سه شنبه ۲۸ دی ۱۴۰۰


حكايت مكاشفه آسید موسی زرآبادی قدس سره


حكايت مكاشفه آسید موسی زرآبادی قدس سره

حاج شيخ باقر ملكى ميانجى ـ كه فردى متّقى و از شاگردان مرحوم ميرزاى اصفهانى در مشهد بود ـ از شيخ مجتبى قزوينى قدس‏ سره و او از سيد موسى زرآبادى قدس ‏سره چنين نقل مى ‏كرد:

در قزوين امام جماعت و به سير و سلوك عرفانى مشغول بودم. در آن وقت مكاشفاتى داشتم و در و ديوار براى من حائل نبود و از پشت آن اشخاص را مى ‏ديدم.

يك وقت در عالم مكاشفه، ندايى شنيدم كه: «اين مقدار اعمال ظاهرى بس است. اگر مى ‏خواهى به مقامات بالاتر برسى، بايد اين كارها را كنار بگذارى».

من گفتم: نماز و روزه و مانند آن از طريق معتبر از پيامبر اكرم صلى ‏الله ‏عليه ‏و‏آله به ما رسيده است، لذا من از آن دست بر نمى ‏دارم. دوباره ندا آمد: اگر دست بر ندارى، تمام اين مقامات از شما گرفته مى‏ شود. من گفتم: به جهنّم! گرفته شود.

تا اين را گفتم، ديدم كه تمام آن حالات عرفانى از من گرفته شد و مانند افراد عادى شدم. فهميدم اين راه، شيطانى بود و تصميم گرفتم كه به دستورهاى شرع و آداب و سنن عمل كنم.

پس از مدتى عمل به دستورهاى شرع، حالتى براى من حاصل شد كه حالات قبلى در مقابل آن مثل قطره‏اى در مقابل دريا بود.