شنبه ۰۳ مهر ۱۴۰۰

ویژه نامه


حدیث سلسه الذهب

حدیث سلسه الذهب

(وَ بِمُوَالاتِکُمْ تَمَّتِ الْکَلِمَه)

حدیث سلسله الذّهب شاید مشهورترین حدیثی باشد که از امام رضا علیه السّلام نقل شده باشد. روایتی که بسیاری از منابع شیعه و سنی آن را نقل کرده و بر همین اساس ادعای تواتر (هر چند تواتر معنوی) نسبت به این حدیث دور از ذهن نمی باشد.

این حدیث شریف، در کتابهای حدیثی شیعه با سندها و مضمونهای گوناگونی نقل شده و از میان عالمان حدیث، شیخ صدوق، در کتابهای «توحید»1، «معانی الأخبار»2 و «عیون اخبار الرضا علیه السّلام 3، با ده سند مختلف و مضامین گوناگون، آن را آورده است. پس از او نیز شیخ طوسی در «امالی»4 با سند و مضمون دیگری آن را نقل کرده است.

در میان منابع روایی عامه، این حدیث با عنوانین متعدّدی مانند حدیث «حصن»، «ایمان» ذکر شده و نسبت به آن اظهار نظرهای شگفت آمیزی شده است. به عنوان نمونه ابن حجر هیثمی به نقل از احمد می گوید: «لو قرئت هذا الاسناد علی مجنون لبریء من جنته.»5 اگر این سند بر دیوانه خوانده شود همانا بهبود می یابد.

ابو نعیم اصفهانی (430هـ)در یک بیان جامع، پیرامون این حدیث چنین می گوید: «هذا حدیثً ثابتً مشهورً بهذا الاسناد من روایه الطاهرین عن آبائهم الطیبین و کان بعض سلفنا من المحدثین اذا روی هذا الاسناد قال لو قرء هذا الاسناد علی مجنون لافاقَ.»6

علامه مجلّسى(ره) پس از نقل حدیث نوشته است که استاد ابوالقاسم قشیرى گفته است که چون این حدیث با این سند به اطلاع یکى از پادشاهان سامانى رسید آن را به زر نوشت و وصیت کرد که آن را همراه او دفن کنند. چون در گذشت به خواب کسى آمد و از او پرسیدند خداوند با تو چه کرد؟ گفت: خداوند به خاطر اقرار و تلفظم به “لا اله الا الله” و تصدیق مخلصانه‏ام به نبوت محمد رسول الله صلّی الله علیه و آله و سلّمو این که این حدیث را به قصد احترام و بزرگداشت آن به زر نوشته بودم، مرا بخشید (بحار الانوار، 49/127).

خلاصه ماجرا آن است که راه امام رضا علیه السّلام از مدینه به مرو از نیشابور می‌گذشت و جمع زیادی از دوستداران علم و نویسندگان حدیث در آنجا به سراغ امام آمدند و گفتند: از پیش ما می‌روید اما حدیثی برایمان نقل نمی‌کنید که به ما فایده برساند؟ امام علیه السّلام سر مبارک خود را از کجاوه بیرون آوردند و این حدیثی را به شکل روایی را از یکایک پدران معصوم خود نقل نمودند که «خدا فرمود: “لا اله الا الله” دژ من است و هر که در آن دژ داخل شود از عذاب من ایمن است.»

نویسندگانی که حاضر و ناظر این واقعه بودند با اشتیاق این حدیث را نوشتند و کاروان امام دیگر حرکت کرده بود و از کنار آنها گذشت. سپس امام اینگونه به صدای بلند فرمودند که “این حدیث شرطهایی دارد که من یکی از شرطهای آن هستم.”

لَمَّا وَافَى أَبُو الْحَسَنِ الرِّضَا علیه السّلام نَیْسَابُورَ وَ أَرَادَ أَنْ یَخْرُجَ مِنْهَا إِلَى الْمَأْمُونِ اجْتَمَعَ عَلَیْهِ أَصْحَابُ الْحَدِیثِ فَقَالُوا لَهُ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ تَرْحَلُ عَنَّا وَ لَا تُحَدِّثُنَا بِحَدِیثٍ فَنَسْتَفِیدُهُ مِنْکَ وَ کَانَ قَدْ قَعَدَ فِی الْعَمَّارِیَّهِ فَأَطْلَعَ رَأْسَهُ وَ قَالَ سَمِعْتُ أَبِی مُوسَى بْنَ جَعْفَرٍ یَقُولُ سَمِعْتُ أَبِی جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ یَقُولُ سَمِعْتُ أَبِی مُحَمَّدَ بْنَ عَلِیٍّ یَقُولُ سَمِعْتُ أَبِی عَلِیَّ بْنَ الْحُسَیْنِ یَقُولُ سَمِعْتُ أَبِی الْحُسَیْنَ بْنَ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ یَقُولُ سَمِعْتُ أَبِی أَمِیرَ الْمُۆْمِنِینَ عَلِیَّ بْنَ أَبِی طَالِبٍ علیه السّلام یَقُولُ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلّی الله علیه و آله یَقُولُ سَمِعْتُ جَبْرَئِیلَ یَقُولُ سَمِعْتُ اللَّهَ جَلَّ جَلَالُهُ یَقُولُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ حِصْنِی فَمَنْ دَخَلَ حِصْنِی أَمِنَ عَذَابِی قَالَ فَلَمَّا مَرَّتِ الرَّاحِلَهُ نَادَانَا بِشُرُوطِهَا وَ أَنَا مِنْ شُرُوطِهَا. (امالی صدوق،‌ص 235)

در رابطه با این حدیث می توان به این نکات اشاره کرد:

الف: شکی نیست که آموزه توحید به عنوان مهمترین اصلی است که قرآن بر روی آن تاکید داشته به گونه ای که اصول آموزهای قرآن و محور همه اندیشه مطرح در آن با محوریت توحید می باشد. بی اندیشه توحید نمی توان باوری را اسلامی و قرآنی دانست و اسلام و آموزه های آن چیزی جز پوستین بی محتوا نمی ماند.

از همین رو می توان چنین گفت که امام رضا علیه السّلام با درایت خاص خویش در رویارویی پنهان و غیر رسمی اش با حکومت عباسی به نمایندگی مأمون، به عنوان دو جبهه توحید و شرک، در آغاز حدیث به نکته ای اشاره کردند که قابل انکار نبوده و مورد پذیرش همه امت اسلام بود.

ب: مطابق با این حدیث ریشه همه انحرافات و اختلافات، معلول دور شدن امت اسلامی از بنیادی ترین اصل اسلام یعنی توحید است. و در واقع اقرار به ولایت اهل بیت شرط توحید خالص می باشد.

در زیارت جامعه کبیره چنین می خوانیم: وَ بِمُوَالاتِکُمْ تَمَّتِ الْکَلِمَه. مرحوم مجلسی در شرح روضه چنین می فرماید: ‏«و بموالاتکم تمت الکلمه» أی کلمه التوحید کما قال الله تعالى: لا إله إلا الله‏ حصنی‏ ‏من دخل حصنی أمن عذابی- فلما نقل علی بن موسى الرضا علیه السّلام‏ الخبر، قال: و لکن بشروطها و أنا من شروطها.

ج:همانطور که می دانیم دوران حیات امام رضا علیه السّلام ، عصر ظهور فرقه ها و انحرافات فکری و عقیدتی در بین شیعیان بود.

برخی شیعیان پس از امام صادق علیه السّلام معتقد بودند که فرزند ایشان اسماعیل- که در زمان خود امام صادق علیه السّلام از دنیا رفت- ادامه سلسله امامت است و یا بعد از امام کاظم علیه السّلام گروه واقفیه معتقد بودند که امام کاظم نمرده و روزی بر می گردد و او مهدی موعود است که امام رضا علیه السّلام با بیان حدیث سلسله الذهب بر انحراف آنها از شیعه واقعی تأکید فرمود. امام رضا علیه السّلام با بیان جمله “بشروطها و انا من شروطها” به تمام احزاب و فرقی که پرچم مخالفت امام کاظم و امام صادق و شخص امام رضا علیهم السّلام و حتی قبل از آنها را بر افراشته بودند، انحراف آنها را گوشزد می کند.

د: یکی از مصادر علوم اهل بیت علیهم السّلام احادیثی است که پیشوایان معصوم علیهم السّلام (بدون واسطه، یا از طریق پدران بزرگوارشان) از رسول خدا اخذ، و براى دیگران نقل مى کنند. این نوع روایات که هر امامى آن را از امام پیشین… تا برسد به رسول خدا نقل کرده، در احادیث شیعه امامیه فراوان است، و اگر این گونه احادیث اهل بیت علیه السّلام که سنداً، متصل و منتهى به رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم است یک جا جمع شود، مُسند قابل توجهّی را تشکیل مى دهد که خود مى تواند گنجینه عظیمى براى محدّثان و فقیهان مسلمان باشد؛ زیرا روایاتى با چنین سند استوار، در جهان حدیث نظیر ندارد.

منابع:

1. شیخ صدوق، توحید، دارالمعرفه، ص24

2. شیخ صدوق، معانی الاخبار، دارالتعارف، ص37

3. شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا(ع)، منشورات الأعلمی، ج2، ص134

4. شیخ طوسی، الامالی، تحقیق قسم الدراسات الاسلامیه لمؤسسه البعثه، ص279؛ حدیث،

5. ابن حجر هیثمی، الصواعق المحرقه ص 205. الاعتصام بحبل الاسلام ص 205.

6. ابو نعیم اصفهانی، حلیه الاولیاء ج3، ص 192

7.حدیث سلسله الذهب، دعوت به توحید خالص حسین طاهری وحدتی

8..بررسی حدیث «سلسله الذّهب»/ رحمانی، محمّد