پنجشنبه ۰۱ مهر ۱۴۰۰

خارج اصول 97-96


خارج اصول/ برائت /جلسه 116 – 30 / 10 / 96

باسمه تعالی

خارج اصول/ برائت /جلسه 116 30 / 10 / 96


اشکال دیگر حدیث حجب

حدیث سعه

اشکال سندی حدیث

اشکال دلالی حدیث

ارتباط حدیث عوالی اللئالی و حدیث محاسن

خلاصه: در جلسه گذشته، حدیث حجب بررسی گردید. حضرت استاد در دلالت این حدیث مناقشه کرده و آن را از لحاظ سندی نامعتبر دانستند. ایشان در ابتدای این جلسه دلیل دیگری بر عدم دلالت حدیث حجب بر برائت بیان کرده، در ادامه به بررسی حدیث سعه می پردازند. از آنجا که سند حدیث سعه نامعتبر بوده و دلالت آن ناتمام است، این حدیث نیز نمی تواند دلیلی بر برائت تلقی گردد.

اشکال دیگر حدیث حجب

در مورد حدیث حجب نکته ای باقی مانده که اکنون استدراک می شود. اگر نوع بشر به حکمی علم نداشته باشند، تکلیفی وجود نخواهد داشت. اما اگر علم نداشتن نوع بشر، متفاهم عرفی نباشد، در این صورت عدم تکلیف منحل نخواهد شد و چنین نیست که گفته شود، تک تک افراد بشر تکلیف ندارند. با توجه به این مطلب می گوییم: از آنجا که فقره «ما لا یعلمون» در حدیث رفع، در سیاق عبارت هایی قرار گرفته که همگی آنها انحلالی هستند، این فقره هم به صورت انحلالی معنا می شود؛ یعنی چنین نیست که کلیِ بشر، خطا کرده یا مورد اکراه قرار گیرند بلکه به نحو انحلالی این حکم جریان دارد. اما از آنجا که در حدیث حجب، عدم علم، در سیاق امر دیگری قرار نگرفته، ظهور در انحلال نخواهد داشت، کما اینکه در غیر انحلال نیز ظهور ندارد و به همین جهت، نمی توان به آن تمسک کرد؛ زیرا تنها در صورتی می توان به حدیث تمسک کرد که حدیث، ظهور در انحلال داشته باشد.

حدیث سَعَه

از احادیث دیگری که شیخ ره به آن استدلال کرده حدیث سعه است:

«إنّ الناسَ‏ فی‏ سَعَه[1] ما لایعلمون[2]»

این سوال مطرح است که متن این حدیث به چه نحو است؟ بنده به نسخ دیگر کتاب رسائل مراجعه نکرده ام اما در نسخه موجود در دست ما، «ما لا یعلمون» به صیغه مضارع بیان شده است. در حاشیه آقا سید محمد کاظم یزدی ره نیز به صورت مضارع نقل شده است[3]. چنین به خاطر دارم که مرحوم آقای سید محسن امین ره در یکی از کتاب های خود می گوید: در بعض موارد، عجم ها معنای لغات عربی را متوجه نشده و دچار اشتباه می شوند. ایشان در آن کتاب به شیخ انصاری ره اشکال می کنند که ایشان معنای «ما لا یعلمون» را به خوبی متوجه نشده اند. از کلام ایشان برداشت می شود که در نسخه رسائل ایشان هم «ما لا یعلمون» ضبط شده است. اما در چاپ کنگره رسائل، «ما لم یعلموا» آمده و در پاورقی آن هم به اختلاف نسخه اشاره نشده است[4]. لکن به نظر می رسد این قسمت از متن در چاپ کنگره به صورت اجتهادی تصحیح شده تا عرب زبان ها هم این مطلب را قبول نمایند.

علی ای حال کدامیک از دو تعبیر فوق صحیح است؟ شیخ ره می فرماید: نسبت به کلمه «سَعَه» دو احتمال وجود دارد:

1. با تنوین و بدون اضافه به ما بعد خوانده شود؛ در این صورت معنای عبارت چنین خواهد بود: مردم از ناحیه چیز مجهول در ضیق نیست.

2. به صورت مضاف و بدون تنوین خوانده شود؛ یعنی شخص ما دامی که علم ندارد در سعه است که در این صورت کلمه «ما» به معنای «ما دام» خواهد بود.

ایشان در ابتدا می فرمایند: این حدیث طبق هر دو احتمال دلیل بر برائت است. لکن ایشان در ادامه اشکالی مطرح می کنند که با توجه به آن اشکال این حدیث دلالتی بر برائت نخواهد داشت.[5]

آقای خویی می فرماید:

«الناس فی سعه ما لا یعلمون» و الاستدلال به مبنی على أنّ کلمه «ما» موصوله و قد اضیفت إلیها کلمه «سعه»، فیکون المعنى أنّ الناس فی سعهٍ من الحکم المجهول، فمفاده هو مفاد حدیث الرفع، و یکون حینئذ معارضاً لأدله وجوب الاحتیاط على تقدیر تمامیتها. و أمّا إن کانت کلمه «ما» مصدریه زمانیه، فلا یصحّ الاستدلال به على المقام، إذ المعنى حینئذ أنّ الناس فی سعه ما داموا لم یعلموا، فمفاد الحدیث هو مفاد قاعده قبح العقاب بلا بیان، و تکون أدله وجوب الاحتیاط حاکمه علیه، لأنّها بیان. و الظاهر هو الاحتمال الأوّل، لأنّ کلمه «ما» الزمانیه- حسب الاستقراء- لا تدخل على الفعل المضارع، و إنّما تدخل على الفعل الماضی لفظاً و معنىً أو معنىً فقط. و لو سلّم دخولها على المضارع أحیاناً لا ریب فی شذوذه فلا تحمل علیه إلّا مع القرینه نعم، لو کان المضارع مدخولًا لکلمه «لم»، لکان للاحتمال المذکور وجه، باعتبار کون الفعل ماضیاً بحسب المعنى، فالصحیح دلاله الحدیث على البراءه. و باطلاقه یشمل الشبهات الحکمیه و الموضوعیه[6].

می توان به مرحوم خویی ره این اشکال را وارد کرد که ایشان احتمال «ما لم یعلموا» را اصلا مطرح نکرده اند. از آنجا که ایشان تعبیر «ما لا یعلمون» را مسلم دانسته اند، این نتیجه را گرفته اند که کلمه «سعه» باید به ما بعد آن اضافه شود، اما اگر متن روایت را «ما لم یعلموا» دانستیم، اضافه کردن آن ضرورتی نخواهد داشت.

مدرک حدیث سعه، کتاب عوالی اللئالی ابن ابی جمهور احسائی است. این حدیث هم در کتاب مستدرک[7] و هم در کتاب عوالی اللئالی چاپ ایران[8] (که حاج آقا مجتبی ره با دو نسخه مقابله کرده بودند و بسیار معتبر است[9]) به صورت «ما لم یعلموا» ضبط شده است.

اشکال سندی حدیث

بخشی از کتاب عوالی اللئالی مربوط به احادیثی است که در کتب فقهی علماء به آن استدلال شده و تنها قطعه ای از حدیث ذکر شده است. مثلا در قسمتی از این کتاب، روایاتی که در کتاب علامه ره تنها قطعه از آن بیان شده، آمده است و بخشی از کتاب مربوط به روایاتی است که در کتب فقهی فخر المحققین ره نقل شده و قسمتی هم مربوط به احادیثی است که شهید اول ره در کتب خود بیان کرده است. این روایت، جزو روایاتی است که شهید اول ره آن را ذکر کرده اند[10]. این مطلب روشن است که نمی توان به این سند ایشان اکتفاء کرد، بلکه حتی معلوم نیست که چنین حدیثی وجود خارجی داشته باشد؛ چون ممکن است این حدیث از حفظ نوشته شده باشد که احتمال غفلت در جزئیات آن فراوان است.

اشکال دلالی حدیث

در دلالت این حدیث گفته شده، اگر کلمه «سعه» به ما بعد خود اضافه شده باشد، به این معنا خواهد بود که افراد از جهت شیئ مجهول در سعه هستند. در ما نحن فیه گفته می شود ممکن است شرب تتن شرعا حرام باشد و باید از آن اجتناب کرد، لکن شارع می فرماید: از ناحیه این امر مجهول افراد آزاد هستند و ضیقی بر آنها نیست. با توجه به این بیان این حدیث دلیل بر برائت خواهد بود. اگر کلمه «سعه» به ما بعد خود اضافه نشده باشد، باز هم این حدیث بر برائت دلالت می کند؛ چون روایت در این معنا ظاهر است که مردم از آن حیث که نمی دانند، در سعه هستند. بنابراین طبق هر دو وجه (اضافه شدن سعه به ما بعد و یا عدم اضافه آن به ما بعد) این حدیث دلیل بر برائت است چه «لا یعلمون» ثبت شده باشد یا «لم یعلموا».

لکن شیخ ره این روایت را دلیلی بر ردّ اخباری نمی داند چه «سعه» به ما بعد اضافه شده باشد یا نه؛ چون ممکن است گفته شود، شخص از ناحیه حرمت واقعی آزاد است، اما مانعی وجود ندارد که دلیل دیگری در صورت جهل به واقع، نسبت به چنین شخصی، احتیاط را جعل کرده باشد (کما اینکه اخباری ها قائل به این مطلب هستند). به عبارت دیگر ممکن است شخص از ناحیه احکام واقعیه مشکلی نداشته باشد، اما در همان حال حکمی ظاهری برای او جعل گردد.

ارتباط حدیث عوالی اللئالی و حدیث محاسن

از آنجا که این حدیث در هیچ کتاب روایی نقل نشده، برخی حدس زده اند که این روایت از روایت دیگری که در کتاب کافی و محاسن برقی و نوادر راوندی ذکر شده، برداشت شده است. آن روایت چنین است:

«أَنَّ عَلِیّاً ع سُئِلَ عَنْ سُفْرَهٍ وُجِدَتْ فِی الطَّرِیقِ مَطْرُوحَهً کَثِیرٌ لَحْمُهَا وَ خُبْزُهَا وَ جُبُنُّهَا وَ بَیْضُهَا وَ فِیهَا سِکِّینٌ فَقَالَ یُقَوَّمُ مَا فِیهَا ثُمَّ یُؤْکَلُ لِأَنَّهُ یَفْسُدُ وَ لَیْسَ لَهُ بَقَاءٌ فَإِنْ جَاءَ طَالِبٌ لَهَا غَرِمُوا لَهُ الثَّمَنَ قِیلَ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ لَا تُدْرَى سُفْرَهُ مُسْلِمٍ أَوْ سُفْرَهُ مَجُوسِیٍّ فَقَالَ هُمْ فِی‏ سَعَهٍ حَتَّى یَعْلَمُوا».[11]

در کتاب کافی و محاسن برقی این حدیث عن النوفلی عن السکونی (از کتاب سکونی به طریق نوفلی) از امام صادق ع روایت شده است. سید فضل الله راوندی در نوادر، این حدیث را از اسماعیل (پسر حضرت موسی بن جعفر ع) و او از پدرش و حضرت هم از آباء طاهرینش این حدیث را نقل می کند. طبق این بیان این حدیث، ارتباطی به بحث کلی نداشته، اختصاص به آن مورد دارد. آقای خویی ره فرموده اند ظاهر این حدیث این است که در طریق مسلمین این سفره بوده و طریق مسلمین اماره بر این است که آن مال، متعلق به مسلمان بوده است[12]. نتیجه اینکه این روایت دلالتی بر قاعده ای عام ندارد.

لکن این مطلب که روایت عوالی اللئالی از حدیث مذکور مأخوذ باشد، وجه مبعّدی دارد و آن اینکه عوالی اللئالی، آن حدیث را نبوی می داند در حالی که در این کتب این حدیث از امیر المومنین ع نقل گردیده است.

و آخر دعوانا ان الحمد لله رب العالمین


[1] اینکه آیا واژه “سَعَه” به کلمه بعدی اضافه شده یا نه، دو احتمال وجود دارد.

[2] عوالی اللئالی، محمد بن ابی جمهور احسائی، ج4، ص218. : « ان الناس‏ فی‏ سعه ما لم یعلموا ».

[3] حاشیه فرائد الأصول، ج‏2، ص: 57

[5] همان

[9] این کتاب در سال 899 –حداقل ده سال قبل از وفات مولف (909)- نوشته و مقابله شده است.

[10] عوالی اللئالی، محمد بن ابی جمهور احسائی، ج1، ص380. «المسلک الثالث فی أحادیث رواها الشیخ العالم شمس المله و الدین محمد بن مکی فی بعض مصنفاته تتعلق بأحوال الفقه رویتها عنه بطرقی إلیه‏.»

[11] الکافی، محمد بن یعقوب کلینی، ج12، ص297. و المحاسن ؛ ج‏2 ؛ ص452 و النوادر (للراوندی) ؛ ص50