چهارشنبه ۰۵ آبان ۱۴۰۰

نکاح (سال 78-77)


حرمت نظر به وجه و کفین – ایه جلباب – روایات وجه و کفین

بسم الله الرحمن الرحیم

77/11/7

حرمت نظر به وجه و کفین – ایه جلباب – روایات وجه و کفین

خلاصه درس قبل و این جلسه:

بحث در ادله حرمت نظر به وجه و کفین اجنبیه بود. در ادامه جلسه پیش، کلام مرحوم آقای مطهری(ره) را در مورد آیه شریفه «جلباب» نقل کردیم واینک به ادامه نقد کلام ایشان می‏پردازیم، سپس اصل مناقشه در استدلال به این آیه را بیان می‏کنیم، پس از آن نظری به «آیه جلباب» می‏افکنیم و روایت ابن ام مکتوم را که صاحب «اسداء الرغاب» در ذیل آیه شریفه، به آن استدلال کرده‏اندرانقل کرده و پاسخ می‏دهیم. بعد از آن وارد روایات حرمت نظر می‏شویم. سه دسته از روایات را در این جلسه بحث می‏کنیم: 1ـ النساء عی و عوره 2 ـ النظر سهم من سهام ابلیس 3ـ ایاکم والنظره، فانها تزرع فی القلب شهوه. انشاء الله تعالی

الف) ادامه ادله حرمت نظر به وجه و کفین:

1 ) ادامه استدلال به آیه «جلباب» و «یدنین علیهن من جلابیبهنّ»:

مرحوم آقای مطهری(ره) در کتاب «مسأله حجاب» در بیان آیه جلباب می‏گویند:

مفسرین غالباً هدف از جمله «یدنین علیهن من جلابیبهنّ» را پوشاندن چهره دانسته‏اند؛ یعنی این جمله را کنایه از پوشیدن چهره دانسته‏اند، مفسران قبول دارند که مفهوم اصلی «یدنین» پوشانیدن نیست. اما چون غالباً پنداشته‏اند که این دستور برای بازشناخته شدن زنان آزاد از کنیزان بوده است، این چنین تعبیر کرده‏اند»

(مساله حجاب ص 179)

«مفسرین گفته‏اند: گروهی از منافقین، اوائل شب که هوا تازه تاریک می‏شد، در کوچه‏ها و معابر مزاحم کنیزان میشدند، البته برای کنیزان چنانکه قبلاً گفتیم پوشاندن سر واجب نبوده است. گاهی از اوقات این جوانان مزاحم و فاسد، متعرض زنان آزاد نیز می‏شدند و بعد مدعی می‏شدند که ما نفهمیدیم این زن آزاد است و پنداشتیم کنیز است. لذا به زنان آزاد دستور داده شد که بدون جلباب یعنی در حقیقت بدون لباس کامل از خانه خارج نشوند تا کاملاً از کنیزان تشخیص داده شوند و مورد مزاحمت و اذیت قرار نگیرند. بیان مذکور خالی از ایراد نیست» (ص 176) ایشان پس از ردّ این بیان می‏گویند: «احتمال دیگری که در معنای این جمله داده شده، این است که وقتی زن پوشیده و سنگین از خانه بیرون رود و جانب عفاف و پاکدامنی را رعایت کند، افراد فاسد و مزاحم، جرأت نمی‏کنند متعرض آنها شوند» (ص 177) این احتمال مورد تأیید ایشان قرار می‏گیرد، «استفاده از روپوشهای بزرگ که بر سر می‏افکنده‏اند، دو جور بوده است:

یک نوع صرفاً جنبه تشریفاتی و اسمی داشته است. نوع دیگر بر عکس بوده و هست: زن چنان با مراقبت جامه‏های خود را به خود می‏گیرد و آنرا رها نمی‏کند که نشان می‏دهد اهل عفاف و حفاظ است، این عمل، خودبخود دورباشی ایجاد می‏کند و ناپاکدلان را مأیوس می‏سازد» (ص 176)

معنای آیه شریفه چنین است: «ای پیغمبر به همسران و دخترانت و به زنان مؤمنین بگو که جلبابهای (روسریهای) خویش را به خود نزدیک سازند.» (ص 172)

2ـ نقد استاد مد ظله:

جهاتی از کلام ایشان را در جلسه گذشته بحث کردیم: یکی از اشکالهای اساسی کلام ایشان خلط بین «ادنی الیه» و «ادنی علیه» است. «ادنی الیه» یعنی چیزی را به خود نزدیک ساخت. «ادنی علیه» یعنی چیزی را بر خود انداخت، اکثر مفسرین «یدنین علیهن» را به «یرخین» تفسیر کرده‏اند، ارخاء یعنی روی چیزی انداختن و آویزان کردن. در مقام پوشاندن و حفاظت چیزی اگر بگویند این پارچه را روی فلان چیز بینداز یعنی به طوری که آن را احاطه کند. (مگر اینکه قرینه‏ای بر خلاف باشد) آیه می‏فرماید: «برخی از (یا قسمتی از) جلبابهایشان را روی خودشان بیندازند» یعنی به طوری که کاملاً ایشان را بپوشاند، بلکه میتوان گفت «صورت» مورد روشن ارخاء و اسدال (که مترادف آنست) میباشد. بخصوص که اینها به طور متعارف جلباب به سر داشته‏اند. در چنین موقعیتی اگر بگویند جلباب را آویزان کنید، یعنی مقداری چادر را جلو بکشید که روی صورتتان آویزان شود.

3ـ اشکال استاد به استدلال مرحوم آقای مطهری(ره) به آیه شریفه:

(حکم آیه موسمی است نه همیشگی)

اگر برای حکمی مناطی را ذکر کنند ظاهرش این است که علت حکم بیان شده است نه حکمت آن. تعلیلات بر دو گونه‏اند: دسته‏ای علل فراگیرند و همه زمانها و شرایط را شامل می‏شوند و دسته‏ای تعلیل‏های موسمی و موقت است. در این قسم به قرینه تضییقی که در تعلیل هست، حکم معلل نیز مضیّق می‏گردد، مثلاً وقتی می‏گوییم «آب پرتقال بخورید تا سرما نخورید» این دستور همیشگی نیست و مخصوص شرایطی است که زمینه سرماخوردگی در آن هست و زمانی که می‏گوییم «لباس محلی بپوشید تا از بیگانگان متمایز باشید» اختصاص به جامعه‏ای دارد که بیگانگان در کنارشان زندگی می‏کنند. در آیه شریفه نیز علتی بیان شده که همیشگی نیست «ذلک أدنی أن یعرفن فلا یؤذین» و اگر زمینه مزاحمت های عمومی از بین رفت، دیگر این حکم الزامی باقی نمی‏ماند.»

ان قلت: حکمی که در مقطعی بوده و نمی‏دانیم بعداً برداشته شده یا نه؟ با اصاله عدم النسخ حکم به بقاء حکم می‏کنیم.

قلت: دلیل حکم اقتضاءً کوتاه است و از آن بیش از حکم موقت استفاده نمی‏شود و اصاله عدم النسخ در جایی جاری می‏شود که از دلیل حکم، حکم عامی استفاده شود و در زمان بعد به جهتی احتمال نسخ حکم را بدهیم.

بنابر این باید سراغ آیه غضّ برویم که بعد از آیه جلباب نازل شده است و حکم عمومی حجاب را بیان می‏کند. و همان طوری که مقدس اردبیلی (ره) فرموده از آیه غضّ استفاده می‏شود که پوشاندن صورت لازم نیست «و لیضربن بخمرهن علی جیوبهن» یعنی گوشه روسری‏ها را در یقه‏ها فرو ببرند تا گردنشان پوشیده باشد، معلوم میشود پوشاندن صورت لازم نبوده است.

ب) تکمله‏ای بر آیه جلباب:

1ـ مؤلف محقق کتاب وزین (اسداء الرغاب) یکی از ادله تحریم نظر به وجه و کفین را آیه حجاب دانسته بودند، «و اذا سألتموهن متاعاً فاسألوهن من وراء حجاب» و در ذیل استدلال به آیه شریفه، به قضیه ابن ام مکتوم استدلال می‏کنند.

«و یدلّ علی عدم جواز النظر الی الوجه والکفین ما رواه العامه و الخاصه من امر النبی صلی الله علیه و آله بالاحتجاب عن ابن أم مکتوم الضریر، ففی مکارم الاخلاق عن أمّ سلمه قالت: کنت عند النّبی صلی الله علیه و آله و عند میمونه فاقبل ابن ام مکتوم و ذلک بعد أن أمر بالحجاب فقال صلی الله علیه و آله: احتجبا، قلنا: یا رسول الله ألیس اعمی؟ لایبصرنا! قال صلی الله علیه و آله: أفعمیاوان أنتما، ألستما تبصرانه؟» … «ثم أن روایه مکارم الاخلاق داله علی أن النّبی صلی الله علیه و آله قبل واقعه ابن أم مکتوم قد کان امر بالحجاب امراً عاماً و لعلّه کان عند نزول آیه الحجاب» (اسداء الرغاب 62 /1 و 63)

2ـ نقد استاد مد ظله:

کلام ایشان از جهاتی قابل مناقشه است:

1ـ روایت مکارم الاخلاق مرسله است.

2ـ نقل طبرسی(ره) در مکارم الاخلاق با نقل کلینی(ره) در کافی معارض است، نقل کلینی دو تفاوت دارد: الف = داستان را در باره عایشه و حفصه می‏داند نه ام سلمه و میمونه[1]. ب = تعبیر «بعد أن أمر بالحجاب» در نقل کلینی نیست و چون نقل کلینی از نظر سند هم معتبرتر است لذا وجود این عبارت ثابت نیست.

3ـ طبرسی (صاحب مجمع البیان و پدر صاحب مکارم الاخلاق) در جوامع الجامع همین روایت را که نقل می‏کند عبارتش چنین است: «و ذلک بعد أن أمرنا بالحجاب» که هیچ گونه ظهوری در امر عمومی ندارد.

بعلاوه ظهور «بعد أن امر بالحجاب» نیز در وظیفه عمومی چندان روشن نیست و ممکن است منظور دستور خصوصی باشد نه عمومی.

دو تذکر مهم :

یکی از موانعِ فهم صحیح، پیشداوری است، گاهی انسان قبل از مراجعه به ادله فتوی می‏دهد و پس از آن به ادله مراجعه می‏کند. و این بسیار خطرناک است که محقق قبلاً رأی خود را صادر کند و بعد دلیل برای آن جستجو کند، این کار فکر را منحرف میکند و باید سعی کنیم تمایلات پیشین را کنار گذاشته به استنباط بپردازیم.

با کمترین مراجعه به ادله روشن می‏شود که شارع مقدس می‏خواهد بانوان پوشیده باشند، بلکه کمتر ظاهر شوند و به وظیفه اداره خانه بپردازند و اختلاط زن و مرد ولو با پوشش خلاف سفارشات شرع مقدس است، لکن توصیه‏های اخلاقی را نباید با احکام فقهی الزامی خلط کرد. شما ملاحظه کنید مقدسین و زهّاد درجه‏اول از علماء و فقهاء مانند مقدس اردبیلی (ره) و شیخ انصاری (ره) قائل به استثناء وجه و کفین شده‏اند، البته نباید عظمت علمی و عملی ابن بزرگواران باعث شود ما هم قائل به استثناء شویم، ولی از طرف دیگر هم نمی‏بایست بخاطر رعایت توصیه‏های اخلاقی یا خوش آمد گروهی از مقدسین قائل به عدم استثناء گردیم پس باید سراغ ادله فقهی برویم و هر چه ادله اقتضاء کرد، فتوی بدهیم، شارع مقدس از من و شما هم آگاه‏تر و هم دلسوزتر است و مصالح و مفاسد احکام را روی هم رفته ملاحظه کرده و حکم کرده است. تقوی اقتضاء می‏کند از شارع پیشی نگیریم. من شنیده‏ام در مسأله قمه زنی در عراق روشن فکرها مانند مرحوم مظفر طرفدار قمه زنی بوده‏اند و مقدسین مانند آقای شیخ علی زاهد قمی قمه زنی را تحرّیم می‏کرده‏اند، سیره بزرگان چنین بوده است، ما نیز باید حساب دین و احکام دینی را از خوش آمد این و آن جدا کنیم و در استنباط فقط دنبال حجت شرعی بگردیم.

ج ـ روایات حرمت نظر به وجه و کفین:

مؤلف اسداء الرغاب برای حرمت هیجده طائفه از روایات را نقل می‏کند، برخی از این طوائف، قابل ذکر نیست، لذا ما به چند طائفه از آنها می‏پردازیم:

1ـ طائفه اول: النساء عوره؛

õدر امالی شیخ با سند نقل می‏کند: عن النبی صلی الله علیه و آله قال: النساء عی و عورات فداووا عیّهن بالسکوت و استروا عوراتهن بالبیوت (بحار ج 100 ص 251)

õامالی شیخ ـ عن النبی صلی الله علیه و آله قال: النساء عی و عوره، فاستروا العورات بالبیوت و استروا العی بالسکوت (بحار ج 100 ص 252)

2ـ تقریب استدلال:

الاول =وصفهن بکونهنّ عوره برمّتهن فان العوره فی اللغه مایحق ستره و یستحیی منه اذا ظهر … فهذا دلیل کاف فی وجوب الستر علیهن و حرمه النظر الیهن (اسداء الرغاب ج 1 ص 73)

گفته شده زنها عورت هستند، عورت یعنی مایجب ستره پس یجب ستر النساء و وجه و کفین آنها را استثناء نکرده است بلکه «وجه» فرد روشن لزوم ستر است چون‏زن مظهر زیبایی و جذّابیت است و به همین جهت است که امنیت ندارد و در معرض خطرات قرار می‏گیرد و باید پوشیده شود.

الثانی = «امر الرجال بستهرن و تحصینهنّ فی البیوت و فی التعبیر عن ذلک بالمداواه و فی کلمه انّما ]کما فی نقل الفقیه[ من التأکید والشمول لجمیع جسدهنّ حتی الوجه و الکفین مما لایخفی» (اسداء الرغاب 74 /1)

الثالث =ان خبر الراوندی یدل علی أن کون المرأه کلها عوره، کان امراً معلوماً معروفاً عندالصحابه فی عهدالنبی صلی الله علیه و آله و سلم و تقریر النبی صلی الله علیه و آله لهم دال علی صحته لکنه لم یقنع منهم بذلک بل اراد أن یعرّفهم أن المرأه اقرب ما یکون الی الله اذا لزمت قعر بیتها و لم تخرج من دارها اصلاً ولو مع التستر و لبس الجلابیب والملاحف ولعمری ان هذه الاخبار اقوی دلیل علی وجوب الاحتجاب علی النساء والتحفظ من وقوع النظر الاجانب فیدل علی تحریم النظر الی الاجنبیات مطلقاً حتی الوجه و الکفین (اسداء الرغاب 74 /1)

3ـ نقد استاد مد ظله:

به نظر میرسد که عورت مفهومی قابل تشکیک دارد چون صدق عورت بر چیزی، بخاطر لزوم ستر آنست و ستر مراتب مختلفی دارد گاهی مستحب است و گاهی واجب مؤکد. در مقابلش کشف هم گاهی مکروه است و گاهی حرام و گاهی حرام مؤکد.

اطلاقات عورت = اول = (خصوص سوأتین) ستر سوأتین، واجب مؤکد و کشف آن حرام مؤکّد است و فقط زوجه و مملوکه از این حکم مستثنی هستند. عوره در عبارت «یلقی علی عورتها خرقه» به همین معنی است.

دوم = (سوأتین و مواضع باطنه) که معمولاً پوشیده می‏شود. پوشاندن اینها نیز واجب است ولی وجوب ستر مواضع باطنه ضعیف‏تر از وجوب ستر سوأتین است و محارم نیز از این حکم مستثنی هستند (لااقل نسبت به زائد بر مابین السّره والرکبه)

سوم = (تمام بدن زن) وجوب ستر آن نسبت به سوأتین واجب مؤکد و نسبت به دیگر مواضع باطنه، واجبِ ضعیف‏تر و نسبت به وجه و کفین اختلافی است.

چهارم = (اندام و حجم بدن زن) یعنی زن طوری مستور باشد که هیچ اجنبی با او روبرو نشود و اندام و چاقی و لاغری وحجم بدنش نیز مستور بماند. به این معنی ستر مستحب است نه واجب.

مؤید مراتب مختلف داشتن عورت این است که در ستر صلاتی وجه و کفین و قدمین مستثنی است در حالی که به زنی که با صورت باز نماز می‏خواند نمی‏گویند کشف عورت کرده است.

در این طائفه از روایات عورت به معنای اخیر بکار رفته است و مسلّم است که چنین ستری مستحب بوده و خانه نشینی و ستر بالبیوت برای زنان از واجبات نیست، بلکه سفارشی است اخلاقی. پس این طائفه دلیل وجوب ستر وجه و کفین نیست. و آیه شریفه مراتب مختلفی از دلالت ندارد که نسبت به برخی از اعضاء به نحو وجوبی و نسبت به برخی دیگر به شکل مستحب باشد بلکه اگر امر آن استحبابی شد نسبت به اجزاء آن هم بیش از استحباب دلالت ندارد، هر چند واقعاً واجب باشد. پس باید دنبال دلیل دیگری رفت.

4ـ طائفه دوم = ما دل علی المنع من النظر الی الاجنبیه مطلقاً

فی الفقیه عن عقبه قال، قال أبوعبدالله (ع): النظره سهم من سهام ابلیس مسموم، من ترکها لله عزوجل لالغیره اعقبه الله ایماناً یجد طعمه. (وسائل 192 /20)

فرموده: نظر جنبه شیطانی دارد و تیری از تیرهای ابلیس است. اطلاق متعلق شامل نظر به وجه و کفین می‏شود (حیث دلّ علی حصر کون النظر من الشیطان) ـ (اسداء الرغاب 75 /1)

5ـ نقد استاد مد ظله:

این استدلال قابل مناقشه است. چون متعلق نظر که ذکر نشده است و نمی‏توانیم بگوئیم حذف متعلق دلیل عموم است چون بسیاری از نظرها نه تنها شیطانی نیست که رحمانی است مانند نظر به پدر و مادر، نظر به قرآن، نظر به کعبه، نظر به عالم و … و بسیاری از نظرها هر چند رحمانی نیست لکن شیطانی هم نیست مانند نظرهای مباح پس اگر متعلق عام باشد مستثنیات آن به قدری است که اگر تخصیص بزنیم تخصیص اکثر لازم می‏آید.

ان قلت: تناسب حکم و موضوع قرینه متصله است که حکم را مخصوص اجنبیات می‏کند نه مطلق. لذا نظرهای مستحب و مباح تخصصاً خارج هستند. «المراد بقرینه المقام النظر الی الاجنبه کما لایخفی» (اسداء الراغاب 57 /1)

قلت:اولاً: مقداری که تناسب حکم و موضوع اقتضاء می‏کند این است که متعلق عام نیست لکن دلالت ندارد که متعلق خصوص نظر به اجنبیه است مطلقاً. چون تناسب اقتضاء می‏کند که نظرهایی حرام باشد که در آن مفسده تحریمیه هست و چه بسا نظر ذومفسده خصوص نظر شهوانی باشد یا نظر به غیر وجه و کفین و یا … .

به عبارت دیگر: نفی عموم متعلق از تناسب حکم و موضوع استفاده می‏شود ولی با تناسب حکم و موضوع نمی‏توانیم متعلق را تعیین کنیم. شاید نظر حرام خصوص نظر شهوانی باشد (الف)، شاید متعلق خصوص نظر به ریبه باشد که به حرام منجر می‏شود (ب)، شاید خصوص نظر به وجه و کفین باشد (ج)، و شاید نظر به اجنبیه باشد (د) و …

ثانیاً: روشن است که این روایات بدون مقدمه بیان نشده است. صحبت از نگاههای خاصی بوده است (قرینه لفظی) یا زمینه اجتماعی و … مطرح بوده است.

(قرینه مقامی)، در آن زمینه این جمله‏ها بکار رفته، آن زمینه چیست؟ معلوم نیست، پس اطلاقی ندارد که بتوانیم به آن تمسک کنیم.

بلی می‏توانیم بگوییم احتمال اینکه متعلق خصوص نظر با ریبه باشد (احتمال ب) خلاف ظاهر روایت است، چون روایت می‏گوید: النظر سهم من سهام ابلیس، خود نظر تیری است که از ترکش شیطان رها شده است، بر قلب می‏نشیند و آدمی را نابود میکند پس در خود نظر مفسده است نه اینکه چون نظر با ریبه است و مستلزم محرمات دیگری است حرام شده است. ولی در عین حال چون احتمال الف و ج نیز مطرح است استدلال به روایت تمام نیست.

ج ـ چند روایت دیگر:

1 = (عن المحاسن) قال عیسی ابن مریم: ایاکم والنظره فانها تزرع فی القلب شهوه و کفی لصاحبها فتنه (بحار 41 /104)

2 = (عن الصدوق) روی ابن أبی عمیر عن الکاهلی قال، قال أبوعبدالله (ع): النظره بعد النظره تزرع فی القلب، الشهوه. و کفی بها لصاحبها فتنه (وسائل 192 /20)

3 = (عن مصباح الشریعه) فی روایه قال عیسی بن مریم للحواریین: ایاکم والنظر الی المخدّرات (المخدورات، خ ل) فانها بذر الشهوات و نبات الفسق (بحار 42 /101)

4ـ تقریب استدلال:

«فانها من قبیل منصوص العله ولاریب فی تحققه فی النظر الی الوجه والکفین» (اسداء الرغاب 57 /1) نگاه به صورت از عوامل اصلی شهوت و فتنه است «و تزوع فی القلب الشهوه و کفی بها لصاحبها فتنه و بذر الشهوات است و نبات الفسق

ان قلت: ممکن است مراد از این روایات هم خصوص نظر به شهوت باشد.

قلت: عبارت روایت چنین است «ان النظر تزرع فی القلب الشهوه» نگاه شهوت آفرین است نه اینکه شهوت نگاه آفرین باشد و حمل کردن این جمله بر خصوص نظر شهوانی، شبیه ضرورت بشرط محمول است.

5ـ نقد استاد مدظله:

اولاً: مورد این روایات به قرینه روایت ابن أبی عمیر «النظر بعد النظره» است و دلیل حرمت مطلق نظر نیست.

ثانیاً: حمل کردن این روایات بر خصوص نظر شهوانی مانعی ندارد و ضرورت بشرط محمول هم نیست، روایت می‏فرماید نظرهای مکرّر شهوت را در قلب می‏کارد و باردار می‏کند، نگاه با شهوت هم، شهوت را در قلب رسوخ داده قلب را تسخیر می‏کند. خلاصه این نگاه در دل انسان تخم فساد و شهوت را می‏کارد و ممکن است این خصوص نظر شهوانی باشد پس حرمت نظر بدون شهوت ـ حتی در دفعه دوم ـ را هم اثبات نمی‏کند.

«والسلام»



[1] ـ شهید ثانی در شرح لمعه پس از نقل روایت مکارم الاخلاق و تفاوت آن با نقل کافی، تبدیل «عایشه و حفصه» به «ام سلمه و میمونه» در نقل مکارم را نشانی از عامی بودن روایت مکارم الاخلاق می‏شمرد. «و ما نقلناه (= نقل مکارم الاخلاق) ذکره جماعه من الفقهاء والظاهر أنه عامی» شرح لمعه ج 2 حاشیه ص 54.