الثلاثاء 07 رَبيع الأوّل 1444 - سه شنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۱


«دوران ارتــــــداد» ؛ اِرْتَدَّ النّاسُ بَعْدَ قَتْلِ الْحُسَيْــنِ(علیه السلام)

«دوران ارتــــــداد»

اِرْتَدَّ النّاسُ بَعْدَ قَتْلِ الْحُسَيْــنِ(علیه السلام) اِلاّ ثَلاثَةٌ ‏

بعد از حادثه کربلا و شهادت امام حسین علیه السلام واصحابش، رعب و اختناق شدیدی در جامعه حاکم بوده و حکام بنی امیه به طور علنی و آشکار به فساد و فحشاء می پرداختند.

براثر فعاليت‎هاى ناسالم ‏حكومت‎هاى وقت و شرائط ناسالم فرهنگی‏ مردم به طرف بى ‏بند و بارى سوق داده شدند. شاید در دوران 200 سالۀ حضور ائمه اطهار(علیهم السلام) در میان مردم، کمتر زمانی به اندازه دوران امام سجاد(علیه السلام) ‏اختناق و جهل مردم حاکم بود، از این رو این دو عامل مهم یعنی اختناق و جهل دست به دست هم داده بودند و مردم ‏را از اطراف امام زمانشان پراکنده کرده بودند.‏

در مورد رواج فرهنگ غلط بى ‏بندوبارى و ‏فحشا در آن عصر، يكى ‏از محققان مى‏‎نويسد: «در مدينه مجالس غنا و رقص برپا مى‎‏شد و چه بسا زنان و ‏مردان با يكديگر بودند و هيچ پرده‎‏اى نيز در ميان نبود.( الشعر والغنا فى المدينه و مكه، ص 250)‏ ‏… عايشه دختر طلحه مجالس مختلط از مردان و زنان برپا می‏كرد و در آن مجالس با فخر و مباهات آواز ‏مى‎‏خواند.( الاغانى ، ج10، ص 57).مسعودی در اثبات الوصیه (اثبات الوصیه ص 167) می گوید: «امامت علی بن الحسین علیه السلام با ترس، تقیه و مخفیانه ‏شروع گردید» .‏

از سوی دیگر در چنین جوی بود که قیام حرّه، (شورش مردم مدینه به رهبری «عبدالله بن حنظله غسیل الملائکة » علیه یزید) رخ داد که با قتل عام ‏ددمنشانه «مسلم بن عقبه » سرکوب شد و جرأت نفس کشیدن از دیگران سلب گردید و کسی را یارای ‏حمایت از اهل بیت علیهم السلام نبود. عبيداللّه بن سليمان ـ يكى از وزراى برجسته حكومت عباسيان ـ مى ‏گويد:‏

شـهـادت حسين بن على (علیه السلام) بزرگترين و شديدترين ضربه اى بود كه در اسلام بر مسلمانان وارد ‏شـد؛ ‏زيـرا مـسـلمـانان پس از شهادت آن حضرت از هر موفقيّت و گشايشى كه بدان اميدوار بودند و ‏عدالت و ‏دادگرى كه انتظار آن را مى كشيدند، مأيوس شدند.‏

جهــل و اختــناق مردم را از ‏مكتب اهل بيت (علیه السلام ) كه در آن زمان در وجود مبارك امام سجاد(علیه السلام )متجلى بود، منحرف كرده و ‏آن ‏بـزرگـوار را در غـربـت و انـزواى كـامـل قـرار داده بـود. از آن حـضـرت نقل شده است كه فرمود:‏

‏(ما بِمَكَّةَ وَ الْمَدينَةِ عِشْرُونَ رَجُلاً يُحِبُّنا)(بحار ج 34 ص 297)‏در همه مكه و مدينه بيست نفر كه ما را دوست ‏داشته باشند نيست .‏

امام صادق علیه السلام در تبیین اوضاع و شرائط خاص آن روزگار به دوران ارتداد تعبیر کرده و چنین می فرماید:‏(اِرْتَدَّ النّاسُ بَعْدَ قَتْلِ الْحُسَيْنِ(علیه السلام )اِلاّ ثَلاثَةٌ اَبُو خالِدِ الْكابُلى ، وَ يَحْيَى بْنُ اُمِّ الَّطويلِ وَ جُبَيْرُ بْنُ مُطْعِمٍ ثُمَّ ‏اِنَّ ‏النّاسَ لَحِقُوا وَ كَثُرُوا)‏

بـعـد از شـهادت امام حسين (علیه السلام)مردم مرتد شدند و تنها سه نفر ماندند: ابو خالد كابلى ، يحيى بـن ‏امّ ‏طـويـل و جـبـير بن مطعم ، سپس (به تدريج ) مردم (به امام سجاد(علیه السلام ) پيوستند وجمعشان افزون شد.‏

این روایت که سیاق آن مشابه با روایت (ارتد الناس بعد النبي إلا ثلاثة نفر: المقداد بن الأسود ، وأبو ذر الغفاري وسلمان الفارسي، ثم إن الناس عرفوا ولحقوا بعد)(الإختصاص للمفيد/6 ) است گویای این نکته است که شرائط جامعه بعد از شهادت امام حسین علیه السلام مشابه شرائط اختناق بعد از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله می باشد .

در رابطه با تبیین “ارتداد بعد از شهادت امام حسین علیه السلام ” باید به این نکته توجه داشت که مـنـشـأ نـااميدى و ارتداد مردم اين بود كه آنان با كشته شدن امام حسين (علیه السلام ) و اسارت خانواده حضرت، ‏هـمـه ‏آرزوهـاى خـود را بر باد رفته مى ديدند و با قدرت و ميدان دارى و سنگدلى كه در دشمن حاكم و ‏ناتوانى ‏و مظلوميتى كه در جبهه حق به پيشوايى امام سجاد(علیه السلام )مى ديدند نه تنها اميدى بـه پـيـروزى خـط ‏امـامـت ‏نداشتند بلكه روى آوردن و نزديك شدن به آن را موجب نابودى خود و خـانـواده خـود مـى ‏دانـسـتند؛ ‏ناگزير، راه ارتداد در پيش گرفته خود را با وضع موجود تطبيق دادنـد. تعداد اندكى هم كه اعتقاد ‏به امامت آن ‏حضرت داشتند، جرأت نزديك شدن به بيت امامت را نـداشـتـنـد؛ زيـرا ايـن كـار، ‏مـجـازاتـهـاى ‏سـنـگـيـنـى از قـبـيـل ويـرانـى خـانـه ، غـارت اموال ، شكنجه ، گرفتار شدن در ‏سياهچال هاى هولناك و ‏اعدام را در پى داشت .‏

امام سجاد علیه السلام در کنار تبیین اهداف نهضت حسینی، همچنین به مبارزه با دستگاه فاسد خلافت اموی در قالب دعا (صحیفه سجادیه). ۲. تربیت شاگرد (شاگردان و پیروان امام باقر و امام صادق “علیهما السلام”) و ۳. مبارزه با روایات جعلی پرداختند.

بنابراین در رابطه با تبیین روایت فوق می توان چنین گفت که مراد از ارتداد بعد از شهادت امام حسین علیه السلام به معنای ارتداد از دین نبوده بلکه به معنای عدم استقامت بر دفاع از ولایت ‏و عدم شناخت مکتب اهل بیت علیهم السلام بود . در تایید این بیان میتوان به افرادی اشاره کرد که در روایت فوق استثناء شده و این اصحاب کسانی بودند که بدون هیچ گونه تقیه ای و به طور علنی و آشکار از ولایت اهل بیت علیهم السلام دفاع می کردند.

به عنوان مثال در مورد شهید بزرگوار، جناب «یحیی ابن ام‏الطویل» که فرزند دایه حضرت سجاد -علیه‏ السلام- می‏باشد چنین می خوانیم: او از ‏شخصیت‏های برجسته‏ای است که به برکت ارتباط عاطفی و نزدیک با امام زین العابدین -علیه ‏السلام- و ‏استفاده از تربیت‏ها و معارف حضرت، از صلابت و استقامت کم نظیری در دفاع از حق و حقیقت و مبارزه ‏با حاکمیت فرهنگ طاغوت برخوردار گردیده است.‏

این بزرگوار در تمام نصوصی که از حواریون و اصحاب خاص حضرت سجاد -علیه‏ السلام- یاد کرده است، ‏وجود دارد و بزرگان علماء اهل رجال نیز از او به نیکی تمام یاد کرده‏ اند.‏

‏«کشی» از حضرت امام باقر (علیه ‏السلام) نقل می‏کند که فرمود: اما «یحیی ابن ام‏الطویل» او جوانمردی خود ‏را اظهار کرد و هر گاه در طریق پیاده راه می‏رفت، بوی خوشی (خلوق) را بر سر می‏گذاشت و کندر (سقز) ‏می‏جوید و دامن پیراهن خود را بلند می‏کرد. «حجاج» او را دستگیر نمود و به او گفت باید «اباتراب» ‏‏(حضرت امیرالمؤمنین علی -علیه‏ السلام-) را لعنت کنی و امر کرد تا دست و پای او را قطع کنند و سپس او ‏را کشت.» باید توجه داشت این برخورد «حجاج» با این شیعه آزاد مرد، از آن رو بود که در اوج ‏حاکمیت نظام خبیث اموی، به صورت علنی و صریح با آموزه‏ های پلید این‏ حکومت و اساس باطل آن به ‏مخالفت برمی‏خواست و بسیار رسا و گویا اعلام می‏کرد «خط» ما و شما دو تاست و ما به شما و معتقدات و ‏عملکرد شما کافریم و شما را قبول نداریم. شیخ «مفید» از امام صادق -علیه‏ السلام- نقل می‏کند که حضرت ‏فرمودند: «یحیی بن ام‏الطویل» وارد مسجد پیامبر – صلی الله علیه و آله و سلم – می‏شد و می‏گفت: «ما به شما ‏کافر شدیم و بین ما و شما بغضاء و عداوت ظاهر شد.»

و جناب شیخ «کلینی» نیز از «سلیمان بن عبیدالله» نقل می‏کند که او می‏گوید: «یحیی بن ام‏طویل» را در کناسه ‏‏(یکی از محله‏ های) کوفه مشاهده کردم که ایستاده بود و با رساترین صدای خود، ندا داد که: «ای معشر اولیاء ‏خدا! ما از آنچه شما می‏شنوید بیزار هستیم. هر کس به «علی» دشنام دهد پس لعنت خدا بر او باد و ما از «آل ‏مروان» و آنچه از غیر خدا می‏پرستند، بیزار هستیم». سپس صدایش را پائین آورده و ادامه داد: «هر کس اولیاء ‏خدا را دشنام دهد پس با آنها ننشینید و مجالست نکنید. و هر کس در راه و روش ما تردید دارد از او کمک ‏نخواهید و باب مراوده با او را باز نکنید و هر کس از برادران شما که کارش به جایی برسد که مجبور شود به ‏خاطر نیاز به شما رو بیندازد بدانید که به او خیانت کرده‏ اید.» و سپس این آیه را تلاوت کرد که: «ما برای ‏ستمگران آتشی آماده کرده‏ ایم که سراپرده‏ هایش آنان را دربر می‏گیرد و اگر فریادرسی جویند، به آبی چون ‏مس گداخته که چهره‏ ها را بریان می‏کند، یاری می‏شوند. وه! چه بد شرابی و چه زشت جایگاهی است.‏( معجم رجال الحدیث، ج 20، ص 35.‏)