سه شنبه ۳۰ شهریور ۱۴۰۰

خارج اصول 96-95


خارج اصول/خبر واحد/جلسه 54 – 95/12/15


باسمه تعالی

خارج اصول/خبر واحد/جلسه 54 15/12/95

خلاصه جلسه

در این جلسه، حضرت استاد وجه اولی که مرحوم شیخ انصاری در تقریر دلیل عقل بر حجیت خبر واحد ذکر کرده اند را مورد بررسی قرار می دهند.

ادله حجیت خبر واحد

ادله حجیت خبر واحد آیات قران، سنت، اجماع و عقل هستند.

بیان مرحوم شیخ انصاری در تقریر دلیل عقل

مرحوم شیخ انصاری می­فرمایند: برای تقریر دلیل عقل برحجیت خبر واحد وجوهی وجود دارد که اولین آن ها وجهی است که من در سابق بر آن اعتماد کرده بودم.

ایشان سپس در بیان این وجه، از باب مقدمه می­فرمایند: اگر کسی به نحو مواجهه علما و محدثین با حدیث، نحو حفظ، نقل و تحمّل آن توجه کند اطمئنان یا یقین می کند که اکثر قریب به اتفاق این روایات از معصوم صادر شده است.[1]

ایشان در ادامه شواهدی را ذکر می کنند که علامت اهتمام فوق العاده افراد به حفظ و نقل درست حدیث می باشد.

شاهد اول

مرحوم شیخ می فرمایند:

«فقد حکی عن أحمد بن محمد بن عیسى، أنّه جاء إلى الحسن بن علیّ الوشّاء و طلب إلیه‏ ( طلب منه) أن یخرج إلیه کتابا لعلاء بن رزین و کتابا لأبان بن عثمان الأحمر، فلمّا أخرجهما، قال: احبّ أن أسمعهما، فقال: رحمک اللّه ما أعجلک؟! اذهب، فاکتبهما و اسمع من بعد، فقال‏: لا آمن الحدثان، فقال: لو علمت أنّ الحدیث یکون له هذا الطلب لاستکثرت منه، فإنّی قد أدرکت فی هذا المسجد تسعمائه شیخ‏، کلّ یقول: حدّثنی جعفر بن محمّد علیهما السّلام».[2]

طبق نقل مرحوم شیخ، احمد بن محمد بن عیسی نزد حسن به علی الوشّاء برای طلب حدیث رفته و از او درخواست نموده است که کتاب علاء بن رزین و کتاب ابان بن عثمان الاحمرکه هر دو از محدثین بزرگ هستند را به او دهد و او نیز این دو کتاب را در اختیار او قرار داده است. و در ادامه مکالماتی بین این دو رد و بدل شده که مرحوم شیخ نقل کرده اند.

مرحوم شیخ با نقل این مطلب می خواهند بفرمایند: با این که نوشتن کتاب علا بن رزین و ابان عثمان زمان بر نبوده و چه بسا در طی یک یا دو روز امکان نوشتن آن ها بوده است (چون این ها یک جزوه ای بیشتر نبوده اند، همچنان که برخی از اصول سته عشر که در دست ما هستند جزوه ای بیش نیستند)، با این حال، احمد بن محمد بن عیسی به مرحوم وشّاء می گوید: ممکن است من در این دو روزه بمیرم بنابراین شما از اکنون به من اجازه دهید که حداقل به این مقدار مشکل رفع شود. این مطلب شدت اهتمام محدثین و علما به امر حدیث را نشان می دهد.

طرق تحمّل حدیث

تحمّل حدیث به روش های مختلفی صورت می گیرد که همه آن ها در یک مرتبه نیست.

روش اول: سماع

در این روش شیخ و استاد مطلبی را نقل و شاگرد گوش می دهد.

روش دوم: قرائت

در این روش شاگرد حدیث را برای استاد می خواند و استاد درباره آن و اینکه کدام قسمت آن صحیح، مصحّف و… است توضیح می دهد.

روش سوم: مناوله

در این روش شاگرد از استاد طلب حدیث نموده و استاد کتاب و حدیث را در اختیار او قرار می دهد. و در قضیه احمد بن محمد بن عیسی تحمّل حدیث به این روش بوده است. مرتبه این روش پایین تر از روش سماع و روش قرائت است.

روش چهارم: اجازه

در این روش سماع، قرائت وجود ندارد. در این روش شخص به دیگری می گوید: من اجازه نقل کتاب یا روایت را به تو می دهم.[3]

روش پنجم: وجاده

در این روش، شخص سندی که منتهی به کتاب شود ندارد ولی می بیند که منسوب به فلان مؤلّف بوده و نام او ثبت شده است و از این رو، از آن نقل حدیث می کند. نام این روش وجاده است _وجدته منسوبا الیه_ و پایین ترین مرتبه از مراتب تحمّل حدیث می باشد و بالاترین مرتبه نیز برای روش سماع و قرائت است.

کسانی که الان در جهان _چه در ایران و چه در جاهای دیگر_ فهرست برای کتاب ها می نویسند از این روش استفاده می کنند. این افراد معمولا سلسه سندی که منتهی به کتاب شود ندارند ولی می بینند که مثلا پشت آن «امالی شیخ طوسی» نوشته شده و به مجرد آن در کتاب فهرست آن را به نام ایشان ثبت می کنند؛ نهایتش این است که اگر فهرست کننده اهل دقت و فن باشد، بررسی می کند که دلیل بر بطلان انتساب کتاب به نویسنده وجود نداشته باشد (گاهی از خود کتاب دلیل بر بطلان نسبت پیدا می شود) که در این صورت آن را نقل می­کند اما متعارف اشخاص این امور را متوجه نیستند.

بررسی نقل مرحوم شیخ انصاری

مرحوم شیخ انصاری، شیخ طائفه و از نظر فکر در درجه اول است. سابقین اتباع شیخ طوسی و متاخرین اتباع شیخ انصاری هستند. هر کسی حرفی دارد در مقدمات مطالب و غیره بالاخره از ایشان استفاده کرده است ولی علی رغم این مطلب، متاسفانه در نقلیات ایشان تسامح زیادی وجود دارد و ممکن است علت آن یا این بوده که ایشان از حفظ نقل می نموده اند و یا اگر هم از مصادر نقل می کرده اند، آن مصادر مصادر متسامحی بوده است. از جمله این نقلیات، این مطلبی است که مرحوم شیخ در این بحث درباره احمد بن محمد بن عیسی نقل نموده اند که غیر از آن چیزی است که مرحوم نجاشی نقل­کرده است و مصدر این مطلب نیز رجال مرحوم نجاشی بوده و نقل دیگران نیز به این کتاب منتهی می شود.

ما این مطلب را از رجال مرحوم نجاشی نقل می کنیم تا مشخص شود:

اولا این گونه نیست _آنچنان که از نقل مرحوم شیخ انصاری استفاده می شود_ که احمد بن محمد بن عیسی با قصد طلب حدیث به سراغ وشّاء رفته باشد بلکه برای طلب حدیث به کوفه رفته و با وشاء برخورد نموده و از او طلب کتاب آن دو محدث را نموده و به احتمال قوی این ملاقات در مسجد کوفه اتفاق افتاده که از مکان های عمومی بوده است مثل الان که برخی مواقع انسان در مکان های عمومی مانند حرم با افراد برخورد می کند.

ثانیا مکالماتی­که بین او دو رد و بدل شده است به گونه ای نیست که مرحوم شیخ نقل فرموده اند.

نقل مرحوم نجاشی[4]

«عن أحمد بن محمد بن عیسى قال: خرجت الى الکوفه فی طلب الحدیث فلقیت‏ بها الحسن بن علی الوشاء فسألته أن یخرج لی (الی)کتاب العلاء بن رزین‏ القلاء، و ابان بن عثمان الأحمر فأخرجهما إلیّ فقلت له: أحبّ أن تجیزهما لی»‏

بر طبق این نقل، احمد بن محمد بن عیسی از وشّاء طلب سماع حدیث نکرده است. ممکن است دلیل این عدم طلب این بوده که این کار نیازمند این است که شخص نزد دیگری بنشیند و مطالب را گوش کند و ایشان به دلیل عدم وقت یا امور دیگر قادر به این کار نبوده از این رو استدعای اجازه نموده است.

بر طبق نقل مرحوم شیخ، ایشان از وشاء طلب سماع حدیث نموده است.

«فقال لی: یا رحمک اللّه و ما عجلتک اذهب فاکتبهما و أسمع من بعد،»

احمد بن محمد بن عیسی طلب اجازه نموده ولی شیخ ایشان وشّاء در جواب این درخواست فرموده: تو فعلا برو و این دو را بنویس و من سپس برای تو آن ها را می خوانم که بالاتر و مهم تر از اجازه است.

«فقلت: لا آمن الحدثان، فقال: لو علمت انّ هذا الحدیث یکون له هذا الطلب لاستکثرت منه، فانّی أدرکت فی هذا المسجد تسعمائه شیخ کلّ یقول حدّثنی جعفر بن محمد»

تعبیر «فی هذا المسجد» این احتمال را به وجود میاورد که برخورد و درخواست در مسجد کوفه صورت گرفته است.

شاهد دوم

«وعن حمدویه عن أیوب بن نوح أنه دفع‏ إلیه‏ دفترا فیه أحادیث محمد بن سنان فقال إن شئتم أن تکتبوا ذلک فافعلوا فإنی کتبت عن محمد بن سنان و لکن لا أروی لکم عنه شیئا فإنه قال قبل موته کل ما حدثتکم فلیس بسماع و لا بروایه و إنما وجدته».[5]

این مطلب به دو نقل وارد شده است.

نقل اول: امتناع ایوب بن نوح از نقل روایات محمد بن سنان

بر طبق یک نقل، حمدویه می گوید: ایوب بن نوح دفتری را که روایات محمد بن سنان در آن وجود داشت به من داد و فرمود: اشکالی ندارد که شما یا دوستان شما این احادیث را بنویسید( شاید بعدا شواهدی دیگری پیدا شود که صحت آن ها را تایید کند) اما من(ایوب بن نوح) امتناع می کنم از این که آن ها را نقل کنم (مثلا بگویم حدّثنی و یا حتی بگویم عن الصادق یا عن الرضا علیه السلام) زیرا من خودم از محمد بن سنان شنیدم که گفت تمام مطالبی را که من برای فقها نقل کرده ام از طریق سماع، قرائت، مناوله و یا اجازه نبوده بلکه از طریق وجاده بوده است.(مثلا یک کتابی منسوب به یکی از محدّثین بوده و من نیز از آن نقل روایت کرده ام).

این نقل مطابق بیشتر نسخه ها و شاید معتبرین نسخه ها است و علامه نیز این گونه نقل نموده و در نسخه های خیلی معتبر از رجال کشی نیز به این نحو وجود دارد و نقل مرحوم شیخ انصاری نیز مطابق آن است.

نقل دوم: امتناع حمدویه از نقل روایات محمد بن سنان

بر طبق نقلی که در برخی از نسخه ها وجود دارد، حمدویه می گوید: ایوب بن نوح دفتری را که روایات محمد بن سنان در آن وجود داشت به من داد و از نظر من (حمدویه) اشکالی ندارد که شما این روایات را بنویسید اما خود من این روایات را نقل نمی کنم زیرا از ایوب بن نوح شنیدم که می گفت از محمد بن سنان شنیده است که گفته این روایاتی را که نقل نموده از طریق وجاده بوده است.

به هر صورت، مرحوم شیخ می فرمایند: ملاحظه کنید که چگونه محدّثین در نقل روایت ازکسی که از ثقات نشنیده و تنها در کتاب ها دیده است احتیاط می کرده اند.

شاهد سوم

«أنّ علیّ بن‏ الحسن بن فضّال لم یرو کتب أبیه‏ الحسن عنه مع مقابلتها علیه، و إنّما یرویها عن أخویه أحمد و محمّد، عن أبیه، و اعتذر عن ذلک بأنّه یوم مقابلته الحدیث مع أبیه کان صغیر السنّ، لیس له کثیر معرفه بالروایات، فقرأها على أخویه ثانیا»[6]

شاهد سومی که مرحوم شیخ ذکر می کنند این است که علی بن حسن بن فضال و برادرانش محمد و احمد، هر سه از پدرشان سماع حدیث کرده اند اما با این وجود، ایشان گفته من از پدرم مستقیما نقل حدیث نمی کنم بلکه به واسطه برادرانم نقل می کنم زیرا سنم در زمان سماع حدیث کم بود و خصوصیات و دقائق حدیث را خوب نمی فهمیدم.[7]

(البته مرحوم نجاشی بعد از نقل این مطلب)[8] می فرماید:

«و ذکر أحمد بن الحسین رحمه الله أنه رأى نسخه أخرجها أبو جعفر بن بابویه و قال: حدثنا محمد بن إبراهیم بن إسحاق الطالقانی قال: حدثنا أحمد بن محمد بن سعید قال: حدثنا علی بن الحسن بن فضال عن أبیه عن الرضا [علیه السلام]، و لا یعرف الکوفیون هذه النسخه و لا رویت من غیر هذا الطریق.»[9]

جواب از یک سوال

از کلام علی بن حسن بن فضال این سوال به وجود می آید که با توجه به این که ایشان روایات را از پدر شنیده و قطع به آن ها دارد و علی القاعده کتابت هم کرده است، چرا مستقیما نقل نکند و کم سن بودن و دقائق و خصوصیات را نفهمیدن چگونه می تواند مانع از نقل بلا واسطه این روایات باشد؟ الان افرادی اقدام به چاپ کتاب هایی مانند همین رسائل مرحوم شیخ می کنند که اصلا مطالب را نمی فهمند.

جواب این اشکال این است که برخی از امور دخیل در فهم مطالب هستند مثل این که کجا ویرگول، دو خط تیره قرار داده شود، کجا مطلب سر سطر آورده شود بنابراین اگر کسی سواد نداشته یا کم سواد باشد نسبت به این امور زیاد اشتباه می کند و دیگران را نیز به اشتباه می اندازد و ایشان از این رو از نقل احادیث از پدرشان به طور مستقیم امتناع می کردند.

سؤال: آیا این امور در آن زمان ها نیز وجود داشته است؟

پاسخ: بله وجود داشته است. علت این که افراد دوباره می خواندند این بوده است که اشتباه نشود و (مثلا) بفهمند که مطلب اول سطر یا ادامه سطر قبل است.

اشکال: شاید مراد ایشان، اشتباه در تلقّی کلمات و جملات بوده است زیرا خودش می گوید که بچه بوده است و احتمال خطا بچه در تلقّی و کلمات و جملات وجود دارد.

پاسخ: تعبیر ایشان این نیست که من بچه بودم تا شما بگویید شاید مراد ایشان این است که ایشان احتمال می داده اند که روایات را همراه با غلط و اشتباه تلّقی کرده اند. ایشان در زمانی که روایات را مقابله می کرده هجده سال داشته اند و روایات را نیز خوب می فهمیده و پدرش نیز به مقابله او اکتفا می کرده است منتها به دلیل کم بودن سن متوجه دقائق نمی شده و به همین دلیل از نقل بلاواسطه اجتناب می نموده است.

شاهدی در تائید جواب از سوال

یک چیزی که شاهد مطلب ما[10] است این است­که شما می بینید در رسائل چاپ کنگره بسیار زحمت کشیده اند و تصحیحات این ها در درجه اول تصحیحات است و کم پیدا می شود که مطلبی را نفهمیده و اشتباه کرده باشند اما علی رغم این مطلب می بینیم که احیانا برخی جاها استثناء اشتباه کرده اند. مثلا در همین موضعی که شیخ مطلب علی بن حسن بن فضال را نقل کرده اند، اشتباه صورت گرفته و مطلبی که متمّم عبارت قبل است را خیال کرده اند که مطلب مستقلی بوده و سر سطر آورده اند.

مرحوم شیخ بعد از نقل مطلب علی بن حسن بن فضال فرموده اند:

«و الحاصل أن الظاهر انحصار مدارهم على إیداع ما سمعوه من صاحب الکتاب أو ممن سمعه منه»[11]

ظاهر این است که افراد تنها روایاتی را که یا خودشان از صاحب کتاب شنیده اند و یا کسانی از او شنیده اند نقل می کرده اند.

مراد از «ممن سمعه» اعم از بی واسطه و با واسطه (یعنی اولی از دومی و دومی از سومی و…شنیده اند) است همچنانکه خود ایشان در عبارت بعدی تصریح به این مطلب کرده اند.

تسامح در عبارت مرحوم شیخ

این کلام مرحوم شیخ خالی از تسامح نیست زیرا افراد روایاتی را هم که از روش های قرائت، مناوله و اجازه تحمّل کرده اند نقل می نموده اند و تنها درباره روایاتی که راوی از طریق وجاده تحمّل کرده است احتیاط می نموده و نقل نمی کردند زیرا می گفته اند: انتساب کتاب مشخص نیست و صرف این که اسمی بر روی کتاب نوشته شده دلیلی بر صحت انتساب کتاب به آن صاحب اسم نمی باشد و لذا مدرکی بر چنین خبری وجود ندارد.

«فلم یکونوا یودعون إلا ما سمعوا و لو بوسائط من صاحب الکتاب و لو کان معلوم الانتساب‏»[12]

حتی اگر انتساب قطعی نیز می بود، مادامی که ولو از طریق وسائط از صاحب کتاب سماع نمی کردند، نقل نمی کردند.

«مع اطمئنانهم بالوسائط و شده وثوقهم بهم حتى أنهم ربما کانوا یتبعونهم فی تصحیح الحدیث و رده کما اتفق للصدوق بالنسبه إلى شیخه ابن الولید قدس سرهما»‏.[13]

حتی در مواردی که اطمئنان به وسائط داشتند و این اطمئنان به قدری بود که نه تنها در صدق خبری بلکه در استنباطات نیز بر آن ها اعتماد می کردند مثلا می گفتند: هر چه را او تصحیح یا رد نموده من نیز قبول دارم و نیازی نیست که بروم و خودم بررسی کنم، مانند مرحوم صدوق نسبت به ابن ولید؛ حتی در این موارد نیز، مادامی که وسائط، سند برای روایت ذکر نمی کرد، از نقل روایت اجتناب می کردند.

توجه: عبارت «حتى أنهم ربما کانوا یتبعونهم فی تصحیح الحدیث و رده» ادامه عبارت قبل و متمّم آن است و نباید سر سطر آورده شود اما در چاپ کنگره، به اشتباه و به تخیّل این که عبارت مستقلی است سر سطر آورده شده است.

«و ربما کانوا لا یثقون بمن یوجد فیه قدح بعید المدخلیه فی الصدق‏ و لذا حکی عن جماعه منهم: التحرّز عن الروایه عمّن یروی عن الضعفاء و یعتمد المراسیل و إن کان ثقه فی نفسه، کما اتّفق بالنسبه إلى البرقیّ‏. بل یتحرّزون‏ عن الروایه عمّن یعمل بالقیاس، مع أنّ عمله لا دخل له بروایته، کما اتّفق بالنسبه إلى الإسکافیّ؛ حیث ذکر فی ترجمته: أنّه کان یرى القیاس، فترک روایاته لأجل ذلک‏»[14]

مرحوم شیخ می فرمایند: گاهی قدحی که فی الجمله در شخص بوده و در صدق راوی دخالت ندارد، از دید محدّثین نقطه ضعف حساب شمرده شده و مانع از نقل حدیث از او شده است که این امر نشان می دهد که ایشان در نقل حدیث نه تنها تسامح نداشته اند بلکه قائل به خیلی شرائط بوده اند.

ایشان در ادامه دو مثال برای این مطلب ذکر نموده اند که هر دو قابل تامل است.

مثال اول: عدم نقل روایات برقی

مرحوم شیخ می فرمایند: برخی از کسی که از ضعفا نقل روایت می کند و اعتماد بر مراسیل دارد نقل روایت نمی کنند حتی اگر ثقه باشد همچنانکه درباره برقی با این که تصریح به وثاقت او نموده اند گفته اند: از او نقل روایت نمی کنیم زیرا «یروی عن الضعفا و یعتمد المراسیل».

ملاحظه در مثال اول

در شرح حال برقی نوشته اند: «ثقه الا انه یروی عن الضعفا و یعتمد المراسیل» اما من نمی دانم که چه کسانی گفته اند ما به روایات او و امثال او را نقل نمی کنیم و مرحوم شیخ به چه استنادی این مطلب را فرموده اند. بزرگانی که ما دیده ایم همه از ایشان نقل می کنند، مرحوم کلینی در کافی، مرحوم صدوق در من لایحضر و مرحوم شیخ همه از ایشان نقل حدیث کرده اند. قبل از کافی، محاسن برقی و نوادر الحکمه که درباره صاحب آن نیز این تعبیر آمده است همیشه مورد مراجعه شیعه بوده است.

مثال دوم: عدم نقل روایات قائل به قیاس

مرحوم شیخ می فرمایند: از نقل روایت از قائل به قیاس اجتناب کرده اند مانند ابن جنید که علی رغم این که تصریح به وثاقت او نموده اند از نقل روایت از او امتناع کرده اند.

ملاحظه در مثال دوم

به نظر می رسد ذکر این مطلب به عنوان شاهد درست نیست زیرا همه از نقل روایات از این افراد امتناع نکرده اند و عده ای هم که خودداری نموده اند به احتمال بسیار قوی دلیلش همچنان که برخی از ایشان به آن تصریح کرده اند این است که اعتقاد به قیاس را نافی عدالت که شرط صحت خبر است می دانسته اند و از این رو از این افراد نقل روایت نمی کرده اند بنابراین عملکرد این عده در امتناع از نقل حدیث از افرادی مانند ابن جنید شاهدی بر مدعای مرحوم شیخ نیست.


[1]. انصارى، مرتضى بن محمدامین‏، فرائد الأصول( طبع مجمع الفکر)، ج 1، ص: 351

[2]. انصارى، مرتضى بن محمدامین‏، فرائد الأصول( طبع مجمع الفکر)، ج 1، ص: 351

[3]. برای اطلاع از جزئیات بیشتر درباره این روش رجوع کنید به مطالب استاد در کتاب نکاح، ج 11، ص: 3906

[4]. نجاشى، ابو الحسن، احمد بن على ، رجال النجاشی – فهرست أسماء مصنفی الشیعه، ص: 39

[5]. انصارى، مرتضى بن محمدامین‏، فرائد الأصول( طبع مجمع الفکر)، ج 1، ص: 352

[6]. انصارى، مرتضى بن محمدامین‏، فرائد الأصول( طبع مجمع الفکر)، ج 1، ص: 352

[7]. نجاشى، ابو الحسن، احمد بن على ، رجال النجاشی – فهرست أسماء مصنفی الشیعه، ص: 257

«676 علی بن الحسن بن علی بن فضال بن عمر بن أیمن مولى عکرمه بن ربعی الفیاض أبو الحسن، کان فقیه أصحابنا بالکوفه، و وجههم، و ثقتهم، و عارفهم بالحدیث، و المسموع قوله فیه. سمع منه شیئا کثیرا، و لم یعثر له على زله فیه و لا ما یشینه، و قل ما روى عن ضعیف و کان فطحیا، و لم یرو عن أبیه شیئا و قال: کنت أقابله و سنی ثمان عشره سنه بکتبه و لا أفهم إذ ذاک الروایات و لا أستحل أن أرویها عنه. و روى عن أخویه عن أبیهما. و ذکر أحمد بن الحسین رحمه الله…»

[8]. رجوع کنید به پاورقی قبل.

[9]. نجاشى، ابو الحسن، احمد بن على ، رجال النجاشی – فهرست أسماء مصنفی الشیعه، ص: 258

[10]. مقرر: شاهد بر این که گاهی افراد با این که اصل الفاظ و عبارات را درست شنیده اند اما در نحو چینش و جداسازی آن ها به وسیله اموری مانند ویرگول، دو خط تیره، سر سطر آوردن اشتباه کرده و ممکن است دیگران را نیز به اشتباه بیندازند.

[11]. انصارى، مرتضى بن محمدامین‏، فرائد الأصول( طبع مجمع الفکر)، ج 1، ص: 353

[12]. انصارى، مرتضى بن محمدامین‏، فرائد الأصول( طبع مجمع الفکر)، ج 1، ص: 353

[13]. انصارى، مرتضى بن محمدامین‏، فرائد الأصول( طبع مجمع الفکر)، ج 1، ص: 353

[14]. انصارى، مرتضى بن محمدامین‏، فرائد الأصول( طبع مجمع الفکر)، ج 1، ص: 353