگویند علامه برادر اوست. لذا اگر به همسران پیامبر بگویند «ازواج النبی» نه تنها در مفهوم «ازواج» (چنانکه توضیح دادیم) اشرفیتی نیست بلکه اصالت و اشرفیت در «النبی» است که مضاف الیه ازواج قرار گرفته است.

ثالثاً: لازمه فرمایش مرحوم آقای حکیم این است که اگر زن بگوید «زوجتک نفسی» یعنی تو را زوج خود قرار دادم، این عقد صحیح است ولی اگر بگوید: «زوجت نفسی ایاک» یعنی خودش را زوج مرد قرار دهد صحیح نیست و اگر مرد بگوید «زوجت نفسی ایاک» که جعل زوجیت برای خود کند صحیح و اگر بگوید «زوجتک نفسی» تا برای زن جعل زوجیت کند اشکال داشته باشد و بعید می‏دانم ایشان به این امر ملتزم باشند[10] در هر حال این گونه تفکیک‏ها دلیلی ندارد و در مفهوم «زوجیت» تقدمی برای مرد نسبت به زن نیست و در اجرای صیغه چه از جانب زن ایجاب شود و چه از جانب مرد، همه موارد صحیح است.

رابعاً: ایشان می‏فرمایند اطلاق زوج به زن اطلاقی تبعی است. دلیل این تبعیت چیست؟ چرا بالاصاله نباشد؟ وجداناً در اطلاق زوج بر مرد و زن هیچ گونه تفاوتی احساس نمی‏شود که اطلاق یکی اصلی و دیگری تبعی باشد و در اطلاق زوج به زن هیچ گونه مجازیت و عنایتی احساس نمی‏شود. و اگر برخی از مفاهیم اطلاق اصلی و تبعی داشته باشد، این امر بر زوجیتی که ایشان می‏گویند قطعاً قابل تطبیق نیست و این که ایشان می‏گویند در مفهوم زوجیت تابع بودن دیگری ملاحظه شده است، معقول نیست. زنی که تابع مرد است و به این لحاظ به مرد زوج گفته می‏شود بالتبع زن زوجه شود یعنی مرد تابع او گردد، صحت اطلاق زوج بر مرد و زن شاهد قطعی آن است که تابعیت و متبوعیتی در مفهوم زوجیت ملاحظه نشده است، به بیانی دیگر در مواردی که اطلاق مفهوم بر یک طرف ملازم با اطلاق همان مفهوم برطرف دیگر باشد، درج مفهوم اشرفیت و تبعیت در آن مفهوم معقول نیست، چون لازمه‏اش این است که متبوع تابع باشد و هو واضح البطلان.

نتیجه آن که، چون نسبت مفهوم همسری به مرد و زن مساوی است و تقدّمی برای مرد در این مفهوم ملاحظه نشده است، ایجاب صیغه نکاح می‏تواند از مرد صادر شود و می‏تواند از زن صادر گردد خواه به لفظ «زوّجتک نفسی» باشد یا «زوّجت نفسی ایاک» باشد یا «تزوّجتک» و هیچ کدام از این استعمالات در عرف مستنکر نیست.


[1] . العروه الوثقى (للسید الیزدی)، ج 2، ص: 851

[2] . العروه الوثقى (المحشى)، ج 5، ص: 598

[3] . مستمسک العروه الوثقى، ج 14، ص: 371

[4] ـ معنای زوجیت باب نکاح، زوجیت عددی که با ترکیب دو عدد به گونه‏ای که قابل تنصیف باشد، نیست، بلکه مراد این است که دو نفر که هر دو به تنهائی فردند با ازدواج از تجرد و فردیت در می‏آیند. زوجیت عددی وصف مجموع است یعنی وقتی می‏گوئیم عدد دو، زوج است به این معنی است که عدد یک به عدد یک ضمیمه شده و مجموع آن وصف زوجیت پیدا کرده بر خلاف زوجیت باب نکاح، وقتی مرد مجرّد به زن مجرّد منضم می‏شود، هر کدام متصف به عنوان زوجیت می‏شوند نه این که زوجیت وصف مجموع دو نفر باشد.

[5] . سوره بقره، آیه 228

[6] . سوره نساء، آیه 22

[7] . سوره بقره، آیه 230

[8] . الکافی (ط – الإسلامیه)، ج 5، ص: 420

[9] ـ شخصی می‏خواست برای عالمی پیش کسی توصیه‏ای کند اما آن کس این عالم را نمی‏شناخت و با پدر زنش که او نیز از علما ولی مقام علمی کمتری داشت آشنا بود. لذا در توصیه نامه نوشت: فلانی که داماد فلان آقا است نزد شما می‏آید، سپس تصریحاً نوشت: اینکه گفتم «داماد فلان آقا» به علت این است که شما او را نمی‏شناسید و با پدر زنش آشنا هستید و گرنه صحیح‏تر این بود که بنویسم «فلان آقا پدر زن این شخص است».

[10] ـ توضیح بیشتر: «تزویج» از افعال دو مفعولی است. از عبارت مرحوم آقای حکیم که می‏گویند اگر زن موجب باشد و بگوید «زوجتک نفسی» صحیح، و اگر مرد به همین ترتیب ایجاب کند باطل است، استفاده می‏شود که ایشان مفعول به اول را (زوج) و مفعول به دوم را کسی که تابع زوج است (زن) دانسته‏اند. لذا اگر زن بگوید «زوجت نفسی ایاک» باید به این معنا باشد که زن خود را زوج مرد قرار می‏دهد.