یکشنبه ۰۴ مهر ۱۴۰۰

نکاح (سال 78-77)


جلسه7 – اقسام نکاح – 77/7/04

بسم الله الرحمن الرحیم

جلسه7 – اقسام نکاح – 77/7/04

«بالنسبه الی المنکوحه ایضاً ینقسم الی الاقسام الخمسه …»

مرحوم سید بعد از این که اصل نکاح را به اقسام خمسه تقسیم می‏کنند می‏فرمایند: این تقسیم بالنسبه به منکوحه هم جاری است و در منکوحه (زن) هم پنج صورت متصور است.

مناسب بود که مرحوم سید همین تقسیم را بالنسبه به ناکح هم جاری می‏کردند و می‏گفتند در مرد هم پنج صورت متصور است.

مسأله 9 : « یجوز أکل ما ینثر فی الاعراس مع الإذن و لو بشاهد الحال إن کان عاما فللعموم و إن کان خاصا فللمخصوصین و کذا یجوز تملکه مع الإذن فیه أو بعد الإعراض عنه فیملک و لیس لمالکه الرجوع فیه و إن کان عینه موجودا و لکن الأحوط لهما مراعاه الاحتیاط [1]».

بررسی مسأله اعراض[2]

کلام مرحوم ایروانی[3]

ایشان در آخر کتاب البیع قبل از شروع به بحث، رساله‏ای دارند به نام «رساله جمان السلک فی الاعراض عن الملک» که در آنجا می‏فرمایند: خروج شی‏ء از ید شخص، بر دو قسم است:

اختیاری و غیر اختیاری که در غیر اختیاری یا خود آن مملوک خارج می‏شود مثل صیدی که ملک شخص بوده و فرار می‏کند، یا اینکه غاصبی به قهر و غلبه از دست او می‏گیرد، و در خروج اختیاری که مالک به یکی از نواقل از تحت ید خودش خارج می‏کند و به دیگری منتقل می‏کند که اصل ملکیت در آن از بین نرفته و صفت مملوکیت در ملک باقی است و فقط مالک عوض شده است.

ایشان می‏فرمایند: در بحث اعراض این دو قسم مورد بحث نیست. بلکه مورد بحث در مسأله اعراض این است که شخص سلب ملکیت از خودش می‏کند بدون اینکه به دیگری نقل دهد. یعنی مورد بحث در باب اعراض این است که آیا همانطور که در باب حیازت نقل منشأ ملکیت است (برای خودش احداث ملکیت می‏کند.) در باب اعراض هم آیا با نفس سلب ملکیت از خود، آن ملک از تحت یدش خارج و مباح می‏شود یا خیر؟

البته فی الجمله در بعضی از اموال، این گونه است که با سلب ملکیت، مال مباح می‏شود. مثل باب عتق که با نفس سلب ملکیت از خود، عبد آزاد می‏شود. و یا مثل اوقاف عامه بنابر قولِ به تحریر که اگر مال را برای عموم وقف کند، آن مال از ملکیت او خارج می‏شود و هیچ مالکی نخواهد داشت.

بنابر این بحث در این است، همانطور که اگر انسان به عبد خود بگوید: «اعتقتک» آن عبد آزاد می‏شود، آیا اگر بگوید فلان مال را رها کردم، آن مال رها (مباح) می‏شود یا خیر؟

مرحوم ایروانی در ادامه می‏فرمایند: مثالهایی که برای مصادیق مسأله اعراض گفته شده است به غیر از یکی هیچ کدام مصداق مسأله اعراض نمی‏باشد.

بررسی مثال اول

صرف اینکه شخصی از ملک خودش منتفع نشود مال از تحت ید او خارج نمی‏شود. زیرا مراد از سلب ملکیت، اعراض عملیه صرف نیست. مثلاً اگر کسی با همسر (زن) خود قهر کرد و به او نفقه نپرداخت و هیچ گونه تمتع از او پیدا نکرد؛ بلا اشکال سلب زوجیت از او نکرده است، و به همین جهت احدی قایل نیست که این زن از زوجیت او خارج شده و حکم طلاق را دارد. پس صرف مسأله اعراض تکوینی و عدم انتفاع موضوع مسأله اعراض را درست نمی‏کند.[4]

بررسی مثال دوم: تملیک فعلی

انشاء تملیک به وسیله فعل به نحو معاطاه (تملیک فعلی) این هم ربطی به بحث مورد نظر در باب اعراض ندارد. مثلاً در عروسی‏ها که پول می‏ریزند روی سر عروس و اشخاصی برمی‏دارند، اینها اعراض نیست؛ بلکه تملیک فعلی است. به این صورت که پراندن پول به قصد تملیک، انشایی است فعلی برای آخذ که البته مرحوم سید هم در اینجا می‏فرمایند: این تملیک فعلی گاهی عمومی است و همه می‏توانند استفاده کنند. و گاهی مخصوص به مدعوین است که در این صورت دایره تملیک خاص می‏شود و اگر این پول جلوی رهگذری بیفتد، نمی‏تواند از آن استفاده بکند.[5] پس این مثال هم از اعراض خارج است. زیرا این مثال تملیک به دیگران است به انشاء فعلی و حال این که مسأله اعراض صِرف سلب ملکیت از خود می‏باشد.

بررسی مثال سوم:اباحه انشایی

انشاء اباحه به وسیله فعل ـ مالک، ملک خود را مباح می‏کند برای دیگران و دیگران هم از این ملک مباح شده استفاده می‏کنند. در مهمانی‏های عمومی که دعوتی نیست، اباحه معاطاتی می‏باشد به این صورت که گذاشتن غذا جلوی شخص، به این معناست که برای او اباحه کرده و خوردن آن شخص هم به منزله قبول و استفاده از این اباحه است یا مثل سَبیل کردن آب و اباحه آن.

این هم مثال برای اعراض نیست. مسأله اعراض این است که شخص رأساً سلب ملکیت از خودش کند و به اینکه آیا شخص دیگری برمی‏دارد یا خیر؟ کاری ندارد.

مثال روشن برای مسأله اعراض

شخصی صیدی کرده است. مثلاً ماهی صید کرده است و به قصد این که از ملک خودش خارج کند (به انشاء خروج از ملکیت) صید را رها می‏کند، اینجا بحث پیش می‏آید که آیا با آزاد کردن این گونه، سلب ملکیت می‏شود یا خیر؟

مناقشه در کلام مرحوم ایروانی

اولاً: اینکه ایشان بین میهمانی‏های عمومی و سَبیل کردن آب و امثال آن با نثار عِرس فرق می‏گذارند، ولی وجه آن معلوم نشد که به چه علت در نثار عرس انشاء تملیک است ولی در باب مهمانی‏های عمومی، انشاء اباحه است؟ فرقی بین این دو وجود ندارد تا بگوییم در نثار عرس ملک طرف مقابل می‏شود ولی در مهمانی که غذا می‏خورد، غذا در ملک دیگری است، منتها اجازه تصرف دارد. مخصوصاً بعضی از چیزهایی که بر سر عروس می‏پاشند؛ مثل نُقل از قبیل مأکولات است و فرقی بین این مأکول بامأکولات در مهمانی‏های عمومی وجود ندارد.

نکته: یکی از چیزهایی که در باب معاطات مقصود به الاباحه مطرح است، تملک است که شخصی مجاز باشد برای خودش تملک کند (البته این در کلام شیخ انصاری به وضوح بیان نشده است) پس ممکن است در هر دو مثال تملک مجاز باشد. کما این که در بسیاری از مهمانی های عمومی اشخاص تمام یا برخی از سهم خود از مأکولات را برای خانواده خود می برند.

ثانیاً: این که ایشان می‏فرمایند مورد بحث در آنجا است که شخص اعتباراً از خودش سلب ملکیت کرده باشد و خیلی از مثال هایی که گفته شده خلط بین مسأله اعراض و مسائل دیگر است، درست نیست و معلوم نیست که مورد بحث منحصر باشد به مطلبی که ایشان می‏فرمایند. البته شخصی که از شیئی اعراض کرده گاهی به این صورت است که شخص ملکیت را برای خودش محفوظ نگاه داشته، که این البته خارج از موضوع اعراض است و صرف اینکه تکویناً بیرون انداخته، سبب نمی‏شود شخص دیگری بتواند آن مال را تملک کند.

ولی گاهی به این صورت است که شخص قطع علاقه کرده بدون این که به ذهنش خطور کرده باشد که از لحاظ شرعی با این کار سلطه شرعی نسبت به این مال زائل شده و از ملکش خارج می­شود یا نه، و بدون این که این مال را در ملک خود باقی بداند، نسبت به آن بی‏تفاوت است به طوری که اگر کسی آمد آن مال را برداشت یقه او را نمی‏گیرد که چرا مال من را برداشتی؟ و حتی در ذهنش اصلاً ابقاء و اخراج ملکیت در عالم اعتبار نیست. بحث و نزاع در این گونه موارد است که آیا شارع مقدس با نفس اعراض و بدون انشاء سلب ملکیت، سلب ملکیت از شخص می‏کند یا خیر؟

به عبارت دیگر اگر بدون اینکه انشاء اخراج شده باشد و حتی شخص توجهی به اعتبار یا عدم اعتبار ملکیت نداشته باشد، آیا صرف سلب علاقه شخص نسبت به مال منشأ سلب ملکیت می‏شود یا خیر؟

عده‏ای قایل هستند که این مسأله هم داخل در بحث اعراض هست و وجهی ندارد ما اینها را از بحث خارج کنیم.

بعد از بیان بحث ایشان مختار خود را در مسأله ذکر نموده­اند، یعنی با بنای عقلاء ادعای سلب ملکیت نموده­اند، و اگر کسی هم در این بنا تشکیک کند، برخی با تمسّک به سیره متشرعه خواسته­اند مطلب را اثبات کرده و جلوی استصحاب بقای ملکیت که در شبهات حکمیه هم آن را جاری می­دانند را بگیرند. برخی هم به واسطه سه دلیل دیگر اعراض را از موارد سلب ملکیت دانسته­اند: سیره و الناس مسلطون و روایات خاصه که بیان خواهد شد انشاء الله.


[1] . العروه الوثقى (للسید الیزدی)، ج 2، ص: 800

[2] . در کتاب اجاره این مسأله مورد بحث قرار گرفته است و مرحوم آقای خوئی در اواخر کتاب اجاره ص 460 ـ 458 این مسأله را بحث کرده‏اند.

[3] . جمان السلک فی الإعراض عن الملک، ص: 216

[4] ـ کلام استاد: فقط در باب احیاء موات است که اگر کسی ملکی را که با احیاء مالک شده است، رها کند؛ بعد از سه سال؛ اختلاف است در اینکه آیا با اعراض و عدم انتفاع و نهایتاً مخروبه شدن ملک، از ملک محیئی خارج می‏شود یا خیر؟ که در صورت اخراج، خروج شرعی است نه اخراج مالکی.

[5]. در تملیک فعلی، ایجاب فعلی به واسطه همان پراندن پول ها و قبول فعلی هم به واسطه اخذ صورت می گیرد.