یکشنبه ۰۴ مهر ۱۴۰۰

خارج اصول 96-95


خارج اصول/خبر واحد/جلسه 10 – 28/ 09/ 95

باسمه تعالی

خارج اصول/خبر واحد/جلسه 10 – 28/ 09/ 95

خلاصه درس

در این جلسه، ابتدا ردّ مرحوم شیخ بر کسانی که در جواب از عموم تعلیل، جهالت را به معنای سفاهت گرفته اند، ذکر می شود. سپس به تناسب محل بحث، معنای صحیحی از آیه 17 سوره مبارکه نساء بیان می گردد. در ادامه جواب مرحوم آخوند و مرحوم آقا سید محمد کاظم حائری به ردّ جناب شیخ مطرح می شود. و در انتها تتمه ای بر مناقشات وارد بر جواب مرحوم حائری از اشکال عموم تعلیل ذکر خواهد شد.

همچنان که در جلسات قبل توضیح دادیم، طبق اشکال عموم تعلیل، عادل و فاسق در لزوم تبین خبر مشترک هستند. برخی در جواب از این اشکال گفتند که منشأ اشکال عموم تعلیل، آن است که جهالت در آیه شریفه به معنای عدم العلم باشد که در این صورت عدم العلم بین جاهل و فاسق مشترک می شود. در حالی که جهالت در این آیه، به معنای سفاهت است نه عدم العلم و آنچه که عنوان سفاهت بر آن منطبق می شود، اخذ به قول فاسق بدون تبین است ولی اخذ به قول عادل – بعد از آن که قائل به مفهوم و در نتیجه حجیت خبر عادل شدیم – از مصادیق سفاهت نمی باشد.

شیخ در ردّ این جواب فرمودند: اولاً این خلاف ظاهر است که جهالت را به سفاهت معنا کنیم. علاوه بر آن، ما این توضیح را نیز اضافه نمودیم که جهالت تنها یک معنی دارد و آن عدم العلم است، منتها گاهی اوقات عدم العلم با عنوان سفاهت متحد می شود. به سخن دیگر لفظ جهالت در معنای سفاهت استعمال نمی شود بلکه همیشه به معنای عدم العلم است منتها یکی از مصادیق عدم العلم، سفاهت می باشد. ثانیاً: معنای سفاهت بر مورد آیه (قضیه ولید) هم تطبیق نمی کند زیرا سفاهت به معنای عملی است که عقلا یعنی متعارف افرادی که از متعارف عقل بهره مند هستند، آن را انجام نمی دهند در حالی که در قضیه ولید، کسانی که به خبر او اعتماد کردند همگی از عقلاء بودند نه از مجانین.

معنای جهالت در آیه توبه

در جلسات قبل عرض کردیم که عده ای از دانشمندان، لفظ جهالت در برخی از آیات را منطبق بر معنای سفاهت (بی عقلی) دانسته اند. همانند آیه 17 سوره مبارکه نساء که می فرماید «إِنَّمَا التَّوْبَهُ عَلَى اللّهِ لِلَّذینَ یَعْمَلُونَ السُّوءَ بِجَهالَهٍ” . درباره معنای این آیه گفته شده است که شرط توبه عصیان است و شرط عصیان هم علم به مخالفت است پس مورد توبه جایی است که انسان از روی علم مرتکب گناهی شده باشد در صورتی که آیه شریفه، شرط توبه را جهل قرار داده است. بنابراین معنای جهالت در این آیه، نمی تواند عدم العلم باشد زیرا علم، شرط تحقق معصیت است. پس ناگزیر مراد از جهالت باید یک معنای سازگار با علم باشد.

به نظر ما می توان این آیه را به گونه ای معنا کرد که لفظ جهالت در همان معنای عدم العلم استعمال شده باشد. توضیح ذلک: انجام یک فعلی که در شرع به آن گناه اطلاق می شود، در صورتی حرام است و مرتکب آن، مستحق عذاب الهی خواهد بود که مکلف، علم به حرمت و خلاف شرع بودن آن فعل داشته باشد و با این علم اقدام به ارتکاب آن کند. پس علم، منجّز حرمت واقعیه است. در مرحله بعد شهوت یا غضب چنان بر انسان غلبه می کند و بر او فائق می شود که او را هنگام عمل، کر و کور می کند. از آیات قرآن استفاده می شود که انسان هنگام ارتکاب گناه و غلبه شهوت و غضب، گویا پرده ای در مقابل چشمان او کشیده می شود که دیگر نمی تواند عذاب و آتش و جهنم را ببیند. این مطلب در عالم واقع و خارج هم قابل درک است. یعنی با وجود اینکه شخص عاصی، مسلمان است و به خدا و پیغمبر و معاد اعتقاد دارد ولی هنگام معصیت، به تعبیر قرآن، چشمانش از مشاهده عواقب اخروی معصیت، کور می شود و بلکه شاید در هنگام ارتکاب عمل، حرمت آن را هم نبیند زیرا اگر واقعا توجه تفصیلی به این مطلب داشته باشد که دیر یا زود عواقب معصیت و آتش دوزخ دامن گیر او خواهد شد، حتماً مرتدع می شود. اما زمانی که آتش غضب و شهوت فرو می نشیند، تازه به خود می آید که چه غلطی را مرتکب شده است! بنابراین از این جهت که به تعبیر قرآن، انسان به هنگام معصیت، از دیدن حقیقت عمل خود و غضب الهی، کور می شود می توان تعبیر جهالت به معنای عدم العلم را درباره او به کار برد زیرا انسان تا زمانی که پرده بر چشمان او کشیده شده و قدرت بر دیدن ندارد، نمی تواند علم پیدا کند.

جواب مرحوم آخوند و آقا سید محمد کاظم یزدی به اشکال شیخ

مرحوم آخوند و آقا سید محمدکاظم یزدی در جواب از اشکال شیخ، بیانی دارند که ما آن را به صورت کامل تری تقریب می کنیم: امر و نهی برای تحصیل شیء و یا تحذیر از وقوع آن است. وقتی شیئی حاصل شده باشد، دیگر نمی توان به وسیله نهی مانع از حصول آن شوند لأن الواقع لا ینقلب عما هو علیه. بنابراین امر و نهی به چیزی تعلق میگیرد که مربوط به آینده باشد تا صلاحیت ایجاد اراده و ارتداع در عبد را داشته باشد. در ما نحن فیه، با نزول ایه، خداوند از اقدام کسانی که به قول ولید اعتماد کرده بودند جلوگیری کرد. علاوه بر این، مطلب دیگری را هم روشن نمود و آن اینکه در آینده اگر فاسقی – چه ولید باشد چه غیر ولید – خبری آورد، باید مراقب باشند و به فسق مخبر توجه کنند و بدانند که در فاسق، رادعی از خلاف وجود ندارد و در نتیجه قهراً مرتدع شوند و به خبر او اعتماد نکنند. بنابراین اگر در آینده به فسق مخبر اعتنا نکند یعنی با وجود علم به فسق و بی مبالاتی او، بر طبق خبر او اقدامی را انجام بدهد، عقلاء چنین عملی را تجویز و تصویب نمی کنند و عدم تجویز عقلاء مساوق با سفاهت است. بنابراین اشکال شیخ که می فرماید مورد آیه بر معنای سفاهت تطبیق نمی کند، ناتمام است زیرا ایه اصلا به ما سبق و آنچه تحقق پیدا کرده، کاری ندارد. بلکه ناظر به مواردی است که در آینده ممکن است اتفاق بیافتد. و آن موارد در صورتی که مورد تصویب و تجویز عقلا نباشد، مصداق سفاهت خواهد بود.[1]

مناقشه در جواب مرحوم آخوند و آقا سید محمد کاظم یزدی

از آیاتی که شأن نزول دارد، این مطلب استفاده می شود که در رتبه متقدمه بر نزول آیه، عنوان منطبق با آیه محقق شده و نزول به هدف جلوگیری از تحقق مجدد آن در آینده می باشد. به سخن دیگر از انشاء در آیاتی که شأن نزول دارد، با تفاهم عرفی، اخبار از تحقق فعل، در گذشته هم استفاده می شود. مثلا عده ای اقدام به خوردن اموال یتیم می کنند ، سپس آیه ای نازل می شود و از خوردن اموال یتیم نهی می کند. نهی در چنین آیه ای، افزون بر این که برای جلوگیری از خوردن مال یتیم در آینده نازل شده، عرفاً از تحقق خوردن مال یتیم در گذشته نیز اخبار می دهد. بعباره اخری، نزول آیه برای قلب واقع عما هو علیه نیست بلکه به هدف ایجاد رادع از خوردن مال یتیم است. منتها بالملازمه عرف می فهمد که آیه از تحقق این فعل منهی عنه در گذشته نیز اخبار می دهد.

در ما نحن فیه، آیه نبأ علاوه بر این که در صدد جلوگیری از اعتماد به خبر فاسق می باشد، از این مطلب هم اخبار می دهد که قبلاً به واسطه اعتماد عقلاء به قول ولید، زمینه اصابه بجهاله و ندامت وجود داشته که در پی آن آیه نبأ نازل شده است. در صورتی که اگر جهالت را به سفاهت معنی کنیم، اصلا زمینه اصابه بجهاله هم در مورد آیه وجود نداشته است زیرا آن عده ای که به خبر ولید اعتماد کردند، از عقلاء بودند و نسبت به خبر ولید اطمینان حاصل کرده بودند و عقلاء کار سفهی انجام نمی دهند. بنابراین شأن نزول آیه نبأ خود قرینه است بر این که مراد از جهالت، عدم العلم است.

تتمه ای بر مناقشات وارد بر جواب مرحوم حائری از اشکال عموم تعلیل

در جلسات قبل، جوابی از مرحوم حائری از اشکال عموم تعلیل بیان کردیم و مناقشاتی را در جواب ایشان مطرح نمودیم. در این مرحله از بحث، جواب ایشان و عرائض خودمان را البته به همراه یکسری اضافات توضیح می دهیم.

جواب مرحوم حائری در دُرر الفوائد

مرحوم حائری در جواب از اشکال عموم تعلیل می فرماید: در آیه شریفه هنگام بیان تعلیل، به تعبیر «أَنْ تُصیبُوا قَوْمًا بِجَهالَهٍ» اکتفاء نکرده بلکه «فَتُصْبِحُوا عَلى ما فَعَلْتُمْ نادِمینَ» را هم اضافه نموده و فرموده «أَنْ تُصیبُوا قَوْمًا بِجَهالَهٍ فَتُصْبِحُوا عَلى ما فَعَلْتُمْ نادِمینَ» بنابراین، علت عدم حجیت خبر فاسق، صرف اصابه بجهاله و أخذ بغیر علم نیست تا کسی اشکال کند که اخذ به خبر عادل بلا تبیّن نیز اخذ بغیر علم است و نتیجتاً فاسق و عادل در این جهت مشترک خواهند بود. بلکه علت، اصابه بجهالتی است که مورث ندامت باشد. پس در خبر عادل چنین علت مرکبی وجود ندارد زیرا طبق فرض، ایه نبأ ذاتاً مفهوم دارد و ظهور مفهوم، حجیت خبر عادل را اثبات میکند بنابراین عمل بر طبق حجت یعنی خبر عادل هیچ گاه مورث ندامت نخواهد بود. آنچه مورث ندامت بوده و مؤاخده خداوند را در پی دارد، عمل بر طبق خبر فاسق است زیرا خداوند آن را حجت قرار نداده است. اما عمل بر طبق خبری که خداوند آن را حجت قرار داده است (بنابراینکه ایه شریفه ظهور مفهومی داشته باشد) مورث ندامت نخواهد بود. بنابراین، بین علت و معلل تنافی وجود ندارد.[2]

اشکال اول به جواب صاحب دُرر الفوائد

همچنان که قبلا عرض کردیم، در آیه نبأ ، « تُصْبِحُوا عَلى ما فَعَلْتُمْ نادِمینَ» با واو عطف به ما قبل خود نشده است. تعبیر آیه اینگونه نیست که «أَنْ تُصیبُوا قَوْمًا بِجَهالَهٍ وَ تُصْبِحُوا عَلى ما فَعَلْتُمْ نادِمینَ» تا گفته بشود که علّت مانعه، مرکب از جهالت و مورث ندامت بودن است و نتیجتا با مفهوم صدر آیه تعارض نمی کند زیرا خبر عادل، مورث ندامت نمی باشد. آیه شریفه بوسیله «فاء» جمله « تُصْبِحُوا عَلى ما فَعَلْتُمْ نادِمینَ» را تفریع برای ما قبل آن قرار داده است. و با توجه به این نکته که جمله « تُصْبِحُوا عَلى ما فَعَلْتُمْ نادِمینَ» بر مطلق «أَنْ تُصیبُوا قَوْمًا بِجَهالَهٍ» تفریع شده، نتیجه می گیریم که طبیعت أخذ بغیر علم، زمینه را برای ندامت و پشیمانی فراهم خواهد نمود. بنابراین اگر اخذ به خبر عادل هم مصداق اخذ بغیر علم باشد، مورث ندامت شده و عقاب و مؤاخذه اخروی را در پی خواهد داشت.

اشکال دوم به جواب صاحب دُرر الفوائد

سلّمنا که جمله «فَتُصْبِحُوا عَلى ما فَعَلْتُمْ نادِمینَ» به عنوان قید برای «أَنْ تُصیبُوا قَوْمًا بِجَهالَهٍ» أخذ شده و علت مانعه، مرکّب از جهالت و مورث ندامت بودن است ولی به چه دلیل شما ندامت را فقط به معنای مؤاخذه و عقاب اخروی معنی کرده اید؟ آیا کمونیست هایی که هیچ اعتقادی به خدا و معاد ندارند، در کارشان پشیمان نمی شوند؟ قطعا اینگونه نیست. اگر اصابه به قومی بکند و بعد معلوم شود که آن قوم بی تقصیر بوده اند، حتی اگر شرعاً هم معذور باشد، نادم و پشیمان خواهد شد. بنابراین حتی اگر علت را مرکّب از جهالت و ندامت بدانیم، در اخذ به خبر عادلی که موجب ندامت (و لو ندامت دنیوی) شود، هر دو رکن تعلیل حاصل است. إن قلت: ظاهر از ندامت در آیه شریفه، ندامت اخروی است نه مطلق ندامت و با اثبات حجیّت خبر عادل، دیگر ندامت اخروی در کار نخواد بود. قلت: آیه شریفه پس از حکم به وجوب تبیّن، در مقام بیان علت آن می باشد. و تعلیل باید یک امر ارتکازی باشد تا در رتبه متقدم بر حکمی که جعل شده قرار بگیرد ولی اگر علت، یک امر تعبّدی باشد، در رتبه متأخر واقع می شود زیرا عدم ندامت اخروی بوسیله ظهور مفهوم صدر ایه در حجیت خبر عادل ثابت میشود. و تأخر در رتبه با تعلیل تناسب ندارد.

اما حتی اگر بحث تقدم و تأخر را هم لحاظ نکنیم، آیه می فرماید در هیچ موردی، اخذ به غیر علم نکنید چه قول فاسق باشد چه قول عادل. زیرا در اخذ بغیر علم زمینه ندامت وجود دارد. فرض هم این است که علم همان قطع و درک صددرصد است و اطمینان 99 در صد یا 999 در هزار هم مصداق علم نمی شود. معنای اینکه در اخذ بغیر علم، زمینه ندامت وجود دارد آن است که شارع اخذ بغیر علم را حجت قرار نداده است. زیرا در اخذ به حجت هیچ گاه زمینه ندامت و پشیمانی وجود ندارد. و بنا بر ملازمه بین اخذ بغیر علم و ندامت، حتی اگر ظهور مفهوم، حجیت خبر عادل را اثبات کند، تعلیل بر ظهور مفهوم نیز مقدم میشود. بله اگر تعلیلی برای لزوم تبیّن از قول فاسق ذکر نشده بود، حجیت قول عادل ثابت میشد ولی ذکر تعلیل ظهور مفهوم را دفع میکند. بنابراین به نظر می رسد اشکال عموم تعلیل تمام و غیر قابل خدشه باشد.

کلام مرحوم شیخ در معنای تبیّن

مرحوم شیخ بحث دیگری را در این مسأله بیان میکند و می فرماید: اشکالات مطرح شده بر این مبنی است که مراد از تبیّن، تحصیل یقین باشد. ولی بعید نیست که گفته شود مراد از تبین، تحصیل چیزی است که ظهور عرفی در صدق داشته باشد که در نتیجه اطمینان هم مصداقی برای تبین خواهد بود. طبق این مبنی، تبیّن اختصاص به تحصیل یقین ندارد و در صورتیکه صدق مطلبی – حتی قول فاسق – در اثر قرائن خارجی و یا ذاتاً به میزان 999 در هزار هم ثابت شود، می توان به آن اخذ نمود. و بنا بر این که لفظ تبین در آیه شریفه را به معنای تبیّن عرفی بدانیم، عرف احتمال یک در هزار را به عنوان معرضیت برای ندامت و پشیمانی – که عله العلل است – تلقی نمیکند. مثلا در مسافرت هایی که برای شخص پیش می آید، به حسب احتمالات ریاضی، این امکان وجود دارد که در یک سفر از هزاران مسافرت، صدمه ای به او وارد شود ولی با توجه به ضعف احتمال، عقلاء به آن اعتنا نمی کنند پس طبق این معنی از «تبیّن»، می توان بین مفهوم و عموم تعلیل جمع کرد.

نکته: در صورتی که علم به معنای یقین باشد و شامل اطمینان نشود، تعلیل، اصل مفهوم صدر آیه را از بین می برد زیرا خبر عادل در غالب موارد اطمینان آور است و مواردی نادری از خبر عادل موجب حصول یقین و قطع می شود. اما اگر تبیّن را اعم از علم و اطمینان بدانیم، اصل مفهوم از بین نمی رود بلکه بواسطه عموم تعلیل، از اطلاق و عموم مفهوم رفع ید می شود. طبق این معنی از تبیّن، معنای آیه اینگونه می شود که قول فاسق را نباید اخذ کنید چون غالباً اطمینان آور نیست ولی قول عادل را اخذ کنید چون غالباً اطمینان آور است ولی اگر قول عادل سبب حصول اطمینان نشود، به مقتضای تعلیل آیه، اخذ به آن جایز نیست. إن قلت: اگر حکم دائر مدار اطمینان است پس چرا ملاک تبیّن و عدم تبیّن را قول فاسق و قول عادل قرار داده است؟ قلت: به این دلیل که متعارف اخبار فاسق، اطمینان آور نیست و در مقابل متعارف اخبار عادل، اطمینان می آورد.

اشکال مرحوم آخوند و جناب شیخ به معنای تبیّن عرفی

مرحوم آخوند می فرماید: اگر ما تبیّن در آیه نبأ را به معنای تبیّن عرفی بدانیم که قهراً شامل اطمنیان هم می شود، لازمه آن خروج مورد است زیرا ما نمی توانیم به صرف حصول اطمینان، اقدام به قتل شخصی بکنیم. مرحوم شیخ می فرماید: در صورتیکه تبیّن شامل اطمینان بشود، تحصیل حاصل لازم می آید زیرا در مورد قضیه ولید، برای کسانیکه به خبر او اعتماد کردند، اطمینان حاصل شده بود. بنابراین دیگر نیازی به نزول ایه برای تجویز عمل به اطمینان وجود نداشت. ادامه توضیح این دو اشکال انشاءالله در جلسه فردا مطرح خواهد شد.

«و آخر دعوانا أن الحمد لله رب العالمین»


[1] . قوله: و فیه مضافا إلى کونه خلاف ظاهر لفظ الجهاله نمنع کونه خلاف ظاهر لفظ الجهاله خصوصا بملاحظه ترتّب الندامه علیها، و أما إقدام جماعه من العقلاء على مقتضى قول الولید الفاسق فلعلّهم لم یعلموا بفسق الولید أو غفلوا عنه أو استبعدوا کذبه فی مثل ارتداد القوم و شبهها. حاشیه فرائد الاصول(سید محمدکاظم یزدی) ج1 ص441

[2] . و الجواب عن الاشکال ان التعلیل لا یدل على عدم جواز الاقدام بغیر العلم مطلقا بل یدل على عدم الجواز فیما اذا کان الاقدام فی معرض حصول الندامه و احتماله منحصر فیما لم یکن الاقدام عن حجه، فلو دلت الآیه بمفهومها على حجیه خبر العادل فلا یحتمل ان یکون الاقدام على العمل به مؤدیا الى الندم، فلا منافاه بین التعلیل و مفهوم الآیه اصلا. درر الفوائد (طبع جدید) ص 386