پنجشنبه ۲۵ شهریور ۱۴۰۰

خارج اصول 96-95


خارج اصول/خبر واحد/جلسه 8 – 23/ 09/ 95

باسمه تعالی

خارج اصول/خبر واحد/جلسه 823/ 09/ 95

خلاصه درس

در این جلسه جواب هایی که از اشکال عموم تعلیل در آیه نبأ بیان شده، مورد بررسی قرار میگیرد. ابتدا جواب مرحوم حائری در دُرر، سپس جواب مرحوم نائینی و در انتها جواب مرحوم آخوند مطرح می شود و مورد مناقشه قرار می گیرد.

اشکال دوم به استفاده حجیت خبر عادل از آیه نبأ که به فرموده شیخ قابل دفع نمی باشد، این بود که تعلیل مذکور در ذیل آیه نبأ «أَنْ تُصیبُوا قَوْمًا بِجَهالَهٍ فَتُصْبِحُوا عَلى ما فَعَلْتُمْ نادِمینَ» دلالت می کند بر اینکه تبعیت از غیر علم جایز نیست بنابراین اگر صدر آیه هم ظهوری ابتدایی در مفهوم و حجیت خبر عادل داشته باشد، ولی چون مذیل به این ذیل است، از آن ظهور ابتدایی می افتد و نتیجتا آیه دیگر دلالتی بر حجیت خبر عادل نخواهد داشت.

البته این اشکال متوقف بر اثبات تقدّم ظهور علت بر ظهور معلل، نمی باشد. بلکه صرف عدم اثبات تقدم ظهور معلل بر ظهور علت، برای استدلال مستشکل کافی است زیرا شک در حجیّت مساوق با عدم حجیّت است. بعباره اخری، دو ظهور که یکی مثبت حجیت و دیگری نافی حجیت است، با یکدیگر تعارض می کنند و ما نمی توانیم تشخیص بدهیم کدام یک از این ظهورها مقدم بر دیگری است. از آنجا که اصل در شک در حجیّت، عدم حجیّت می باشد، همین عدم اثبات کافی است برای اینکه از حجیت ساقط بشود. بنابراین دیگر احتیاجی نیست که همانند شیخ مدعی اثبات تقدیم ظهور علت بر ظهور معلل بشویم.

از اشکال عموم تعلیل، چهار جواب قابل اعتنا داده شده است. البته به یک اعتبار شش جواب بیان شده که دو جواب آن از مرحوم آخوند در حاشیه بر رسائل است ولی به جهت اینکه جواب های مبرهن و صحیحی نیست، متعرض بیان آنها نمی شویم. دو جواب هم خود شیخ ذکر می فرماید که یکی از آنها را ردّ و دیگری را تقریباً قبول میکند. بحث از جواب های شیخ را در آینده مطرح خواهیم کرد. دو جواب دیگر هم، یکی از صاحب دُرر و دیگری از مرحوم نائینی بیان شده که به بررسی آن می پردازیم:

جواب مرحوم حائری در دُرر الفوائد

مرحوم حائری در جواب از اشکال عموم تعلیل می فرماید: در آیه شریفه هنگام بیان تعلیل، به تعبیر «أَنْ تُصیبُوا قَوْمًا بِجَهالَهٍ» اکتفاء نکرده بلکه «فَتُصْبِحُوا عَلى ما فَعَلْتُمْ نادِمینَ» را هم اضافه نموده و فرموده «أَنْ تُصیبُوا قَوْمًا بِجَهالَهٍ فَتُصْبِحُوا عَلى ما فَعَلْتُمْ نادِمینَ» بنابراین، علت عدم حجیت خبر فاسق، صرف اصابه بجهاله نیست. بلکه اصابه بجهالتی است که مورث ندامت باشد. اما در خبر عادل چنین علت مرکبی وجود ندارد زیرا طبق فرض، ایه نبأ ذاتاً مفهوم دارد و ظهور مفهوم، حجیت خبر عادل را اثبات میکند بنابراین عمل بر طبق حجت یعنی خبر عادل هیچ گاه مورث ندامت نخواهد بود. آنچه مورث ندامت بوده و مؤاخده خداوند را در پی دارد، عمل بر طبق خبر فاسق است زیرا خداوند آن را حجت قرار نداده است. اما عمل بر طبق خبری که خداوند آن را حجت قرار داده است (بنابر اینکه ایه شریفه ظهور مفهومی داشته باشد) مورث ندامت نخواهد بود. بنابراین، بین علت و معلل تنافی وجود ندارد.[1]

اشکال به جواب مرحوم حائری[2]

ما دو اشکال به بیان مرحوم حائری داریم. اول اینکه در این آیه شریفه، « تُصْبِحُوا عَلى ما فَعَلْتُمْ نادِمینَ» با واو عطف به ما قبل خود نشده است. تعبیر آیه اینگونه نیست که «أَنْ تُصیبُوا قَوْمًا بِجَهالَهٍ وَ تُصْبِحُوا عَلى ما فَعَلْتُمْ نادِمینَ» تا گفته بشود که علّت مانعه، مرکب از جهالت و مورث ندامت بودن است و نتیجتا با مفهوم صدر آیه تعارض نمی کند زیرا خبر عادل، مورث ندامت نمی باشد. آیه شریفه، ابتدا نفس جهالت را علت قرار می دهد. سپس بیان میکند که دلیل علت قرار گرفتن جهل، آن است که موجب ندامت و پشیمانی می شود. بنابراین، آنچه در آیه شریفه، علت و مانع از حجیّت قرار شده، طبیعتِ جهل است نه قسمی از اقسام طبیعت. آیه شریفه بوسیله «فاء» جمله « تُصْبِحُوا عَلى ما فَعَلْتُمْ نادِمینَ» را تفریع برای ما قبل آن قرار داده است. معنای تفریع در این آیه آن است که آن طبیعت، اولاً به اطلاق خودش باقی است و ثانیاً علی اطلاقه موجب ندامت می شود. بنابراین از طرفی مفهوم می گوید که در اخذ به خبر عادل بلا تبیّنِ ندامت وجود ندارد ولی از طرف دیگر، تعلیل در ذیل آیه می گوید طبیعتِ جهل علی اطلاقه – که مشتمل بر خبر عادل بلا تبیّنِ نیز هست – موجب ندامت میشود. بنابراین بین مفهوم صدر و تعلیل ذیل تنافی بوجود می آید و قهرا یا به جهت تقدم علت بر معلل یا به دلیل عدم ثبوت تقدیم معلل بر علت، دیگر نمی توانیم حجیّت خبر عادل را اثبات کنیم.

دوم اینکه سلّمنا که جمله «فَتُصْبِحُوا عَلى ما فَعَلْتُمْ نادِمینَ» به عنوان قید برای «أَنْ تُصیبُوا قَوْمًا بِجَهالَهٍ» أخذ شده و علت مانعه، مرکّب از جهالت و مورث ندامت بودن است ولی به چه دلیل شما ندامت را فقط به معنای مؤاخذه و عقاب اخروی معنی کرده اید؟ اگر بواسطه عمل به خبر عادل، یکسری مشکلات ناخوشایند دنیوی برای انسان اتفاق بیوفتد، موجب ندامت نمی شود؟ مثلا به خیال اینکه سودی می برد اقدام به انجام معامله ای می کند، بعد معلوم می شود که نه تنها سودی در کار نبوده بلکه ضرر هم کرده است. در این صورت آیا از انجام معامله پشیمان نمی شود؟ و یا فرض کنید شخصی به اشتباه پدر و مادر خود را می کشد. چنین شخصی گرچه در روز قیامت به جهت معذور بودن عقاب نمی شود ولی به شدت از کرده خود پشیمان و نادم است و تأسف می خورد. اگر عن جهلٍ، عده معتنی بهی را بلا استحقاق به قتل برساند، با اینکه معذور بوده ولی حتما از انجام کار خود پشیمان می شود. بنابراین منشأ ندامت تنها عقاب اخروی نیست که با ارتفاع آن، دیگر ندامتی در کار نباشد.

علاوه بر آنکه ممکن است بگوییم عله العلل همان ندامتی است که بر خلاف فطرت انسانی می باشد. فطرت انسان اجازه نمی دهد که او کاری را انجام بدهد که موجب پشیمانی او بشود. چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی؟ بنابراین نفس ندامت و پشیمانی دلیل می شود بر اینکه وجوب تبیّن بین عادل و فاسق مشترک است و در این جهت فرقی بین آن دو وجود ندارد. طبق این بیان، ذیل آیه خودش به تنهایی دلیل بر عدم حجیت خبر عادل می شود نه آنکه صرفا مانع از استدلال به مفهوم صدر آیه باشد.

جواب مرحوم نائینی

یکی از دو جواب مرحوم نائینی،[3] در کلمات شیخ آمده[4] و آن را ردّ نموده است. خلاصه این جواب آن است که: مراد از جهالت در آیه شریفه، جهل در مقابل علم نیست تا گفته شود که این علت بین فاسق و عادل مشترک است. بلکه جهالت در اینجا به معنای سفاهت است و کسی که بر طبق حجت عمل کند سفاهت ندارد آقای نائینی دلیلی برای این مطلب ذکر نمیکند ولی جناب شیخ در رسائل یک دلیلی هم از طرف مستدلین بیان میکند. مرحوم آخوند در حاشیه این مطلب را که مراد از جهالت در اینجا سفاهت است نه عدم العلم، مستحکم نموده است. انشاء الله به تفصیل درباره این جواب صحبت خواهیم کرد.

جواب دوم[5] مرحوم نائینی از اشکال عمومیت تعلیل عبارت است از اینکه صدر ایه با ذیل آن منافات ندارد زیرا ذیل آیه می گوید اصابه قوم بجهالهٍ ممنوع می باشد. صدر آیه – در صورتیکه مفهوم آن را قبول کنیم – دلالت می کند بر اینکه اخذ به قول غیر فاسق، مصداق برای جهالت نیست. بعباره اخری کبرای استدلال در ذیل آیه با تعلیل بیان شده است که اصابه بجهالهٍ ممنوع می باشد. صدر آیه بواسطه ظهور مفهومی در حجیت خبر عادل، دلالت می کند بر اینکه أخذ به خبر عادل مصداق برای اصابه بجهالهٍ نمی باشد. إن قلت: اخذ به خبر عادل بدون تبیّن، تکویناً اخذ به جهالت است. قلت: شارع مقدس بوسیله ظهور مفهوم در صدر ایه، خبر عادلی را که علم به صحت آن ندارد، علم اعتبار کرده است. همانند این آیه قرآن که خداوند به حضرت نوح ع می فرماید: “إِنَّهُ لَیْسَ مِنْ أَهْلِکَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَیْرُ صالِحٍ” یعنی خداوند کبرویاً به نوح وعده داده بود که اهل او را نجات می دهد ولی در این آیه، صغرویاً نسبت به فرزند نوح، اعتبار عدم اهلیت می کند. و یا مثلاً در مضمون برخی از روایت آمده است که لا علم بلا عمل، یعنی عالمی که به علم خود عمل نکند، اعتباراً جاهل است. و این بیان بر ادله ای که احترام عالم را واجب می داند، حکومت پیدا می کند. بنابراین صدر آیه اعتباراً خارج از مصادیق ذیل می باشد فلذا بین صدر و ذیل تنافی وجود ندارد.[6]

جواب از “عموم تعلیل به ندامت” طبق مبنای مرحوم نائینی

البته ما یک مطلب دیگری را که از بیان مرحوم نائینی استفاده می شود، اضافه می کنیم. گرچه خود ایشان اشاره ای به این مطلب نکرده اند: همچنانکه پیش از این عرض کردیم، آیه شریفه، عله العلل را ندامت قرار داده است که قهرا در مقابل مفهوم مستفاد از صدر آیه قرار می گیرد. و این خود یک دلیل مستقل بر عدم حجیّت خبر عادل به شمار می آید زیرا عله العلل در خبر عادل هم موجود می باشد. منتها آن بیانی که مرحوم نائینی در مورد جهالت داشت، بر عله العلل هم تطبیق می کند. توضیح ذلک: صدر ایه بین صورتین – خبر فاسق و خبر عادل – تفصیل می دهد و می گوید علت که عبارت از جهالت است و عله العلل که عبارت از ندامت یا ایراث ندامت است، در خبر فاسق وجود دارد. ولی در خبر عادل، اعتباراً نه جهالت است و نه ندامت. بله ممکن است تکویناً شخص پشیمان شود ولی شارع در عالم اعتبار فرض می کند که او خلافی انجام نداده و اصابه بجهاله نکرده است. بعباره اخری، در عالم اعتبار همه آن امور تکوینی را کالعدم فرض می کند و با چنین فرضی، دیگر نمی تواند صغری برای کبرای جهالت و ندامت باشد. طبق این بیانی که ما اضافه نمودیم، جواب از عموم ندامت هم داده می شود.[7]

اشکال به جواب مرحوم نائینی

بیان مرحوم نائینی، صورت علمی خوبی دارد. گاهی انسان مطلبی را بیان میکند که مورد پسند حوزیان واقع شود ولی گاهی باید دید آیا افراد عادی که با فطرت اولی خود، مطالب را درک میکنند، بیان ما را می پسندند یا نه؟! در این آیه شریفه، آیا شارع، می خواهد یک امر تعبدی ( حجیت خبر عادل ) را که بر خلاف ذوق عرف است، جعل کند؟ اگر این چنین بود، شارع می توانست حجیت خبر فاسق را هم تعبداً جعل کند! این آیه برای بیان اینکه چرا خبر فاسق حجیت پیدا نکرد ولی خبر عادل حجت قرار داده شد، از فطرت انسان استفاده می کند و می گوید: فطرت حکم میکند که انسان نباید عملی را مرتکب شود که سبب ندامت و پشیمانی او گردد. بنابراین، اگر کسی به قول فاسق عمل کند، بالفطره علت و همچنین عله العلل در عمل او موجود است. پس آیه برای اثبات عدم حجیت خبر فاسق، در واقع به یک امر اتکازی استدلال نموده است نه یک امر تعبدی محض. در این صورت، اشکال به ایه شریفه وارد است زیرا در عمل به خبر عادل بلا تبیّن، آن امر ارتکازی و فطری وجود دارد یعنی هم أخذ بجهل است و هم مورث ندامت.

جواب مرحوم آخوند

مرحوم آخوند یکی از جواب هایی که خود شیخ آن را رد کرده، اثبات می کند. شیخ می فرماید برخی مدعی شده اند که مراد از جهالت در آیه، سفاهت است و برای اثبات این ادعا، دلیل هم می آورد. به نظر ما اصل این جواب متوقف بر این مطلب نیست که اثبات کنیم جهالت به معنای سفاهت است. صرف احتمال اینکه جهالت به معنای سفاهت باشد، برای جواب از اشکال کفایت می کند.

به هر حال، آقایان می گویند: مراد از جهالت، سفاهت است و عمل بر طبق چیزی که حجیّت آن به حسب ظاهر آیه ثابت شده، عمل بر طبق حجت است و مصداق سفاهت نمی باشد. من این جریان را در سابق نیز عرض کرده بودم که مرحوم آیتی در یکی از منبرهای شان، آیه شریفه «إِنَّمَا التَّوْبَهُ عَلَى اللّهِ لِلَّذینَ یَعْمَلُونَ السُّوءَ بِجَهالَهٍ» را معنا می کرد و می فرمود: ممکن است به نظر برسد که معنای این ایه شریفه مشکلی دارد و آن این است که شرط توبه، عصیان است. یعنی انسان اول عصیان می کند و سپس تائب می شود. شرط عصیان هم، علم به مخالفت است، پس مورد توبه جایی است که انسان از روی علم، خلافی را انجام داده باشد. آیه قرآن می فرماید « إِنَّمَا التَّوْبَهُ عَلَى اللّهِ لِلَّذینَ یَعْمَلُونَ السُّوءَ بِجَهالَهٍ» در حالیکه باید اینگونه تعبیر می کرد: « لِلَّذینَ یَعْمَلُونَ السُّوءَ عن علمٍ» سپس خود ایشان به این اشکال جواب می داد و می فرمود: جهل دو اطلاق دارد: گاهی در مقابل علم قرار می گیرد و گاهی در مقابل عقل. در کتاب کافی، بابی وجود دارد با عنوان کتاب العقل و الجهل که جهل را در مقابل عقل قرار داده است. گاهی نیز جهل در مقابل علم قرار می گیرد. آیه قرآن در صدد بیان این مطلب است که اشخاصی که گناه می کنند و مرتکب سوء می شوند، این عمل آنها، بدون هدایت عقل بوده و عقل محکوم قوای دیگر مثل قوه غضبیه و شهویه و امثال ذلک شده و کارائی خودش را از دست داده است. آیه می فرماید کسی که کار سوء مرتکب شود و خودش را مستحق جهنم قرار بدهد کار عاقلانه ای انجام نداده است. بنابراین توبه در مواردی است که انسان برخلاف عقل و عن علمٍ گناهی را مرتکب شود.

بناءاً علی هذا، آقایان مدعی شده اند که مراد آیه از «أَنْ تُصیبُوا قَوْمًا بِجَهالَهٍ» جهل در مقابل عقل است. جناب شیخ این جواب را رد می کند ولی مرحوم آخوند این جواب را مبرهن می کند و رد شیخ را قبول نمی کند.

«و آخر دعوانا أن الحمد لله رب العالمین»


[1] . «و الجواب عن الاشکال ان التعلیل لا یدل …» درر الفوائد (طبع جدید) ص 386

[2] . صاحب دُرر قبول کرده اند که ایه نبأ، مفهوم دارد و جواب ایشان صرفا برای رفع تعارض و مانعیت عموم تعلیل است.

[3] . اجود التقریرات، ج2 ص105 / فوائد الاصول، ج3 ص171

[4] . ثم إن المحکی عن بعض منع دلاله التعلیل على عدم جواز الإقدام على ما هو مخالف للواقع بأن المراد بالجهاله السفاهه و فعل ما لا یجوز فعله لا مقابل العلم بدلیل قوله تعالى‏ فَتُصْبِحُوا عَلى‏ ما فَعَلْتُمْ نادِمِینَ‏ و لو کان المراد الغلط فی الاعتقاد لما جاز الاعتماد على الشهاده و الفتوى. فرائد الاصول(طبع مجمع الفکر) ج1 ص261

[5] . انّه على فرض أن یکون معنى الجهاله عدم العلم …. فوائد الاصول، ج3 ص173-172

[6] . این مطلب متوقف بر جعل علمیت برای امارات و اصل تنزیلی نیست. ممکن است در ادله ای که امارات و اصل تنزیلی را تعبداً علم قرار می دهد، مناقشه کنیم ولی در ما نحن فیه، خود آیه در مقام اعتبار علم برای خبر عادل است.

[7] . آقای نائینی مدعی است که در مورد خبر عادل، حتی اگر ظن به خلاف هم داشته باشیم – چه شخصی و چه نوعی – با این حال، آیه تعبد به عدم خطای عادل می کند. یعنی حتی در مواردی که عقلاء احتمال میدهند که عادل اشتباه میکند و یا به عنوان ثانوی، خلاف واقع می گوید، باز هم شارع مکلف را به خبر عادل تعبد کرده است.