یکشنبه ۲۸ شهریور ۱۴۰۰

خارج اصول 96-95


خارج اصول/خبر واحد/جلسه 12 – 30/ 09/ 95

باسمه تعالی

خارج اصول/خبر واحد/جلسه 1230/ 09/ 95

خلاصه درس

در این جلسه ابتدا مناقشه ای در اعتبار عدالت در شخص مخبر، مطرح می شود و سپس روایت زید الشحام از جهت سندی و دلالی مورد بررسی قرار خواهد گرفت.

تتمه ای از مناقشه در کلام شیخ

در جلسه قبل کلامی را از مرحوم شیخ درباره اعتبار قید عدالت نقل کردیم و در آن مناقشه نمودیم. تتمه ای از آن مناقشه باقی مانده که در این جلسه عرض میکنیم. مرحوم شیخ فرمودند: اگر قائل شویم که معنای تبیّن اعم از علم و اطمینان است، به حسب معمول، فارق ما بین فاسق و عادل این است که نوعاً از قول عادل اطمینان حاصل میشود ولی اطمینانی نسبت به قول فاسق نیست.

اما سوال اینجاست که آیا این مطلب صحیح است؟ مثالی را عرض می کنم: اگر بعد از اتمام همین مباحثه ای که الان انجام می دهیم، شخصی در مورد محتوا و مسائل مطرح شده در درس، از ده یا بیست نفری که در اینجا حضور دارند، سؤالی بکند، با وجود اینکه زمانی هم فاصله نیفتاده، بین پاسخ های این عده، تفاوت هایی وجود دارد. وقتی نقل قول هایی که بلافاصله انجام شده، نوعاً متحد و یک جور نیست، در جایی که چهل یا پنجاه سال فاصله بیفتد، بسیار بعید است که انسان بتواند بدون کم و زیاد مطالب گذشته را به گونه ای نقل کند که این اطمینان برای مخاطب حاصل شود که مطالب نقل شده، همان هایی است که او آنها را چهل یا پنجاه سال پیش شنیده بود. یک وقت گفته می شود که این سقف بر سر ما خراب نمی شود و انسان نسبت به این مطلب اطمینان پیدا میکند زیرا وقوع زلزله نادر است. بله قطع پیدا نمیکند ولی دیگر اضطراب ندارد که ممکن است بواسطه زلزله سقف بر سر او خراب شود زیرا وقوع زلزله خیلی نادر است. به همین دلیل برای انسان اطمینان پیدا میشود. ولی در مورد نقل عادل قطعاً چنین اطمینانی حاصل نمی شود. بنابراین نمی توان گفت که مراد از تبیّن معنای عامی است که علاوه بر علم شامل اطمینان هم می شود. زیرا خبر عادل اطمینان آور نیست و حجیت آن نیز به دلیل انسداد یا هر دلیل دیگر ثابت میشود.

فلذا به نظر ما مراد از تبیّن تحصیل حجّت است یعنی چیزی که انسان مطمئن باشد که به وظیفه خود عمل کرده است. حجّت هم گاهی اطمینان آور است و گاهی ظنّ اور و برخی اوقات هم موجب قطع و یقین می شود. پس تبیّن دیگر اختصاصی به علم و اطمینان ندارد. بنابراین اگر فاسق خبری آورد، به این دلیل که قول او لا حجه است، انسان باید تحقیق کند تا به یک حجّت ولو ظنّ آور دست پیدا کند. مثلا اگر فاسق گفت فلان خانه برای زید است، باید تحقیق کنیم، گاهی بیّنه بر مالکیت زید وجود دارد که ممکن است موجب اطمینان شود، گاهی ملکیّت با استصحاب ثابت میشود البته در صورتی که حالت سابقه داشته باشد و گاهی نیز با استناد به ذوالید بودن و عدم قیام دلیلٍ علی خلافه، اثبات ملکیت می کنیم.

خلاصه آنکه اخذ بقول فاسق اخذ بلاحجه است و انسان باید برای عمل، تحصیل حجت کند خواه قطع باشد، خواه اماره و خواه اصل، تا در نتیجه نسبت به انجام وظیفه خود مطمئن شود و نزد خداوند معذور باشد.

بررسی روایت زید الشحام

در جلسه قبل به طور مختصر اشاره ای به روایت زید الشحام درباره معنای فسوق نمودیم. مناسب است که مقداری درباره آن بحث کنیم. این روایت را وسائل در باب [1]32 از ابواب تروک الاحرام کتاب الحج نقل میکند:

حَدَّثَنَا أَبِی رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ أَبِی جَمِیلَهَ الْمُفَضَّلِ‏ بْنِ صَالِحٍ عَنْ زَیْدٍ الشَّحَّامِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الرَّفَثِ‏ وَ الْفُسُوقِ وَ الْجِدَالِ قَالَ أَمَّا الرَّفَثُ فَالْجِمَاعُ وَ أَمَّا الْفُسُوقُ فَهُوَ الْکَذِبُ أَ لَا تَسْمَعُ قَوْلَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلّ «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ جاءَکُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَیَّنُوا أَنْ تُصِیبُوا قَوْماً بِجَهالَهٍ» وَ الْجِدَالُ هُوَ قَوْلُ الرَّجُلِ لَا وَ اللَّهِ وَ بَلَى وَ اللَّهِ وَ سِبَابُ الرَّجُلِ الرَّجُلَ.[2]

بررسی وثاقت مفضل بن صالح

شیخ در فهرست[3] و رجال[4] نام مفضل بن صالح را می برد ولی تضعیفی راجع به او نقل نمیکند. تنها تضعیف نقل شده درباره مفضل بن صالح از نجاشی و در ذیل ترجمه جابر بن یزید جعفی است:

332 – جابر بن یزید أبو عبد الله و قیل أبو محمد الجعفی …. لقی أبا جعفر و أبا عبد الله علیهما السلام و مات فی أیامه سنه ثمان و عشرین و مائه. روى عنه جماعه غمز فیهم و ضعفوا منهم: عمرو بن شمر و مفضل بن صالح و منخل بن جمیل و یوسف بن یعقوب.[5]

آقای خوئی از این عبارت نجاشی استفاده کرده است که تضعیف مفضل بن صالح متسالم بین الاصحاب است.[6] اما آیا عبارت نجاشی واقعا چنین ظهوری دارد؟ اگر گفته بشود که فلان کس تضعیف شده است، آیا این بدان معناست که همه اصحاب او را تضعیف کرده اند؟ اساساً این چه تسالمی است که مرحوم شیخ نه در رجال و نه در فهرست، اشاره ای به آن نمی کند؟ فلذا ما احتمال زیاد می دهیم آن کسیکه مفضل بن صالح را تضعیف کرده، ابن غضائری بوده است. تضعیفات ابن غضائری هم مبتنی بر متن شناسی است و چنین تضعیفاتی، تضعیفات اجتهادی بوده و ادله حجیت خبر عادل شامل تضعیفات اجتهادی نمی شود. بله ابن غضائری در بیان طبقات روات، کنى و القاب و نسب و امثال آن خیلى دقیق بوده و شاید بتوان گفت کتاب وی در این زمینه ادق کتب رجالی است.

اما تعبیری را که ابن غضائری مسنداً از معاویه بن حُکَیم درباره اقرار مفضل بن صالح به جعل، نقل می کند، معنای روشنی ندارد. ابن غضائری در ترجمه مفضل بن صالح می گوید: المفضل بن صالح أبو جمیله الأسدی مولاهم النخاس ضعیف کذاب یضع الحدیث. حدثنا أحمد بن عبد الواحد قال: حدثنا علی بن محمد بن الزبیر قال حدثنا علی بن الحسن بن فضال قال: (سمعت معاویه بن حکیم یقول:) سمعت أبا جمیله یقول: أنا وضعت رساله معاویه إلى محمد بن أبی بکر.[7]

عبارت أنا وضعت رساله معاویه إلى محمد بن أبی بکر معنای واضحی ندارد. شاید مقصود مفضل بن صالح این باشد که وی، رساله معاویه را به صورت یک رمان تنظیم کرده است.

ولی در مقابل، حسن بن علی بن فضال، کتاب مفضل بن صالح را نقل می کند. با مراجعه به کتب اربعه مشاهده میکنیم که حسن بن علی بن فضال روایات بسیار زیادی را از مفضل بن صالح نقل کرده است. آیا می توان مدعی شد حسن بن علی بن فضال با وجود اینکه به جعّال بودن مفضل بن صالح اعتقاد داشته، مع ذلک کتاب و آن همه روایت از او نقل میکند؟ مطمئناً حسن بن علی بن فضال چنین عقیده ای نداشته است.

علاوه بر آن، اجلّاء و بزرگانی که لا یروون و لا یرسلون إلا عن ثقه، از مفضل بن فراوان نقل روایت کرده اند. مانند بزنطی، ابن ابی عمیر، صفوان، حسن بن محبوب، یونس بن عبد الرحمن، عبدالله بن مغیره. این عده از اجلایی هستند که حاضر نمی شود از یک کذاب، وضاع و جعال حدیث فراوان نقل روایت کنند. و این نشان میدهد که آنها با ابن غضائری هم عقیده نبودند.

وقوع حسن بن علیّ بن فضال فطحی در سند روایت

مشکلی در این روایت وجود دارد و آن این است که هدف ما از استناد به این روایت، اثبات این مطلب بود که وثاقت راوی برای حجیّت خبر، کفایت میکند و موثقات هم معتبر می باشد. در حالیکه یکی از راویان این روایت، حسن بن علی بن فضال فطحی است یعنی خود این روایت از روایات موثقه است و اثبات حجیّت روایت موثق بوسیله یک روایت موثق، دور است و باطل. مرحوم شیخ در عدّه می فرماید: اصحاب به روایات چنین ثقاتی اخذ می کردند و برای آن حجیت ذاتیه قائل می شدند البته در جایی که روایات و فتاوای صحاحِ معارض وجود نداشته باشد.[8] اگر کسی نسبت به این مطلبی که شیخ فرموده اطمینان حاصل کند، اعتبار روایت مورد بحث ما ثابت می شود زیرا اطمینان، حجت عقلائی است. اما اگر کسی بگوید کلام شیخ در عدّه ، اجماع منقول است و ما دلیلی بر حجیّت اجماع منقول نداریم باید از طریق دیگری اعتبار این روایت را اثبات کند تا در محذور دور واقع نشود.

به نظر می رسد طریق اثبات اعتبار روایت مورد بحث ما بدین گونه است که: بنای عقلاء بر اخذ به اخبار ثقات است منتها اگر ردعی از ناحیه مولی آمده باشد، آن را طرح می کنیم ولی اگر ردعی نیامده باشد، چنین بنائی ممضاه و معتبر خواهد بود. از طرفی به مقتضای ظهور آیه قرآن، کلمه فسق بر کسیکه گنهکار است اطلاق می شود. منتها حجیّت خود ظهورات هم با بنای عقلاء ثابت می شود. بنابراین ظهورات هم در جایی حجیت دارند که بر خلاف آن ظهورات، از طرف مولا، تفسیری که ذاتاً و لولاالمعارض، حجت و معتبر است، نیامده باشد. در این صورت است که به ظواهر کلام اخذ می شود. اما در ما نحن فیه، به وسیله خبر موثق که عقلاء آن را ذاتاً معتبر می دانند، تفسیری بر خلاف ظهور ابتدایی کلمه فاسق در آیه شریفه وارد شده است. پس بواسطه تفسیری که در روایت موثق بیان شده، ظهور ابتدایی کلمه فاسق در گنهکار از اعتبار ساقط می شود.[9] در نتیجه با اخذ به بنای عقلاء بر حجیت خبر موثق، اعتبار روایت مورد بحث را اثبات می کنیم.[10]


[1] . بَابُ تَحْرِیمِ الرَّفَثِ وَ الْفُسُوقِ وَ الْجِدَالِ عَلَى الْمُحْرِمِ وَ یُلَازِمُ التَّقْوَى وَ الذِّکْرَ وَ قِلَّهَ الْکَلَامِ إِلَّا بِخَیْر

[2] . وسائل الشیعه، ج12 ص 467. ح.16795-8 / معانی الاخبار ص 294

[3] . 765 – مفضل بن صالح یکنى أبا جمیله له کتاب و کان نخاسا یبیع الرقیق و یقال إنه کان حدادا. أخبرنا به جماعه عن أبی المفضل عن ابن بطه عن أحمد بن محمد بن عیسى عن الحسن بن علی بن فضال عنه. فهرست الطوسی ص 475

[4] . 4541 – 566 – المفضل بن صالح أبو علی مولى بنی أسد یکنى أبا جمیله أیضا مات فی حیاه الرضا علیه السلام. رجال الطوسی، ص307

[5] . رجال النجاشی، ص128

[6] . أن المفضل بن صالح، وقع فی إسناد کامل الزیارات، فقد روى عن أبی أسامه زید الشحام، و روى عنه محمد بن عبد الحمید العطار، الباب 17، فی قول جبرئیل لرسول الله ص إن الحسین تقتله أمتک من بعدک، الحدیث 2. و قد تقدم وقوعه فی إسناد تفسیر علی بن إبراهیم، کما تقدم فی عنوان المفضل بن صالح، و قد شهد بوثاقه جمیع من وقع فی إسناد کتابه. و لکنه معارض بما ذکره النجاشی، من أن ضعف المفضل بن صالح کان من المتسالم علیه عند الأصحاب، و مع ذلک فقد مال المحقق الوحید إلى إصلاح حاله، لروایه الأجله و من أجمعت العصابه إلى تصحیح ما یصح عنه، کابن أبی عمیر، و ابن المغیره، و الحسن بن محبوب، و البزنطی فی الصحیح، و الحسن بن علی بن فضال، یشهد بوثاقته و الاعتماد علیه، و یؤیده کونه کثیر الروایه سدیده مفتى بها (انتهى). أقول: مر غیر مره أن کثره الروایه، و روایه الأجله و أصحاب الإجماع عن رجل لا تدلان على وثاقته، و على تقدیر تسلیم الدلاله، فلا یمکن الأخذ بها مع ما سمعته من النجاشی، من التسالم على ضعف الرجل، و الله العالم. معجم رجال الحدیث و تفصیل طبقات الرجال، ج19 ص312

[7] . رجال ابن الغضائری، ج1 ص88

[8] . و إذا کان الراوی من فرق الشیعه مثل الفطحیه، و الواقفه، و الناووسیه و غیرهم نظر فیما یرویه: فإن کان هناک قرینه تعضده، أو خبر آخر من جهه الموثوقین بهم، وجب العمل به. و إن کان هناک خبر آخر یخالفه من طریق الموثوقین، وجب إطراح ما اختصوا بروایته و العمل بما رواه الثقه. و إن کان ما رووه لیس هناک ما یخالفه، و لا یعرف من الطائفه العمل بخلافه، وجب أیضا العمل به إذا کان متحرجا فی روایته موثوقا فی أمانته، و إن کان مخطئا فی أصل الاعتقاد. و لأجل‏ ما قلناه عملت الطائفه بأخبار الفطحیه مثل عبد اللَّه بن بکیر و غیره، و أخبار الواقفه مثل سماعه بن مهران، و علی بن أبی حمزه و عثمان بن عیسى و من بعد هؤلاء بما رواه بنو فضال، و بنو سماعه، و الطاطریون و غیرهم فیما لم یکن‏ عندهم فیه خلافه. العدّه فی اصول الفقه، ج1 ص151

[9] . وقتی بنای عقلای محکم وجود داشته باشد، عقلاء بما هم عقلاء از ظهور ابتدایی دلیل رفع ید می کنند و می گویند این ظهور نمی خواهد بنای ما را بکوبد. فلذا حاج آقا رضا همدانی معتقد است که در بسیاری موارد صرف عمومات نمی تواند مانع بنای عقلاء شود. بلکه باید یک دلیل محکم تری وجود داشته باشد تا بتواند بناء عقلاء را کنار بزند.

[10] . پرسش: آیا به کسی که از هر نظر تقید به شرعیات دارد و فقط فساد مذهب دارد، فاسق اطلاق میشود؟ پاسخ: بله آن هم فاسق است زیرا عذری ندارد. مگر آنکه عذری داشته باشد. فاسق به کسی گفته می شود که بدون عذر از آن حدی که نباید تجاوز کند، تجاوز میکند. پرسش: بنای عقلاء را شما قبول دارید؟ پاسخ: بله. بنای عقلاء این است که به اخبار ثقات اخذ کنند. پرسش: آیا بنای عقلاء فقط در صورتیکه اطمینانی باشد، حجیت دارد؟ پاسخ: اگر بنای عقلاء به جهت حصول اطمینان معتبر باشد، همه کارها در مباحث حجج لنگ می ماند. این بحث را در آینده انشاءالله بررسی خواهیم کرد. پرسش: در برخی از روایات تصریح شده است که میران در حجیّت اخبار، ثقه بودن است: وَ عَنْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ نُصَیْرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ عَبْدِ الْعَزِیزِ بْنِ الْمُهْتَدِی وَ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ یَقْطِینٍ جَمِیعاً عَنِ الرِّضَا ع قَالَ: قُلْتُ لَا أَکَادُ أَصِلُ إِلَیْکَ أَسْأَلُکَ عَنْ کُلِّ مَا أَحْتَاجُ إِلَیْهِ مِنْ مَعَالِمِ دِینِی أَ فَیُونُسُ بْنُ‏ عَبْدِ الرَّحْمَنِ‏ ثِقَهٌ آخُذُ عَنْهُ مَا أَحْتَاجُ إِلَیْهِ مِنْ مَعَالِمِ دِینِی فَقَالَ نَعَمْ. (وسائل الشیعه، ج27 ص147) پاسخ: یک قسمت از اخذ به معالم دین، فتوی است ولی در فتوی صرف وثاقت نقلی کفایت نمی کند. بلکه باید متقی و عادل هم باشد. بنابراین وثاقت مذکور در این روایت، به معنای صدوق بودن نیست. ما مکررا این مطلب را عرض کرده ایم که به تناسب موضوعات، مصادیق ثقه متفاوت می شود. مثلا وقتی گفته می شود فلان بناء یا فلان نجار در کار خود وثاقت دارد بدین معناست که کارش را درست انجام می دهد. نه اینکه قول و اقوال او صادق است.