پنجشنبه ۲۵ شهریور ۱۴۰۰

خارج اصول 96-95


خارج اصول/خبر واحد/جلسه 23 – 95/10/15

باسمه تعالی

خارج اصول/خبر واحد/جلسه 2315/10/95

خلاصه درس

در این جلسه پس از توضیح مختصری درباره استدلال به آیه نفر برای اثبات حجیت خبر واحد، اشکالی را که با تعبیر «إن قلت» در رسائل بیان شده، مطرح کرده، سپس سه جوابی را که مرحوم شیخ از این اشکال بیان کرده اند، توضیح داده می شود. در ادامه مرحوم شیخ با مناقشه در همه این جواب های سه گانه، ثابت می کند که دلالت آیه نفر بر حجیت خبر تمام نمی باشد. در انتها حضرت استاد مدّظله تتمه ای را بر اشکال مرحوم شیخ به مستدلین به آیه نفر، بیان می کنند.

بیانی مختصر از استدلال به آیه نفر برای اثبات حجیت خبر واحد

مرحوم شیخ فرمود: از لام «لینذروا قومهم» که لام غایت است، وجوب انذار استفاده می شود و انذار هم به این هدف است که اشخاص از مخالفت اجتناب کنند. وقتی مقدمات یعنی نفر و انذار واجب باشد، علت اصلی و علت غایی هم واجب می شود بنابراین، اجتناب کردن اشخاص از مخالفت قهراً واجب خواهد بود. در ادامه جناب شیخ، متعرض بیان یک «إن قلتَ قلت»ی می شوند که مقدمات مطویه زیادی دارد. با وجود اینکه رسائل به صورت مفصل مطالب را توضیح داده ولی برای روشن شدن مراد شیخ در برخی مباحث، باید مقدماتی را به آن ضمیمه نمود.

اشکال به استدلال به آیه نفر

ایشان می فرمایند: إن قلت: لام «لینذروا» لام عاقبت است و معنای لام عاقبت این است که آنچه که قبلا ذکر شده، به مدخول لام منتهی می شود. و بلکه از «لعلهم یحذرون» استفاده می شود که انتهاء حرکت، حذر و اجتناب دیگران است. علاوه بر اینکه ظاهر آیه شریفه در این است که این آیه از آیات جهاد می باشد. فلذا تفقّه – که مدخول لام است – نمی تواند غایت برای جهاد باشد (تا بتوان وجوب آن را بوسیله وجوب ذی الغایه اثبات کرد) زیرا نفر الی الجهاد به غایت تحصیل تفقه انجام نمی شود بلکه برای نهی از منکر و به هدف غلبه بر دشمنان انجام می گیرد، منتها به تفقّه در دین هم منتهی می شود زیرا تفقّه در باب جهاد، مشاهده عنایات و معجزات الهی نسبت به مؤمنین در جبهه جنگ می باشد که البته پس از حصول این تفقّه، آن عنایات و معجزات الهی را برای کسانی که به جهاد نرفتند، بازگو می کنند. بنابراین تفقه در باب جهاد، علت غایی جهاد نیست بلکه از ثمرات و فوائدی است که بر جهاد مترتب می گردد و لزومی ندارد که فوائدِ واجب، خود نیز واجب باشد. واجباتی مانند نماز و روزه و امثال آنها، ثمرات و فوائد فراوانی دارد ولی این فوائد، علت غایی نیست که شارع به خاطر آن، وجوب نماز و روزه و… را تشریع کرده باشد. بنابراین در ما نحن فیه، با توجه به این که تفقه و انذار واجب نیست – لکونهما من فوائد النفر الی الجهاد لا الغایه له – بنابراین حذر و اجتناب از مخالفت هم نمی تواند واجب باشد. پس نمی توان با استناد به این آیه، حجیت خبر عادل را ثابت کرد. [1]

جواب های مرحوم شیخ به اشکال فوق

مرحوم شیخ جواب هایی را به این «إن قلت» می دهد. کسانی که این «إن قلت» را مطرح کردند، استدلال هایی را اقامه نمودند تا ثابت کنند لام در آیه شریفه برای عاقبت است نه غایت. بنابراین اگر ادله آنها تمام نباشد، قهراً لام، لام غایت می شود زیرا ظهور در لام غایت دارد. پس با ردّ ادله آنها، خود «لام» برای استدلال به وجوب کفایت میکند.

جواب اول: صرف اینکه آیه نفر در سیاق آیات جهاد قرار گرفته، نمی تواند دلیل کافی برای رفع ید از ظهور لام در غایت باشد. در آیات قرآن و همچنین در کلمات عادی اشخاص، فراوان دیده میشود که هنگام نقل یک مطلب جملات معترضه ای را در لا به لای نقل آن مطلب، ذکر می کنند. و این مسأله متعارفی است. بنابراین نمی توان پذیرفت که چون آیات قبل درباره موضوع جهاد صحبت میکند، دیگر امکان ندارد که به تناسب، متعرض موضوعی غیر از موضوع جهاد بشود. فلذا وقتی سیاق آیات قبل نمی تواند دلیل دلیل بر این باشد که موضوع آیه نفر هم، مسأله جهاد است، پس لام در آیه را بلا اشکال، به عنوان لام غایت اخذ میکنیم.[2]

جواب دوم: سلّمنا که نفر در «فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ کُلِّ فِرْقَهٍ مِنْهُمْ‏ طائِفَهٌ» نفر الی الجهاد است، ولی مقتضای واجب کفائی این است که یک جماعتی از مسلمانان، به جهاد بروند و با غلبه بر دشمن، مشکل را حل کنند. مثلا حاکم به صورت کلی و بدون تعیین عده خاصی، حکم می کند که باید جلوی تجاوز صدام گرفته شود و به تبع آن، یک عده ای هم داوطلبانه ثبت نام می کنند و به جبهه می روند و تجاوز دشمن را دفع می کنند و قهراً وجوب جهاد از دیگران ساقط می شود. بنابراین دیگر لزومی ندارد که از هر فرقه، یک عده ای به جهاد بروند. این دسته بندی و وجوب نفر یک طائفه از هر فرقه، جزو واجب کفائی نیست.

اما در این آیه شریفه، قرآن می فرماید: باید از هر فرقه ای، طائفه ای نفر بکند. از این تعبیر استفاده می شود که علاوه بر غلبه بر دشمن، هدف دیگری هم در این میان وجود دارد و آن این است که عبادت جهادی و درک فیض جهاد اختصاص به یک طائفه خاص نداشته باشد بلکه همه طوائف باید بتوانند از این واجب الهی، فیض ببرند. بنابراین علاوه بر غلبه دشمن، تفقه نیز صلاحیت آن را دارد که غایت برای نفر قرار بگیرد تا در نتیجه طوائف متعدد، با مشاهده عنایات و معجزات الهی، در ایمان خود راسخ شوند و با نقل آن معجزات برای کسانیکه در جهاد حضور ندارند، سبب استحکام ایمان آنها نیز بشوند. پس می توان با وجود اینکه نفر در آیه شریفه را نفر الی الجهاد معنی می کنیم، لام «لیفقهوا فی الدین» را لام غایت اخذ کنیم و غایت بودن تفقه و انذار را نتیجه بگیریم و با توجه به اینکه انذار برای حذر و اجتناب دیگران است، بدین صورت، حجیت خبر واحد را اثبات کنیم.[3]

جواب سوم: اولاً: دلیل اینکه می گویند سیاق آیات، ثابت میکند که آیه نفر، مربوط به جهاد می باشد این است که همه ضمائر « فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ کُلِّ فِرْقَهٍ مِنْهُمْ‏ طائِفَهٌ لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ» به قرینه آیات قبل که در مورد «نافرین الی الجهاد» صحبت می کند، به همان «نافرین» بر میگردد. و از این مطلب نتیجه می گیرند که لام در آیه باید لام عاقبت باشد.

ثانیاً: ممکن است بگوییم ما اصلا لام عاقبت نداریم. لام به همان معنایی است که عرف می فهمد و آن لام علت است. و لام در مواردی همچون فَالْتَقَطَهُ آلُ فِرْعَوْنَ لِیَکُونَ لَهُمْ عَدُوًّا وَحَزَنًا[4] از باب استعاره می باشد. یعنی آنها با التقاط موسی ع برای خودشان دشمن تراشیدند. آنقدر کار آنها – طبق مبانی خودشان – اشتباه بود که کأن به هدف اینکه برای خودشان دشمن درست کنند، موسی را التقاط کردند. پس لام، همان لام غایت است منتها به نحو استعاره استعمال شده است.

ثالثا: مشکلی که در این آیه وجود دارد این است که ضمائر «لینفروا کافه و لیتفقهوا فی الدین ولینذروا قومهم » حقیقتا به کدام مرجع بازگشت می کند؟ مرحوم شیخ می فرماید در برخی تفاسیر روایاتی وارد شده است که مشکل مرجع ضمیر را حل میکند. البته اینکه جناب شیخ به روایات تفسیری تمسک می کنند صرفا به جهت ایجاد یک احتمال در مقابل معنای مورد ادعای کسانی است که به استدلال شیخ «إن قلت» وارد کردند. من به روایتی که آیه شریفه را تفسیر میکند مراجعه نکردم تا نسبت به صحت و سقم سند آن اطلاع پیدا کنم ولی حتی اگر آن روایت از جهت سندی صحیح هم باشد، با توجه به اینکه بحث ما در مورد اصل حجیت خبر واحد است، روایت صحیح هم به درد ما نمی خورد. بله اگر روایات متواتری وجود داشته باشد، در این بحث قابل تمسک و استناد است. بنابراین مرحوم شیخ صرفا برای بیان این احتمال که لام در آیه شریفه – طبق معنایی که در تفسیر روایات بیان شده – می تواند برای غایت باشد، این بحث را مطرح کرده است.

بناءاً علی هذا: همچنانکه گفته شده، در آیه شریفه « اعدِلوا هُوَ أَقرَبُ لِلتَّقوىٰ»، هو به عدل برگشت می کند با وجود اینکه لفظ عدل در آیه ذکر نشده است. منتها لازمه «اعدلوا» عدل است. فلذا ملزوم ذکر شده و ضمیر به لازم برگشت می کند. در آیه شریفه مورد بحث ما، خداوند می فرماید: همه نفر الی الجهاد نکنند. لازمه این کلام خداوند، آن است که یک عده ای، متخلّف از جهاد باشند و نزد پیامبر ص بمانند و اینگونه نباشد که همه با نفر به جهاد، پیامبر ص را تنها بگذارند. طبق احادیثی که در تفسیر این آیه وارد شده است، ضمیر «لیتفقهوا» به لازمی بازگشت میکند که ملزوم آن در کلام ذکر شده است یعنی آن عده ای که قرار است – بواسطه نهی خداوند از نفر کافه مردم – نزد پیامبر ص بمانند. بنابراین، اگر لام در آیه را – علی ظاهرها – لام غایت اخذ کنیم، هیچ محذوری واقع نمی شود. البته کسانیکه هم لام در آیه شریفه را لام عاقبت معنی کردند، مرجع ضمیر را به لازمه نفر، یعنی نافرین که در آیه ذکر نشده بود، برگرداندند.[5]

مناقشه شیخ در استدلال به آیه نفر برای اثبات حجیت خبر واحد[6]

تا بدینجا شیخ تلاش میکند که از مستدلین به آیه نفر برای اثبات حجیت خبر واحد، دفاع کند. ولی در ادامه مناقشاتی را به ادله آنها وارد میکند. ایشان می فرماید: در تعبیر «لعلهم یحذرون» لعل در مقام بیان احتمال است یعنی شاید حذر کنند فلذا از این آیه، مطلوبیت حذر و اجتناب از مخالفت علی وجه الاطلاق استفاده نمی شود. لعل می گوید شاید حذر کنند یعنی ممکن است با فراهم شدن مقدمات، آنها حذر کنند. ولی از این تعبیر استفاده نمی شود که آنها موظفند حتی بدون تهیه مقدمات هم حذر کنند. شاهد قوی بر این مطلب استشهاد برخی از روایات به این آیه شریفه در مسأله امامت است.[7] در برخی از روایات آمده است که برای تحصیل اعتقاد به امامت، عده ای باید نفر کنند و [هنگام بازگشت و انذار] حذر بر دیگران واجب می شود. این در حالی است که امامت از اصول دین است و اصول دین جزء با یقین مطلوب شارع نمی باشد. بنابراین آیه شریفه می فرماید: همه کسانیکه نفر کردند، باید به صورت دسته جمعی دیگران را انذار کنند تا با ضمیمه شدن این اخبار در کنار یکدیگر، «لعلهم یحذرون» شوند یعنی نسبت به مسأله امامت علم و یقین برای آنها حاصل گردد. بنابراین آیه شریفه نمی تواند دلیل بر این باشد که بدون علم و یقین هم، حذر واجب است.[8]

تتمه ای بر اشکال شیخ به مستدلین به آیه نفر

مطلبی را هم ما به فرمایش مرحوم شیخ اضافه می کنیم و آن اینکه، به اتفاق شیعه و سنی، قول همه اشخاص حجیت ندارد. یعنی در قبول و حجیت قول مخبر، برخی عدالت را معتبر می دانند. عده ای وثاقت را معتبر می دانند، برخی هم عدالت و هم وثاقت را لازم می دانند و… . آنچه بالاتفاق نزد شیعه و سنی ثابت شده، این است که برای حجیت قول مخبر، یک سری شرایط معتبر می باشد. مضافا بر اینکه بناء عقلاء و بناء شرع هم بر این است که مخبر باید شرایطی داشته باشد تا بتوان به خبر او اعتماد نمود. این در حالی است که آیه نفر، هیچ شرطی را برای منذرین لحاظ نمی کند. این مطلب خود شاهد بر آن است که «لعلهم یحذرون» بدین معنی نیست که قول همه منذرین حجیت دارد و مردم باید از قول آنها تبعیت کنند. معنای آیه این است که انذار و انتقال مطالب باید توسط یک عده به صورت جمعی و عمومی انجام گیرد تا در نتیجه سبب حصول علم شود. بنابراین آیه نفر دلالتی بر حجیت خبر عادل ندارد. خبر عادل با لحاظ شرایطی حجت میشود. ممکن است، علم شرط باشد. ممکن هست اوسع از علم شرط باشد. این شرایط را باید از ادله دیگر استنباط نماییم.


[1] . فإن قلت: المراد بالنفر النفر إلى الجهاد، کما یظهر من صدر الآیه و هو قوله تعالى: وَ ما کانَ الْمُؤْمِنُونَ لِیَنْفِرُوا کَافَّهً، و من المعلوم أنّ النفر إلى الجهاد لیس للتفقّه و الإنذار. نعم ربما یترتّبان علیه، بناء على ما قیل‏: من أنّ المراد حصول البصیره فی الدین من مشاهده آیات اللّه و ظهور أولیائه على أعدائه و سائر ما یتّفق فی حرب المسلمین مع الکفّار من آیات عظمه اللّه و حکمته، فیخبروا بذلک عند رجوعهم‏ الفرقه المتخلّفه الباقیه فی المدینه؛ فالتفقّه و الإنذار من قبیل الفائده، لا الغایه حتّى تجب بوجوب ذیها. فرائد الاصول(طبع مجمع الفکر) ج1 ص278

[2] . قلت:أوّلا: إنّه لیس فی صدر الآیه دلاله على أنّ المراد النفر إلى الجهاد، و ذکر الآیه فی آیات الجهاد لا یدلّ على ذلک. فرائد الاصول، ج1 ص279

[3] . و ثانیا: لو سلّم أنّ المراد النفر إلى الجهاد، لکن لا یتعیّن أن یکون النفر من کلّ قوم طائفه لأجل مجرّد الجهاد؛ بل لو کان لمحض الجهاد لم یتعیّن أن ینفر من کلّ قوم طائفه، فیمکن أن یکون التفقّه غایه لإیجاب النفر على طائفه من کلّ قوم، لا لإیجاب أصل النفر. فرائد الاصول، ج1 ص279

[4] . قصص 8

[5] . و ثالثا: إنّه قد فسّر الآیه بأنّ المراد نهی المؤمنین عن نفر جمیعهم إلى الجهاد؛ کما یظهر من قوله: وَ ما کانَ الْمُؤْمِنُونَ لِیَنْفِرُوا کَافَّهً، و أمر بعضهم بأن یتخلّفوا عند النبیّ صلّى اللّه علیه و آله و لا یخلّوه وحده، فیتعلّموا مسائل حلالهم و حرامهم حتّى ینذروا قومهم النافرین إذا رجعوا إلیهم. و الحاصل: أنّ ظهور الآیه فی وجوب التفقّه و الإنذار ممّا لا ینکر، فلا محیص عن حمل الآیه علیه و إن لزم مخالفه الظاهر فی سیاق الآیه أو بعض ألفاظها. و ممّا یدلّ على ظهور الآیه فی وجوب التفقّه و الإنذار: استشهاد الإمام بها على وجوبه فی أخبار کثیره. فرائد الاصول، ج1 ص279

[6] . لکنّ الإنصاف: عدم جواز الاستدلال بها من وجوه: الأوّل: أنّه لا یستفاد من الکلام إلّا مطلوبیّه الحذر عقیب الإنذار بما یتفقّهون فی الجمله، لکن لیس فیها إطلاق وجوب الحذر، بل یمکن أن یتوقّف وجوبه على حصول العلم، فالمعنى: لعلّه یحصل لهم العلم فیحذروا، فالآیه مسوقه لبیان مطلوبیّه الإنذار بما یتفقّهون، و مطلوبیّه العمل من المنذرین بما انذروا، و هذا لا ینافی اعتبار العلم فی العمل؛ و لهذا صحّ ذلک فیما یطلب فیه العلم. فلیس فی هذه الآیه تخصیص للأدلّه الناهیه عن العمل بما لم یعلم؛ و لذا استشهد الإمام- فیما سمعت من الأخبار المتقدّمه[6]– على وجوب النفر فی معرفه الإمام علیه السّلام و إنذار النافرین للمتخلّفین، مع أنّ الإمامه لا تثبت إلّا بالعلم. فرائد الاصول، ج1 ص282

[7] . البته تمسک به روایات در جایی صحیح است که بخواهیم به ظاهر آیه استدلال نماییم.

[8] . در روایت آمده است که وقتی امام قبلی وفات می کند، تا خبر وفات ایشان به همه جا برسد طول می کشد. در این صورت تکلیف چیست؟ روایت می فرماید آنها که در شهر محل وفات امام ع حضور دارند، باید همان زمان که خبر وفات منتشر می شود، تحقیق کنند. اما در مورد کسانیکه که در شهر های دیگر ساکنند و فاصله دارند، آن عده ای که در شهر حضور داشتند، وظیفه دارند خبر وفات را به شهرهای دیگر منتقل کنند تا با نقل پی در پی جماعتی از مطلعین، این مسأله برای سایر افراد هم ثابت شود. این مطلب شاهد بر عدم اطلاق «لعلهم یحذرون» است.