چهارشنبه ۳۱ شهریور ۱۴۰۰

ویژه نامه


«ذی الحجه الحرام ، ماه ولایت »

«ذی الحجه الحرام ، ماه ولایت »

(ذی الحجه) آخرین ماه سال قمری ، در بین ماههای حرام از جایگاه ممتازی برخوردار است . ماهی که بزرگان دین به عبادت در آن «خصوصا دهه اول آن»اهتمام ویژه ای داشتند .( زاد المعاد، صفحه 240)

در بعضى از روایات آمده است، شب هاى دهگانه اى که قرآن در سوره «والفجر و لیال عشر» به آن سوگند یاد کرده است، شب هاى دهه اوّل این ماه شریف است،( تفسیر قمى، جلد 2، صفحه 419) و این سوگند به خاطر عظمت آن است.

خداوند در سوره حج (آیه 28) ضمن بیان فریضه بزرگ «حج» سخن از «أیّام مَعْلُومات» گفته است که مۆمنان باید در آن به یاد خدا باشند. یکى از تفسیرهاى معروفِ «أیّام مَعْلُومات» که در روایات نیز آمده است، ده روز اوّل ماه ذى الحجّه است.( مصباح المتهجّد، صفحه 671) بنابراین، هم شب هاى آن عزیز است و هم روزهاى آن.

در حدیثى از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) مى خوانیم که عبادت و کار نیک در هیچ ایّامى به اندازه این ایّام (ده روز اوّل ماه ذى الحجّه) فضیلت ندارد.( اقبال، صفحه 317)

ماهی که حجیج و ضجیج هر دو گِرد بیت الله الحرام طواف کنان ، لبیک لبیک گویند . ‏[1]دعاها و اعمال مخصوص دهه اول این ماه از قدیم الایام مورد توجه عام و خاص متدینین بوده است . [2]

اما شاید مهمترین پیام ، در این روز و شب های پر خیر و برکت که غفلت از آن موجب خسران بوده ،پیوند عمیق این ماه با مساله امامت و ولایت اهل بیت علیهم السلام می باشد .

از دعای بسیار زیبای امام حسین در صحرای عرفات گرفته تا عید الله الاکبر ، روز عید غدیر ، که هر کدام شکوه و عظمت پایان ناپذیری به این ماه بخشیده است . از سوی دیگر گره خوردن مساله امامت با حج که در روایات اهل بیت علیهم السلام بدان تذکر داده شده است . در روایات زیادى هدف نهایى از انجام مراسم حج ملاقات با امام زمان(عج) و عرضه نصرت بر او شمرده شده است و حج بدون ولایت به حج جاهلى(هکذا کانوا یطوفون فی الجاهلیه» (بحارالانوار، ج24، ص314، ح9).) و چرخش بر گرد سنگ‌هایى که «لا تَضُرُّ وَلا تَنْفَعُ»(نهج البلاغه، خطبه 192) تشبیه شده است.

ذیل آیه شریفه «وَ أَتِمُّوا الْحَجَّ وَالْعُمْرَهَ لله»(بقره: 196 .) لقاى امام از مصادیق باطنى اتمام حج بیان شده که حج‏گزار پس از انجام مناسک به زیارت امام(علیه‏السلام) مشرف شود؛ و چون حضرات معصوم (علیهم‏السلام) حیات و مرگشان یکسان است: «یَمُوتُ مَنْ مَاتَ مِنَّا وَ لَیْسَ بِمَیِّتٍ»(نهج البلاغه، خطبه 87) تفاوتى نیست که در زمان حیات، وجود شریفشان را از نزدیک زائر باشیم و مراتب ولایت و نصرت خویش را بر آنان عرضه داریم یا در کنار قبور مطهرشان با سلام و درود فرستادن بر روح و جسم شریفشان مراتب مودت و وفادارى بر پیمان ولایت آنان را اذعان کنیم.

امام محمدباقر علیه‏السلام مى‏فرماید: به مردم گفته شده گرد این سنگ‌ها! طواف کنند تا پس از انجام مناسک، نزد ما بیایند و میزان ولایت خویش را به ما اعلام کنند و یارى خود را بر ما اظهار دارند؛ «إِنَّمَا أُمِرَ النَّاسُ أَنْ یَأْتُوا هَذِهِ الاْحْجَارَ فَیَطُوفُوا بِهَا ثُمَّ یَأْتُونَا فَیُخْبِرُونَا بِوَلایَتِهِمْ وَ یَعْرِضُوا عَلَیْنَا نَصْرَهُمْ.»(اصول کافى، ج4، ص549)

یحیى بن یسار مى‏گوید: پس از اتمام مراسم حج، افتخار تشرف به محضر مبارک امام صادق (علیه‌السلام) را پیدا کردیم، آن حضرت فرمود: شما حج‏گزارانِ خانه خدا هستید و زائران قبر پیامبر او و شیعه آل محمد؛ بر شما این فضیلت گوارا باد؛ «حَاجُّ بَیْتِ اللهِ وَ زُوَّارُ قَبْرِ نَبِیِّهِ صلى‏الله‏علیه‏و‏آله وَ شِیعَهُ آلِ مُحَمَّدٍ هَنِیئاً لَکُمْ.» (همان)

علاوه بر تمام این موارد ،دهه اول این ماه ونماز سفارش شده در آن ،یادآور فتنه سامری و تقابل آن با حضرت موسی است .

وَ واعَدْنا مُوسى‏ ثَلاثِینَ لَیْلَهً وَ أَتْمَمْناها بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِیقاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِینَ لَیْلَهً وَ قالَ مُوسى‏ لِأَخِیهِ هارُونَ اخْلُفْنِی فِی قَوْمِی وَ أَصْلِحْ وَ لا تَتَّبِعْ سَبِیلَ الْمُفْسِدین»

خلاصه آنکه موسی علیه السلام برای عبادت ویژه و دریافت تورات به مدت سی روز با خدا وعده داشت و به کوه طور رفت و با خدا مناجات می کرد. در مدت غیاب خود، هارون را جانشین خود در میان آنها قرار داد. از انتهای این آیه معلوم می شود که عده ای مفسد هم در میان مردم قوم او وجود داشته اند که موسی علیه السلام درباره آنها به جانشین خود تذکر داده بود.

سوی دیگر این جریان، تکرار تاریخ قوم بنی اسرائیل در صدر اسلام است . در روایات مختلف می خوانیم که پیامبر زمانی که برای جنگ تبوک – در فاصله ای دور از مدینه – حرکت کردند، علی علیه السلام را جانشین خود ساختند. ایشان که همواره در راه خدا و پیامبر دلاوری نموده بود از این که در جنگ شرکت نمی کند ناراحت شد. پیامبر در جواب ایشان فرمودند: راضی نیستی که تو نسبت به من به منزله هارون به موسی باشی بجز آنکه بعد من پیغمبری نخواهد آمد؟( صحیح‌البخاری، ج۴، ص۲۰۸،)

این سخن پیامبر صلی الله علیه و آله به حدیث منزلت معروف است که حاوی یکی از فضایل مهم امیرالمومنین است؛ یعنی داشتن همه مقامات هارون علیه السلام نسبت به موسی علیه السلام مانند برادری، وصایت و جانشینی و عصمت و اولی بودن نسبت به بقیه امت.

پیامبر گرامی فرموده اند که هر آنچه در بنی اسرائیل اتفاق افتاد در این امت هم – مو به مو – اتفاق خواهد افتاد.

«یَکُونُ فِی هَذِهِ الْأُمَّهِ کُلُّ مَا کَانَ فِی بَنِی إِسْرَائِیلَ حَذْوَ النَّعْلِ بِالنَّعْلِ وَ حَذْوَ الْقُذَّهِ بِالْقُذَّهِ (من لا یحضره الفقیه، ج1، ص 203)

قرآن به ما می گوید امت موسی علیه السلام در زمانی که ایشان در جامعه حاضر نبود و هارون را به جانشینی نصب فرموده بود دچار تفرقه و بت پرستی شدند و اکثر آنها گمراه شدند.(سوره اعراف، آیات 143 به بعد) با توجه به اینکه علی علیه السلام همان نقش هارون را در امت پیامبر دارد و همه اتفاقات بنی اسرائیل در اسلام تکرار خواهد شد، می توانیم بفهمیم که بعد از پیامبر مردم درباره جانشینی علی علیه السلام دچار گمراهی شدند و اکثرشان راه درست را انتخاب نکردند.

در روایت دیگر از امیر المومنین ع چنین می خوانیم : إِنَّ لِکُلِّ قَوْمٍ سَامِرِیّا (بحار ج 42 ص 142).عده ایبعد از رحلت پیامبر(ص) احادیث نبوی را جمع کردند و درآتش سوزاندند!!!!! صحابه را از نقل حدیث منع کردند !!!!! متمردین از فرمان ممنوعیت نقل حدیث مجازات شدند!!!!(مسند احمد، چاپ جدید، حدیث 25313 )بعد از وفات رسول الله، همان جماعتی که مکرر از آن حضرت و با صراحت، جانشینی علی(علیه السلام) را شنیده بودند، علی را رها کرده و به پیروی از هوای نفس، حب جاه و مقام و بر اساس عداوت با بنی هاشم، تشکیلات مخصوصی را سازماندهی کردند و به قول امام غزالی از علمای اهل سنت «حق را پشت سر انداخته و به جهالت اولیه برگشتند». این قوم نه تنها از علی(علیه السلام) بر گشتند بلکه بر در خانه علی(علیه السلام)، آتش هم بردند. آن ها با تهدید و فشار، آن حضرت را به مسجد آوردند و او را بر سر دو راهی «بیعت با خلیفه» یا «قتل و گردن زدن» قرار دادند. علی(علیه السلام)خود را به قبر مبارک پیغمبر رساند و خطاب به پیغمبر، همان کلمات هارون را گفت: (إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِی وَ کادُوا یَقْتُلُونَنِی)

بنابراین مساله سرپیچی مسلمانان از قول قطعی و روشن پیامبر درباره‌ی مسأله‌ی خلافت و رهبری، و انحراف قافله‌ی مسلمانان از مسیری که پیامبر به روشنی آن را بیان کرده بودند، مطلبی جدید و عجیب و غیر قابل پذیری نبوده و در تاریخ ادیان، مشابه این حادثه به دفعات و به اشکال گوناگون دیده شده است .

اَللّهُمَّ الْعَنْ اَوَّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ

……………………………………………………………………………………………..


[1] – اشاره به روایت : امام سجاد علیه السلام : ما اقل الضجیج و اقل الحجیج (بحار ج 96 ص 58 )

[2] -امام صادق(علیه السلام) مى فرماید: پدرم حضرت امام باقر(علیه السلام) به من فرمود: پسرم! در دهه نخست از ماه ذى الحجّه، هر شب میان نماز مغرب و عشا این دو رکعت نماز را ترک مکن:

در هر رکعت سوره حمد و سوره قل هو الله را مى خوانى، پس از آن این آیه (آیه 142 سوره اعراف) را مى خوانى:

وَ واعَدْنا مُوسى ثَلاثینَ لَیْلَهً، وَ أَتْمَمْناها بَعَشْر، فَتَمَّ میقاتُ رَبِّهِ

و ما با موسى سى شب وعده گذاشتیم سپس آن را با ده شب دیگر تکمیل نمودیم به این ترتیب میعاد پروردگارش (با او)

أَرْبَعینَ لَیْلَهً، وَ قالَ مُوسى لاَِخیهِ هارُونَ اخْلُفْنى فى قَوْمى، وَ أَصْلِـحْ ؛

چهل شب تمام شد و موسى به برادرش هارون گفت: جانشین من در میان قومم باش و (آنها را) اصلاح کن

وَلا تَتَّبِعْ سَبیـلَ الْمُفْسِـدینَ. ؛ و از روش مفسدان پیروى منما.

اگر چنین کنى، در ثواب حاجیان، و اعمال حجّ آنها شریک مى شوى.( اقبال، صفحه 317)