چهارشنبه ۳۱ شهریور ۱۴۰۰

خارج اصول 97-96


خارج اصول/ برائت /جلسه 89 – 20 / 09 / 96

باسمه تعالی

خارج اصول/ برائت /جلسه 89 20 /09 / 96

خلاصه: در جلسه گذشته به روایتی از عبد الاعلی بن اعین اشاره شد. مرحوم خویی ره با توجه به عبارت شیخ مفید ره در رساله عددیه، عبد الاعلی بن اعین را توثیق نمودند لکن استدلال ایشان مورد نقد استاد قرار گرفت. در این جلسه استاد معظم تبیین دقیقی از عبارت شیخ مفید ره در رساله عددیه مطرح خواهند کرد. ایشان در ادامه به مبحث اصلی (استدلال بر برائت) بازگشته و توضیحاتی پیرامون عبارت شیخ اعظم ره ارائه خواهند نمود

تبیین دقیق عبارت شیخ مفید ره در رساله عددیه

نسبت به عبارت رساله شیخ مفید ره که در جلسه سابق بیان شد، اشتباه در فهمی صورت گرفت که سایرین نیز این اشتباه را کرده اند. عبارت ایشان چنین بود:

فصل: و أما رواه الحدیث بأن شهر رمضان شهر من شهور السنه یکون تسعه و عشرین یوما و یکون ثلاثین یوما فهم فقهاء أصحاب أبی جعفر محمد بن علی و أبی عبد الله جعفر بن محمد و أبی الحسن موسى بن جعفر و أبی الحسن علی بن موسى و أبی جعفر محمد بن علی و أبی الحسن علی بن محمد و أبی محمد الحسن بن علی بن محمد ص و الأعلام الرؤساء المأخوذ عنهم الحلال و الحرام و الفتیا و الأحکام الذین لا یطعن علیهم و لا طریق إلى ذم واحد منهم و هم أصحاب الأصول المدونه و المصنفات المشهوره و کلهم قد أجمعوا نقلا و عملا على أن شهر رمضان یکون تسعه و عشرین یوما نقلوا ذلک عن أئمه الهدى ع و عرفوه فی عقیدتهم و اعتمدوه فی دیانتهم. و قد فصلت أحادیثهم بذلک فی کتابی المعروف بمصباح النور فی علامات أوائل الشهور …[1]

ما اشکال کردیم که ایشان با اینکه بر محمد بن سنان طعن زده و او را ردّ کرده است، اما در اینجا چنین تعبیراتی را نسبت به او بیان می دارد. لکن به نظر می رسد ایشان از «رواه الحدیث» روات بلا واسطه را اراده نموده اند؛ یعنی رواتی که مستقیما از ائمه ع نقل حدیث می کنند نه رواتی که با واسطه، ناقل روایات ائمه ع هستند. ایشان نام بیست و چهار[2] راوی مستقیم از امام صادق ع و امام باقر ع را ذکر می نماید. عبارت چنین است:

فممن روی عن أبی جعفر محمد بن علی الباقر ع أن شهر رمضان شهر من الشهور یصیبه ما یصیب الشهور من النقصان أبو جعفر محمد بن مسلم…[3] و در ادامه نیز نام سایر روات را بیان می دارند.

با مراجعه ای که صورت گرفت تمامی این افراد، همانطور که شیخ مفید ره فرموده اند صاحب کتب و مصنفات مشهور هستند، از این رو نقضی بر کلام ایشان وارد نیست. البته در این میان کتاب مشهوری نسبت به عبد الاعلی بن اعین ثبت نشده است؛ به همین دلیل باید نام او را از میان آن روات استثناء کرد. ایشان در ادامه نام بیست و سه نفر دیگر را ذکر می نمایند که نام پنج نفر از آنها در بین آن بیست و چهار نفر قبل نیز وجود دارد. لکن ایشان روایت و نام امام و نام مروی عنه آن بیست و سه نفر را ذکر نمی کنند. عبارت ایشان نسبت به این بیست و سه نفر چنین است:

و روى کرام الخثعمی و عیسى بن أبی منصور و قتیبه الأعشى و شعیب الحداد و الفضیل بن یسار و أبو أیوب الخزاز و فطر بن عبد الملک و حبیب الجماعی و عمر بن مرداس و محمد بن عبد الله بن الحسین و محمد بن الفضیل الصیرفی و أبو علی بن راشد و عبید الله بن علی الحلبی و محمد بن علی الحلبی و عمران بن علی الحلبی و هشام بن الحکم و هشام بن سالم و عبد الأعلى بن أعین و یعقوب الأحمر و زید بن یونس و عبد الله بن سنان و معاویه بن وهب و عبد الله بن أبی یعفور…[4]

در اینجا این سوال مطرح است که چرا نام پنج نفر از آنها تکرار شده است؟ به نظر بنده این احتمال وجود دارد که روایاتی که ذیل آن بیست و چهار عنوان ذکر شده، از نظر دلالی نسبت به مختار شیخ مفید ره روشنتر بوده است اما روایات آن بیست و سه نفر به روشنی روایات دسته اول نیست. به همین جهت است که تنها به نام روات اکتفاء کرده و روایات را ذکر نمی کند. هر یک از پنج نفری که ایشان هم در دسته اول و هم در دسته دوم نام می برد، یک روایت روشن و یک روایت غیر روشن در مساله دارند.

نکته ی دیگری که در مقام وجود دارد این است که احتمال دارد گفته شود اوصافی که شیخ مفید ره ذکر فرموده بودند، اختصاص به آن بیست و چهار نفر نداشته و در رابطه با این بیست و سه نفر نیز جریان دارد. با پذیرش این مطلب باید گفت، از میان آن بیست و سه نفر، پنج نفر مورد نقض بوده و در هیچیک از کتب رجالی، کتاب و مصنفاتی به آنها نسبت داده نشده است. نام آنها از این قرار است: 1-فطر بن عبد الملک 2-حبیب خذاعی یا جماعی 3- عمر بن مرداس 4- محمد بن عبد الله بن الحسین 5-عبد الاعلی بن اعین. (ما با توجه به شواهدی در کتاب الصوم، عبد الاعلی بن اعین را توثیق نموده ایم.)

لکن به نظر ما تنها افرادی که روایت آنها ذکر شده است (بیست و چهار نفر)، مشمول اوصاف شیخ ره هستند. با این بیان، اشکال فقهایی چون آقای خویی ره، مبنی بر اینکه شیخ مفید ره آن بیست و سه نفر را صاحب کتاب دانسته ، در حالی که پنج نفر از آنها صاحب کتاب نیستند، وارد نخواهد شد. به عبارت دیگر در صورتی که ما اوصاف مذکور در کلام شیخ مفید ره را مختص به آن بیست و چهار نفر دانسته و تنها عبد الاعلی بن اعین را استثنائا مورد نقض بدانیم، اشکالی متوجه شیخ ره نمی شود.

از طرفی دیگر نقض آن بیست و چهار نفر، به مثل محمد بن سنان (که در جلسه گذشته اشکال نمودیم) نیز صحیح نیست؛ زیرا محمد بن سنان ناقل از معصوم ع نبوده و روایات او با واسطه است. آقای خویی ره نیز همانند ما غفلت کرده و احمد بن الحسن بن ابان را از نظر شیخ مفید ره ثقه می داند[5]. لکن احمد بن الحسن بن ابان نیز راوی باواسطه است و بدون واسطه از معصوم ع روایت نقل نمی کند. صاحب وسائل ره نیز به اشتباه فرموده : شیخ مفید ره، محمد بن سنان را توثیق کرده است[6].

خلاصه مطلب اینکه اوصافی که شیخ مفید ره در رساله عددیه بیان نموده اند تنها مربوط به روات بلا واسطه است.


اشکال اول در استدلال به آیه 115 سوره توبه

شیخ انصاری ره در ذیل آیه ﴿وَ مَا کَانَ اللَّهُ لِیُضِلَّ قَوْماً بَعْدَ إِذْ هَدَاهُمْ حَتَّى یُبَیِّنَ لَهُمْ مَا یَتَّقُونَ[7]﴾ فرماید: اشکالی که در آیه قبل بیان شد، نسبت به این آیه نیز جریان دارد؛ یعنی «کان» فعل ماضیست و در نتیجه این آیه مربوط به عذاب دنیوی خواهد بود[8]. ما عرض کردیم اگر چه در آن زمان هم عذاب برزخی وجود داشته است، لکن کلمات موجود در آیه به عذابهای دنیوی انصراف دارد و از آنجا که شرایط عذاب دنیوی متفاوت از شرایط عذاب اخرویست (مانند ﴿لاَ تُصِیبَنَّ الَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْکُمْ خَاصَّهً[9]﴾ که تَر و خشک دچار عذاب می شوند)، نمی توان به دلیل اولویت اخذ کرد. از همین رو آیه ارتباطی به عذاب اخروی نخواهد داشت.

برخی گفته اند: افعالی که به خداوند نسبت داده می شود، منسلخ از زمانند و «کان» در آیه به این معناست که چنین عملی، خلاف شئون شرع است. در صورتی که معنای آیه خلاف شأن بودن باشد، در این صورت تفاوتی بین عذاب دنیوی و اخروی نخواهد ماند. لکن این کلام قطعا صحیح نیست. شاید از کلمات شیخ ره نیز این مطلب استفاده شود که «کان» به همان معنای ماضویت است و چنین نیست که نسبت به خداوند، معنای خاصی نسبت به «کان» وضع شده باشد.


اشکال دوم در استدلال به آیه 115 سوره توبه

مرحوم شیخ علاوه بر اشکال فوق اشکال دیگری بیان کرده و می فرمایند: مراد از اضلال، خذلان است؛ یعنی تا زمانی که بیانی نیامده باشد، خداوند کسی را که با فرعی از فروع مخالفت کند، رسوا نمی کند. از این رو دلالت این آیه نسبت به آیه سابق ضعیف تر خواهد بود؛ زیرا ممکن است خذلان شرایط خاصی داشته باشد که به دلیل عدم ملازمه، آن شرایط در مطلق عذاب وجود نداشته باشد. ایشان در ادامه می فرماید: اللهم الّا ان یقال که در مقام، اولویت استفاده می شود.

مرحوم آخوند ره در توضیح اولویت فرموده اند: خذلان از مراحل شدید عذاب الهیست که با وجود آن، عنایت الهی به کلی از بین می رود[10]. لکن به نظر می رسد این معنا صحیح نیست. به نظر ما شیخ ره می فرمایند: مطلق گناه و بردن به جهنم در روز قیامت، یک رسوایی عمومی و آبروریزی است. حال که طبیعیِ عذاب رسوایی بوده و خداوند بدون بیان و علم مکلف، این مرحله از عذاب را انجام نمی دهد، مراحل بعدی عذاب را نیز به طریق اولویت انجام نخواهد داد.


ورود ادله اخباری بر ادله اصولی

شیخ ره در ادامه بحث دیگری مطرح کرده و می فرماید: بالفرض ادله ای که بیان شد تمام باشد، اما ممکن است این ادله، در مقابل دلیل اخباری ها مقاومت نکند؛ زیرا احتمال دارد اخباری ها بگویند: اگر چه عقاب بلا بیان ذاتا قبح دارد، اما هم بیان بر حکم واقعی و هم بیان بر حکم ظاهری و مشکوک، بیان است؛ به عبارت دیگر اگر دلیلی، ارتکاب مشکوک الحرمه را گناه دانسته و آن را مستحق عقاب بداند، این دلیل بر ادله ما ورود پیدا خواهد کرد[11].

صحت و یا سقم این بحث در جلسه بعد بررسی خواهد شد.


[2] به نظر می رسد تعداد صحیح آنها 25 راوی است:

1-روی محمد بن مسلم … 2- روی محمد بن قیس… 3- روى محمد بن سنان عن أبی الجارود … 4- روى مصدق بن صدقه عن عمار بن موسى الساباطی… 5- روى الحسن بن الحسین بن أبان عن أبی أحمد عمر بن الربیع… 6-روى الحسین بن سعید عن محمد بن الفضیل عن أبی الصباح الکنانی…7- روى الحسین بن سعید عن الحسن عن صفوان بن یحیى عن منصور بن حازم … 8-روى صفوان بن یحیى عن عبد الله بن مسکان… 9-روى أحمد بن الحسن عن صالح بن خالد عن أبی جمیله عن زید الشحام… 10- روى محمد بن عبد الحمید عن یونس بن یعقوب… 11- روى علی بن الحسن الطاطری عن محمد بن زیاد عن إسحاق بن جریر… 12- روى عمرو بن شمر عن جابر… 13- روى الحسن بن نصر عن أبیه عن أبی مخلد … 14- روى أبو ساره عن ابن أبی یعفور … 15- روى عبد الله بن بکیر… 16-روى علی بن مهزیار عن الحسین بن بشار عن عبد الله بن جندب عن معاویه بن وهب… 17- روى عبد السلام بن سالم … 18- روى یزید بن إسحاق عن حماد بن عثمان عن عبد الأعلى بن أعین… 19- روى محمد بن الحسین بن أبی الخطاب عن یزید بن إسحاق شعر عن هارون بن حمزه الغنوی… 20- روى سیف بن عمیره عن الفضیل بن عثمان… 21- روى عثمان بن عیسى عن سماعه بن مهران… 22- روى عبید بن زراره… 23-روى الفضل بن عبد الملک… 24- روى ابن أبی عمیر عن حماد بن عثمان… 25- روى حماد بن عثمان عن یعقوب الأحمر … الرد على أصحاب العدد – جوابات أهل الموصل، ص: 26 – 42

[5] «احمد بن الحسن بن ابان …… و عده المفید: فی رسالته العددیه، من الأعلام الرؤساء، المأخوذ عنهم الحلال و الحرام، و الفتیا، و الأحکام، الذین لا مطعن علیهم، و لا طریق إلى ذم واحد منهم.» معجم‏رجال‏الحدیث ج : 2 ص : 78

[6] محمد بن سنان؛ أبو جعفر؛ الزاهری: وثقه المفید. وسائل الشیعه ط آل البیت، ج 30، ص: 473

البته ممکن است از عبارت ارشاد شیخ مفید ره توثیق ایشان نسبت به محمد بن سنان استفاده شود، لکن برداشت وثاقت از عبارت رساله عددیه ناصحیح است. (استاد معظم)

[8] و فیه: ما تقدّم فی الآیه السابقه 0.فرائد الأصول ؛ ج‏2 ؛ ص25

[10] «هذا، مع إمکان منع استلزامه له بالفحوى أیضا، لأنّ إضلاله تعالى عبده، إنّما هو بخذلانه- و سدّ باب التّوفیق بالطّاعه و التّأیید بالعباده علیه و إیکاله إلى نفسه، و هذا لا یکون إلاّ بعد انقطاع الصّلاح و الفلاح عنه بالمرّه، و حینئذ یستحقّ العقاب الدّائمی و الخلود الأبدی، و مثل هذه المرتبه إذا لم یکن یستحقّها إلاّ بعد الهدایه لا یلزم ان لا یستحقّ العقوبه على معصیته أصلاً إلاّ بعدها، کما لا یخفى.» درر الفوائد فی الحاشیه على الفرائد ؛ الحاشیهالجدیده ؛ ص189

[11] «و یرد على الکلّ: أنّ غایه مدلولها عدم المؤاخذه على مخالفه النهی المجهول عند المکلّف لو فرض وجوده واقعا، فلا ینافی ورود الدلیل العامّ على وجوب اجتناب ما یحتمل التحریم، و معلوم أنّ القائل بالاحتیاط و وجوب الاجتناب لا یقول به إلّا عن دلیل علمیّ، و هذه الآیات بعد تسلیم دلالتها غیر معارضه لذلک الدلیل، بل هی من قبیل الأصل بالنسبه إلیه، کما لا یخفى.» فرائد الأصول ؛ ج‏2 ؛ ص25