دوشنبه ۰۵ مهر ۱۴۰۰

خارج اصول 97-96


خارج اصول/ برائت /جلسه 135 – 07 / 12 / 96

باسمه تعالی

خارج اصول/ برائت /جلسه 135 07 / 12 / 96

کلام محقق داماد در بطلان قبح عقاب بلا بیان

مناقشه استاد در مثال مرحوم داماد

اثبات برائت عقلی از نظر استاد

خلاصه:

در این جلسه استاد معظم به بررسی قاعده قبح عقاب بلا بیان می پردازند و با بیان مرحوم محقق داماد ره آن را ردّ می کنند. ایشان در ادامه با بیانی دیگر، برائت عقلی را اثبات خواهند کرد.

کلام محقق داماد در بطلان قبح عقاب بلا بیان

اینکه «قبح عقاب بلا بیان» در کتب متأخرین به عنوان یک مطلب مسلّم و اصل موضوعی تلقی شده، آیا مطلب صحیحی است؟ بنده در زمانی که رسائل می خواندم، این مطلب را بالفطره درک نمی کردم و دلیلی بر آن نمی یافتم. بعدا دیدیم مرحوم آقای داماد در تدریس خود این مطلب را انکار کردند و ادله ای بر مختار خود بیان نمودند. بنده فرمایش ایشان را با تغییر اندکی بیان می نمایم.

ایشان می فرمودند: اگر انجام عملی از نظر فطرت انسانی واجب باشد (بدون در نظر گرفتن تقیّد شرعی) و انسان شک داشته باشد که آیا انجام یک عمل دیگر، به آن عمل واجب ضربه می زند یا نه، در صورتی که مزاحمت با امر دیگری نداشته باشد، شخص در اینجا احتیاط می کند و از مشکوک اجتناب می نماید. ایشان می گفتند: این مطلب از فطریات است که اگر مولویتِ موجودی ثابت شد، به این معنا خواهد بود که مولی، اولی بالانفس است[1]. حال اگر مولی نسبت به شیئی بغض شدید داشته باشد و از آن شیئ نهی الزامی نماید، در صورتی که مزاحم دیگری وجود نداشته باشد و عبد مرتکب مبغوض مولی شود، مولی می تواند بالفطره او را مؤاخذه کرده، بگوید: تو نسبت به کارهای خود احتیاط می کنی اما نسبت به کارهای من قائل به برائت می شوی؟

ایشان در ادامه این مثال را بیان می کنند که اگر مولی عطش شدید داشته باشد اما به جهت مانعی نتواند احتیاج خود را به عبد ابلاغ کند، در صورتی که عبد عطش شدید مولی را محتمل بداند اما با این حال به او اعتنایی نکند، مولی می تواند به او اعتراض نماید و این عمل مولی عقلاً قبیح نیست. اما اگر مولی هیچ مانعی از بیان احتیاج خود نداشته باشد و نیاز خود را بیان نکند اما با این حال عبد نیز در جهت رفع احتیاج مولی اقدامی نکند، در این مورد بنای عقلاء بر عدم تنجّز حکم واقعی است[2].

مناقشه استاد در مثال مرحوم داماد

کبرای کلی که ایشان فرمودند: مولی اولی بالنفس است و عبد باید نسبت به امور مولی احتیاط کند، کلام صحیحی است اما مثال ایشان قابل مناقشه است؛ زیرا اگر ابراز نیاز برای مولی مقدور نباشد و ما بدانیم که اگر مولی قدرت بر ابراز داشت، بیان می کرد، در اینجا اگر چه انشاء فعلی واقع نشده است اما انشاء تقدیری وجود دارد و این انشاء تقدیری برای تنجیز کفایت می کند.

بنابراین اگر در مواردی از مولی سوال کنند که در این پیش آمدهای خاص باید چگونه رفتار کرد و مولی در جواب بگوید که باید احتیاط نمود، احتیاط در آن موارد لازم الرعایه خواهد بود، چه قائل به قبح عقاب بلا بیان باشیم یا نباشیم. اما اگر فرض مسأله را به نحو دیگری طرح کرده، بگوییم: اگر مولی عطش شدید داشت و قادر بر ابراز نیاز خود نبود، اما اگر از مولی سوال کنیم که در این موارد خاص باید چگونه رفتار کنیم، در صورتی که احتمال دهیم مولی ارفاق کرده، جریان برائت را جایز بداند، آیا در اینجا نیز می توان احتیاط را لازم دانست؟ اشکال مثالی که آقای داماد ذکر کرده اند این است که علم به حکم ظاهری احتیاط مفروض گرفته شده است، از این رو این مثال صحیح نخواهد بود.

اثبات برائت عقلی از نظر استاد

در مقام نکته ای را عرض می کنیم: گاهی انجام یک فعل حرجی است که شارع مقدس آن را برداشته است. لکن گاهی متعلّق حکم حرجی نیست بلکه نفس الحکم حرج دارد؛ مثلا در : «لولا ان اشقّ علی امتی لامرتهم بالسواک[3]» مسواک زدن حرجی ندارد اما الزامِ به آن کار، بر امت مشقت دارد[4]. اگر چه ترک کردن همه امور محتمل التحریم مشقتی بر اشخاص ندارد (بر خلاف احتیاط در اموری که شبهه مصداقیه وجوبیه دارند) لکن نفس این الزام گاهی موجب فشار روحی بر افراد می گردد. بنابراین از آنجا که الزام موجب فشار روحی می شود، در تمامی موارد شبهات تحریمیه این احتمال وجود دارد که نفس این الزام مبغوض شارع باشد. احتیاط تنها در صورتی صحیح است که انسان بداند الزام به احتیاط در نظر شارع مبغوض نیست لکن چنین علمی وجود ندارد؛ زیرا همانطور که در ارتکاب مشکوک الحرمه احتمال مفسده وجود دارد، در الزام آن نیز احتمال مفسده وجود دارد و دلیلی بر هیچ یک از آن دو نیست.

طبق این بیان، اگر چه ما «قبح عقاب بلا بیان» را نپذیرفتیم، لکن عملا برائت عقلی را صحیح می دانیم.

نسبت به عقاب بلا بیان این اشکال شده است که در اینجا دور لازم می آید؛ زیرا اینکه گفته شد، عقاب بلا بیان وارد بر دفع ضرر محتمل است، ممکن است گفته شود دفع ضرر محتمل بر عقاب بلا بیان وارد است. این اشکال در جلسه آینده بررسی خواهد شد.

و آخر دعوانا ان الحمد لله رب العالمین


[1] در مقام بین مولای اصیلِ اول (خداوند سبحان) و بین مولای مجعول که از طرف خداوند تعیین می شود و بین موالی عرفی فرقی نیست.

[3] الکافی، محمد بن یعقوب کلینی، ج3، ص22. «رَکْعَتَانِ بِالسِّوَاکِ أَفْضَلُ مِنْ سَبْعِینَ رَکْعَهً بِغَیْرِ سِوَاکٍ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص لَوْ لَا أَنْ أَشُقَّ عَلَى أُمَّتِی لَأَمَرْتُهُمْ‏ بِالسِّوَاکِ‏ مَعَ کُلِّ صَلَاهٍ».

[4] مکرر این نکته را عرض نموده ایم از اموری که اعصاب اشخاص را بسیار تحت تاثیر قرار می دهد، نفس تکلیف است نه مکلف به. مثلا یکی از منسوبین ما وسوسه داشت و نماز های واجب خود را با وسواس انجام می داد اما در نمازهای مستحبی اصلا دچار وسوسه نمی شد و آنها را به راحتی اتیان می کرد.